در چند شماره
آینهها،
به تضییقهائی پرداختم که نیروهای فشار از سنگر امکانات دولتی به عباس
معروفی وارد میآوردند. از جمله ایشان دستاندرکارانی در هفتهنامه
سروش
بودند. سرمقاله زیر در صفحه 16 شماره 709 این نشریه در تاریخ 2 مهر
1373 درج شده بود. اینهمه داد و قال هم فقط برای این بود که معروفی
میخواست مراسم اعطای جایزه
گردون
را در تالاری برگزار کند، اما به او مجوز ندادند. او نیز به دفتر احمد
مسجدجامعی ِ بعدها اصلاحطلب مراجعه کرده بود. لیکن او را ساعتها پشت در
بهانتظار نگه داشتند، بیآن که به وی امکان دیدار با او بدهند!
معروفی نیز دردهایش را در سرمقاله ماهنامه
گردون
عنوان کرد و متن زیر یکی از پاسخهائی بود که به او دادند. و چنین است
که تاریخ گواه خطاها میشود و یکوقت بهخود میآئی و میبینی همان
رفتاری را داشتهئی که بر دیگری خرده میگیری!
سردبیر
سطحیگرائی از ویژگیهای سیاست فرهنگی پیش از انقلاب اسلامی بود. در آن
دوره مبانی فرهنگ و ژرفساخت آن مورد توجه نبود. مقولههای فرهنگی
بیشتر هیأت تفریحی یافته بود. انجمنها و کنگرههای بهاصطلاح فرهنگی
از حد جشنها و کارناوالها فراتر نمیرفت. چنین برخوردی با مقوله
فرهنگ از روی ناآگاهی و ناآشنائی با فرهنگ ملی نبود، بلکه بر اساس
سلسله برنامههای حسابشده ضدفرهنگی انجام میگرفت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در پی بازشناسی ریشههای فرهنگ اصیل
ایرانی، اقدامهای اساسی برای رشد و باروری فرهنگی جامعه آغاز شد. این
تلاشها، هر چند بهدلیلهای مختلف از جمله تحمیل جنگ هشتساله و... با
مشکلهائی روبهرو شد، اما با سرعت و وسعت ادامه یافت. اگر با دید
منصفانه به بررسی دستآوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی بپردازیم، شاهد
دگرگونی گسترده خواهیم بود که در این میان معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامی سهم عمدهئی داشته است. بهخصوص در سالیان اخیر که این
مسؤولیت برعهده فاضل گرانمایه، ادیب شجاع، مدیر جامع و انسان اصیل،
نجیب و وارستهئی بوده است، این دگرگونی دامنه گستردهتری بهخود گرفته
است.
دیدگاه فرهنگی ویژه آقای مسجدجامعی، ثبات سیاستهای فرهنگی و عدم تغئیر
و نوسان مقطعی آنها را در پی داشت که البته نشر آمارهای عملکرد
فرهنگی نظام بهخصوص بخش مربوط به معاونت فرهنگی وزارت ارشاد ضرورت
دارد. برگزاری کنگرههای ادبی متعدد، تشکیل نمایشگاههای کتاب در داخل
و خارج، ایجاد کتابخانهها و مرکزهای فرهنگی، توجه ویژه به امور چاپ و
نشر... از اقدامهای زیرساختی این معاونت بود که باعث تحرک فرهنگی
جامعه شد. افزایش عنوانهای کتابهای منتشره و در مقابل،
اشتیاق کتابخوانی خود نشانه تحول بنیادین در عرصه فرهنگ است. متأسفانه
بعضی روشنفکرنمایان*
که خود در فضای سالم فرهنگی دوره معاونت آقای مسجدجامعی فرصت فعالیت
قلمی یافتهاند، بهجای ارج گذاشتن به این تلاشهای بیدریغ،
اقدامهای درخشانی چون تشکیل نمایشگاه کتاب و انتخاب کتاب سال... را
با عنوانهای ناشایست بهسخره میگیرند.
اینان مدعییند رمانهایشان برای جلوگیری از
تهاجم فرهنگی کافی است! آیا اینکه کتابی بهزبان فارسی و در ایران
منتشر شود، از دریچه فرهنگ خودی مقبول و موجه خواهد بود؟ شاید منظور
نویسندگان مجله گردون
این است که با تولید انبوه رمان توسط آنها،
دیگر غرب به تهاجم فرهنگی نیازی نخواهد داشت!!
آقای معروفی مدام از سانسور دم میزند؛ سانسوری که به او اجازه میدهد
تا در مجله خود هر اهانتی را در حق یک چهره سختکوش فرهنگی روا دارد.
کتمان تلاشهای یک مسؤول دلسوز و دردآشنا، بیشک بر اساس اقدام
برنامهریزیشده ضدفرهنگی انجام میگیرد.
سردبیر گردون
اعتراض به وضعیت موجود و رسیدن به وضعیت موعود را وظیفه همیشگی نویسنده
میداند و با این شعار نوشتن را بهعنوان هدف نویسنده مطرح میکند. وی
که خود را ولینعمت فرهنگ و ادبیات این سرزمین میداند، با لحن
پرخاشگرانه بیهیچ استدلالی از شخص آقای مسجدجامعی با الفاظ موهن یاد
میکند تا جامعه رشد فرهنگی پیدا کند! و تأسفبارتر اینکه این
فحاشیها را حقگوئی و حقطلبی مینامد! چنین برخوردهای ناشایست و
حقیرانه، نتیجه کوتهفکریها و تنگنظریها است و جز مسموم کردن فضای
فعالیتهای فرهنگی هیچ پیآمدی ندارد. نباید با داوریهای ناعادلانه
خدمتهای مثبت فرهنگی، وارونه جلوه داده شود. جنجال و پرخاش شیوه
شناختهشدهئی برای تحریف واقعیتها است. باید خدمتها و خیانتها
آنگونه که هست، نشان داده شود.
والسلام
------------------------------------------------------------------------
* سردبیر
گردون در شماره
اخیر آن مجله ضمن سرمقالهئی، معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و اراشاد
اسلامی را بدون هیچ دلیلی مورد توهین قرار داده است.