من آن دریای آرامم که در من
فریاد همه توفانهاست
احمد شاملو
اجتهاد بهعنوان اصل انقلابی برای شیعه این
امتیاز را آورده است که در طول تاریخ از خشکاندیشی و رکود در امان
بماند. تاکنون نیز این مقام در فرد و نه جمع تجلی یافته است. اما در
روزگار معاصر، به دلیل سرعت سرسامآور فزونی دانش و پیآمدهای شگفتانگیز آن،
این جایگاه کارنامه درخشانی ارائه نکرده است. پیش از انقلاب آیتالله
مکارمشیرازی با انتشار مکتب اسلام
میکوشید حوزه علمیه قم را بهروز نشان دهد. اما
این تلاش سطحی بیشتر عوام را به خود جذب میکرد. پس از انقلاب حوزه
علمیه قم اگرچه اندکی دریافت جهان زیر و رو شده است
و با
روشها و عادتهای کهن نمیتوان به دنیای امروز پاسخ گفت، اما
نمونههای زیر نهایت تلاش ایشان است:
آیتالله یوسف صانعی
آیتالله یوسف صانعی را در ابتدای دهه شصت، با
مقالهئی شناختم که در مجله پاسدار
اسلام (نشریه سپاه پاسداران انقلاب
اسلامی) چاپ کرده بود. آن زمان زندان بودم و متنهائی جز اینها برای
خواندن در اختیار نداشتیم. با وجود این، آن مقاله گنجی بود که هنوز
نتوانستهام از یاد ببرم. آیتالله صانعی به زبان نقد ادبی، نمادها و
نشانههای نهفته در نماز را شرح داده بود؛ به گونهئی که هنوز به متنی
مستدلتر از آن درباره زیباشناسی نماز برنخوردهام. اما او با این
سابقه درخشان، فتوائی در تابستان گذشته داد که حیرتآور بود. پرسش چنین
مطرح شده بود:
محضر مبارک حضرت آیتالله
العظمی صانعی (دامت توفیقاته)
با سلام و
تحیت
بدینوسیله به اطلاع میرساند:
همانگونه که مستحضر میباشید،
اخیراً بیماری خاصی به نام آنفلوانزای خوکی در کشورهای مختلف و از
جمله عربستان رواج
پیدا کرده که نگرانیهائی را در دولت و ملت
ایران مخصوصاً نسبت به حج و عمره به
وجود آورده است، لیکن تاکنون هیچ مقام
مسؤولی حتا خود دولت عربستان به منع قطعی حج
و عمره اظهار نظر
نکردهاند، تنها وزیر بهداشت دولت عربستان توصیه کرده است،
بیماران خاص و افراد
بالاتر از شصتوپنج سال و خردسالان به عمره و حج
نروند.
از سوی دیگر از مجموع حدود هزار
نفر زائر عمره سال جاری، فقط حدود پنجاه
نفر بر اساس اخبار
منتشره به این بیماری مبتلا شدهاند که همگی بحمدلله معالجه
شدهاند.
حال با توجه به نکتههای فوق،
خواهشمند است، مرقوم
فرمائید:
1-
آیا ضرر محتمل در حدّ آمار فوق، دلیلی بر
تأخیر حج افراد مستطیع
خواهد شد؟
2-
آیا با توجه به اینکه دولت عربستان منع قطعی برای افراد
خردسال و بالای شصتوپنج سال و بیماران خاص ندارد، با این مقدار
احتمال ضرر، افراد
میتوانند حج خود را به تأخیر بیندازند؟
سلامتی و دوام توفیقات
حضرتعالی را
از خداوند متعال مسألت داریم.
به نقل از روزنامه
اعتماد،
آیتالله صانعی
پاسخ میدهد این واقعه نباید مانع رفتن حاجیان به مکه
و مدینه شود. آیتالله صافی گلپایگانی نیز همعقیده با او، به این پرسش
چنین پاسخی میدهد:
بسمالله الرحمن الرحیم
مجرّد احتمال
ابتلا به بیماری که قابل معالجه است، موجب سقوط وجوب حج برای مستطیع
نمیشود.
