تصویرپردازی گیاهی
الف- درخت
نخستین عنصر نباتی در خدمت موتیف ویرانی درخت است. سوای اینکه دار
گهگاه به درخت نیز اطلاق میشود، چند شخصیت رمان نیز محتوای ویرانی
دار و یکیبودن آن را با درخت اذعان میدارند:
میربکوتن شاعر گفت: «تا میتوانی به درخت تکیه کن، روزی همین درخت دار
میشود.» [ص115]
ناژداکی شهردار گفت: «وقتی کسی را دار نمیزنی، قرینهاش را هم بساز.»
سروان خسروی گفت: «تصمیم گرفتهام اینطرف یک درخت بکارم.» [صص285-286]
دکتر معصوم گفت: «با دار و درخت موافقم، با پل مخالفم... .» [ص127]
ناژداکی شهردار
گفت: «فلسفه شما یک مسأله تاریخی
است. فقط نباید از گل و گیاه غافل شوید. باید هر چه میتوانید اطرافش
درخت بکارید.» [صص126- 127]
دار سه مفهوم نمادین دارد که هر سه آنها را در
سال بلوا
میتوان دید:
1- سیاوشان
را بر دار میآویزند و به
نوشآفرین القا میشود
حسینا دار
زده شده است.
به تعبیر هانس کورت در
فرهنگ جامع تعبیر خواب
به دار آویختن ... نشانه آن است که شخص در صدد عبور از یک مرحله تکاملی
و رو به رشد است. (1)
بر این مبنا مطابق با تمام آنچه بارها پیشتر
عنوان کردم، دار هم کنار نوشآفرین
نشانه به تکامل رسیدن او است. همانگونه که برای
حسینا مفهوم
تزکیه از گناه زناکاری با
نوشآفرین را دارد.
2- معنای دوم دار آرزومندی است که از همان صفحه
نخست رمان این مفهوم خود را جلوهگر میکند. طبق نوشته هانس
کورت
چوبه دار... بهمعنی آرزو است. شخص آرزو
دارد تمام مانعها و حریفان را به این طریق نابود کند.
(2)
این آرزوی
نوشآفرین بود که دشمنان خود و
حسینا را
نابود کند تا بتواند یکبار دیگر به وصال او برسد. اما خود قربانی
میشود و برعکس آنکه میتواند در واقعیت و در دل اجتماع چوبه دار را
برافرازد، سروان خسروی
است. آرزوی او برای نابودی
حسینا و هر
که علیه او و حکومت رضا شاه میجنگد، بهصراحت از زبان خود وی بیان
میشود و با برپائی دار قرینهسازی نمادین میشود.
3- دیدن
چوبه دار یعنی
خواببیننده را دوستان ناباب احاطه
کردهاند. (3) دار واقعیت روزانه و کابوس
خوابهای نوشآفرین
است. حضور ناهلانی مانند
سروان خسروی
و حتا شوهرش معصوم
در دنیای واقعی
نوشآفرین
حاکی از همین دوستان نابابی است که مگسوار گرد شیرینی وجود او
میچرخند.
همانگونه که از ابتدا یادآور شدم، در هر سه
مورد بالا موتیف ویرانی را میتوان بازیافت. اما تقارن درخت و ویرانی
بهصورت نمادین هم تکرار میشود.
معصوم درباره همسرش و عشق
حسینا به وی میاندیشد
بههر حال باید درخت گناه را از بن قطع
کرد و جرثومه فساد را خشکاند. [ص38]
نیز جسد
کبودشده و یخزده سرهنگ آذری را در دویستمتری کافرقلعه پای یک درخت
پیدا کرده بودند. [ص287] بههمچنین است
تصویرهای ناشی از برف تابستانی و سیل پس از آن:
کمر بیشتر درختها شکسته بود و هیچ اثری از برگهای سبز نبود. [ص50]
رودخانه درگزین بالا آمده بود، دیوار باغها را شکافته بود و از سر
دیگر بیرون خزیده بود. سیلی سرخرنگ به آرامی از وسط باغها میگذشت.
درختهای مسیل شکسته بود و شاخهها بیبرگ بودند. [ص53]
خزان نمادین زندگی
نوشآفرین
نیز با تصویر پائیزی باغ مقارن میشود.
