نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________
 

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________



خورشید آرزو
همایون شجریان

ــــــــــــــــــــــ



آونگ خاطره‌های ما

عباس معروفی
________
 

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 



سال بلوا
عباس معروفی

________
 


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  

 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گو

الهام یکتا
___________



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ




خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________




مرگ رنگ

درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 

 


 

کیمیاگری (25)

درون‌کاوی رمان سال بلوای عباس معروفی

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

ب- گل

ب- 1- گل (اسم عام) در معنای مجازی

عنصر تصویری نباتی دیگر گل است که در دو وجه مجازی و حقیقی به کار می‌رود. در وجه مجازی گل نقش‌های مختلفی در سال بلوا دارد. گاه ‌به آن تشبیه می‌شود. از جمله در مورد نازو که پنجه‌اش را مثل گل گشود و روی هوا چرخاند، یعنی که چرا نمی‌آئی. [ص291] نوش‌آفرین نیز از بکارتش با عنوان دسته‌گل و از منی حسینا با عنوان آب یاد می‌کند و ازاله بکارتش را با کمک ضرب‌المثل دسته گلم را آب داده‌ام [ص211] معترف می‌شود. در فرهنگ نمادها:

گل‌ها یعنی اندام‌های زاینده گیاهان بالطبع به کار نمایش اندام‌های تناسلی انسان نیز می‌آید و گل‌هائی که عشاق آن را هدیه می‌کنند، شاید به‌خصوص واجد این معنای ناخودآگاهانه باشد.

گل‌های اهدائی بهانه‌ئی است برای بیان فکر هدیه جنسی و هدیه متقابل- نائم بکارت خود را می‌دهد و در عوض متوقع زندگانی سرشار از عشق است. پس کنایه‌ها و رموز مربوط به گل‌ها در رؤیا واجد اشاره‌ئی به دوشیزه و زن و مرد و گوشه‌ئی نیز به موضوع ازاله بکارت به عنف است. (1)

 

تمام تصویرهای مقعر از قبیل استخر، گل و... نماد مادینگی و رحم هستند. (2)

 

همه نمادهای ملایم و مطبوع، عمیق، مرطوب و پوشیده در رؤیا مظهر مادینگی هستند. مانند ساغر گل‌ها و جام گل‌ها. (3)

 در نتیجه نوش‌آفرین ساده‌ترین بیان عامیانه، اما نمادین‌ترین بیان را برای شرح وضعیت خویش برگزیده است. در فرهنگ اسلامی نیز با چنین تعبیری از گل روبه‌رو هستیم:

حضرت صادق می‌فرماید دیدن گل در خواب بر شش وجه است. اول فرزند، دویم دوست، سیم مرد دون‌همت ، چهارم کنیزک، پنجم غلام، ششم نافه. (4) شاید همین پس‌زمینه در ناخودآگاه نوش‌آفرین است که به بیان عامیانه او منجر می‌شود.

از همین نمونه اخیر (دسته گلم را آب داده‌ام)، نقش گل در خدمت موتیف ویرانی آغاز می‌شود و چنین تداوم می‌یابد:

الف- در برف تابستانی از مردگان این‌گونه یاد می‌شود: دو تا بچه مثل یک دسته‌گل. [ص51]

ب- میرزا حسن رئیس درباره مقتولان سال بلوا می‌گوید چه جوان‌هائی کشته شدند، مثل دستهٔ گل. [ص337]

ج- در توصیف جنازه غلام‌حسین‌خان و امرالله‌خان گفته می‌شود کله هر دوشان مثل گل شکفته شده. [ص110]

د- برادران آقاجانی جسد نیمه‌جان سیاوشان را بر زمین می‌کشند و باز از تمثیل گل استفاده می‌شود: گاه و بی‌گاه لکه خونی در سفیدی برف می‌ماند و مثل... گلی شکفته. [ص319]

ه- میرزا حسن رئیس وقتی به عیادت نوش‌آفرین مشرف به موت می آید، با تأسف می‌گوید، چه گلی جلو چشم آدم پرپر می‌شود. [ص305]