در واکنش به این فتوای آقایان، فقط یک پرسش به ذهن متبادر میشود؛ آیا
ایشان خود حاضرند در چنین شرایطی به حج مشرف و به آنفلوانزای خوکی
مبتلا شوند؟!
این آن قدرت نفسگیر نهفته در پس اجتهاد است که آدمی را به وحشت
میاندازد؛ آنچه آدمی بر خود نمیپسندد، چگونه بر خیل مقلدان بینوائی
روا میدارد که خود را از قید تعقل رهاندهاند و جان خویش را بهدست
دیگری سپردهاند؟!
اسلام دین خرد و تعقل است. در صدر اسلام خودِ
پیامبر (ص)
را داریم که هنگام جنگ، فریضه واجبی چون نماز را طبق معمول ادا
نمیکرد. حتا داستان سوررئالی در این مورد وجود دارد که روزی در میدان
جنگ، آفتاب آنقدر غروب نکرد تا نماز حضرت قضا نشود و ایشان بتوانند پس
از پیروزی، از عهده ادای آن برآیند. در نتیجه در آخرین دین الهی،
اصل بر حفظ سلامتی و خود را بیهوده در مهلکه نیفکندن است. به همین دلیل
ارجح است حج در چنین شرایطی واجب شمرده نشود. بیتردید آیتالله صانعی
با اعتراضهای چنینی مواجه شده بود که نظر خود را تغئیر میدهد و فتوای
جدیدش چنین منتشر میشود:
بسمهتعالی
ج
1 و 2: نهتنها احتمال ضرر
ذکرشده، یعنی خوف از ضرر، موجب لزوم
تأخیر میباشد (چون هر عملی که همراه با
خوف از ضرر باشد، انجامش حرام و معصیت است)
بلکه سبب عدمتحقق استطاعت در سال خوف نیز
میباشد، و ناگفته نماند چنانچه مبارزه
با شیوع این بیماری
خطرناک در منع کردن بعضی افراد از حضور در جمعیتهای زیاد
نظیر حج باشد، منع نمودن
به خاطر ضررها و حرجها به خود اشخاص و جامعه، واجب و لازم
شرعی و عقلی است و در این فرض اگر شخصی از این جهت برای رفتن به حج
ممنوع شود (هر
چند بقیه شرائط استطاعت را داشته باشد) در
سال منع، مستطیع نبوده و حج بر او مستقر
نشده است.
17شعبان المعظم/1430، 18 مرداد 1388
شهامت آیتالله صانعی در تغئیر فتوا قابلستایش است. اما تاکنون
آیتالله صافیگلپایگانی تغئیری در دیدگاه خود نداده است.
مورد دیگری که میتوان به خطای آیتالله صانعی
اشاره کرد، فتوای او
در سال 1382در
مورد ارث بردن فرزندخوانده از پدرخوانده یا مادرخوانده است. هر که اندک
تدبری در تاریخ اسلام داشته باشد، نقیض این فتوا را در ماجرای ازدواج
پیامبر با همسر
مطلقه فرزندخواندهشان زیدبنحارثه مییابد. این زن که زینببنتجحش
نام داشت، دخترعمه آن حضرت و عاشق وی بود.
پیامبر برای درهمشکستن امتیازهای طبقاتی
اوی اشرافزاده را به عقد پسرخواندهاش، زیدبنحارثه، بردهٔ آزادشده
درآورد. اما زینب که نمیتوانست از مهر خود بگذرد، همچنان دل در گرو
محبت پیامبر
و سر ناسازگاری با شویش داشت. عاقبت زندگی مشترک این زوج از هم پاشید و
اندکی بعد موضوع ازدواج حضرت با زینب به میان آمد. اما
رسول خدا بهرغم
تمایل قلبی به این ازدواج، آن را پنهان میداشت تا اینکه آیههائی*
از سوره احزاب نازل و حضرت مؤاخذه شد چرا آنچه
بر خدا آشکار است، از مردم پنهان میدارد. حکم الهی هم این بود که
فرزندخوانده مانند فرزند نیست و بهمانند او ارث نمیبرد و... .