به باغ نگاه کرد که پر از برگهای زرد و
نارنجی شده بود و درختها داشتند لخت میشدند.
[ص72] حاصل اینهمه ویرانی، بیمعنی شدن زندگی و
همهچیز برای این زن رنجکشیده است. او به پوچی میرسد و آن را چنین
با تصویر درخت بیان میکند: دلم
گرفته بود، درختها در پشت مه هیچ معنائی نداشتند.
[ص207] زیرا درخت در اصل بهمعنای زندگی، حیات و
بالندگی است. و وقتی مه وجود امثال
معصوم بر آن سایه میافکند، به تباهی و
نابودی میکشاندش. با وجود این در کل میتوان گفت رفتار قلم عباس
معروفی با درخت ساختارشکنانه است. زیرا درخت نمود
اصلی مادینه هستی هم
است. (4)
اما این مفهوم نمیتواند در زندگی جاری در رمان
سال بلوا محلی
از اعراب داشته باشد. زیر فرهنگ مردسالار و زنکش حاکم بر جامعه رمان
جائی برای این باز نمیگذارد که زن حضور و زندگی داشته باشد؛ چه برسد
به اینکه بهعنوان اصل مادینه
هستی مورد ستایش قرار بگیرد. با وجود این
معنا، درخت مانند تمام نمادهای مهم، مفهومهای متضاد را در بر دارد.
یعنی در تضاد با نماد مادینه، نماد نرینه هم میتواند باشد:
تنه درخت بهمناسبت شباهتی که از لحاظ باز شدن به حالت نعوظ دارد،
کنایه از آلت رجولیت است.
(5)
تنه درخت و حضور آن به شکل دار، این مفهوم
جنسیتی نرینه و فرهنگ مردسالار حاکم بر رمان را تعین نمادین میبخشد.
زیرا فرهنگ جنسی نرینه بهعنوان فرهنگ غالب که زن را باید زیر سلطه خود
نگه دارد و هر گونه رشد و بالندگی او را سرکوب کند، در جایجای رمان
بهچشم میخورد؛ چه در وجه شخصیتهای اصلی مانند
معصوم و حتا
حسینا، چه
در وجه شخصیتهای فرعی مانند
رزمآرای هیز یا
سروان خسروی
وقیحتر از او. بنابراین شکل/ دار و محتوا/ فرهنگ جنسی نرینه در تقارن
کامل بهسر میبرند.
و اما برخی پژوهشگران این مفهوم متضاد- نرینه در قبال مادینه- را عین
معنای درخت میدانند:
درخت نماد نیرو، مردانگی، پدر، زیبائی رابطه جنسی و شکستناپذیری است.
(6)
درخت مظهر نیرو، مردانگی، ایستائی و قدرت است.
(7)
نمود این تعبیر همان تظاهر به قدرت پوشالی است
که در معصوم،
سروان خسروی
و رزمآرا
شاهد هستیم.
مفهوم نمادین دوگانه درخت در تعبیر اسلامی هم
وجود دارد. حضرت صادق میفرماید
دیدن درختان در خواب نشانه... مرد مبارز، مرد عالم، مؤمن، کافر، مرد
منافق است.
(8) یعنی درخت میتواند نماد
حسینا باشد
که مرد مبارز
رمان است؛ میتواند نماد
رزمآرای
مزور فریبکار باشد که نماد مرد
منافق رمان است. یا نماد
درویش خیرالله؛
آن کفشدوز عارف که درون درخت کهنسالی مأوا گزیده است. البته مفهوم
نمادین دیگری برای او به کمک میآید تا تعبیر زیباتری بیافریند. به
تعبیر کارل گوستاو یونگ درخت
کهنسال نماد بالندگی و انکشاف زندگی روانی است. در حالی که زندگی
غریزی معمولا بهوسیله حیوانات نمادین میشود.
(9) ابر و خورشیدی که او در آینده
نوشآفرین
میبیند، همانا انکشاف روانی است که صورت میدهد.
با همه این تفاصیل ساختارشکنی معروفی در مفهوم
مادینه دیگری از درخت هم مشاهده میشود؛
مادر مثالی با درخت تداعی میشود.
