نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

 

شرکت دل‌آواز



آه باران
محمدرضا شجریان

ـــــــــــــــــــــــــــ

نشر
آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

شرکت
آوای نوین



لولیان
شهرام ناظری

ـــــــــــــــــــــــ


شرکت دل‌آواز



خورشید آرزو
همایون شجریان

ــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


 

 

 


خاموشی غم‌ناک در هوای عفن

سه‌دهه حذف نوای قرآن محمدرضا شجریان

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

روزنه‌ئی از امید، گرم و گرامی

روشنی افکنده باز بر دل سردم.

دائم از آن لذتی که خواهدم آمد

مستم و با سرنوشتِ بد به نبردم.

مهدی اخوان‌ثالث

به سوره‌های قرآنی گوش می‌سپارم که استاد محمدرضا شجریان قاری آن‌ها است. سه‌دهه باید به عقب باز‌گردم تا زمان آن را در‌یابم؛ به آن‌سال‌ها که همه عشق به اسلام و انقلاب بودیم و هر که هرچه در توش و توان داشت، نثار می‌کرد تا این جوانه نورسته درخت تناوری شود؛ شجریان ِ خواننده سرودهای انقلابی کوبنده‌ئی می‌خواند که پس از گذشت سی‌سال هنوز زنده‌اند و نمی‌توانی از قدرت صدای او، تطابق فرم و محتوای سرود، شورانگیزی آهنگ و... آن حیران نمانی. شجریانِ ِ دل‌سپرده به نوای قراأتِ قرآن پدر، حافظ قرآن می‌شود و در مسابقه‌های حفظ آن نفر اول می‌شود... . و تو سال‌ها باید در حسرت شنیدن نوای آسمانی او باشی و این در و آن در بزنی و خواهش و تمناها کنی تا بتوانی به نسخه‌ئی از خوانده‌های وی دست‌رسی پیدا کنی. آن‌وقت مترصد فرصتی باشی تا بتوانی در خلوتِ دل، گوش بسپاری به او. و اما چرا این سیر طولانی و پر از خارِ راه؟! مگر این کشور عنوان حکومتش جمهوری اسلامی نیست و مگر قرآن نخستین متن تئوریک اسلامی نیست؟! پس چرا نبودند آنان‌که باید نوارها یا سی‌دی‌های قراأت قرآن استاد را بر سر دست می‌‌بردند و در هر کوی و برزن نوایش را به‌ گوش جان‌ها می‌رساندند؟! ای عجب که باغ بی‌برگی/ روز و شب تنهاست/ با سکوت پاک غم‌ناکش.

از آن‌سو روشن‌فکرنماها را داریم که پز لائیک‌بودن‌‌شان هم خودشان را خفه کرده، هم عالمی را. این حاشیه‌نشیانی که هم‌واره صحنه را به اشغال درآورده‌اند، بی‌چاره می‌کنند آن‌را که حس قوی زیباشناختی‌یش از اثر دینی متأثر شود و برای مثال، موسیقی نهفته در آیه‌آیه قرآن را درک ‌کند و اسیر جاذبه آن، بشود حافظ یا قاری قرآن. و چنین می‌شود که ارتجاع سیاهِ جاهل چتر خود را سه‌دهه بر دین‌دار و بی‌دین می‌گستراند تا هنرمند اصیل منزوی شود و هنرمندنماها همه بلندگوها را تسخیر کنند. بی‌گمان کسان دیگری هم هستند که قرآن را به توصیه پیامبر و امامان با صوت خوش می‌خوانند. غرض نفی ایشان نیست و به‌یقین آن‌ها هم در این سال‌های بی‌بار و بری، کم نکشیده‌اند. غرض جوفروشان گندم‌نمائی است که با وجود بی‌مقدارشان جای خالی نخبگانی مانند شجریان را پر کردند تا گزمه‌ها بتوانند با صد خشونت ایشان را کنار بزنند. و حال ما مانده‌ئیم و اندوه سالیان از دست رفته و این درد که شاید ما هم می‌توانستیم فراتر از عبدالباسطی را به جهان اسلام عرضه کنیم، و نه کردیم و نه اجازه دادیم عرضه شود و اتفاقا همه تلاش‌مان را کردیم تا سد راهش شویم. آخر غفلت تا کجا؟! ای عجب که دل‌تان بنگرفت و نشد جان‌تان ملول/ زین هواهای عفن، وین آب‌های ناگوار!g

پنج‌شنبه

 23 مهر 1388

 

 


غم‌پرستی موسیقی سنتی فاخر

یا

بخت خوش گوش‌های نیوش

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

من خسته‌ام، هنوز

                   او

                      می‌خواند.

من خیره‌ام هنوز،

                  او

                    می‌داند.

