کشتن روح انسان جنایت بیخون و خنجری است
که زن، فقط زن میتواند آن را با ظرافت تمام به انجام برساند
و تو را وانهد با کالبدی انباشته از نفرت.
سلوک
محمود دولت آبادی
یکشنبه 4 مرداد 1388 در روزنامه
اعتماد
(http://www.etemaad.ir/Released/88-05-04/204.htm)
چیزی خواندم که مات و مبهوتم کرد. متن منتسب به خانمی بود که مدتی است
از وی با نام همسر شهید حمید باکری در رسانهها یاد میشود. او مدعی
عشق جانسوزش به شهیدی به نام حمید باکری شده و در پی آن به آقائی
بهنام ذوالنوری تاخته بود چرا اعلام کرده وی به همسری مرد دیگری
درآمده است. آنوقت در انتهای متن، خود را هم همسر شهید باکری، هم
همان مرد مورد ادعای آن آقا معرفی کرده بود! خلاف روال معمول مجلههای
اینترنتی که به متن مورد نظر لینک داده میشود، ترجیح میدهم عین نوشته
او را در زیر بخوانید تا بعد علت بهت خود را بیان کنم.
پاسخ به ادعای دروغ
من همسر باکری هستم
فاطمه چهلامیرانی*
یا ایهاالذین امنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله
فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (آیه شش سوره حجرات) ای کسانی که ایمان
آوردهئید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید تا مبادا
بهنادانی گروهی را آسیب رسانید، آنگاه بر آنچه کردهئید، پشیمان
شوید.
بهراستی زینب کیست؟ دکتر شریعتی می گفت او پیامآور کربلا است و
عالمان و بزرگانی درباره شخصیت این زن کتابها نوشتهاند و بهیقین هم
هیچکس نتوانسته است آنطور که باید و شاید حق مطلب را ادا کند. هر کس
به اندازه فهم و وسع خویش از زینب(س) دختر علی و فاطمه میگوید. من که
ادعائی ندارم، می گویم زینب شاهد صادقی بود که با صداقت تمام آنچه
دیده بود، بیان کرد تا دین جدش را از انحراف نجات دهد.
زندگی حمید، من و بچههایم ذره کوچکی از تفکر بزرگی بود که تنها
سرمایهاش صداقت، راستی و درستی بود. من شاهد هستم و امین همسر شهیدم
بودم. بعد از شهادت حمید، بهخصوص بخش فرهنگی نظام از ما همسران شهدا
توقع داشتند باید برای انقلاب زینبوار عمل کنیم. من هیچوقت زینب
نبودم، اما از باب امانت، آنچه میدانستم گفتم و تا همین چند وقت پیش
دائم به هر مناسبتی فیلم مصاحبههایم از تلویزیون پخش میشد و آقایان
بسیج، گفتههای مرا مرتب به صورت کتاب و سیدی در اختیار نسل جوان قرار
میدادند. تا ششماه قبل من خانم باکری بودم. تا آنکه آن خاطرههائی
که نباید گفته می شد را نیز گفتم و مقبول نیفتاد و من را نیز به دایره
غیرخودیها فرستادند. الهی شکر که خوب زندگی کردهام و جرم دیگری برایم
پیدا نکردهاند. آنچه آقای ذوالنوری مرا به آن متهم میکند، یک عمل
شرعی است که البته من موفق به انجامش نشدهام؛ من به شهادت اطرافیانم
در همه حال با حمید باکری زندگی میکنم و هنوز هم به حرف و سفارش او
عمل میکنم و فقط از او حساب می برم و او را بهترین هدیه خداوند در
زندگی خود میدانم. عشق حمید و عشق فرزندان او معاملهئی است که در
مقابل همه دنیا و مافیها کردهام و واقعاً تاکنون از این معامله
پشیمان نیستم و همینها باعث میشود بتوانم این دنیائی را که هیچ
وابستگی به آن ندارم، تحمل کنم. نمیدانم این آقایان و امثالهم این
واژهها را درک میکنند؟
من از منظر مردم صادق، خانم باکری هستم و خواهم بود. این خانم باکری
بودن مثل دیدگاه آقایان برای من هیچ نفع دنیائی ندارد و نخواهد داشت.
هرگاه حرفی به درستی و از سر وظیفه میزنم، زندان دنیا برایم تنگتر
میشود. اما این آقایان برای دنیایشان حرف میزنند، در حالیکه
آخرتشان را از دست میدهند.