(10) در حالیکه در
نوشآفرین
ما با سترونی بهدلیل عقیمی معصوم
روبهرو هستیم. مادران جسمی رمان هم سترون روحی
و عاطفی هستند. علت را باید در همان فرهنگ پدرسالار افراطی جست که حتا
در وجه مادر هم جائی برای زن نمیبیند. شاهد هم،
عالیهخانم
مادر نوشآفرین یا مادر خود معصوم.
این زنان همواره در حاشیهاند یا اگر نقشی به ایشان سپرده میشود،
مانند وقت خواستگاری معصوم
از نوشآفرین تشریفاتی است و نشانه بیهوده بودن
ایشان در قیاس با اقتدارمداری مردان.
و اما تنها کسی که از ویرانی و مرگ درختان سود
میبرد، رقیهدلال؛
یکی از شخصیتهای منفی رمان است.
او حتا درخت خشکیده باغهاش را هم درجا به هیزمفروشها میفروخت.
همینجوری درختها را قیمت میزد و جاش بره میگرفت.
[ص66]
درخت خشک به معنی عدمموفقیت و غم و غصه است.
(11) این غم و غصه را در دو نفر میتوان مشاهده
کرد:
- در
نوشآفرینی که به گفتوگوها و زندگی جاری
در خانه همسایهاش رقیه دلال
گوش میسپارد و از آنهمه فساد و تباهی به جان
میآید.
- در نازو،
دختر رقیهدلال
که مجبور است تنفروشی کند تا حد زنا با محارم.
بنابراین مادرش تنه خشکیده حیات معنوی او را پیشفروش میکند تا به
زراندوزی خود ادامه دهد.
در مورد این زن دلال و شخصیت مخربش، باز از تصویر درخت، منتها این بار
با نام و نشان ویژه استفاده میشود. در خانه او:
وسط حیاط درخت انجیری با برگهای محو زرد و سبز، پیچوتابخوران، خود
را در میان شمشادها و کرچکها نشان میداد، اما انگار نگذاشته بودند قد
بکشد. و نکشیده بود، پخ شده بود. [ص156]
انجیر از میوههای بهشتی است و در
قرآن بدان
سوگند خورده میشود. در اینجا نیز این میوه چنین مفهوم والائی دارد و
میتواند نشانه فرزند دختر باشد که به پدر و مادر امانت داده میشود
تا پرورده شود. اما رقیهدلال
فرزند دخترش را پرپر میکند و این میوه بهشتی را
که در خانهاش روئیده است، به تباهی میکشاند؛ او از بهشتی که خداوند
به او و همه مادران عطا کرده است، روسپیخانهئی میسازد که حتا زنا با
محارم را در آن مجاز میشمارد. در ادامهٔ تصویری که در بالا از حیاط
خانه عرضه شد و در واقع آنچه است که
نوشآفرین
از بالای دیوار شاهدش است،
رقیهدلال با اصرار دخترش را برای
همخوابگی با عمویش میفرستد:
رقیهدلال به طرف نازو رفت، بلندش کرد و با صدائی که آن دو مرد بشنوند،
گفت: «میوه باغ خودش است، میوه باغ برادرش. هان؟» [ص156]
و شب که
نوشآفرین ماجرا را برای شوهرش تعریف
میکند و با پاسخ سرد وی مواجه میشود، شرح میدهد:
برای دخترهائی گریه کردم که در تنهائی از خودشان خجالت میکشند و بعدها
آنقدر از خود متنفر میشوند که مثل یک درخت توخالی، پوستهئی بیش
نیستند... . [ص157]
از مجموعه این تصویرها است که میتوان به مفهوم نمادین زیر رسید.
انجیر:
علامت مجازی آلتتناسلی زن است.
(12)
انجیر در خواب نشانه مطلق غرائز جنسی است که در جوانان اغلب در مورد
ماجراهای جدید دیده میشود.
(13)
درخت ممنوع را گاه انجیر معرفی کردهاند.
(14)
در هر سه تعبیر بالا، مفهوم جنسی وجود دارد. البته در فرهنگ یونانی این
مفهوم زن را به کمال مادری میرساند و به آن بار معنائی والائی
میبخشد. آنوقت موجود متقابل که همه هستییش در نرینگی او خلاصه
میشود، ناتوان و درمانده میشود. برای مثال افسانه یونانی وجود دارد
که طبق آن:
سیسه؛ یکی از تیتانها مادر خود
Ge
را از خطر تعقیب زئوس نجات داد. به این ترتیب که درخت انجیری سبز کرد و
مادر خود را در پشت آن پنهان کرد. (صاعقه به درخت انجیر کارگر نبود.)
