نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

 

شرکت دل‌آواز



آه باران
محمدرضا شجریان

ـــــــــــــــــــــــــــ

نشر
آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

شرکت
آوای نوین



لولیان
شهرام ناظری

ـــــــــــــــــــــــ


نشر ققنوس

 

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

شرکت دل‌آواز



خورشید آرزو
همایون شجریان

ــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

نشر ققنوس


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  
فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

آفرینش زنانه
مجموعه گفت وگو

 

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
مرداد
(نشر زوار)



خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


 

 

 

 

شورشی دگر

عاشوراخوانی حسین تهی

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

بی قلندران آبی، دوستان آفتابی

آن‌چنان هوایم ابری است که بیان نمی‌توان کرد

سهیل محمودی

 

علی شریعتی؛ شهید شاهد تاریخ درباره لزوم حضور در صحنه نبردی که توفان باطل با تمام قوا هر حقی را به زیر مهمیز خود می‌کشاند، می‌گوید اگر در صحنه نیستی، هر کجا می‌خواهی باش؛ چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، یکی است. او با این سخن همه آن عابدان زاهد فضل‌فروشی را که کنج خلوت‌شان را به عالمی نمی‌‌دهند، با ‌آنان‌‌که بوق و کرنای مجلس بزم‌شان گوش عالمی را کر می‌کند، یک‌سان می‌شمرد. مگر نه این‌که مهلکه خونین حسین ثار‌الله را دیدند و ندای هل من ناصر ینصرنی او را شنیدند و بی‌جواب گذاشتند؟ و مگر نه این‌که نتیجه بی‌جواب ماندن او یکی است؛ خون پاکی که در نهایت مظلومیت و بی‌پناهی ریخته می‌شود؟! پس کدام وجدان شریفی است که گوش جانش در هر لحظه از زمان و در هر گوشه از تاریخ به لرزه درنیاید، واکنش نشان ندهد، حرکت نکند، جانب حق را نگیرد و شرافتش را از دریای جوشان شرف حسین ثارالله و یارانش در محشر کربلا جان تازه‌ئی نبخشد؟ و پهنه این صحنه نیز چنان گسترده است و درهایش به روی همگان باز که هیچ‌کس نمی‌تواند بازدارد یا نه بگوید به آن‌که به حسین ثارالله رو کرده و پاسخش داده است. آخر مخاطب او من/ کسی/ هر که است؛ بی‌هیچ حصری که مخاطبان را از هم جدا کند یا مزیت بخشد. با وجود این همه سال‌های گذشته، انحصارطلبان صحنه عاشورای حسینی را چنان مال‌‌خود و محدود کردند که عاقبت برای خودی‌ها هم نفس‌کشیدن محال شد! آخر وقتی در پیش‌نمونه (Prototype)، آن‌که دخترزاده پیامبر را می‌کشد، خود فرزند یار پیامبر است که برای نشر دینش کشورگشائی‌ها کرده است، دیگر از میان خودی‌ها یاوری باقی می‌ماند؟! پس حسین ثارالله ناچار می‌شود فریاد بی‌کسی سر دهد و از هر که یاری بطلبد؛ یعنی از طریق واژه‌ئی که مرزی نمی‌کشد، مگر به دور آنان‌که دلی از سنگ دارند و مغزی از خباثت. و چنین است که خود حر ریاحی را از سپاه دشمنانش با جان و دل پذیرا می‌شود و او را با خویش به عرش عزت تاریخی می‌کشاند.