ی- رذالتی که معصوم مرتکب می‌شود و زخم های چوپان ژولیده‌مو را به جذام منتسب می‌کند، با گل بیان مجازی می‌شود: تخمی که مدتی پیش در می‌فروشی کی‌پور کاشته بود، رفته‌رفته برگ می‌داد و گل می‌داد و میوه ‌می‌کرد. [ص294]

این تضاد بین زیبائی و لطافت گل و ویرانی و تباهی قرینه‌های آن در رمان، در کلام سروان خسروی نیز تجلی می‌یابد. او که دارد شهر را به ویرانی می‌کشد، برای برپائی دار به اعضای انجمن شهر می‌گوید شما موافقت کنید، من تا چند ماه دیگر شهر را می‌کنم مثل دستهٔ گل. [ص99]

در مورد سروان خسروی جای دیگری نیز از گل استفاده می‌شود. آن‌هنگام که از آمدن دکتر معصوم به سنگسر شاد و سرخوش است، نوش‌آفرین می‌گوید به طرف ما دوید، صورتش گل انداخته بود و چشم‌هاش از شادی برق می‌زد. [ص161] این ترفند، طنز نمایشی (Dramatic Irony) است. زیرا خواننده می‌داند آمدن دکتر معصوم به سنگ‌سر جز تباهی نتیجه دیگری در بر ندارد و شادی سروان خسروی بیهوده است.

به‌رغم تمام موردهائی که گل در کنار تباهی‌ها می‌آید، مردم این شهر به نقش گل به خوبی واقفند و آن را دوست دارند. زیرا هنرشان را با آن متجلی می‌کنند. از جمله نوش‌آفرین که وقتی به دام عشق حسینا می‌افتد، گل‌دوزی می‌کند. شاخ و برگ‌های گل محمدی را دوختم. [ص47] نازو نیز خواهان باغ سرهنگ نیلوفری است تا آن را به مدرسه تبدیل کند. نازو عکس آن مدرسه را به دیوار آویخته و پوشیه گل‌دوزی‌شده‌ئی روی آن نصب کرده بود، دستی با گل‌دانی پر گل. [ص293]

گل‌دوزی کردن یا آن را بر لباس داشتن یعنی فرد بر اثر این‌که در کاری به سرعت از دیگران جلو می‌افتد، به نحو نامطلوبی جلب‌توجه خواهد کرد. (5) نوش‌آفرین این شتاب را در دو مرحله از زندگی خود نمایان می‌سازد؛ ابتدا وقتی‌که بکارت خود را بدون عقد رسمی تقدیم حسینا می‌کند و بعدها خبر دل‌دادگی‌شان از این دهان به آن دهان می‌چرخد و حکم رسوائی می‌گیرد. سپس وقتی‌که خبر آمدن دکتر معصوم در شهر می‌پیچد و او فوری به مطبش می‌شتابد و دل‌بری‌ها می‌کند تا سرانجام او را در دام خود گرفتار می آورد. اما معصوم آن نیست که او می‌طلبد و نوش‌آفرین زمانی تاوان خطای جلو زدن از دیگران را در مسابقه به دام انداختن معصوم می‌پردازد که به هم‌سری او درآمده است و او چهره واقعی خود را می‌نمایاند؛ چهره‌ئی که دیو است! این‌جا است که باز هم این معنای گل‌دوزی کردن رخ می‌نمایاند:

گل‌دوزی دیدن به فرد توصیه می‌کند از انجام کار معینی خودداری کند. (6)

و این همان توصیه‌ئی است که به نازو می‌شود. منتها گل‌دوزی او به گونه‌ئی است که معنی روسپی‌گری می‌دهد. دستی با گل‌دانی پر گل دست او و مادرش است که گل‌دان پُر گل‌ نازو را به مردان شهر تقدیم می‌کند!

و اما:

از کتاب‌خانه شهر نیز با نام گل‌های جاویدان یاد می‌شود. [صص82 و 120]

این عنوان اشاره به این نکته است که تنها راه ابدی شدن در شکل کتاب است. با توسع معنائی هم می توان به این نکته رسید که تنها راه جاودانگی نویسندگی است؛ همان اسطوره رمزآلود کتابت که از عصر پارینه‌سنگی گریبان بشر را با نقاشی و حکاکی بر دیوار غارها گرفت و تا عصر نوشتن با رایانه هم او را رها نکرده است!

 

ب- 2- گل (اسم عام) در معنای حقیقی

گل در معنای حقیقی‌یش نیز بارها در رمان به کار می‌رود تا هم‌چنان با ویرانی حاکم بر کل هستی آدم‌های رمان در تناظر باشد. پدر خانه را که برای اولین بار به همسر و دخترش نشان می‌دهد، می‌گوید این جلو گل بکارید. به یاد شیراز که این گلستان همیشه خوش باشد. [ص46] بر دیوار خانه نیز نقش گل هست. نوش‌آفرین می‌گوید بر سینه دیوار سفید مقابل یک سلسه نقش و نگار از گل و حیوان و آدم گچ‌بری شده بود. [ص46]

مادر به گل‌ها ور می‌رفت. [ص43] پدر عمری قلمه شمع‌دانی می‌زند، اما سر پیری این کار را به جاوید می‌سپرد و فقط نظاره می‌کند. اما همه این‌ها ساختن است برای ویرانی و ویران‌گر نیز دخترِ خود این خانه است. او روح تخریب‌گری دارد که از کودکی عیان می‌کند تا تمثیلی باشد برای آیندهٔ خود، عشقش و خانواده‌اش. مادر به او می‌گوید:

وقتی یک سالت بود گل‌دان‌ها را دور حوض چیده بودیم، در خانه قدیمی‌مان در شیراز... . آن روز گل‌های همه گل‌دان‌ها را می‌کندی و وقتی جلوت را می‌گرفتیم، با جیغ‌هات خانه را روی سرت می‌گذاشتی. سرهنگ می‌گفت سر به‌سرش نگذارید، گل چه ارزشی دارد؟ [ص44]

به زبان نمادها هم کندن یا دور انداختن گل‌ها نشانه از دست دادن بخت خویش است! (7) یعنی همان کاری که نوش‌آفرین با انتخاب معصوم و گزینش او به‌جای حسینا می‌کند.

و اما چنین روحیه مخربی در  معصوم نیز مشاهده می‌شود. و به‌واقع از این ره گذر در می‌یابیم روحیه او با نوش‌آفرین سنخیت بیش‌تری دارد تا حسینا با او. وقتی دکتر معصوم می‌خواهد دست‌هایش را بشوید، پیش‌نهاد می‌کند با همین پارچ آب هم می‌شود، پای این گل‌دان. [ص172]

در عروسی منتهی به عزای غلام‌حسین‌خان نیز گل هست. دو نوجوان شاخه‌های گل جلو داماد گرفته بودند. [ص106]

ناژداکی شهردار هم دائم به کاشتن گل و گیاه دعوت می‌کند. حتا دور و بر دار. [ص223] اما عمیق‌ترین طنز در مورد گل، حول و حوش نازوی روسپی ساخته می‌شود. او مثلا روحیه زیباپرستی دارد و دائم گل نثار این و آن می‌کند!

موقعی که دسته ویژه به فلکه وارد می‌شد، از پنجره خانه مشرف به خیابان، دختر جوانی چند شاخه گل به سر رژه روندگان پرتاب کرد... . [ص226]

 

چند روز بعد معلوم شد دختری که سربازان را گل‌باران کرده، نازو دختر رقیه‌دلال بوده است. در جمع مردانه‌ئی گفته بود: «من عاشق مردهای نظامی‌یم.»

هم‌چنین یک روز عصر در دواخانه ممتازی، هنگامی که چند مرد آن‌جا بودند، گفته بود: «حیف که زمستان بود، وگرنه کف خیابان را گل‌پوش می‌کردم.» [ص227]

نازو بر سر قبر سرهنگ آذری نیز یک گل شمع‌دانی پُر گل می‌فرستد. [ص296] به واقع زیبائی گل برای او حکم زنائی را دارد که با تک‌تک مردان زندگی‌یش کرده است. همان‌گونه که در مورد معصوم می‌گوید مثل پروانه بال‌بال می‌زند، از روی این گل می‌رود روی آن گل. [ص31] و عاقبت نازو ملحفه‌ئی را بر جنازه نوش‌آفرین می‌کشد که چند شاخه گل روی آن گل‌دوزی شده است؛ نوش‌آفرین هم‌سر مردی است که نازو با وی رابطه نامشروع داشته است!

 

ب- 3- گل‌ به‌عنوان اسم خاص

نیلوفر

در سال بلوا به‌طور مشخص از چند گل نام برده می‌شود. در این مجموعه، آنی که بیش از همه مطرح می‌شود، گل نیلوفر است که نام خانوادگی شخصیت اصلی رمان است. نیلوفر رمز جاودانگی در ادبیات اوستائی و عرفانی ایران است. تکرار این گل از طریق ذکر نام خانوادگی نیلوفری، حاکی از جاودانگی مضمون‌های اصلی این رمان است. از جمله این مضمون‌های ازلی- ابدی می‌توان به مثلث‌های عشقی و عاقبت شوم آن‌ها، قتل نفس و برادرکشی آدم‌ها اشاره کرد.

افزون بر این‌ها گل نیلوفر رمز عرفان است. گل نیلوفر در مرداب می‌روید اما نشانی از آن ندارد. هم‌چنین عارف در مرداب جهان شکفته می‌شود، اما به گند آن آغشته نمی‌شود. یا گل نیلوفر روی آب مرداب می‌ماند اما خیس نمی‌شود و از این رو رمز انقطاع است. (8) از این بابت باید گفت، معروفی ساختارشکنی می‌کند. زیرا نوش‌آفرین نیلوفری و پدرش؛ سرهنگ نیلوفری در لجن‌زار سنگسر گرفتار آمده‌‌اند؛ آن‌ها از شیراز آمده‌اند، اما خاک سنگ‌سر چنان دامن‌گیر است که هر دو را تا در کام خود فرو نکشد، دست‌بردار نیست!

از سوی دیگر روز هفتم مرداد ماه جشن مردادگان است که پارسیان عید کنند و آن را جشن نیلوفر نیز گفته‌اند. (9) بنابراین بین عدد هفت و این گل رابطه مستقیم برقرار است. پیش‌تر مفصل به نقش عدد هفت در رمان سال بلوا پرداخته‌ام. مختصر این‌که عدد هفت را در تعداد شب‌های رمان می‌توان یافت و... .

دیگر این‌که مادر مثالی با گل‌های ظرف‌گونه، مثل نیلوفر آبی تداعی می‌شود. (10) که باز به آرزوی مادر شدن نوش‌آفرین مشعر است.

سرانجام این‌که دانیال‌نبی گوید دیدن نیلوفر به خواب، دلیل کنیزکی بود که بخرد. (11) این معنا را هم در معصوم می‌توان مشاهده کرد که با نوش‌آفرین پس از ازدواج چون کنیزی رفتار می کند.

 

یاس

گل دیگری که در رمان نام برده می‌شود، یاس است. این گل هم‌زاد حسینا است. نخستین بار که نوش‌آفرین وی را می‌بیند، دنبال یاس‌هاش می‌گشته که با دو انگشت درشان بیاورد، ببوید و باز بگذاردشان در جیب. [ص18] پس از آن حسینا هم‌واره برای او بوی گل یاس می‌دهد:

چه بوی خوبی می‌دهد، بوی یاس می‌دهد. [ص209]

نوش‌آفرین کلام حسینا را نیز به این گل تشبیه می‌کند:

به یاد حرف‌های قشنگ حسینا افتادم. انگار کلمه‌ها را از پیش آماده کرده باشد، خوب‌هاش را کنار هم ردیف ‌می‌کرد. گل یاس را به نخ می‌کشید و به گردن آدم می‌آویخت. [ص209]

گل یاس نشانه عشق تقدیم شده است. تعبیر دیگر این نماد، اشتیاق دادن پیش‌نهادی است. (12) با این تعبیر، گل یاس نشانه عشق حسینا به نوش‌آفرین است. اما در قرینه با نوش‌آفرین، نشانه حرکت او به سمت معصوم و عرضه خود به او است.