(15)
مخلص کلام اینکه نرینه محض توان دستیابی به زن
شریف و پاک را ندارد. اما درخت انجیر خانه
رقیه دلال
بهدلیل فحشا و فساد جاری در آنجا سروقدی خود را از دست داده و در
برابر فساد و تباهی توان مقابله ندارد، پس کوتاه و
پخ شده
است.
حال بازگشت دوبارهئی به مفهوم زندگی درخت منتها در نمودهای کلیتر
داشته باشیم:
اصولا همانگونه که
نماد ازلی
مرگ، گاری به شکل تابوت منتظر است [
نگاهی دیگر به ونگات، ص127] و همانگونه
که پیشتر اشاره شد نماد ازلی حیات
درختانی است که برگ در میآورند، [نگاهی
دیگر به ونگات، ص127] در
سال بلوا نیز
درخت نماد زندگی است. زیرا بر مبنای دانش زیستشناسی، درختان از جمله
موجودهائی هستند که هرگز مرگ ندارند. یعنی سلولهای آنها بهسان
آدمها یا حیوانات پیر نمیشود تا موجبات مرگ را فراهم کند. بلکه
موادی که وارد سلولهای درخت میشود و برای آن حکم سم پیدا میکند، آن
را به هلاکت می رساند. وگرنه درختان میتوانند تا ابد زندگی کنند و
شاهد آن درختان چندهزار سالهئی است که خبرشان را گهگاه از اینجا و
آنجا میشنویم. در هر حال اگر به سیر منظم و تقویمی زندگی نوشآفرین
توجه کنیم، باز در مییابیم چگونه درخت نماد حیات است. وقتی
سرهنگ نیلوفری
خانه را میخرد، در نگاه اول
جلوتر تا چشم کار میکرد، درخت بود و
درخت. [ص46] خود پدر هم تأکید میورزد
جلو آشپزخانه سرتاسر پنجره است.
درخت و باغ. این همه سبزی ریشه در احساس
نوستالژیک نوشآفرین
و حتا خود پدر دارد. زیرا وقتی
نوشآفرین
از خانهشان در شیراز یاد میکند، میگوید
سر کوچه ما یک میدانچه بود که وسطش را گل
و درخت کاشته بودند. [ص143]
روز سفر به دشتو که در معیت پدر صورت میگیرد،
نوشآفرین
باز از درخت میگوید که وجودش نشانه تجمع انسانها و محل کسب و کارشان
است:
دشتو دشت معمولی نبود، تپههائی بود پر از چین و گاه و بیگاه درخت که
روزهای جمعه در سایهاش قرشمالهای دستفروش بساط پهن میکردند. [ص146]
بعد از مرگ پدر و سیلی که میآید، نخستین
نشانههای حیات مجدد، آفتابیشدن هوا و خواندن پرندگان روی درختانی است
که آبچکان هستند. [ص51] به همین دلیل مادر که دلمرده شده است و در
نهایت از فقدان پدر دچار بیماری روانی میشود،
ساکت کنار پنجره ایستاده بود و حالا دیگر
فقط به درختها نگاه میکرد. [ص150] در
این حیص و بیص نوشآفرین
عاشق میشود. شور و حرارت عشق از سوئی گرمای
زندگییش را بیشتر میکند. اما از سوی دیگر، نیافتن دلدار افسرده اش
میکند و او را به سمت درخت سوق میدهد تا نیروی حیات را از آن کسب
کند. خود میگوید سر سفره که
مینشستم، یاد او میافتادم و دلم میخواست بروم ته باغ. زیر درختها
مینشستم و با خاک ور میرفتم. [صص43-
44] اما نوشآفرین
در انتخاب نهائی
حسینا را
برنمیگزیند و دکتر معصوم
را ترجیح میدهد. بنابراین روزی که به مطب وی
میرود، باز به این دلیل است که زندگی را میخواهد.
با یک چرخش سرم را برگرداندم و از پنجره
به شاخههای درخت نگاه کردم. باران میبارید.
[ص178] صبح ِ عروسی با وی نیز دوباره سراغ
درختان میرود؛ آتشگردان را پر از
زغال کردم و زیر درختها شروع کردم به چرخاندن.
[ص159] اما
معصوم عقیم است و
نوشآفرین
را باردار و بارور نمیکند. بنابراین به دلیل طبع پستش، دستِ پیش
میگیرد و نوشآفرین
را به نازائی متهم میکند. از تمثیل نباتی نیز
بهره میجوید و میگوید قضیه زمین
و بذر است. مثلا در همین زمینهای مازندران چوب خشک بیندازی، سبز
میشود. چرا؟ چون زمین حاصلخیز است.
[ص62] سردی زندگی و روابط
نوشآفرین و
معصوم
بیشتر میشود. نوشآفرین
تنهای تنها میشود و سستی و رکود نیروی حیاتییش
را به حداقل می رساند. اما دلمرده باز به نماد حیات پناه میبرد تا
کسب نیرو کند: پنجره رو به باغ را
باز کردم. هیچصدائی نمیآمد، فقط گاهگاهی برگ درختها خشخشی
میکرد و باز سکوت میشد. [ص207]
چنانکه از مجموعه مبحث بالا پیدا است، معروفی
به درخت نیز نقش دوگانه و دیالکتیکی عرضه کرده است. یعنی به رغم مفهوم
حیات داشتن آن، همواره در کنار ویرانی یا نشانههای تباهی و نابودی
میآید. آخرین تیر ترکشی که معروفی از این بابت رها میکند، هنگام شکار
سیاوشان
است. آسمان
ابری بود، زمین نم داشت و درخت جوانه زده بود.
[ص317] این هم به نشانه ازلی بودن حیات بهرغم همه مرگ و میرها است.
ب- چنار، نخل، بید، شمشاد
بهطور مشخص از چهار درخت در طول رمان نام برده میشود:
1- چنار
درخت چنار دار
سیاوشان
میشود. نوشآفرین
روایت میکند
جلو درخت چنار بزرگی که سیاوشان را به آن
دوخته بودند، ماندم... . با میخ و مفتول دستها و پاهاش را به شاخهها
دوخته بودند. [ص341]
چنار یکی از انواع درختانی است که عمر طولانی و
حتا هزاران ساله میتواند داشته باشد. تصلیب
سیاوشان بر
این درخت حاکی از تکرار این جنایت در طول تاریخ است؛ از مسیح گرفته تا
او و از او تا بسی دیگر از شهیدان تاریخ تا ابدیت. به همین دلیل
چنار از درختهای مقدس است که آن را در
امامزادهها میکارند، پوست میاندازد و رمز جاودانگی است.
(16)
چنار مفهوم نمادین زیبای دیگری دارد:
چنار نام درخت بلند و بیبری است که به طول عمر معروف و به آتش گرفتن
از خود مشهور است و بر اساس این پندار، مَثل "چنار از خود آتش میگیرد"
یا "آتش چنار از خود اوست"، پدید آمده است.
(17)
و این اتفاقی است که برای هر شهید رخ میهد؛ شهید چنان از خود گذشته و
از خود بیخود است که برای تجلی آرمان متعالییش، هستی خود را آتش
میزند. سویه دیگر این مفهوم هم صحیح است؛ آرمانهای درونی شهید بهسان
آتش باطنی است که هم خود را میسوزاند، هم دیگران را. و بدینسان به
خود عمر چندهزارساله/ ابدی میبخشد.
2- نخل
درخت دوم نخل است که در مراسم عزاداری امام حسین
و در انتهای رمان در مراسم تشییع نوشآفرین از آن استفاده میکنند.
آن نخلی که در وسط بر دوش جماعت راه
میرفت [ص342] مفهوم انساننگاری یا
جسمیتبخشی (Personification)
را به ذهن خواننده میآورد. یعنی نخل و جسد
نوشآفرین
که بر دوش مردم حمل میشود، یکی میشود تا زنکشی و بهقتل رساندن
انسانها همچون شهید کردن امام حسین به دست اشقیا، رنگ و بوی تاریخی و
حتا اسطورهئی به خود بگیرد.