حر ریاحی پیش‌نمونه است تا هر که بتواند به تأسی از او وارد آوردگه خیر و شر شود و به حسین ثارالله بپیوندد. بر همگان هم فرض است احرار را پذیرا شوند و هدیه آن‌ها را برای مولای‌شان حسین ثارالله بر دیده منت نهند. و از همین منظر است که گوش می‌سپارم به آن‌‌چه حسین تهی، جوان رپ‌خوان (هم‌‌راه امین) در وصف و ستایش قیام عاشورا با عنوان "آقاجون" می‌خواند:

دل من غم داره توی محرم
نامحرمم آقا ولی باز تو محرم
به ما بودی و هستی بزرگوار
از کوچیک گرفته تا اون بزرگ‌ترا
من هیچم، تهی‌یم تو رُ عظمتت
خدا بگذر از گناهام تو رُ عظمتت
علی‌اصغر رو فرو کردن نیزه تو گلوش
می‌گن مظلوم‌تر هم هست غیر اون، پس کوش؟
دو دستت قطع شد آقا با مشک آب
اگه بودی پر می‌شد با اشک ما
تا که خاندانت نمونن تشنه‌لب
اگه بودم، جون می‌دادم واست عشق من
مثل یارانت که بودن
هفتاد‌ودو تن
آقا الکی نیس می‌زنم حرفمُ پر از
درد و غم و احساس، خب من
تو وجودم دارم اعتقاد محکم
داره گریه می‌کنه حتا قلم با من
خدا، من یه حاجت ازت دارم
هنوزم بالاست دستای طلب‌کارم
بگو گدای عباس علم‌دارم.
*

بسته به یک موی توام

 اگه تو نبودی، من‌م نبودم

دست خودم نیست آقاجون

دوست دارم با همه وجودم

*

نمی‌دونم آقام حسین، چرا اسمت می‌یاد
تو چشام اشکه و می‌شه عشق بهت زیاد
تو بزرگ‌ترین شهید، سالاری
از رفتنت می‌گذره سال‌هائی
ولی هنوزم اسمت زنده‌س آقا
خدا کنه یه روز بشه قسمت آقا
پای برهنه بیام به زیارتت
تا که یه شب شه بیای به دیارم
تا که تو رُ تو خواب ببینم
می‌دونی هم‌اسمتم؟
از پیش تو نمی‌خوام من هرگز برم
بذار نوکریتُ کنم کنار مقبرت
شاید هنوز قابل نمی‌دونی، اینه مصلحت
ما محرما می‌کنیم واسه تو سینه‌زنی
یک‌صدا می‌گیم حسین، وقتی پیش همیم
آقا یه نگاه به ما کن، بذار دست رو شونه‌هام
یه‌کم سختی رُ بردار از رو دوش ما
راستی‌یاتش می‌ترسم هر دفعه من
که منُ تنها بذاری شب اول قبر
یه‌روز می‌یام پابوست حضرت من
همیشه خدا سینه‌زن اصغرتم

*

بسته به یک موی توام

 اگه تو نبودی، من‌م نبودم

دست خودم نیست آقاجون

دوست دارم با همه وجودم

قدر هدیه حسین تهی زمانی دوچندان می‌شود که بدانیم او هرگز در سپاه یزیدیان نبوده و حریتش را با ترانه " تشکر سرخ‌پوستی" هم شهادت داده است.g

    آبان 1388

                

 

 

اجبار "نه" به فرم

 و

 بازگشت به محتوای قیام عاشورا

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

من مرغ آتشم

شب را به زیر سرخ پر خویش می‌کشم

در من هراس نیست ز سردی و تیرگی

من از سپیده‌‌های دروغین مشوشم.

سیاوش کسرائی

 

نوجوان که بودم، تعطیلی تاسوعا و عاشورا که می‌شد، خانه می‌نشستم و کتاب می‌خواندم، در حالی‌که خانواده‌ام به تماشای دسته‌های عزاداری می‌رفتند که در شهر زادگاهم مفصل برگزار می‌شد. شهر کوچک بود و دسته‌های عزادار طولانی و چون زنجیر به‌هم پیوسته. صدای سنج گوش را کر می‌کرد و بانگ طبل تن را به لرزه می‌انداخت. اما من بیش‌تر سر در کتابم فرو می‌بردم.

