خدا در خسوف است و ابلیس تابان
چراغی برافروز تا من خدا را ببینم.
محمدرضا شفیعیکدکنی
گاه گفتههائی میخوانم که سخافتشان موجب
میشود فکر کنم صاحبسخن با آنهمه لقب، اصلا بوئی از اسلام
نبرده است. و انگار تدبر در رخدادهای صدر اسلام بههیچوجه
وظیفه او نیست تا آنها را الگو قرار دهد و بر مبنایشان
روزگار اکنون را تبیین و تعئین کند. از جمله ایشان
آیتالله مؤمن نامی است که افاضههای او
چنین بهسمع مردم رسیده است:
آیتالله مؤمن ولایت را در اختیار مردم
ندانست. به گزارش ایسنا،
عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان این مطلب
گفت ولایت پیامبر از ناحیه و اختیار و رأی
مردم نیست، بلکه خدا
این منصب را قرار داده و مردم نیز چون بنده خدا هستند، باید
دستورهای خدا را اطاعت
کنند.
این عضو مجلس خبرگان رهبری
همچنین با انتقاد
از کسانی که در رسانهها مینویسند مردم حق حاکمیت دارند و خودشان
باید رهبر را
انتخاب کنند، تصریح کرد این حرف خلاف واقع
است و ولایت پیامبر و امام در اختیار
مردم نیست و ولایتِ
ولایتفقیه نیز به مردم مربوط نمیشود.
وی در بخش دیگری از
سخنانش با اشاره به این مطلب که ولایت ولی امر از طرف خدا است،
اظهار داشت: «ما
نباید مطرح کنیم پس وظیفه مجلس خبرگان رهبری
چیست. خبرگان رهبری نمیگوید ما
به این فقیه، ولایت دادیم.»
مؤمن گفت در بازنگری اصل 107 قانون
اساسی در بیان ولایت
امر گفته شد خبرگان نسبت به فقیهانی که
میتوانند در این جایگاه قرار
گیرند، بررسی می کند و اگر کسی تمام این
صفتها را داشته باشد، او را تعئین و به مردم
معرفی می کند که در بین
مجتهدان این آقا از همه بهتر است. (روزنامه
اعتماد
15 بهمن 1388- صفحه سیاسی)
آیتالله مؤمن اگر
صفحهئی از تاریخ صدر اسلام را ورق زده باشد، میداند
امام علی
وقتی با کودتای ابوبکر و عمر در سقیفه
بنیساعده مواجه شد، بیستوپنج سال خموشی گزید.*
چون آنچه آنجا رخ داده بود، همین
رأیگیری و رأیدهی امروزین بود؛ منتها از طریق زودجنبیدن
آزمندان تصاحب قدرت که مایل بودند در اسرع وقت خویشتن را
جانشین پیامبر اسلام
اعلام کنند و از مردم نیز رأی مقبولیت
بگیرند. امام هم جفای همگانی را فقط با دو واژه بیان کرد:
کردید و نکردید!
سیاست
خودداری و سکوت امام، (به تعبیر امروزی دموکراتمنشی ایشان)،
زمانی تاریخ را حیران خود باقی میگذارد که بدانیم
پیامبر
(ص) پس از حجةالوداع، در مکانی بهنام غدیرخم، در حضور بیش
از دههزار نفر از پیروانش، دست او را بالا گرفت و وی را
جانشین خویش معرفی کرد! بهزبان امروز،
پیامبر او
را کاندیدای خود برای جانشینی معرفی کرد، اما مردم ِ فاقد
حافظهٔ تاریخی که در تکانهٔ درگذشت مولای محبوب خود بهسر
میبردند، پیش ازآنکه پیامبرشان کفن و دفن شود، در سقیفه
بنیساعده گرد آورده شدند تا حکم کودتاگران رسمیت و وجهه
مردمیبودن بگیرد!
و حال که این کودتا
نقاب مردمیبودن به چهره زده بود،
امام علی
بهگفته خود ربع قرن، خار در چشم و
استخوان در گلو سکوت میکنند تا باز خودِ مردم تکانی بخورند و
برای بیعت سراغ ایشان بیایند. یعنی دست در دستشان بگذارند و
آن را بهگرمی بفشارند تا اعلام کنند ایشان را پیشوای سیاسی-
بهزعم آیتالله مؤمن
"ولیفقیه"- خود میدانند و از این پس از فرمانش تبعیت
میکنند. زنان هم در این انتخابات (رفراندوم) حضور یافتند!
منتها کاسه آبی فراهم آوردند و هر کدام که مقابل
امام
میرسیدند، پس از ایشان دست در آن فرو میبردند تا به این طریق
نمادین، آنها هم حق رأی سیاسی خود را یکونیم هزاره پیش از
زنان اروپائی، در جامعه اسلامی بهنمایش بگذارند! حال حضرت
آیتالله مؤمن باور و ایمانش را از
ژرفنای پستوی کدام فرهنگ سیاسی مستبد و منحط غیراسلامی بیرون
کشیده است که بر این پیشینه خط بطلان میکشد و چنین
افاضههای مشعشعی مبنی بر بینقشی مردم در تعئین رهبر سیاسی
خویش میفرماید؟! اگر جناب آیتالله تاریخ نخوانده است،
حافظهاش به اندازه سیسال هم قد نمیدهد 12 فروردین 1358 را
به یاد آورد؟! در همان روزهای نخست پیروزی انقلاب، آیتالله
خمینی این ضرورت را قبول داشت که حتا نوع جمهوری نظام جدید را
به رأی عمومی بگذارد تا خود مردم اعلام کنند مایلند قانون
اسلام در کشورشان اجرا شود یا خیر. چه برسد به نوع رهبری آن،
که ولایت فقیه**
باشد یا نباشد!g
----------------------------------------------------------------------------
*
سکوت بیستوپنجساله امام علی، دلیلهای
گوناگونی داشت. از جمله مهمترین آنها این بود که آن حضرت از
جنگ داخلی پرهیز داشت؛ حکومت نوپای اسلامی هنوز جای پای خود را
در شبهجزیره عربستان محکم نکرده بود. چه برسد در پهنه
جغرافیائی که امپراتوریهای روم و ایران و حتا برخی کشورهای
آفریقائی را در بر میگرفت. افزون بر این امت کوچک اسلامی
آنقدر مؤمن آگاه- بهزبان امروزی "کادر همهجانبه و خالص و
مخلص"- در اختیار نداشت تا چهره اسلام واقعی را به همه این
ملتهای مقهور شمشیر سپاه اسلام، اما دارای تاریخ طولانی و
فرهنگ صلبشده بنمایاند و در ایشان تحول ایجاد کند. بنابراین
امام کنج عزلت گزید تا همان کمینه تلاشها برای معرفی و
استواری دین رسولالله انجام گیرد.
**
حقپوشی و گزافهگوئیهای او و امثال او
که ولایت فقیه را چنین بهصراحت، همارز ولایت پیامبر/
فرستاده خداوند قرار میدهند، خود حکایت مفصل دیگری است که
شرحش مثنوی هفتاد من کاغذ را هم رد میکند.
در این مختصر با
استعانت از سروده منوچهر آتشی همین قدر بگویم که
هان، ای فریبخوردهٔ اوهام خویش!/ نفرین تلخ کیست چنین آشکار/
کز گفتههای پوکت پژواک میشود؟/ فرجام ناخدایان معزول/ هذیان
روز و ورد شبت باد!