تصویر بالا میتواند در فرهنگ مردسالار هم معنای
ویژهئی بدهد. بهتعبیر هانس کورت
نخل در خواب همیشه نشانه غریزه جنسی است که بهویژه بر قدرت مردانه
تکیه دارد. دیدن نخل در هوای آزاد، نشانه برآورده شدن آرزوی دیرینهئی
است. (18)
با این تعیبیر
نوشآفرینی
که در حیات جسمانی همواره در آرزوی چشیدن طعم شیرین حمایت نیروی
مردانه از خود بود و نه در زمان حیات پدر و نه بعد از مرگ او، کنار
شوهر بدان دست نیافت، عاقبت پس از مرگ بدان دست مییابد. آن مردان که
تابوت او را بر سر دست میبرند، به قرینه مردان/ مخاطبانی است که رمان
باسی،
عباس معروفی
فردا را میخوانند و بر مظلومیت این زن رنجکشیده گواهی میدهند. اگرچه
او قربانی خطای جنسی خود و آز جنسی مردان دنیایش شد!
3- بید
درخت سوم بید است که دو طرف خیابان خسروی را
پوشانده [ص307] و غذای بز اخوی
است.
اخوی یک شاخه دستش بود و گاهگاهی که بز تکان میخورد، آن را جلو دهانش
میگرفت. [ص225] این بز بهدست
سروان خسروی
به دار آویخته میشود تا آن شاخه بید و درختان
بیدهای حاشیه خیابان سروان خسروی
پیوند معنائی پیدا کنند.
اگرچه درخت
بید از درختان مقدس است، (19)
از آنجا که میوه ندارد، بیدولت است.
(20)
و این اتفاقی است که چه برای
سروان خسروی
رخ میدهد، چه برای بز اخوی و خود
اخوی که در
این دنیای طبقاتی محلی از اعراب ندارد.
4- شمشاد
درخت چهارم شمشاد است که جوان مرده در برف تابستانی بدان تشبیه میشود.
[ص51]
شمشاد درخت همیشه سبزی است که چوب آن در غایت سخت و نرمی است و شاعران
قد معشوق را بدان تشبیه کنند.
(21)
دیدن درخت شمشاد [یعنی] آرزوهای شخص برآورده میشود.
(22)
آن جوان یخزده از سرما، شاخ شمشادی بود که
میبایست به همه آرزوهایش میرسید و خانهئی میساخت و خانوادهئی
تشکیل میداد. اما برعکس طبیعت بر او رحم نمیآورد تا نشانه جامعه
پدرسالار جوانکش باشد که
نوشآفرینها و
حسیناها را
قربانی میکند تا معصومها
و رزمآراها
به کام دل برسند.
در پایان موضوع چهار درخت نامبردهشده در رمان
(چنار، نخل، بید، شمشاد) میتوان مدعی شد آنها هم کنار مرگ، نابودی و
تباهشدگی قرار دارند و مانند تمام عنصرهای دیگر رمان
سال بلوا
به خدمت موتیف ویرانی درآمدهاند. اما با اینکه تا اینجا واژگان
درخت، درختان و انواع آن در رمان به پایان رسیده، اما مبحث مربوط بدان
ناتمام است. زیرا مجموعه درختان و گیاهان دیگر ساحتی را پدید میآورد
به نام باغ که بارها در رمان بدان پرداخته میشود. در
سال بلوا
از یکسو باغ خانه
سرهنگ نیلوفری
را داریم، از سوی دیگر باغات درگزین و دیگر
شخصیتها را. در نتیجه باغ که تکتک درختهایش نماد زندگی فردی و شخصی
آدمها است، بهشکل مجموعه واحد نماد زندگی بشری یا جامعه میشود. به
همین واسطه بارها نوشآفرین
جلو پنجره رو به باغ
میایستد و سوت میزند. [ص220] یا قصد خیره شدن
به آن را میکند. [ص194]
مادر هم همواره رو به درختان باغ میایستد. به
شهادت نوشآفرین
طوری میایستاد که هم مرا ببیند و هم باغ
را. [ص145]
جاوید نیز
اتاقی داشت که تنها پنجرهاش رو به
باغ باز میشد. [ص47]
باغ مسدود به صورت صفت مادر خدا و ارض معنوی جلوه میکند.
(23)
باغ نماد بهشت، معصومیت، زیبائی بکر، (بهویژه زنانه) و باروری است.
(24)
باغ مظهر ونوس الهه عشق است.
(25)
باغ همیشه نماد حوا یا ونوس؛ الهه عشق (یعنی زن) است.