 

شمع‌دانی

گل دیگر شمع‌دانی است که چند بار در رمان نام برده می‌شود. این گل را پدر و جاوید می‌کارند. نوش‌آفرین درباره حسینا می‌گوید گل‌دان‌های مغازه‌اش را می‌آورم یاس و شمع‌دانی می‌کارم. [ص209] همان‌گونه که در بالا گفته شد، یاس هم‌زاد حسینا است و حال می‌توان مدعی شد شمع‌دانی هم‌زاد نوش‌آفرین است. افزون بر موردهای پیش‌گفته، دلیل اصلی وقتی آورده می‌شود که نوش‌آفرین در کوچه با دکتر معصوم روبه‌رو می‌شود و به گونه‌اش سیلی می‌زند. نوش‌آفرین روایت می‌کند در نور مه‌تاب خیال کردم حالا یکی از ساقه‌ها می‌شکند، مثل ساقه شمع‌دانی بود. در سایه خودم گرفتم‌شان که نبیند. [ص184] البته معصوم پاسخ خشونت نوش‌آفرین را در آن لحظه با خشونت نمی‌دهد. حتا بعدها معصوم در حوض‌خانه شمع‌دانی‌های دم پنجره را آب می‌داد. [ص326] اما به‌تدریج گل محبت معصوم به نوش‌آفرین می‌پژمرد و حتا به بستر او خیانت می‌ورزد و سراغ نازو می‌رود. آن‌گاه خیانتش را چنین قرینه‌سازی می‌کند: معصوم برگ‌های زرد شمع‌دانی‌های دور حوض را کند و با نوک انگشت در خاک فرو کرد. [ص63] آن برگ‌های زرد نوش‌آفرین است که از جفای معصوم زردرو و زردروح شده است و عاقبت باید در خاک دفن شود.

موهای معصوم نیز به گیاهی تشبیه می‌شود. به نظر می‌آمد یک‌مشت خزه براق روی کله‌اش چسبانده‌اند. [ص166] خزه از تیره هاگ‌داران است و مثل گیاهان رده عالی با دانه تولیدمثل نمی‌کند. یعنی تخم‌دار نیست. این ویژگی خزه، قرینه دیگری برای سترونی معصوم است. این معنا زمانی مضاعف می‌شود که بدانیم خود مو نماد باروری است و این‌جا از واژه چسبانده‌اند استفاده شده است. گوئی موی او عاریتی است و چون چنین است، معصوم به‌طور طبیعی زایا نیست و نمی‌تواند زنی را بارور کند.

خزه یا جگن معناهای دیگری هم دارد. جگن مظهر فروتنی و سرافکندگی است. (13) فروتنی خزه در رفتار معصوم پیش از ازدواج با نوش‌آفرین جلوه‌گر می‌شود. او که تازه‌به‌دوران‌رسیده است، خود را در برابر نوش‌آفرین اصل‌ونسب‌دار بی‌مقدار می‌بیند. اما انتقام این احساس حقارت را پس از ازدواج با او می‌گیرد. او که از عشق نوش‌آفرین به حسینا خبر و سرافکنده می‌شود، پاسخ را با قتل او می‌دهد.

هم‌چنین خزه نشانه آن است که همه چیز بر مبنای سود یا زیان مالی می‌چرخد. (14)

و در رمان دقیق معصوم است که رفتار و کردارش بر مدار نفع مالی می‌چرخد؛ اگر سربازان به او پول معاینه پرداخت نمی‌کنند، اعتراض می‌کند؛ روز خواست‌گاری این عمارت نیلوفری است که چشمش را می‌گیرد؛ پول‌هایش را در صندوق پس‌انداز می‌گذارد، سه‌ سه‌بار نه بار آن را قفل می‌کند و... .