حال با چنین سابقه روشنی در صدر اسلام، باید پرسید چگونه آیتالله
صانعی حکم خلاف
قرآن
صادر کرده است و پسرخوانده را وارث پدرخوانده برمیشمرد؟!
آیتآلله سیدعلی خامنهئی
یکی از مبحثهائی که آیتالله خامنهئی وارد آن
شده، تلقیح مصنوعی
است. او در پاسخ به پرسش شماره 1272**
فتوا میدهد:
س-
بعضی زوجها بهعلت عدم تخمکگذاری در زن که وجود آن برای عمل لقاح
ضروری است، مجبور به جدائی شده یا بهعلت عدم امکان درمان بیماری و
بچهدار نشدن، با مشکلات زناشوئی و روحی مواجه میشوند. آیا در
اینصورت جایز است به روش علمی از تخمکگذاری زن دیگری برای انجام عمل
لقاح با نطفه شوهر در خارج از رحم استفاده شود و سپس نطفه لقاحیافته
به رحم آن زن منتقل شود؟
ج-
عمل مذکور هرچند فینفسه اشکال ندارد، ولی کودکی که از این طریق متولد
میشود، ملحق به صاحب نطفه و تخمک بوده و الحاق آن به زنی که صاحب رحم
است، مشکل میباشد. لذا باید نسبت به احکام شرعی مربوط به نسب احتیاط
رعایت شود.
وقتی مسأله اساسی این است که زن نازا صاحب فرزند
شود، و به فتوای بالا او صاحب فرزند حاصل از تخمک زن دیگری نیست، چه
ضرورتی دارد سختی نهماه بارداری را متحمل شود یا درد زایمان بکشد!***
این نادیده گرفتن اصل قضیه، در فتوای بعدی کار
را به جاهای باریک میکشاند:
س 1274:
آیا تلقیح نطفه مردی اجنبی به همسر مردی که بچهدار نمیشود، از طریق
قرار دادن نطفه در رحم او جایز است؟
ج-
تلقیح زن از طریق نطفه مرد اجنبی فینفسه اشکال ندارد. ولی باید از
مقدمات حرام از قبیل نگاه و لمس حرام و غیر آنها اجتناب شود و به هر
حال در صورتی که با این روش کودکی بهدنیا بیاید، ملحق به شوهر آن زن
نمیشود. بلکه ملحق به صاحب نطفه و به زنی است که صاحب رحم و تخمک
است.
ضمن حل نشدن مشکل اصلی، آنچه با این فتوا پیش
روی زوج وامگیرنده اسپرم قرار میگیرد، جز هرج و مرج و خداینکرده
فحشا نیست. زیرا زن باید مدام با
مرد اجنبی در
ارتباط باشد، تا درباره فرزندشان تصمیمگیری کنند! -اینکه چه بپوشد و
چه بخورد و کجا مدرسه برود و با که ازدواج کند یا نکند و... ! خلاصه
اینکه کانون زناشوئی دونفره، مثلثی میشود و همواره سایه مرد دیگری-
آنهم
اجنبی- در
زندگی این زوج وجود دارد! در حالیکه مشکل بهراحتی قابل حل بوده و
است. مانند کشورهای غربی میتوان نام دهندهٔ اسپرم یا تخمک را مخفی نگه
داشت و از ایشان تعهد گرفت، در آینده هرگز مدعی فرزندِ بهوجودآمده
نباشند. در اینصورت همگان بهراحتی زندگی خود را میکنند و ظن خطا یا
فحشا هم نمیرود.