من نه بهعنوان همسر شهید باکری، بلکه از جانب همسران شهدا، چه آنها
که ازدواج کردهاند، چه آنها که نکردهاند، معتقدم به امثال این
آقایان باید گفت آیا همسر شهیدی که ازدواج کرده است، دیگر وابسته به
شهید نیست. آیا این توهینی به خانواده شهدا نیست؟ آیا همسران شهدایی
که فرزندان آنها را بزرگ کردهاند، دیگر اعمال و گفتارشان قابلاعتنا
نیست. شهید یک ارزش است و هیچ همسر شهیدی از این ارزش جدا نمیشود.
شاید آقای ذوالنوری با از دست دادن شهدا، نسبتی بین خود و آنها نبیند،
اما خانوادههای شهدا و همسرانشان، حتا آنها که ازدواج کردهاند،
خود را به شهدا متعلق میدانند و به تأسی از زینب کبرا، وظیفه و تکلیف
خویش را ادامه رسالت شهدا میدانند، چه به مذاق بعضیها خوش بیاید و چه
نیاید.
وقتی در جمهوری اسلامی افرادی در لباس روحانیت گاهی به اسم قربانی،
گاهی به اسم ذوالنوری بهراحتی ضداخلاقیترین و ضد و نقیضترین رفتارها
را نشان میدهند، نمیدانم چگونه برای فرزندانم توجیه کنم. ما که هر
وقت خواستیم از اسلام بگوئیم، از اخلاق پیامبر که بهکمک آن توانست دین
را گسترش دهد، گفتیم نه از باتوم و چماق و تکنولوژی هستهئی. ما از
صداقت پیامبر گفتیم و نه از دروغ و حرف های متناقض سیاستپیشگان. امثال
این آقایان در رفتار و کردار و گفتارشان دچار تناقض هستند. این آقا حتی
اسمش نیز با عملش در تضاد است. چون بهظاهر ایشان صاحب تاریکیها
هستند، نه نور. و اصرار دارند این تاریکی ها را با دیگران تقسیم کنند،
چون گناه آشکار انجام میدهند. ای کاش ایشان بهفرموده علی(ع) پیش از
حرفزدن کمی تحقیق میکردند تا در گرداب دروغگوئی اطرافیانشان گرفتار
نشوند. من میخواستم از ایشان به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کنم، ولی
به اجرای عدالت در جو کنونی امید ندارم. ایشان را نخواهم بخشید و به
خدا خواهم سپرد. بهقول حمید "بو قیامتین دردینه یی یر"؛ "این بهدرد
قیامت میخورد."
بهتر است آقای ذوالنوری و امثالشان برای روز قیامت خود از خداوند
متعال و رسول گرامی بهخاطر کلماتی که بر زبان راندهاند، طلب بخشش و
در رسانهها از همه همسران معظم شهدا عذرخواهی و طلب حلالیت نمایند.
گرچه یقین دارم بعضیها بهعلت دور بودن از رحمت الهی هرگز چنین توفیقی
را نخواهند یافت.
جا دارد بخشی از فرمایشات امام به مناسبت روز زن در تاریخ 25/1/61 را
جهت اطلاع این آقایان بیان کنم که قرار است خط امام را حفظ کنند؛
هماکنون یک نصیحت مخلصانه و پدرانه به
بانوانی میکنم که جوانند و همسرانشان به لقاءالله پیوستهاند؛ از
ازدواج، این سنت ارزنده الهی سر باز نزنند و با ازدواج خود یادگارهائی
چون خود، مقاوم و ارزنده بهجا گذارند و به وسوسه بعضی اشخاص بیتوجه
به صلاحها و فسادها گوش فرا ندهند.
در ضمن من از همه دروغگویان فتنهگر و منافق بیزارم. زیرا بین مردم با
دروغهایشان نفاق انداختهاند. زیرا شهدائی که با آنان همنشین بوده
ام، از صادقان و صالحان بودهاند و من نیز انشاءالله همپیمان آنان
خواهم بود.
---------------------------------------------------------------------------------------------
*
همسر شهید حمید باکری و یک معلم بازنشسته شهرستانی
1- فاطمه
چهلامیرانی به گواهی همان معرفی خود در زیرنویس، به همسری مرد دیگری
درآمده است. حال چرا در متن اصلی گریبان دریده است که چنین نبوده و
نیست، خدا عالم است. آیا شهوت کسب شهرت و سری در میان سرها در آوردن و
بالأخره حرفی زدن، اینقدر به آدم فشار میآورد تا پس از کلی وصله و
پینه کلام این و آن بههم، علیه خویشتن شهادت دهد؟!
2- به گواهی عکس
محجبه ضمیمه،
فاطمه چهلامیرانی
باید اهل دین و قواعد آن باشد که متأثر از آن
چنین خشمگنانه گردوخاک راه انداخته است. اما باید دم خروس را باور
کرد یا قسم حضرت عباس او را؟! آخر:
الف- مگر نه
اینکه مطابق شرع، زن و شوهر پس از مرگ به هم نامحرم میشوند و به
همین دلیل مرد میتواند با خواهر همسر متوفا یا زن میتواند با برادر
شوهر متوفا ازدواج کند؟! در حالیکه پیش از مرگ یکی از زوجین، آنها به
هم محرم هستند؟!