منوچهر آتشی

یکی از بحث‌هائی که هم‌واره حول و حوش موسیقی سنتی ایران پس از انقلاب اسلامی مطرح بوده، غم‌گینی و حزن‌انگیزی این ژانر بوده است. رخ‌دادهای غم‌باری مانند جنگ ایران و عراق، زلزله و بسیار حادثه‌های سیاه دیگر باعث شد هنرمند متأثر، درد و رنج را بیش‌تر در هنرش بازتاب دهد. در نتیجه انگ سوزناکی داغ عمیق‌‌تری بر پیشانی این نوع موسیقی گذاشت و مردم تشنه شادی را از آن دور کرد و به‌سمت مخالف، یعنی موسیقی راند که پیش از انقلاب اسلامی رواج داشت. پژمردگی و دل‌مردگی حاکم بر مردم به‌حدی رسیده بود که حاکمیت نوحه‌‌پرست را هم به تک‌و‌تا واداشت و ناچار فیلترها را به‌ویژه در صدا و سیما بازتر گذاشتند تا شادی و خنده صدالبته بیش‌تر از نوع مبتذل و بی‌مایه را از طریق این رسانه به خانه‌ مردم بیاورند. و چنین شد مردمی که دل‌سپرده محمدرضا شجریان و شهرام ناظری بودند و حتا رانندگان اتوبوس‌های بین‌شهری نیز سلیقه خود را ارتقا داده و به نوار صدای آن‌‌ها رو آورده بودند، روز‌به‌روز از ایشان دورتر شدند و دیگر ذوق‌زده نمی‌شنیدی فلان نوار ایشان رکورد فروش را شکسته است و الخ. روشن‌فکرنماها هم که آتش‌بیار معرکه بودند و تفلسف می‌فرمودند موسیقی سنتی مازوخیستی است یا حاکی از روحیه خودآزار ما ملت اندوه‌پرست و... ! و آیا به‌راستی واقعیت همین است؟!‌ یا ریشه این‌همه تهاجم به موسیقی سنتی فاخر و به کنج انزوا راندنش را باید عادت گوش‌های نسل جوانی دانست که به موسیقی مبتذل خو گرفته است و جای‌گزین والدین خود نشده است که زمانی فقط به شجریان یا ناظری گوش می‌سپردند؟ متن‌ آلبوم‌های موسیقی سنتی فاخر مشکل است و شنونده عادت‌کرده به متن‌‌های سبک امروزین، نمی‌تواند معنای شعرها را دریابد و گاه اصلا تشخیص دهد خواننده چه می‌خواند؛ نوع سازبندی آن متفاوت است و به تصویر و مفهوم عمیق گرایش دارد و شنونده باید شش‌دانگ حواس خود را به صدای خواننده و نوای ساز بسپارد تا چیزی را از دست ندهد. و آیا شنونده به‌ویژه جوان یا حتا میان‌سال امروز چنین حوصله‌ئی را دارد و روزگار کمرشکن جائی برای تعمق زیباشناسانه‌اش گذاشته است؟! و در این خودفراموشی جمعی که همه علیه موسیقی سنتی فاخر تیغ برکشیده‌‌اند، که جرأت دارد بگوید مگر هیچ‌جای دنیا کسی مفاخر تاریخی و ملی خود را دور می‌اندازد؟ مگر غربیان موسیقی کلاسیک خود را دفن کرده‌اند و بر گورش پای‌کوبی می‌کنند که ما با پیشینه موسیقائی خود چنین می‌کنیم؟! جوان اروپائی یا حتا آمریکائی مایکل جکسن و مادونا و جنیفر لوپز و بریتنی اسپیرز ِ خود را گوش می‌دهد، اما به وجود بتهون و موزارت و باخ و هندل و اشتراوس‌ها مغرور است. اگر غیر از این هم باشد، به‌خوبی می‌داند حق ندارد سلیقه‌های دیگر را نفی کند، حتا اگر در اقلیت باشند. سلیقه و استعداد هنرمند نیز مانند مخاطبانش متنوع است و هر که باید راهی را برود که خود آن را بیش‌تر می‌پسندد و برای آن توان دارد.