خوانده‌هایم در مرحله بعدی عمر، مرا به ادراک صداها، نشانه‌ها و نمادهای آئین سوگواری امام حسین (ع) رسانید. صدای طبل و سنج رعب مرگ را در محشر کربلا در گوش جانم می‌نشاند و کتل‌ها و پرچم‌ها و پرها و رنگ‌های‌شان نشان‌های فاجعه‌ئی بود که یک‌ونیم هزاره از آن می‌گذشت. دیگر خود با دل و جان به تماشای دسته‌ئی می‌رفتم که نوحه‌خوانش صدای دل‌نشینی داشت. آوای حزینش چنان سوزناک بود که بی‌اختیار اشک از چشمم جاری می‌کرد. دیگران هم وضع به‌تری از من نداشتند.

خودجوشی مردم برای برگزاری آئین عزاداری امام حسین (ع) در کوچه و خیابان، ‌هم ستودنی است، هم حاکی از نیازشان برای بازگشت به خود، تاریخ، فرهنگ و قداست در قیام مردی که به نظام ظلم نه گفت و جوابی جز ریختن خونش نگرفت. اما زار و ماتم‌زده شدن، اشک داغ و گلاب سرد ‌همه آن‌چه است از این آئین عزاداری و این حرکت جمعی مدنظر است؟

ستایش‌انگیز است در مراسم دهه اول محرم، جوانان سیاه‌پوش نیز کنار پیران در کوچه، خیابان، هیأت، مسجد و... حضور می‌یابند، سینه می‌زنند، متأسفانه زنجیر یا قمه می‌زنند، پابه‌پای بزرگ‌ترها نذری می‌پزند و بین مردم پخش می‌کنند، دیگ می‌شویند و... . اما هیچ پسندیده نیست فردای عاشورا همه چیز به‌فراموشی سپرده می‌‌شود و هیچ‌کس نمی‌داند چرا حسین قیام کرد، تاکتیک‌هایش چه بود، چه استراتژی را مدنظر داشت، چه نتیجه‌ئی گرفت و چه میراثی برای آزاداندیشان ِ پس از خود باقی گذاشت. یا زینب پس از او چه می‌کرد و چگونه بار مبارزه را در دورهٔ سرکوب خون‌بار بر دوش می‌کشید.

می‌گویند تئوری راه‌نمای عمل است. وقتی متن واقعه عاشورا خوانده یا آموخته نمی‌شود، مخاطب چگونه بداند اگر در موقعیت حسین یا زینب قرار گرفت چه واکنشی نشان دهد یا اصلا چگونه تشخیص دهد یزید یا حسین زمانه‌‌اش کیست. این است که پس از دست‌کم چهل تاسوعا و عاشورائی که در عمرم ادراک کرده‌‌ام، تحلیل‌های جامعه‌شناختی دکتر علی شریعتی را می‌توانم به زبان نقد ادبی برگردانم که آن‌چه از آئین عزاداری عاشورا برای ما مانده، فرم‌پرستی محض است و دیگر هیچ؛ بهائی است بی‌حد به فرم و حذف مدام محتوا؛ محتوائی که پیش‌نمونه حرکت و مبارزه در مرحله شکست دین‌باوران حقیقی در عصر نومیدی است. در چنین زمانه‌ئی همه چیز وارونه است؛ خسن و خسین دختران مغاویه‌اند و دینی‌نمایان در اصل همان دین‌فروشانند که نقاب دین‌دوستی بر چهره زده‌اند و بدین‌وسیله دروغ و ریا و فریب را بر جامعه مستولی کرده‌اند. حسین‌وار باید زیست و دست از جان شست تا بتوان نقاب ایشان را درید و چهره پلشت ظلم و جنایت‌شان را بر همگان عیان کرد. و این مبارزه‌ئی است سخت و طاقت‌فرسا. زیرا توده مردم به باور عمیق این جریان حقه‌باز و دغل‌کار رسیده‌اند. همان‌گونه که وقتی امام علی (ع) در مسجد کوفه به‌خون درغلتید، شامی حیران پرسید: «مگر علی نماز هم می‌خواند؟!»