ب- مگر نه اینکه
اصل پیمان ازدواج بر این استوار است که دو طرف باید به یکدیگر وفادار
جسمی و روحی باشند؟! چگونه
فاطمه چهلامیرانی
با مرد دیگری ازدواج کرده است، در حالیکه معترف
است روحش در تسخیر شوهر اول بوده و است و فقط از او حساب میبرد؟! مگر
نه اینکه به فرموده پیامبر و امامان، زنا فقط جسمانی نیست و زنای چشم
یا گوش و زبان هم وجود دارد؟! و بهتبع همین حکم، آیا
فاطمه چهلامیرانی
مرتکب زنای روحی و ذهنی نمیشود، وقتی به عقد
شوهر دوم درآمده است، اما در روح و ذهن و کردار از شوهر اول تبعیت
میکند؟! آیا او همسر شهید (اسبق) بودن را به ناندانی شهرت و
قدرتطلبی تبدیل نکرده است؟!
3- کمتر شمارهئی
از روزنامه اعتماد
دیدهام که در آن "سوتی" موجود نباشد. گیرم این
خانم همه را مانند خود گیج و گول فرض کرده است و با کمی رو گرفتن و
ادعای زن شهیدی قصد مطرح شدن و ارضای عقدههایش را دارد. اما
گردانندگان این روزنامه نامعتبر نزدِ اهلِ خرد چه؟! ایشان نباید اندکی
در متنی مداقه کنند که در صفحههای روزنامه خود میگذارند؟
4- اسم عکس این
خانم هم 5-AydiN-(21)1
درج شده است. آنها که اهل تعقیب ماجراهای فساد زنان در سالهای اخیر
بودهاند، میدانند این واژه به چه جریانی اشاره دارد و این خانم
دعوتکننده به امر خیر نکاح، چگونه همسر شهیر سوم خود را هم برگزیده و
آن را با افتخار به جهانیان اعلام کرده است! البته در اینکه ایشان
بسیار مترقی و امروزی تشریف دارند و به ازدواج همزمان یک زن با چند
مرد اعتقاد دارند، حرفی نیست! اما... .
تا خردمندان چه بگویند و آنها که سیدیهای گفتارهای مشعشع ایشان را
در جامعه پخش میکنند، چه نظری داشته باشند!
5- در پایان به
جناب میرحسینخان موسوی تبریک میگویم که چنین هواداران تند و تیز و
نخبهئی دارد! نام ننگین را چنین هوادار ننگینی باید و شاید!
البته صددرصد حساب شهید علی باکری و دیگر
برادرشوهرهای فاطمه چهلامیرانی
از حساب او جدا است. امثال او و میرحسین موسویها
هر چه بکوشند، نمیتوانند از قدر ایشان کلاهی برای خود بدوزند.
فاطمه چهلامیرانیها
فقط لایق میرحسین موسویها و میرحسین
موسویها فقط لایق فاطمه
چهلامیرانیها
هستند.*g
4 مرداد 1388
-------------------------------------------------------------------------------------------
*
میرحسین موسوی در اسفند 1387 در خانه باکریها
حضور مییابد و بهمناسبت سالگرد شهادت دو برادر، حمید و مهدی باکری،
سخنرانی میکند. (بهنقل از سرويس سياسي خبرگزاری
ایسنا در تاریخ
1387/12/02
- كد خبر8712-00469
:)
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1293418
ایندو برادر در سالهای 1362 و 1363 در جبهه جنگ ایران و عراق کشته
شدند. پیشتر برادرشان علی باکری که عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین
خلق ایران بود، در سال 1351 پس از تحمل شکنجههای طاقتفرسا اعدام شده
بود.
مهندس علی باکری در آن سالهای سیاه خفقانی رژیم
شاه، بهرغم جوانی انتخاب سختی کرده بود؛ او عاشق دختری بود و برای
حضور در میدان مبارزه از عشق خود گذشت و... . گویا آن دختر بعدها به
عقد برادرشوهر درآمده و چون نمیتوانسته از عشق اول رک سخن بگوید تا
توجهی جلب کند و آبی بر آتش عقدههای فروکوفتهاش بریزد، به شهادت
شوهر اول در جبهه متوسل شده و...! اما این سوز و گداز دروغین و صد
فریبکاری دیگر جز کاریکاتور خندهداری از عشق، حاصل دیگری داشته است و
دارد؟! نفس ابلیسی و شوهر سوم نامشروع کجا و نفس زکیه کجا؟!