در همینجا بگویم اصولا بر فتواهای همه مرجعهای تقلید، فرهنگ
مردسالارانه حاکم است. ولیبودن پدر، در حالیکه در بهوجود
آمدن او، مادر هم بههمان مقدار نقش دارد، گاه حکمهای ظالمانهئی
مانند مورد زیر را موجب میشود:
س 1265:
سقط جنین فینفسه چه حکمی دارد؟ و در
صورتیکه ادامه بارداری برای زندگی مادر خطر داشته باشد، حکم آن چیست؟
ج:
سقط جنین شرعا حرام است و در هیچ حالتی جایز نیست. مگر آنکه استمرار
حاملگی برای حیات مادر خطرناک باشد که در اینصورت سقط جنین قبل از
ولوج روح اشکال ندارد. ولی بعد از دمیدن روح جایز نیست. حتا اگر ادامه
حاملگی برای حیات مادر خطرناک باشد. مگر آنکه استمرار بارداری، حیات
مادر و جنین هر دو را تهدید کند و نجات زندگی طفل بههیچوجه ممکن
نباشد، ولی نجات زندگی مادر بهتنهائی با سقط جنین امکان داشته باشد.
رجحان نجات جان جنین به نجات جان مادر به فرهنگ
منسوخی برمیگردد که به زن فقط بهعنوان بارآور یا ابزاری برای ادامه
نسل مینگرد. همانگونه که فردوسی در
شاهنامه فرمایش میکند
چو فرزند شايسته آمد پديد/ ز
مهر زنان دل ببايد بريد! و در این فرهنگ مرد
آسودهخاطر است که پس از مرگ همسر میتواند زن دیگری بستاند و بهزعم
برخی، چه به از این! و در این فرهنگ ستمگر، مادری که نیمی از نطفه
فرزند را سلولی از او تشکیل داده و بهدلیل نهماه پذیرائی او در رحمش،
حقی بیش از پدر هم بر او دارد، همارز جنینش قرار میگیرد و حتا پائینتر
از او!
آیتالله محمدتقی مصباح یزدی
در بین مرجعهای تقلید، خطرناکترین و افراطیترین فتواها از آن ِ
آیتالله مصباح یزدی است. او که سابقه
مشعشعی بابت قشریگری دارد، در تابستان گذشته فتواهائی داد که
جنایتهای بسیار را موجب شد. از او پرسیدند و او پاسخ داد و اینهمه
در یوتیوب به نشانی زیر درج شد:
http://www.youtube.com/watch?v=GNTt8m4GeCY&feature=relate
21 مرداد 1388
س-
آیا اعترافگیری تحت فشار و شکنجه روحی و روانی و جسمی اعتبار اسلامی
دارد؟
ج-
اعترافگیری از ضد ولایتفقیه به هر شکلی جایز است.
س-
آیا بازجو میتواند به زندانی تجاوز جنسی کند تا اعتراف بگیرد؟
ج-
احتیاط واجب آن است که قبل از این کار حتما وضو بگیرد و هنگام عمل ذکر
گوید. اگر زندانی زن است، هم از فرج، هم از دبر دخول اشکال ندارد.
بهتر است در محل بازجوئی کس دیگری نباشد. اما اگر زندانی مرد است،
احوط است در حضور دیگر بازجویان دخول صورت گیرد.
س-
اگر زن زندانی حامله شود، تکلیف چیست؟ آیا آن فرزند حرامزاده است؟
ج-
فرزند ضعیفه ضد ولایتفقیه مطابق نص
قرآن مجید
در هر صورت حرامزاده است، چه توسط بازجو باردار شود، چه توسط شوهرش.
اما اگر بازجو فرزند طفل متولدشده را گردن نهد، بنا بر احتیاط واجب طفل
حلالزاده و شیعه اثنیعشری است.
س-
آیا تجاوز جنسی در زندان به مردها و پسران جوان لواط محسوب نمیشود؟
ج-
خیر. چون زندانی بدون میل و رغبت به آن تن داده است. البته اگر جوان
مغفول را خوش آمده باشد، احتیاط مستحب آن است که دیگر این عمل تکرار
نشود.
س-
تجاوز به دختران باکره در زندان چه حکمی دارد؟
ج-
اگر قرار است زن را اعدام کنند، برای بازجو بهاندازه یک حج تمتع واجب
صواب دارد و به همان اندازه بر گناهان دختر افزوده میشود. اما اگر
زندانی قرار نیست اعدام شود، بهاندازه زیارت کربلا برای بازجو صواب
دارد.
به شوخی تلخ و کثیفی میماند و تهوعآور.
متن را که میخوانم،
نمیتوانم باور کنم.
جستوجویم در اینترنت هم بیفایده است و جائی تکذیبیهئی نمییابم.
اما یادم میآید در دهه شصت فتوای مشابه آیتالله
محمدیگیلانی
را در روزنامهئی
خوانده بودم. طبق مجوز او، چون دختر
باکره در صورت اعدام به بهشت میرود، میباید پیش از مرگ مورد تجاوز
قرار گیرد! پس از این شیخ ما چه عجب چنین پاسخهائی؟! لابد فتوای بعدی
او گلباران قبر
آرش؛ شکنجهگر جنسی زنان
در ساواک رژیم شاه است که آیتالله خلخالی در روزهای آغازین پیروزی
انقلاب اسلامی تیرباران کرد!
حال با این تفاصیل نباید از ته دل فریاد
وامحمدا سر داد و از او استمداد طلبید تا
امت خود را از شر چنین مدعیان بعضا سادیست جانشینییش برهاند؟! گیرم
برخی بخواهند با استدلال "مردم خود مرجع تقلید خویش را انتخاب میکنند
و اجباری در پذیرش فلانی یا بهمانی نیست"، بر فتنه سرپوش بگذارند. اما
تکلیف همین مردم با مقلدان تمامقد امثال آیتالله مصباح یزدی
چیست؟!
صدای خنده شیطان
میآید،
تلاطم توفان است.
ببند پنجره را، موقع تماشا نیست!g
دی
1388
-----------------------------------------------------------------------------
*
ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه و ما جعل ازواجكم اللائی
تظاهرون منهن امهاتكم و ما جعل ادعیاءكم ابناءكم ذلكم قولكم
بافواهكم و الله یقولالحق و هو یهدیالسبیل (4
احزاب)
خدا برای هیچ مردی در درون او
دو قلب قرار نداده است و زنانتان را که ظهار میکنند، مادران شما قرار
نداده و نیز فرزندخواندههای شما را فرزندانتان نکرده است. این گفتار
زبانی است، اما خداوند سخن حق میگوید و او به راه راهنمائی میکند.
ادعواهم لاباءهم هو اقسط
عندالله فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم فیالدین و موالیكم و لیس
علیكم جناح فیما اخطاتم به و لكن ما تعمدت قلوبكم و كان الله غفورا
رحیما
(5
احزاب)
آنها را به نام پدرانشان
بخوانید که این نزد خدا عادلانهتر است و اگر پدرانشان را نمیشناسید،
برادران دینی و یاران شما هستند. در آنچه بهخطا میکنید، بر شما
گناهی نیست، لکن آنچه از روی عمد و اراده قلبی میکنید (بر آن مؤاخذه
میشوید.) و خدا آمرزنده و مهربان است.
و اذ تقول للذی انعمالله علیه
و انعمت علیه امسك علیك زوجك و اتقالله و تخفی فی نفسك ما الله مبدیه
و تخشیالناس و الله احق ان تخشاه فلما قضی زید منها و طرا زوجناكها
لكی لایكون علیالمومنین حرج فی ازواج ادعیاءهم اذا قضوا منهن و طرا و
كان امرالله مفعولا. (37 احزاب)
و تو به آنکسیکه (زیدبنحارثه) خدا نعمتش بخشیده بود و نیز نعمت به
او داده بود، گفتی: «زنت را نگهدار و از خدا بترس.» و در دل آنچه خدا
آشکار ساخت، پنهان میداشتی و از خلق میترسیدی. حال آنکه خدا
سزاوارتر بود که از او بترسی. پس چون زید آن زن را طلاق داد، او را به
نکاح تو درآوردیم تا مؤمنان را در نکاح زنان پسرخواندههایشان-
هنگامیکه طلاق گیرند- حرجی نباشد و فرمان خدا انجامشدنی است.
دی 1388