حال بازگردیم به اتهام غم‌پرستی مازوخیست‌گونه موسیقی سنتی؛ تاریخ هنر می‌گوید آثاری جاودانه مانده‌اند که از اتفاق رنگ و ‌بوی اندوه در آنان شدید است. گواهش هم نمایش‌نامه‌های تراژیک سوفوکل و اوریپید و سنکا و... در یونان باستان که دست کم عمر دوهزار ساله دارند. چهار- پنج قرن پیش هم شکسپیر نمایش‌نامه‌های کمدی بسیاری نوشت، اما آن‌چه او را شکسپیر و جاودانه کرد، تراژدی‌هایش است نه کمدی‌هایش. و کیست که شکسپیر را کمدین بشناسد و نه تراژدی‌ین؟ به‌هم‌چنین است حس هنرمندان دیگر ‌هنگام آفرینش. احساس اندوه شدید خیلی بیش از احساس شادی انگیزه آفرینش را در هنرمند موجب می‌شود. تاریخ هنر از این بابت هم گواهان بسیار دارد. دلیل آن نیز ساده است؛ روان‌شناسی به ما می‌گوید شادی احساس سطحی است و لحظه‌ئی و گذرا. در حالی‌که اندوه تأثیر طولانی‌‌تری بر روح و روان آدمی دارد و به‌جای آن‌‌که مانند شادی وی را به ‌واکنش‌های لحظه‌ئی و سطحی وادارد، ‌او را به واکنش‌های جدی، آن‌هم در درازمدت برمی‌انگیزد. به‌همین دلیل هم آثار برخاسته از اندوه شدید، معمولا ژرف‌ترند و تا مرز جاودانگی پیش می‌روند. بنابراین تمایل موسیقی سنتی فاخر ایران به اندوه، به‌دلیل مازوخیست بودن طبع خالقش یا مردم مخاطبش نیست. بل‌که برخاسته از نیاز روحی انسان اندیش‌مندی است که لحظه‌های دردمندانه، اما نابی را در زندگی خود تجربه می‌کند و بازتاب هنری آن را به دیگران عرضه می‌کند. در وجه مخاطب نیز همان‌گونه که شنونده جوان به موسیقی سبک و پرتحرک‌تری نیاز دارد تا هم‌خوان دنیای پرجنب ‌و جوشش باشد، شنونده‌ئی هم که اهل اندیشه و تعمق است، به موسیقی سنگین و فاخری نیاز دارد تا هم‌خوان دقیقه‌های تأمل و تعمقش باشد. حال بماند غم شتری است که در خانه هر انسانی می‌خوابد و گاه ماه‌ها و سال‌ها از آن‌جا برنمی‌‌خیزد! آن‌وقت حتا جوان بی‌خیال دی‌روز و دردمند امروز نمی‌تواند تا ابد به موسیقی بکوب‌بکوب یا قر کمری دل بسپارد و ناگهان می‌بیند تغئیر ذائقه داده است و چیز دیگری را می‌‌طلبد. بنابراین حرف این نیست که کدام‌ نوع موسیقی به‌تر است یا باید باشد، یا نباشد. مهم این است که در کهکشان هنر، هیچ ژانری جای آن دیگری را تنگ نمی‌کند و هیچ‌یک آن‌دیگری را از بین نمی‌برد، مگر عامل‌های نابودی در خود آن ژانر به‌دلیل بی‌مایگی فراهم باشد.

ناگفته نماند در همین موسیقی سنتی فاخر کسانی هم هستند که کوشیده‌اند توان آن را در آفرینش موسیقی شاد عیان کنند. مانند تصنیف‌هائی که شهرام ناظری به تأسی از سماع‌خوانی کوشیده است به جامعه عرضه کند. چه کسی می‌تواند یک بار "گل صدبرگ" یا "لولیان"‌ او را بشنود و تا عمر دارد در یاد نداشته باشد؟ علی‌رضا افتخاری هم به گونه دیگری دست به تلاش‌هائی زده است که جای ستایش دارند و... .

و اما تداوم بقای موسیقی سنتی فاخر، مرهون خوانندگان جوانی است که از راه رسیده‌اند و با نوآوری‌های‌شان نواهای دل‌نشینی در ذهن‌ها به‌یادگار گذاشته‌‌اند. آن‌ها که به دانش روز مسلحند و هم موسیقی غربی را می‌شناسند، هم موسیقی سنتی ایرانی را، حیات تازه و پرباری را برای این ژانر موسیقائی رقم می‌‌زنند. آن‌ها با تکیه بر تجربه پیشینیان، نخستین گام‌های‌شان را بسیار محکم برداشته‌‌اند، تا حدی که شنونده را به‌حیرت وا می‌دارند که جوانی و این‌همه پختگی. شاید ترکیب از کودکی در خانواده موسیقی‌دان بزرگ‌شدن و در عین‌حال استعداد و خلاقیت داشتن موجب شده است، آنان با این گزیده‌کاری‌شان چنین خوش بدرخشند. مانند همایون شجریان که با یک کنسرت در داخل کشور و چند آلبوم نوید نضج گرفتن استاد دیگری را از خانواده شجریان می‌دهد. یا حافظ ناظری از خانواده ناظری که در راه است و همان اندک کارهای عرضه‌شده‌اش بسیار امیدها برانگیخته است.

 در جمع خوانندگان موسیقی سنتی باید از محمد اصفهانی یاد کرد که برخی تصنیف‌های او فراموش‌نشدنی‌یند. یا عبدالحسین مختاباد و... .

و همه این‌ها به‌انضمام کنسرت‌های بین‌المللی محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، همایون شجریان و حافظ ناظری، ‌یعنی این‌که موسیقی سنتی فاخر، فارغ از تمام تهمت‌ها و انگ‌های یأس‌آور، زنده است و پویا و با سربلندی تمام برگ زرین دیگری به تاریخ غنی موسیقی کلاسیک ایران می‌افزاید. حال بخت کدام گوش نیوش است که بی‌خطا بشناسد دریای هنر را از این میان؟!g

    

پنج‌شنبه

 23 مهر 1388

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شمارههای پيشين  
  
از دل برآيد   .   روز من   .   خاطره   .   از اين نگاه   .   شعر   .    نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
موسیقی   .   هزارتو   .   آینه های دیگر   .   English
این‌سو و آن‌سوی متن