وقتی معاویه امیر مؤمنان باشد، باید که علی نماز نخواند! و چنین است که میرحسین موسوی معاویه زمان می‌شود و ره‌بر اپوزیسیون تا با جنبش سبز هرگز وجود نداشته، راه امید را سبز کند. مردم خسته از استبداد و به‌جان‌آمده از مشکل‌های گوناگون اقتصادی و اجتماعی هم آماده حرکت، اما با عاقبتِ به خاک و خون درغلتیدن. معاویه زمان هم در حالی‌که در کاخ سبز خود نشسته است، هر روز دروغی از پس دروغ دیگر صادر می‌کند تا روی عمروعاص را سفید کند. وقتی تق همه راه‌ها و ترفندها درمی‌آید و جامعه‌شناسان به اعتراض برمی‌خیزند که جنبشی وجود نداشته است و ندارد و آن‌چه رخ داده حرکت کوری بوده است که فقط جان یا باقی عمر کسانی را تباه کرده است، عکس معاویه زمان در صفحه اول تایمز لندن به‌عنوان ره‌بر اپوزیسیون چاپ می‌شود؛ یعنی ناگزیری از پذیرش وجود نداشتن جنبش و سراندن موسوی به مقام ره‌بری اپوزیسیون تا دست‌کم از این طریق برایش جای‌گاهی بتراشند. حال نباید گفت چه واژه بی‌نوائی است این اپوزیسیون که هر کس و ناکسی می‌تواند بر صدرش بنشیند؟! و وای بر اپوزیسیون ایران که میرحسین موسوی؛ نخست‌وزیر در طول سال‌های 1360- 1368 ره‌برشان است!

وقتی ریزش نیروهای موسوی آغاز شد، چهره اصلی طرف‌داران او آشکار شد- به‌تر بگویم اعضای پای‌گاه طبقاتی سیاسی او یک‌یه‌یک در رسانه‌ها چهره عیان کردند؛ یعنی دقیق همان‌‌ها که در دهه شصت سنگ او را به سینه می‌زدند و هر مخالفی را قلع و قمع می‌کردند. حال این‌ اضداد کنار هم قرار گرفته‌‌اند! یعنی همان‌ها که زمانی طرف مقابل را با لقب حزب‌اللهی طرد می‌کردند و آن‌ها که مخالفان خود را با عنوان نوکر امپریالیسم و... از میدان به‌در می‌کردند، در یک جبهه قرار دارند. چگونه چنین چیزی امکان دارد؟! آیا این تغافل نشانه جز این است که دیکتاتوری یزیدی نقاب حسینی بر چهره زده است و همگان را می‌فریبد؟! به‌ویژه آنان را که با ماهیت او به‌هیچ‌وجه سازگار نیستند؟ شاید از اتفاق همین گروه اخیر برای‌شان جالب باشد بدانند وقتی از این یزید زمانه می‌پرسم تو خود عمری این نظام را گردانده‌ئی و می‌‌دانستی با مخالفان چه می‌کنند، پس چرا مردم را به خیابان‌ها کشاندی تا شعار مرگ بر دیکتاتور سر دهند، در جوابم با خنده می‌گوید: «آن‌ها همین قرطی‌ها و اراذل و اوباش بودند! مردن‌شان اهمیتی نداشت!» و جمع‌مان حیران می‌ماند از این‌همه قساوت و نامردی که او در حق لایه روئی هوادارانش، یعنی جوانان روا ‌داشته است.

و چنین است که در حرکت‌های جامعه‌شناختی فرم نباید بر محتوا غلبه کند و در محتوا اگر تعمق نشود، فقط احساس و عاطفه تحریک می‌شود و همگی شعارزده و هیجانی در پی هر علم‌کشی به‌راه می‌افتند، بی‌آن‌که از ماهیتش خبر داشته باشند و بدانند خود برای او چه ارزشی دارند و اصلا او ایشان را داخل آدم به‌حساب می‌آورد یا نه، فقط برایش کاربرد ابزاری دارند.

