نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ
 

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________
 

دریاروندگان
 جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________



خورشید آرزو
همایون شجریان

ــــــــــــــــــــــ



آونگ خاطره‌های ما

عباس معروفی
________

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 



سال بلوا
عباس معروفی

________
 


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گو

الهام یکتا
___________




ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ




خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________




مرگ رنگ

درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 

 

 

حادثه در بامداد

منوچهر آتشی

 

 

 

 

 

پائیز واژه پدر است

-         شلاق و... هیچ-

زمستان    رؤیای جانور قطبی است

بهار      نوزاد مقدر است و عزیزترین فرزند

*

تو جنگل‌ها و بادها را هیزم‌کش حریق کن

ما

برگرفته رخ از لهیب، به تماشای خواب کودک نشسته‌‌ئیمg

صفحه ‌96 حادثه در بامداد منوچهر آتشی

نشر نگاه


 

 

 

 

بینامتنیت

 گراهام آلن

 

 

 

 

 

جیمز گودوین در بررسی فیلم‌های آکیرا کوروساوا و به‌هنگام کندوکاو در جای‌گاه او در تاریخ بینامتنی ژانر فیلم وسترن و شیوه کار کوروساوا در جای‌گردانی تراژدی‌های شکسپیر به فرهنگ معاصر، دو خط هم‌سوی بینامتنیت را در آثار او تشخیص می‌دهد. مورد اول خط سیری است که ما را از وسترن‌های هالیوودی اولیه جان فورد، هوارد هاوکز و دیگران، از ره‌گذر فیلم‌های jidai- geki (درام تاریخی) کوروساوا (که توشیرو میفونه در آن‌ها در نقش ضدقهرمان ظاهر می‌شود)، به جای‌گردانی‌های موفق سر جو لئونه از سبک کوروساوا در "وسترن‌های اسپاگتی"های دهه‌های شصت و هفتاد (با حضور کلینت ایستوود در نقش اصلی) می‌رساند. این زنجیره بینامتنی نشانه آن ناهم‌رگه بودن حاصل از التقاط فرهنگ‌های ژاپنی و آمریکائی است که در مشارکت‌های کوروساوا و لئونه در فیلم وسترن مشهود است. با این حال، فیلم‌های بعدی کوروساوا، سریر خون و آشوب، تراژدی‌هائی از شکسپیر نظیر مکبث و شاه‌لیر را با به‌نمایش گذاشتن تراژدی‌هائی عاری از هرگونه قهرمان‌گرائی، به وضعیت فرهنگی مدرن منتقل می‌کنند.g

 

صفحه‌های 257- 258 بینامتنیت گراهام آلن

پیام یزدان‌جو- نشر مرکز

 

 

 

 

ویرانه‌های دل را به باد می‌سپارم

احمدرضا احمدی

 

 

 

در این‌که من می‌خواهم ویران کنم

شما را شکی نباشد

من نمی‌خواستم چشمان را ببندم

فقط صدای بال‌زدن کبوتران را بشنوم

اما

چنان‌که می‌دانید

مرا نه خنجر تیزی بود

نه اراده‌ئی که صیقل‌خورده باشد

از زنانی هم که در باران

چترها را به من تعارف می‌کردند

مرا نشانی نبود.

به‌قدم‌های نخستین خویش فکر می‌کنم

که در کوچه بی‌محابا برداشتم

همه روز

املای واقعی کلمات را از یاد برده بودم

حتا

طعم گیلاس را هم فراموش کرده بودم

همه هفته در خانه مانده بودم

که به یاد بیاورم

آن زنی که در باران به من لب‌خند زد

آیا لباس سیاه بر تن داشت

و عزادار بود، نامش چه بود؟

 

همه روز را از دست دادم

همه هفته را در مه و باران گم کردم

همه ماه را لباس زمستانی پوشیدم

در خانه ماندم

نه از لباس زمستانی رهائی بود

نه از رؤیای تابستان که در کنار

یک تاک انگور

به‌خواب رفته بودم

در خواب هم تشنه بودم

در یک کلمه بگویم:

تنها بودم.g

 

صفحه‌های 106- 107 ویرانه‌های دل را به باد می‌سپارم احمدرضا احمدی

نشر زلال

 

 

 

 

 

عاشقانه‌‌ها و کبود

مهدی اخوان‌ثالث

 

 

 

 

 

در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگاه کردم

کلاغی روی بام خانه هم‌سایه ما بود.

و بر چیزی، نمی‌دانم چه، شاید تکه استخوانی

دمادم تقّ و تقْ منقار می‌زد باز.