(26)
صورتمثالی مادر اعظم با چیزها و مکانهائی تداعی میشود که مظهر
فراوانی و باروری هستند. مثل باغ و ... .
(27)
در ضمن باغ و بوستان، علفزار و گلزار اغلب نماد غریزه جنسی و نشانه
زن و نماد آن ونوس هم است.
(28)
دانیال نبی گوید دیدن باغ به خواب زن بود و اگر بیند باغ را آب میداد،
دلیل آنکه با زن خویش مجامعت کند.
(29)
حضرت صادق میفرماید دیدن باغ در خواب بر هفت وجه بود. اول زن خوب،
دویم فرزند نیک، سیم عیش خوش، چهارم مال، پنجم بلندی، ششم شادی، هفتم
کنیزک.
(30)
پیشتر اشاره کردم به دلیل فرهنگ مردسالار حاکم
بر جامعه رمان، جائی برای زن/مادر و ارجگذاری به او وجود ندارد.
بههمین دلیل فقط این زنانند که به باغ توجه تام نشان میدهند. از
مردان هم جاوید
است که چنین میکند؛ آنهم به دو دلیل میتواند
باشد:
- یک به دلیل صفای باطن و پاکییش که به بخش زنانه روحش اجازه بروز
میدهد.
- دو به دلیل مخنث شدن این شخصیت در رمان اصلی
که از جهان افسانه آن (رمان داستان
جاوید اسماعیل فصیح) به جهان افسانه سال
بلوا پا گذاشته است. او دائم به
باغ و گل و درخت میرسید. [ص152] و او و
پیشتر سرهنگ نیلوفری
از جمله معدود شخصیتهائی در رمان هستند که به
گل و گیاه توجه نشان میدهند و بدانها رسیدگی میکنند. در مورد
سرهنگ نیلوفری
که نام خانوادگییش برگرفته از گل اساطیری است،
اندکی بعد صحبت خواهم کرد. اما در مورد
جاوید
میتوان از نامش سود جست و به این خوشبینی رسید که بالأخره یک نفر در
عالم این رمان یا دنیای واقعی وجود دارد که به گل و گیاه و درختان به
نشانه های حیات برسند و مانع از مرگ و نابودی همگانی شوند. یا به زبان
نمادین بکوشند مانع مرگ زنان و نابودی آنان بهدست فرهنگ نرینه مسلط و
قاهر شوند.
به بحث باغ برگردیم؛ به ویژه باغ خانه
سرهنگ نیلوفری
که بیش از همه
دکتر معصوم
به آن علاقه نشان میدهد:
معصوم گفت:
«باغ و خانه بسیار باصفائی دارید. هم بزرگ است هم مرتب.» [ص170]
معصوم از
پنجره باغ را نگاه کرد و گفت: «باغ بینظیری دارید.» [ص171]
معصوم رو به باغ ایستاده بود. «این طرف.» [ص80]
عکس باغ در شیشههای آشپزخانه افتاده بود.
معصوم به
ایوان نگاه کرد، نوشآفرین رفته بود، هیچکس در آن باغ بزرگ نبود.
[ص80]
معصوم به آن
طرف رفت و دم شیشههای سبز رو به باغ ایستاد. [ص140]
معصوم تفی
توی باغچه انداخت. [ص209]
اگر به ترتیب جملههای شاهد بالا دقت شود، به
مفهوم باغ نزد معصوم
پی میبریم. باغ برای او
نوشآفرین
است که از طریق تملک وی و ثروتش به اقتدار میرسد و از آن طریق بر
جامعه استیلا مییابد. این برداشت به نوع دیگری در رمان بازسازی
میشود. باغات درگزین
بر اثر سیل تخریب میشود. وقتی
نوشآفرین و
عالیه خانم
برای بازدید این باغات
میروند و
نوشآفرین شرح میدهد
از بالا به منظره بدهیبت باغات نگاه
کردیم. [ص53] و
چیزی از باغ نمانده بود. [ص54]
میرزا حسن رئیس
به آنها میگوید
فکر نمیکنم دیگر این باغ، باغ بشود.