خیانت میرحسین موسوی به مردم ایران و نیز نیروهای اپوزیسیون ایران نتیجه این تاریخ سیاه ظاهرپرست است که به‌جای تفکر و مداقه در پدیده‌ها و واقعه‌ها، فقط ظاهر را می‌بیند و فوری در پی آن راه می‌افتد. دلیلش هم ساده است؛ محتوا تفکرانگیز است و فرم خیال‌انگیز. امر اخیر نیز بسی آسان‌تر رخ می‌دهد، چه بر آن‌که داعیه‌ئی دارد، چه بر آن‌که پیروی می‌کند. پیرو آرزوی پیروزی و به‌در آمدن از بن‌بست موجود را در سر دارد و مدعی، مخمورِ رؤیای رسیدن به هدف که در این‌جا قدرت است. آن‌چه هم خواب خوش هر دو ایشان را عمیق‌تر می‌کند، جمع‌هائی است که گاه و بی‌گاه گرد می‌آورند. وقتی این‌ راه هم به بن‌بست رسید، شانتاژ رسانه‌ئی نفس‌های آخر را موجب می‌شود. اما هول‌ناک‌ترین بخش ماجرا نومیدی است که بر همگان چیره می‌شود. رؤیاهای شیرین جای خود را به کابوس‌های تلخ می‌دهند و آرزوهای بربادرفته آرمان‌باختگی و افسردگی را موجب می‌شوند. و این یعنی سوپاپ اطمینان بودن میرحسین موسوی و دار و دسته‌‌اش که محض اقتدارطلبی خود، نیروهای مستعد اپوزیسیون را به تاریک‌خانه تاریخ سپردند. و خدا می‌داند این تسلسل تا کی و کجا می‌تواند ادامه یابد. بنابراین باید که بر این تصلب تاریخی ذهن‌ها تلنگر زد تا شاید برسد آن‌روزی که با پتک گران به‌جانش اوفتاد و آن را در هم شکست تا بار دیگر محتوا چهره جان‌بخش خود را نشان دهد و تفکر‌ها انگیخته شود و بار دیگر خون حسین‌طلب به خطا برای حسین‌نمای دروغین ریخته نشود و هدر نرود. شاید آن روز صبح راستین و نه صبح کاذب نفس تازه کند!

 

تکمله

توده مردم به نمادها و نشانه‌‌ها نیاز دارند. حضور طبل و سنج حضور موسیقی در برگزاری آئین عزاداری امام حسین است؛ حضور کتل‌‌ها و پرهای رنگین نشانه حضور رنگ و نقاشی در این مراسم است. تعزیه نشانه ضرورت حضور نمایش‌نامه تراژیک در آئین سوگ‌واری است تا فاجعه را بازسازی کند و همیشهٔ تاریخ پیش‌ روی مردم زنده نگه دارد. اما این‌همه تحریک احساس زیباشناختی و عاطفه، بدون محتوا و تأمل و تدبر هیچی است بدتر از هیچ. فرم بدون محتوا پوچی است و دردا دست‌کم چهل سال است کسی از محتوای قیام عاشورا نگفته، حتا در آن حد که دکتر علی شریعتی گفت و نگاشت. نیم‌قرن از سخن‌رانی‌های آتشین این پیام‌آور عاشورا در عصر مدرن گذشته است، اما هنوز متنی فراتر، ارزش‌مندتر و تکان‌دهنده‌تر از گفته‌‌ و نگاشته‌های او در باره این قیام خونین نداریم. و همه این‌ها یعنی ضرورت بازنگری و کار جدی در مورد محتوای قیام ثارالله سیدالشهدا؛ حسین‌بن‌علی (ع).

20 آذر 1388             

 

 

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد  .   از اين نگاه   .   شعر   .    نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
موسیقی   .   سینما   .   از اين قلم   .   نی‌ستان   .   آینه های دیگر   .   جوانه   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن