نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ
 

شرکت دل‌آواز



آه باران
محمدرضا شجریان

ـــــــــــــــــــــــــــ

نشر
آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

شرکت
آوای نوین



لولیان
شهرام ناظری

ـــــــــــــــــــــــ


نشر ققنوس

 

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

شرکت دل‌آواز



خورشید آرزو
همایون شجریان

ــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس



آونگ خاطره‌های ما

عباس معروفی
________

نشر ققنوس
 

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

نشر ققنوس


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  
کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ


فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
مرداد
(نشر زوار)



خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان



مرگ رنگ

درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 

 

 

 

 

 

 

این ابرهای سوخته سوگوار

تابوت آفتاب را به کجا می‌برند؟

این بادهای تشنه، هار و حریص‌وار

دنبال آب‌گون سراب کدام باغ

پای حصارهای افق سینه می‌درند؟

 

اکنون درخت لخت کویر

پایان ناامیدی

و آغاز خستگی کدامین مسافر است؟

مرغان ره‌گذر

مرگ کدام قاصد گم‌گشته را

از جاده‌های پرت

                   به قریه می‌‌آورند؟

 

ای شب! به من بگو

اکنون ستاره‌ها

نجواگران مرثیه عشق کیستند

هنگام عصر بر دیوار باغ ما

باز آن‌دو مرغ خسته چرا می‌گریستند؟g

 

صفحه‌های 7-8 آواز خاک منوچهر آتشی

نشر نگاه


 

 

 

 

 

 

 

در گرگ و میش ذهن، هندسه شعر

ترسیم کامل حلزونی دارد

و هیچ خطی، هرگز

آن‌قدر راست نیست، که روزی

در نقطه‌ئی گره نخورد هر دو انتهاش

...

در گرگ و میش ذهن

روز از کرانه‌‌های مغرب برمی‌آید

و آفتاب

در مطلع رفیعش می‌خوابد

تا سایه‌های جادو

سحر غریب خود را

بازی کنندg

صفحه‌های 11- 12 حادثه در بامداد منوچهر آتشی

نشر نگاه

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

با بادها همیشه حکایت‌هاست

از بادها همیشه خیالی غریب با دل دریائیان گلاویز است

و کار بادها همیشه

آشوب یادهاست

تا آب‌های جنوبی همیشه تاخت‌گاه سوارانی باشند

از جنس باد

             [وقتی کنار کپرها

                   هی می‌شوند

                با گوش خویش می‌شنوی شیون زنی که

                                      از میان توفان می‌زارد

                و گوئی از زمین و زمان می‌خواهد

                       که پیکر ظریف نحیفش را

                       از بازوان دیوی برهانند]

بر بادها همیشه

جن‌های بی‌شمار سوارند و می‌گذرند

و ناگهان یکی از آن‌ها خود را

از عرشه روی ساحل می‌اندازد

تا در وجود زنی زیبا

-یا در تن جوان برومند ساحلی-

جا خوش کند و به‌زیرش بگیرد

...

از بادها همیشه شکایت‌هاست

و جاشوان شوخ قدیمی را

از بادها همیشه حکایت‌ها:

                            «شاید

                             از بادها

                             مردی بزرگ

                             مردی نجات‌دهنده برخیزد

                             شاید که بادها... بادند... .»g

صفحه‌های 51- 52 خلیج و خزر منوچهر آتشی

نشر نگاه

 

 

 

 
 

 

 

 

 

همان‌گونه که ژنه تشریح می‌کند، پیرامتن نشانه آن عنصرهائی است که در آستانه متن قرار گرفته و دریافت یک متن از سوی خوانندگان را جهت‌دهی و کنترل می‌کنند. این آستانه شامل یک درون‌متن (Peritext) است که عنصرهائی چون عنوان‌ها، عنوان فصل‌ها، مقدمه‌ها و پی‌نوشت‌ها را در بر می‌‌گیرد؛ و نیز شامل یک برون‌متن (‌epitext) است که عنصرهای "بیرون" از متن مورد نظر- نظیر مصاحبه‌ها، آگهی‌های تبلیغاتی، نقد و نظرهای منتقدان و جوابیه‌های خطاب به آنان، نامه‌های خصوصی و دیگر مبحث‌های مؤلفانه یا ویراستارانه – را در بر می‌گیرد. پیرامتن حاصل‌جمع درون‌متن و برون‌متن است.

...

ژنه در جای دیگر مطرح می‌کند پیرامتن همان‌گونه که از پیش‌وند دوپهلویش برمی‌آید، شامل همه آن چیزهائی است که هرگز مشخصا متعلق به متن یک اثر نبوده، اما در ارائه- یا "حضور بخشیدن به "- متن از راه شکل دادنش در قالب یک کتاب سهیم هستند. پیرامتن نه‌تنها نشانه منطقه‌گذاری میان متن و نامتن (Hors-texte) بوده، بل‌که یک دادوستد است.

...

چنین روی‌کردی ژنه را به سمت مطالعه مطول دقایق متنی سوق می‌دهد. برای مثال اندازه کتاب‌ها می‌تواند نشانه دلالت‌های پیرامتنی گوناگونی باشد و به همین نحو، حروف چاپی انتخاب‌شده- همان‌گونه که ژنه با مثال گرفتن هنری آزموند تکری این نکته را نشان می‌دهد. حروف چاپی که تکری در اصل برای نقل سخنان "ملکه آن" در نظر گرفته بود، التقاط مضمونی و سبکی رمان او را تقویت می‌کرد؛ در نسخه‌های امروزی که حروف چاپی منتظم‌شده را به‌کار برده‌اند، این جنبه مهم متن از دست می‌‌رود. به‌همین نحو می‌توان گفت نسخه‌های امروزی فرانکشتاین مری شلی یک کارکرد پیرامتنی مهم، از جمله بی‌نام بودن متن اصلی را از بین می‌برند. تصویری که در ابتدای متن فرانکشتاین در ویراست سال 1831 مری شلی از این اثر، آمده مخلوقی را به ما نشان می‌دهد که با وحشت به اسکلتی خیره شده که زیر پاهای خمیده او متلاشی شده است. در حالی که او با وحشت به اسکلت خیره شده، فرانکشتاین در را باز کرده است. به‌نظر می‌رسد ماه که از میان پنجره به چشم می‌آید، دقیقا به روی همین نقطه می‌تابد. طراحی تصویر شدیدا نمادین بوده و خوانش‌های مختلفی را پیش می‌کشد، از جمله این‌که محور آن نگاه وحشت‌بار، یا اسکلت افتاده در زیر پاهای خمیده آن مخلوق بوده یا اندام تناسلی آن مخلوق برهنه که البته این هر دو از نگاه مستقیم بیننده به دور بوده، اما در معرض نگاه آن مخلوق و نیز خالق او هستند. چنین تصویری علنا هم‌چون عنصر پیرامتنی مهمی عمل می‌کند، و خوانندگان امروزی ویراست‌هائی از فرانکشتاین که فاقد این تصویر است، خوانش خود را به اسلوبی متفاوت از خوانندگان ویراست است سال 1831 آغاز می‌کنند.g

 

صفحه‌های 147- 150 بینامتنیت گراهام آلن

پیام یزدان‌جو، نشر مرکز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هیچیم

هیچیم و چیزی کم

ما نیستیم از اهل این عالم که می‌بینید

وز اهل عالم‌های دیگر هم

یعنی چه، پس اهل کجا هستیم؟

از عالم هیچیم و چیزی کم، گفتم.

غم نیز چون شادی برای خود خدائی، عالمی دارد

نور سیاه و مبهمی دارد

پس زنده باشد مثل شادی، غم

ما دوست‌دار سایه‌های تیره هم هستیم

و مثل عاشق، مثل پروانه

اهل نماز شعله و شبنم

اما هیچیم و چیزی کم.g

صفحه 16 عاشقانه‌ها و کبود مهدی اخوان‌ثالث

نشر نگاه

 

 

 

 
 

 

 

 

 

حافظه بی‌خاطرات لوح سیاهی‌ست

عهد جوانی گلی‌ست سرخ‌تر از سرخ

در چمن صبح

 

شب همه‌شب بی‌چراغ ماه نشستیم

در بغل ترس

صبح نیامد

و آن شب تاریک

ثانیه‌ها را در آب ظلمت خود شست

خاطره‌ را نیز

*

پیری ما را عزیز بی‌سببی نیست

هیچ به‌یادم نمانده زان چمن صبح!g

منصور اوجی

 

 

 

 
 

 

 

 

 

موقع برشمردن مشخصه‌های آدم‌هائی که در عصر ما ادبیات می‌نویسند، و آن‌هم در کشور ما، یا در خارج از کشور ما و به‌نام ایرانی، ما باید به یک نکته مدام توجه کنیم، و آن این‌که ادبیاتی ادبیات است که با امکانات و تدبیرها و ویژگی‌های امروزین ادبیات نوشته شود و ادبیاتی معاصر است که فقط به معاصر بودن اکتفا نکند، بل‌که به سائقه ذات هنری ادبیات، از طریق روند فراروی، از جهان معاصر تجاوز کند و به‌سوی آینده دیگری بشتابد. از این نظر بوف کور، به‌رغم تیرگی و بدبینی حاکم بر آن، اثری است شدید خوش‌بینانه، به دلیل این‌که حرکت دو نسل ادبی بعد از خود را در حوزه ادبیات پیش‌بینی کرد و در واقع از عصر خود به عصر من فراروی کرد. ولی من نفهمیدم امثال حجازی ، دشتی و مستعان کجا بودند و به کجا رفتند، در حالی‌که کلیه دست‌گاه‌های دولتی، روزنامه‌ها، رادیوها و تلویزیون‌ها در خدمت این نویسنده‌ها و سایر نویسندگان مشابه بودند، ولی به‌رغم آن‌همه تبلیغ، یک کتاب صدصفحه‌ئی مثل بوف کور، پنجاه سال از تاریخ معاصر را به‌اضافه چندهزار سال پیش‌تاریخ و تاریخ بیان می‌‌کند، اما کسی تره برای کتاب‌های آن‌ یکی‌ها خرد نمی‌کند. در عالم شعر، کلیه فضلای ریش‌وسبیل‌دار عصر نیما یک‌عمر به ریش او خندیدند، همه حمیدی‌ها، توللی‌ها، رعدی‌ها و همه جاهای موجود را از مجله‌ها، رادیوها و تلویزیون‌ها و مجله‌های ارتجاعی در اختیار گرفتند تا خود را به‌جای حق و حقیقت بنشانند.

صفحه 85

 

رمان‌نویس‌های زن ما در بعد انقلاب به اوج‌های فاخری دست‌یافته‌‌اند. من این رمان‌نویس‌ها را در جای دیگری به‌تفصیل بررسی کرده‌ام. اساس کار این رمان‌نویس‌ها بر تفکیک نیست، بل‌که بر ترکیب است. حوزه اصلی کار این رمان‌نویس‌ها زن است، درون زن. نه ‌این‌که مردها هرگز نخواسته‌‌اند در روح زن رسوخ کنند. در جائی گفته‌ام، در وجود هر مردی، یک زن واقعی نهفته است، نه پشت سرش، آن‌طور که مرسوم است می‌گویند هر مرد بزرگی، در پشت سرش زن بزرگی جا گرفته است. غرضم آن نیست. من نام آن زن نهفته در وجود نویسنده مرد را، در صورتی که او آگاهی‌های خود را تربیت کند، "کاتبه درون" خوانده‌ام. وقتی که ترمزها و مانع‌های تحمیلی کنار می‌روند، وقتی که اتوریته و خرد حساب‌گر عقب می‌نشیند، درون آدمی زایش خاصی را تجربه می‌کند. این زایش، عمیقا پیش‌تاریخی، ناخودآگاه، آزادی‌خواه، خودجوش و به‌شدت انسانی است. رمان واقعی فضای آن ناخودآگاه است که ابزارها و دست‌گاه‌های هنری خود را می‌آفریند و پیش می‌رود. گرچه این آگاهی، مشترکا بین مردها و زن‌های نویسنده پیدا شده، در این نکته تردیدی نیست که هر قدر حوزه کار ادبی و هنری زنان در جامعه ما قوت بگیرد، فضای گسترده‌تری به‌وجود خواهد آمد که بزرگ‌ترین تأثیر را روی همگان خواهد گذاشت.

صفحه 111

 

این ذهن ما به‌دلیل حرکت تاریخی ما ذهن روائی‌تر شده، داستانی‌تر شده. این ذهن دارد رمانی عمل می‌کند، به‌جای این‌که شعری عمل بکند. البته شکی نیست که شعری هم عمل می‌کند. شعر ادامه پیدا کرده و حتا به اعتقاد من، فوق‌العاده هم به‌تر از شعر سال‌های چهل تا پنجاه شد. ولی در عین‌حال، رمان آمده آن اولویت را به‌هم زده. این فقط در حوزه رمان اتفاق نیفتاده، در حوزه‌های دیگر هم اتفاق افتاده، تا حدودی هم در نمایش‌نامه اتفاق افتاده. ولی یک مسأله دیگر هم هست و آن این‌که هنوز آن ناموزونی تاریخی بر ما حاکم است. ما ممکن است دقیق دو، سه یا چهار نویسنده داشته باشیم که در عمل در سطح جهانی مطرح باشند، ولی در عین‌حال، نویسنده‌‌هائی هم داریم که ابتدائی‌ترین اصول نویسندگی را بلد نیستند و در عین‌حال در جامعه ما مطرحند. این، آن ناموزونی تاریخی است. این در حوزه شعر هم مطرح است. مثلا اهمیت عجیبی را که ما برای شعر از نظر اجتماعی قائلیم، در دنیا کسی به آن‌صورت قائل نیست. یک بخشش مربوط می‌شود به تصور سنتی که ما از شعر داریم، در حالی‌که رمان به‌عنوان یک عنصر مدرن وارد فرهنگ ما شده است و در نتیجه آن تصور سنتی را به‌هم می‌زند؛ توازن خاصی ایجاد می‌کند؛ مقام خاصی را برای شعر تعئین می‌کند، مقام خاصی را برای خودش تعئین می‌کند، مقام خاصی را برای نقد ادبی تعئین می‌کند و این‌ها دارند در آن خطی می‌افتند که به ما می‌گویند ما با ساختارهای ناموزون خودمان، به‌طور کلی، چه‌جور روبه‌رو بشویم و چه‌جور بحران‌های خاصی را حل کنیم که پیدا کرده‌ئیم.

...

موقعی که حادثه خیلی‌خیلی مهمی اتفاق می‌افتد... و این فقط در تاریخ ما اتفاق نیفتاده. در قرن هفده که انقلاب انگلستان، یعنی انقلاب طبقه متوسط شروع شد، خود‌به‌خود رمان به‌وجود آمد. این مسأله از آن‌‌زمان تا به‌امروز تقریبا محرز بوده که رمان مربوط می‌‌شود به جامعه‌های شهرنشین. به‌همین دلیل اشخاصی که در آن‌زمان رمان نوشتند، مثل دانیل دیفو، (اواخر قرن هفده) و بعد تا مثلا قرن هیجده، نوزده و بیست، در رمان‌‌های خود زندگی ذهن متشتت و بحران‌‌زده آدم‌هائی را نشان می‌دهند که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند. اتفاقا لوکاچ درباره این قضیه حرف فوق‌العاده جالبی دارد. او می‌گوید در حماسه، ذهن متشتت نیست، نوعی کلیت و جامعیتی را بررسی می‌کند. در حالی‌که در رمان، یک‌نوع تلاشی ذهنی اتفاق می‌افتد. موقعی که جامعه در حال متلاشی شدن است، رمان‌‌نویس خودش را در مرکز این تلاشی قرار می‌دهد و این تشتت و تلاشی را بیان می‌‌کند. انقلاب‌ها سیستم سنتی را به‌هم می‌ریزند و سیستم‌های دیگری را به‌جای سیستم‌های سنتی می‌‌نشانند. حتا اگر سیستم‌هائی را از گذشته احیا کرده باشند، در دوران معاصر، این سیستم‌ها( که از گذشته پا شدند آمدند به دوران ما) دیگر دقیق همان سیستم‌های گذشته نیستند، بل‌که سیستم‌های جدیدی هستند که یا باید با جهان امروز آشتی بکنند، یعنی به‌جهان امروز تبدیل بشوند، یا این‌که این‌ها خودبه‌خود در این برخوردهای جهانی از بین خواهند رفت. ما نمونه این را در عصر کرامول می‌بینیم، و بعد نمونه دیگرش را در انقلاب کبیر فرانسه، نمونه دیگرش را در طول انقلاب آلمان در قرن هیجده یا در خود کمون پاریس می‌بینیم و بعد در انقلاب بلشویک به‌صورت جدی‌تر می‌بینیم، در اواخر قرن نوزده، در انقلاب آمریکا هم این مسأله را می‌بینیم. در هر جائی که این برخورد و تحرک اتفاق افتاده، تصور جدیدی از زمان به‌دست داده شده و موقعی که تصور جدید از زمان به‌دست داده شده، و موقعی که تصور جدید از زمان به‌دست داده می‌شود، فرمی به‌وجود می‌آید که در طول زمان حرکت می‌کند. این فرم، در طول سی‌صد سال، سی‌صدوپنجاه سال گذشته، در دنیا فرم رمان است. به‌همین دلیل هم است که از دوران انقلاب مشروطیت به‌بعد، تفکر رمان‌‌نویسی در ایران پیدا شده، به این معنی که ما در یک‌جمله نخواهیم یک‌چیز را بگوئیم، از یک جمله حرکت بکنیم به طرف جمله بعدی. آن حرف‌ها که رولان بارت گفته که رمان یا به‌طور کلی ادبیات از جائی شروع می‌شود که جمله تمام می‌شود، یعنی شما جمله بعدی را می‌گوئید و باز جمله بعدی را. یک‌دفعه یک ساختار به‌وجود می‌آید. این ساختار، این جمله‌ها و ارتباط این جمله‌ها دارد ساخته می‌شود. یکی از مهم‌ترین خصیصه‌های رمان این است که حادثه‌ها در طول زمان حرکت می‌کند، یا در عمق زمان حرکت می‌کند یا زمان پس‌وپیش می‌شود که در رمان جدید، زمان پس‌وپیش می‌شود.

...

یکی از کارهائی که ادبیات متحول یا تحول ادبی انجام می‌دهد، این است که فرم‌ها را متحول می‌کند و این تحول در فرم، در واقع تحولی در تاریخ و اجتماع هم است. می‌دانید که در دوران انقلاب ادبیات به‌شدت سیاسی می‌شود. بخش مهم ادبیاتی که در دوران یکی- دو سال آغاز انقلاب نوشته می‌‌شود، ادبیات مزخرفی است، ادبیات سیاسی صرف است. و ادبیات سیاسی صرف، یعنی هرچه که با هستی انسان، فقط در یکی از بعدهایش ارتباط برقرار کند، ادبیات مزخرفی خواهد بود. ولی حرکت‌هائی که اتفاق می‌افتد؛ تثبیت شدن حکومت، به‌صورتی که الان هست و واقعه‌‌هائی که در سال‌های پنجاه‌وهفت، پنجاه‌وهشت تا شصت اتفاق می‌افتد، مجموع این حادثه‌ها سبب می‌شود که ما با یک‌نوع درجه تثبیت به‌فرم‌هائی نگاه بکنیم که به‌وجود آمده. هم در مرحله قبلی و هم در مرحله بعدی. یعنی رمان تبدیل می‌‌شود به آن فرمی که مثل این ماجراها را می‌تواند بیان کند. اگر انقلاب اتفاق نمی‌افتاد محمود دولت‌آبادی نمی‌‌توانست جای خالی سلوچ را بنویسد. به‌دلیل این‌که کاراکتر اصلی جای خالی سلوچ زن است، زن خوبی است، یعنی زن مظلوم واقعی است، زن قلابی نیست.g

 

 

صفحه‌های 121- 125 گزارش به نسل بی‌سن فردا رضا براهنی

نشر مرکز 

 

 

 

 

   

 

 

ایجاز مطلق

از زبان آئینه می‌تراود

آئینه بپوش

و رو در روی دنیا بایست

خوشا به‌حالت

پرنده ناپیدا

که برگی سبز

در منقارت

ورق می‌خورد.g

غلام‌حسین پرتابیان

 

 

 

 

 

 

غرور همان حرص برای بزرگی است. شهوت یعنی حرص برای اعمال جنسی. حسد به دلیل حرص مالکیت انحصاری است. خشم به‌مثابه حرص انتقام‌گیری است. کاهلی همان حرص شدید برای استراحت و بی‌کارگی است. اسراف، حرص زیاده‌روی و شادخواری و شادکامی است.g

صفحه 136 دوزخ غزل‌های سلیمان مسعود خیام

نشر گامل

 

 

 

 

 

 

 

هم‌اکنون در قانون فرانسه، زن پس از جدا شدن از شوهر، کوچک‌ترین حقی نسبت به فرزندانش ندارد، در صورتی‌که در اسلام- اسلام اول و خالص، نه اسلام فعلی مخلوط- از نظر شخصیت و حقوق، زن به‌قدری مستقل است که حتا برای شیر دادن فرزندش می‌تواند از شوهر مطالبه مزد کند و می‌تواند بی‌دخالت شوهر تجارت کند، کار کند و در کار تولیدی مستقل و مستقیم دست یا دست‌مایه‌اش را به کار بیندازد و به‌عبارت جامع‌تر استقلال اقتصادی دارد.

آن‌همه فشار ضدانسانی و شبه‌مذهبی- به‌نام دین- علیه زن، باعث شد اروپای امروز عکس‌العمل نشان دهد. و این عکس‌العمل قرون وسطای ضدزن است که خاطره‌اش هنوز در فکر و اندیشه زن امروز باقی است. و هنوز در ایتالیا و اسپانیا- که مذهب قوی‌تر است- با همه اعلامیه‌های آزادی و حقوق‌بشر- و امثال این شوخی‌های بزرگ- زن از بسیاری حقوق انسانی محروم است.

آزادی‌های انسانی و حقوق اجتماعی می‌گویم، نه آزادی و حقوق جنسی که می‌بینیم به این سرعت رواج می‌یابد و در ازای مواد خامی چون نفت و الماس و کائوچو و کنف و مس و قهوه و اورانیوم دنیای دوم (دنیای سوم سابق) که به‌ارزانی به اروپا وارد می‌شود، "آزادی و اخلاق و تکنیک و فرهنگ و هنر و ادبیات ویژه جنسی" به این دنیای گرسنه غارت‌شده رایگان و سخاوت‌مندانه پیاپی صادر می‌شود و همه وسایل ارتباطی و تبلیغاتی و امکانات اجتماعی و فنی و هنری و آموزشی یک مملکت "عقب‌انداخته‌شده" در خدمت ترویج و توجیه و توسعه آن قرار می‌گیرد. این‌ها غیر از آزادی‌ها و حقوق انسانی است. آزادی‌های جنسی فریبی است از نوع فریب‌های بی‌شمار "استحمار جدید" که نظام پلید سرمایه‌داری غربی در جهان امروز شرق و غرب، خودی و بیگانه، بدان دامن می‌‌زند تا استعمار مردم غرب و استعمار ملت‌های شرق در محیط امن و امانی صورت گیرد و ادامه یابد و به‌خصوص نسل جوان که هم عنصر عصیانی و گستاخ و بی‌تحمل است و هم قید مذهب‌های تخدیری و بند سنت‌های موروثی را بر دست و پای اندیشه و احساسش ندارد و هر لحظه ممکن است برآشوبد و دست به‌کاری زند که مصلحت نیست، سرش در منجلاب عشق‌های ارزان‌قیمت فرنگی و در هوای آزادی‌های ساخت سرمایه‌داری چنان غرق و منگ شود که خبر نشود در دنیا چه خبر است و چنان خود را اشباع کند که فقر و اسارت خویش را حس نکند و این است که در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین می‌بینیم چگونه عامل‌های داخلی، استبداد هم به‌شدت و جدیت و اصرار جنون‌آمیزی، حقوق و آزادی‌های ساخت سرمایه‌داری چنان غرق و منگ شود که خبر نشود در دنیا چه خبر است و چنان خود را اشباع کند که فقر و اسارت خویش را حس نکند و این است که در آسیا و‌ افریقا و آمریکای لاتین می‌بینیم چگونه عامل‌های داخلی "استبداد" هم به‌شدت و جدیت و اصرار جنون‌آمیزی، حقوق و آزادی‌های جنسی اعطائی سرمایه‌داری غرب را تشدید و تقویت می‌کنند و زمینه را برای رواج روزافزون آن فراهم می‌آورند.

و این است که می‌توان با اندکی هوشیاری و شناخت، در پس چهره جذاب این "جهش توفانی جنسیت"، اهریمن دنیای جدید را بازشناخت و نیز بت بزرگ و سه چهره مذهب تثلیث این عصر را؛ "استثمار" و "استعمار" و "استبداد" را که از فروید پیغمبر کذائی ساختند و از فرویدیسم، مذهبی علمی و انسانی و از جنسیت یک وجدان اخلاقی و یک دست‌گاه حقوقی و بالأخره از "شهوت"، معبد نیایش و پرستش و عبادت و عبودیتی نیرومند بنا کردند که نخستین قربانی که در آستانه این معبد ذبح شد، "زن" بود.g

    

صفحه‌های 80- 81 زن دکتر علی شریعتی

نشر چاپخش      

 

 

 

 

 

 

برگ‌ریزان ِ همه خوبی‌هاست.

 

می‌بُریم از هم پیوندِ قدیم

می‌گریزیم از هم

سبک و سوخته، برگی شده‌ئیم

در کفِ باد هوا چرخنده.

 

از کران تا به‌کران

سبزی و سرکشی ِ سروی نیست

وز گل ِ یخ حتا

اثری در بغل سنگی نیست

 

این‌همه بی‌برگی؟

این‌همه عریانی؟

چه کسی باور داشت...

 

دل ِ غافل! اینک

توئی و یک‌بغل اندیشه که نشخوار کنی

در تماشاگه پائیز که می‌ریزد برگ.g

صفحه‌های 285- 286 از خون سیاوش سیاوش کسرائی

نشر سخن

 

 

 

 

 

 

 

از شکوفه‌های گیلاس

تا آخرین خاطره

                  از اندوه باغ‌چه

در لابه‌لای خاطرات خانه قدیمی

گم ‌شده تنها

بر حجم مرطوب و

                     سکوت اشیا

تا غروب غم‌زده آسمان.

*

در سیاه و سفید ابرها:

نه شعر

نه عشق

نه گل‌های داوودی.g

صفحه 14 روزهای بی‌فردا سروش محبوب یگانه

نشر حرف نو

 

 

 

 

   

 

 

 

نگاه کن

بر آسمان راه چه تاریک می‌گذرد!

آهن‌گری

مه‌تاب را به کوه می‌برد

تا

از درد

سکه‌ئی بسازد.g

محمود مؤمنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شمارههای پيشين  
  
از دل برآيد   .   روز من   .   خاطره   .   از اين نگاه   .   شعر   .    نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
موسیقی   .   هزارتو   .   آینه های دیگر   .   English
این‌سو و آن‌سوی متن