[ص53] بعد هم مشابه آن را برای
باسی تکرار
میکند؛ وقتی او نوهاش را به تماشای خانه
سرهنگ نیلوفری
میبرد، از آن جز ویرانهئی نمانده است. در این
مرحله است که میتوان به ادراک دوم از باغ رسید. زیرا
باغ و بستان اغلب نشانه وضعیت درونی، مرکز
شخصیت از لحاظ روانی و جای مطلوبی است که روحا آرزوی دستیابی بدان را
داریم. دیدن باغ معرف کشش و تمایل و کوششهای آگاه و ناخودآگاه ما به
سوی خواستههایمان است. ... (31)
در وجه
نوشآفرین هم توجه به باغ میتواند معنای
دیگری داشته باشد. دیدن باغ
نشانه این است که صاحب رؤیا دوست
جدیدی پیدا میکند. این دوست برای
نوشآفرین
میتواند حسینا
باشد.
در وجه
جاوید هم باغ میتواند معنای مستقلی
داشته باشد. در باغ کار کردن نشانه
رضایت در نتیجه انجام وظیفه است.
همانگونه که وقتی صاحبان آن باغ میمیرند یا گم میشوند، معنای دیگری
را موجب میشود؛ باغ را مراقبت
نشده ندیدن یعنی صاحب رؤیا از طرف مشاوران نابابی احاطه شده است.
(32) و این مشاور ناباب که میتواند باشد جز
معصوم؟!g
ادامه دارد
-------------------------------------------------------------------------
1- کورت، هانس.
فرهنگ جامع تعبیر خواب. تهران: انتشارات
تهران، 1374، ص254.
2- همان، ص254
3- همان
4- لاهیجی، شهلا و کار، مهرانگیز.
شناخت هویت زن ایرانی.
تهران: روشنگران، 1371، ص95.
5- فروید، زیگموند.
تعبیر خواب و بیماریهای روانی،
ایرج پورباقر. تهران: آسیا، 1342، ص 249.
6- رآل، پیر.
خواب دریچهئی به سوی ناخودآگاه، مصطفا
موسوی (زنجانی). تهران: بهجت، 1369، ص42.
7- همان، ص127
8- شیخ ابوالفضل جیشبنابراهیمالتفلیسی.
تعبیر خواب (متن کامل ابنسیرین و دانیال پیغمبر).
تهران: پل، 1378، ص202.
9- یونگ، کارل گوستاو.
انسان و سمبلهایش،
محمود سلطانیه. تهران: جام، 1377، ص229.
10- یونگ، کارل گوستاو.
چهار صورتمثالی؛ مادر، ولادت، روح، مکار،
پروین فرامرزی. مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، 1368، ص26.
11- فرهنگ جامع
تعبیر خواب
12- دانته.
کمدی الهی، چ5، شجاعالدین شفا. تهران:
امیرکبیر، 1357، ص401.
13- فرهنگ جامع
تعبیر خواب، ص135
14- یاحقی، محمدجعفر.
فرهنگ اساطیر.
تهران: سروش، 1369، ص 414.
15- گریمال، پیر.
فرهنگ اساطیر یونان و روم،
ج2، چ3، احمد بهمنش. تهران: امیرکبیر، 1367، ص848.
16- شمیسا، سیروس.
نگاهی به سپهری.
تهران: مروارید، 1370، ص268.
17- یاحقی، محمدجعفر.
فرهنگ اساطیر.
تهران: سروش، 1369، ص171.
18- فرهنگ جامع
تعبیر خواب، ص606
19- فرهنگ
اساطیر، 448
20-
شمیسا، سیروس.
نگاهی به سپهری. تهران: مروارید، 1370،
ص79.
21- فرهنگ
اساطیر، ص277
22- فرهنگ جامع
تعبیر خواب، ص 295
23-
یونگ، کارل گوستاو.
روانشناسی و دین.
فؤاد روحانی، ص147.
24-
گورین، ویلفرد، ال. لیبر، ارل، جی.
راهنمای رویکردهای نقد ادبی،
زهرا میهنخواه. تهران: اطلاعات، 1370، ص178.
25- خواب
دریچهئی به سوی ناخودآگاه، ص129
26- همان، ص131
27- چهار
صورتمثالی؛ مادر، ولادت، روح، مکار، ص26
28- خواب
دریچهئی به سوی ناخودآگاه،
صص141- 142
29-
متن کامل ابنسیرین و دانیال پیغمبر،
ص82
30-
همان، ص84
31- خواب
دریچهئی به سوی ناخودآگاه، صص141- 142
32- فرهنگ جامع
تعبیر خواب، ص141