و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می‌زد باز.

نمی‌دانم چرا، شاید برای آن‌که این دنیا بخیل است.

و تنها می‌خورد هر کس که دارد.

 

در آن لحظه از آن آنتن چه امواجی گذر می‌کرد.

که در آن موج‌ها شاید یکی نطقی در این معنی که شیرین است غم، شیرین‌تر از شهد و شکر می‌کرد.

نمی‌دانم چرا، شاید برای آن‌که این دنیا عجیب است.

شلوغ است.

دروغ است و غریب است.

 

و در آن موج‌ها شاید در آن‌ لحظه جوانی هم

برای دوست‌داران صدای پیرمردی تار می‌زد باز.

نمی‌دانم چرا، شاید برای آن‌که این دنیا پر است از ساز و از آواز.

و بسیاری صداهائی که دارد تاروپودی گرم

و نرم

و بسیاری که بی‌شرم.

 

در آن لحظه گمان کردم یکی هم داشت خود را دار می‌زد باز.

نمی‌دانم چرا، شاید برای آن‌که این دنیا کشنده‌ست.

دد است.

درنده‌‌ست.

بد است.

زننده‌ست.

و بیش از این‌همه، اسباب خنده‌ست.

 

در آن لحظه یکی میوه‌فروش دوره‌گرد بدصدا هم

دمادم میوه پوسیده‌‌اش را جار می‌‌زد باز.

نمی‌دانم، چرا شاید برای آن‌که این دنیا بزرگ است.

و دور است

و کور است.

 

در آن لحظه که می‌پژمرد و می‌رفت

و لختی عمر جاویدان هستی را،

به غارت با شتابی آشنا می‌بُرد و می‌رفت

در آن پرشور لحظه

دل من با چه اصراری ترا خواست.

و می‌دانم چرا خواست.

و می‌دانم که پوچ هستی و این لحظه‌های پژمرنده

که نامش عمر و دنیاست

اگر باشی تو با من، خوب و جاویدان و زیباست.g

صفحه‌های 119- 121 عاشقانه‌‌ها و کبود مهدی اخوان‌ثالث

نشر نگاه

 

 

 

 

 

گزارش به نسل بی‌سن فردا

 رضا براهنی

 

 

 

 

 

در تقلیل دادن زن ایرانی به یک شیء در مرحله‌های مختلف تاریخ ایران کسی تردید نکرده است. ولی این شیء‌سازی زن در همه‌جای این تاریخ، از جزء خانواده تا کل جامعه، از روستائی تا بورژوا، از قله هرم سلطنت تا دادگاه کوچک فلان شهرستان دیده شده است. ما می‌توانیم این قضیه را از دیدگاه خانواده، از دیدگاه سلطنت، از دیدگاه بورژوازی، از دیدگاه روستائی، از دیدگاه معلم مطالعه کنیم. درست است که این مقوله‌ها در جائی به یک‌دیگر می‌‌پیوندند، ولی هر یک از آن‌ها با ابزارهای خاص خود این شیء‌سازی را تحقق می‌بخشد. ادبیات هم با ابزارها و مکانیسم‌های خاص خود به این قضیه نگاه می‌کند. وظیفه تئوریسین ادبی این است که با محک و معیارهای ادبی به این مقوله بنگرد، نه با محک و معیارهای مقوله‌های دیگر. مثلا:

راوی بوف کور ذهن متشتتی دارد که قدرت تمیز کامل بین استعاره و مجاز مرسل، خیال و واقعیت را ندارد، به‌همین دلیل هرگز به واقعیت دست‌رسی ندارد، گرچه آن را به‌عنوان مکانیسم کاملی مدام به‌کار می‌گیرد. راوی متشتت زن را شقه می‌کند به دو نیمه؛ نیمه ایده‌آلی، یعنی زن به‌اصطلاح اثیری و نیمه پست‌تر از واقعیت، یعنی لکاته. راوی متشتت همین شقه‌شدن را در وجود خود نیز دارد، هم ادراک زیبائی می‌کند و هم خود را واسطه زن لکاته می‌داند. ولی این راوی مفتش بزرگ زن هم است؛ شیفته و قاتل او هم است. در واقع راوی می‌سازد و بر زمین می‌‌زندش. دختر اثیری را می‌‌ستاید، زن لکاته را می‌کشد. قاضی همه‌چیز او است. همه این‌ها در ترکیب بدیعی از استعاره‌ها، مجازها و مجازهای مرسل، اسطوره‌سازی و غیره اتفاق می‌افتد که همگی ساختارهای ادبی هستند. وظیفه تئوریسین ادبی تفسیر فوق‌ادبی نیست، وظیفه او بردن شاخص‌های ساختاری این اثر، به‌عنوان یک متن جزء، به‌سوی شاخص‌های ساختاری آثار دیگر و استخراج قانون‌هائی است که بر همه این‌ آثار قدرت شمول دارد.

صفحه 75

 

دی. اچ. لارنس آدمی است که با معیارهای امروز شناسائی انسان و زن ، باید لقب Male Chauvinist به او داد. یعنی کسی که با تعصب گرفتار مردگرائی است. او نیز در آثارش زن را شیء جنسی تلقی کرده است. خُب، او که در ایران واپس‌گرا زندگی نمی‌‌کرده. حتا آدمی مثل نورمن میلر، نویسنده معاصر آمریکائی را در نظر بگیرید، درست در عصر نهضت‌های آزادی زنان در جهان، دم از ضدیت با زن می‌زند. و آن هم در کشوری مثل آمریکا که در آن این قبیل نهضت‌ها با شدت و حدت بیش‌تری رایج است. در غرب هنوز هم قدرت‌های حاکم به‌سوی زن فقط چیزی را پرتاب می‌کنند. جریان به‌صورت نوعی Tokenism است، حالا یک‌ذره آزادی، یک‌ذره تساوی داشته باش تا بعد ببینیم چه می‌شود. آثار کیت میلت، مری دیلی، فیلیس چسلر و ادرین ریچ نشان می‌دهد چگونه آزادی زن به‌صورت فقط نمادین، توسط قدرت‌ها مطرح می‌‌شود، به‌همین دلیل مبارزه برای آزادی زن در کشوری مثل آمریکا، صورت بسیار پیچیده‌‌ئی دارد. طوری‌که می‌توان گفت در خود غرب هم ماهیت زن هنوز آن‌‌طور که باید و شاید کشف نشده است. در روایت‌های بزرگ یا فراسخن‌های بزرگ غربی، از نوع عصر روشن‌گری، تفکر دکارتی، تفکر هگلی و حتا به یک معنا در تفکر مدرنیسم که در ادامه فراروایت بزرگ عصر روشن‌گری به‌وجود آمده، به‌رغم تکیه دائمی آن بر مقوله شناخت‌شناسی و حتا پیش از آن در فراروایت رئالیسم، ماهیت زن مخدوش، ضعیف، صدمه‌دیده، یک‌سویه و مردسالاری‌زده بیان شده است. بی‌خود نیست بخش اعظم نوشته‌های امروز زنان غرب را آثار اعترافی، آثار درونی تشکیل می‌‌دهد. زن برای رهائی نیازمند اعترافی‌بودن، درونی بودن و فورانی بودن است. این فضا فضای بی‌واسطه است، در آن تقسیم‌شدگی سوژه و ابژه مطرح نیست. این‌جوری زن فضای شخصی و فردی وسیع‌تری را به خود تخصیص می‌دهد، چیزی که مردها به او تخصیص نداده‌اند. بدیهی است از درون این نوشته‌ها که در واقع سرشت ساختارزدایانه از نوشته‌‌های مردانه دارند، ساختارهای جدیدی به‌‌وجود می‌آید که هم ارتباط زن‌ها با مردها را روشن خواهند کرد، منتها از دیدگاه زنانه؛ و هم مربوط خواهند بود به دید خود زن و هم نسبت به رفتاری که آن فراسخن‌ها با زن در گذشته کرده‌اند.g

   

صفحه 265 گزارش به نسل بی‌سن فردا رضا براهنی

نشر مرکز

 

 

 

 

سلوک

محمود دولت‌آبادی

 

 

 

 

 

 

 

زن می‌تواند زیر دندان چپ خود کیسه زهر رقیقی داشته باشد که در نفَس خود آن را به سم تبدیل کند و در هر کلمه یا هر صورت مهمل که در پسوند حلقوم  منخرین می‌چرخاند، فضای حد فاصل خود را با دیگری مسموم کند. در عین حال مراقب است که سم یک‌باره ترشح نکند، مبادا کشنده باشد. نه؛ زن می‌داند قتل نفس زشت است و نیز می‌ترسد از آن‌که دیگری، موضوع شکنجه خود را یک‌باره نابود کند؛ زیرا در آن حالت خودش از همه تنهاتر و ناتمام‌تر می‌شود. در هر صورت مرد، اگر فقط سایه‌اش هم وجود داشته باشد، نیمه دیگر او شمرده می‌شود. بدین معنا می‌توانی یک زندگی بیست ساله را در ذهن بسازی که به‌تدریج، با سمی رقیق مسموم و فرسوده شده است؛ «مرا هم به هزار شیوه خواسته کورتاژ بکند، اما...» چرا باید این فاجعه برای او بازگو شده باشد؟!‌ شاید... شاید زن، از آن مایه که ربط کاری- شغلی بیرون از چاردیواری خانه ندارد، اندوخته‌های ذهنی‌یش بیش‌تر دور آن رابطه‌ئی در چرخشند که عنصر کانونی آن زه‌دان و اجزای مربوط به آن است. این فقط یکی از بی‌شمار علت‌هائی است که می‌توان به آن اندیشید. علت اصلی اما نفْس مقوله پیچیده زنانگی است از ساده‌ترین تجربه‌های باروری تا اوج انجام آن. یعنی تا بلوغ جنین در او و زایش که خود می‌‌تواند تجربه‌ئی بس پیچیده و عجیب باشد که ذهن انسان- نه فقط ذهن مرد- از درک آن عاجز است. بیش از دویست ‌وهفتاد شبانه‌‌روز با دیگری در درون خود زیستن؛ نزدیک‌ترین دیگری به خود، از خود، اما به هر جهت دیگری. صِرف گذر از چنین تجربه عاشقانه و دردناکی‌ است که می‌تواند نخستین محور اندیشه زن، همیشه و هم‌واره زنانگی او باشد. پس ثقل سرگذشت‌های مکرر روند باروری تا انجام دردبار آن، چر نباید دل‌پذیرترین و در عین‌حال حق‌به‌جانب‌ترین قصه‌های عمر یک زن باشد؟g

 

صفحه 63 سلوک محمود دولت‌آبادی

نشر چشمه

 

 

 

 

آواز باد وباران

 محمدرضا شفیعی‌کدکنی

 

 

 

 

به‌جان، جوشم که جویای تو باشم

خسی بر موج دریای تو باشم

 

تمام آرزوهای منی، کاش

یکی از آرزوهای تو باشم!g

صفحه 51 آواز باد وباران محمدرضا شفیعی‌کدکنی

نشر چشمه

 

 

 

 

از خون سیاوش

سیاوش کسرائی

 

 

 

 

 

 

بی‌خواب بود مار.

بی‌تاب بود مار.

گاهی گره‌گرفته به تن، تند می‌خزید

گاهی ز خشم چنبره می‌‌زد

در خویش می‌تپید

چون با تن زمین

پیوسته بود مار،

پیش‌آمد بلا را دانسته بود مار

آسیمه‌سر، رمیده به هر سوی می‌پرید

وحشت می‌آفرید

 

آن ساکنان غافل کاشانه

کشتند مار را

و آسوده‌‌دل به خانه نشستند!

آن‌گه زمین به‌لرزه درآمد

واریز داد بر سرشان روزگار راg

 

صفحه‌های 439- 440 از خون سیاوش سیاوش کسرائی

نشر سخن

 

 

 

قدرت اسطوره

 جوزف کمبل

 

 

 

 

 

 

انسان نباید در خدمت جامعه باشد، جامعه باید در خدمت انسان باشد. چنان‌چه انسان در خدمت جامعه قرار بگیرد، دولت هیولائی خواهیم داشت و این چیزی است که جهان را در این لحظه تهدید می‌کند.

صفحه 26

 

زن چیست؟ زن گردونه زندگی است. زندگی او را در خود گرفته است. درباره او می‌توان گفت به‌دنیاآورنده و تغذیه‌کننده است. از نظر قدرت با الهه زمین هم‌ذات است و باید این نکته را در مورد خودش دریابد.

صفحه 133

 

مویرز: فکر نمی‌‌کنید علت پیدایش ادیان الهه‌ئی این بود که زنان با انجام فعالیت‌های کاشت و برداشت در اجتماع‌های اولیه، در اهلی کردن نژاد بشر نقش مهمی ایفا کردند؟

کمبل: در این مورد تردید نیست. در آن مقطع، زنان به‌لحاظ قدرت جادوئی خود، مهم‌ترین اعضای اجتماع بودند.