و اما گل سرخ را نوش‌آفرین گل‌دوزی می‌کند: [ص47]

گل سرخ نماد جوانی و شادابی نیز است. (15)

گل سرخ نماد کلاسیک زیبائی زنانه است. (16)

گل سرخ نماد زیبائی، زن و دختر است. (17)

گل سرخ همیشه کنایه از روحانیت، زیبائی، صفا و شکفتگی است. هم‌چنین مظهر دختر جوان یا زن آرمانی است. در عین حال مظهر تکامل عالی هم است.

گل سرخ عرفانی به صورت صفات مادر خدا (مریم مقدس) و ارض معنوی جلوه می‌کند. (18)

در فرهنگ نمادها می‌نویسد: "گل سرخ در اساس رمز کمال است. از این رو به هر چیز کامل و متعالی از قبیل دل، بهشت و معشوق دلالت دارد. (19)

غنچه گل رز یعنی فرد در دام دل‌بستگی گرفتار است. گل سرخ را در حال شکفتن دیدن یعنی شخص از دل‌باختگی پرشور و هیجان سرشار است. (20)

همه این معناها وضع روحی نوش‌آفرین را هنگام دوختن آن نشان می‌دهد؛ او عاشق حسینا شده و خود در آغاز جوانی و در اوج زیبائی است. دل باخته است و می‌خواهد به وصال معشوق برسد و از او بار بگیرد و به اوج کمال روحی زن، یعنی مادر شدن برسد. بنابراین گل محمدی خودِ او و عشقش است!g

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

1- فروید، زیگموند. تعبیر خواب و بیماری‌های روانی، ایرج پورباقر. تهران: آسیا، 1342، ص264. 

2- رامان، ا. س. در سرزمین نیلوفر و باران، امیرفریدون گرگانی. تهران: نیل، 1348، ص146.

3- رآل، پیر. خواب دریچه‌ئی به سوی ناخودآگاه، مصطفا موسوی (زنجانی). تهران: بهجت، 1369، ص131.

4- شیخ ابوالفضل جیش‌بن‌ابراهیم‌التفلیسی. تعبیر خواب (متن کامل ابن‌سیرین و دانیال پیغمبر). تهران: پل، 1378، ص368.

5- کورت، هانس. فرهنگ جامع تعبیر خواب. تهران: انتشارات تهران، 1374، ص528.

6- همان، ص528

7- همان، ص525

8- شمیسا، سیروس. نگاهی به سپهری. تهران: مروارید، 1370، ص117.

9- یاحقی، محمدجعفر. فرهنگ اساطیر. تهران: سروش، 1369، ص389.

10- یونگ، کارل گوستاو. چهار صورت‌مثالی؛ مادر، ولادت، روح، مکار، پروین فرامرزی. مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، 1368، ص26.

11-  تعبیر خواب (متن کامل ابن‌سیرین و دانیال پیغمبر)، ص408

12-  فرهنگ جامع تعبیر خواب، ص529

13- دانته. کمدی الهی، چ5، شجاع‌الدین شفا. تهران: امیرکبیر، ص587.

14- فرهنگ جامع تعبیر خواب، ص 278

15- میرصادقی، جمال. عناصر داستان. تهران: شفا، 1367، ص416.

16- گورین، ویلفرد، ال. لیبر، ارل، جی. راه‌نمای روی‌کردهای نقد ادبی، زهرا میهن‌خواه.  تهران: اطلاعات، 1370، ص164.

17- خواب دریچه‌ئی به سوی ناخودآگاه، ص45

18- یونگ، کارل گوستاو. روان‌شناسی و دین. فؤاد روحانی، ص147.

19- نگاهی به سپهری، ص114

20- فرهنگ جامع تعبیر خواب، ص 531

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد  .   گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
موسیقی   .   از اين قلم   .  
 طرح   .    آینه های دیگر   .   English
این‌سو و آن‌سوی متن