مویرز: این مرد بود که شکار می‌کرد-

کمبل: بله و اکنون سررشته امور به‌دست زن می‌افتد. زیرا متولد کردن و تغذیه، یعنی همان کاری که زمین انجام می‌دهد، جادوی او است و این جادو از جادوی زمین پشتیبانی می‌کند. در سنت اولیه، او نخستین کشت‌گر است. فقط بعدها، یعنی هنگامی که در نظام‌های فرهنگی عالی‌تر خیش اختراع می‌‌شود، مردان ره‌بری امر کشاورزی را به‌دست‌ می‌گیرند. و سپس شباهت هم‌خوابگی با خیشی که زمین را شیار می‌زند، به یک تصویر اسطوره‌ئی غالب تبدیل می‌شود.

مویرز: پس منظور شما از "شیوه قدرت‌های حیوانی"، شیوه زمین کشت‌شده"، "شیوه انوار آسمانی" و "شیوه انسان" مبین همین روی‌کردهای مختلف به اسطوره است.

کمبل: این روی‌کردها به نظام نمادینی می‌پردازند که از طریق آن موقعیت انسانی متداول زمانه نمادین می‌شود و سامان می‌گیرد و معرفت خود را بروز می‌‌دهد.

مویرز: درباره ارزش‌هایش چه می‌گوئید؟

کمبل: ارزش‌ها محصول شرایطی هستند که بر زندگی حاکم است. به‌عنوان مثال شکارچی هم‌‌واره معطوف به بیرون و حیوان است. زندگی او به رابطه‌اش با حیوانات بستگی دارد. اسطوره‌شناسی او رو به‌سوی بیرون دارد، اما اسطوره‌شناسی کشت و زرع که باید به کشت گیاه، کاشت بذر، مرگ بذر و روئیدن گیاه جدید بپردازد، بیش‌تر به درون معطوف است. در مورد شکارچیان این حیوان‌ها هستند که به اسطوره‌شناسی الهام می‌‌بخشند. هنگامی که انسانی خواهان کسب قدرت و معرفت باشد، باید به جنگل برود، روزه بگیرد و نیایش کند تا حیوانی بیاید و راه‌کار را به او بیاموزد.

اما در مورد کشاورزان گیاه آموزگار است. دنیای نباتی در توالی‌های زندگی خود، با زندگی انسان همانند است. لذا در این‌جا نوعی رابطه معطوف به‌درون وجود دارد.

مویرز: هنگامی که انسان‌ها شکار حیوان‌ها را رها کردند و به کشت گیاهان پرداختند، برای تخیل اسطوره‌ئی چه اتفاقی افتاد؟

کمبل:  به گمان من ما در این مقطع با نوعی تحول بزرگ و کامل مواجهیم که نه فقط در اسطوره‌ها بل‌که در روان انسان اتفاق می‌افتد. ببینید، یک حیوان موجودیت کاملی است که در یک پوست قرار دارد. اما در دنیای گیاهی چنین فرد قائم‌به‌ذاتی وجود ندارد. گیاه را می‌چینید و جوانه دیگری از آن سر برمی‌آورد. هرس کردن برای گیاه سودمند است. همه‌چیز در پیوستاری از هستی داشتن است.g

صفحه‌های 159- 160 قدرت اسطوره جوزف کمبل

نشر مرکز

 

 

 

 

 

روزهای بی‌فردا

سروش محبوب یگانه

 

 

 

 

 

دیگر زمین

بوی اساطیر سرزمین مادری را نمی‌‌دهد

در خاطرات من با انسان

میراث نیاکانم

بودنی ناممکن را توجیه می‌کند.

*

ذهن جست‌جو نمی‌داند

حدّ ممکن بودن و نبودن

کدامین گناه بشر است.g

صفحه 9 روزهای بی‌فردا سروش محبوب یگانه

نشر حرف نو

 

 

 

 

 

فصلی از عاشقانه‌‌ها

سهیل محمودی
 

 

 

 

 

 

من به ویرانه تبسم کردم

با شب جغد تکلم کردم

 

سکه رایج خوش‌بختی را

در خم کوچه شب گم کردم

 

دل سپردم به صدای شیطان

هوس دانه گندم کردم

 

نوشم آماده، ولیکن عمدا

دست در لانه کژدم کردم

 

آفتاب از پس جانم تابید

پشت خود با مه و انجم کردم

 

آتش افروختم از شعله عشق

هستی خود را هیزم کردم

 

مردمان روی به نان آوردند

من ولی، پشت به مردم کردم

 

آبروی دل من باش، ای عشق!

که به خاک تو تیمم کردمg

صفحه‌ها‌ی 133- 134 فصلی از عاشقانه‌‌ها سهیل محمودی

نشر جمهوری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد  .   گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
موسیقی   .   از اين قلم   .  
 طرح   .    آینه های دیگر   .   English
این‌سو و آن‌سوی متن