نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

شرکت دل‌آواز



آه باران
محمدرضا شجریان

ـــــــــــــــــــــــــــ

نشر
آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

شرکت
آوای نوین



لولیان
شهرام ناظری

ـــــــــــــــــــــــ


نشر ققنوس

 

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

شرکت دل‌آواز



خورشید آرزو
همایون شجریان

ــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس



آونگ خاطره‌های ما

عباس معروفی
________

نشر ققنوس
 

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

نشر ققنوس


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  
کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ


فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
مرداد
(نشر زوار)



خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان



مرگ رنگ

درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 

 

 


 

دوستان خطرناک‌تر از دشمن

نگاهی به سخنان محمد تقی مصباح یزدی و احمد خاتمی

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

 

 

بگـذر از  من، رهـا کـن دلـم را

که بسی خواب آشفته دیده است.

عاشق  و عشق و معشوق و عالم

آن‌چه دیده، همه خفته دیده است.

نیما یوشیج

محمد تقی مصباح یزدی

 

در صفحه آخر شماره 2025 روزنامه اعتماد پنج‌شنبه، 22 مرداد 1388

 http://www.etemaad.ir/Released/88-05-22/151.htm

خبری درج شده بود به‌نقل از آیت‌الله مصباح یزدی با عنوان رعب‌آور اطاعت از احمدی‌نژاد، اطاعت از خداست. متن خبر چنین بود:

گروه سیاسی؛ محمدتقی مصباح یزدی اطاعت از محمود احمدی‌نژاد را اطاعت از خدا دانست. مدیر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در جمع گروهی از هنرمندان بسیجی در مؤسسه تحت سرپرستی‌یش گفت: «عموم مردم لزوم و اهمیت ولایت‌فقیه را درک می‌کنند، ولی برخی خواص مسؤولیت‌پذیر رهبری را مانند رئیس‌جمهوری یک شخصیت سیاسی و نفر اول در کشور می‌دانند، در حالی‌که این دو تعریف، تفاوت ماهوی با یک‌دیگر دارد.»

وی با اشاره به این‌که ولی‌‌فقیه جانشین امام زمان (عج) است، ولی رئیس‌جمهوری را مردم انتخاب می‌کنند، یادآور شد: «وقتی رئیس‌جمهوری از جانب رهبری نصب و تأئید می‌شود، به عامل او تبدیل می‌شود و از این پرتو نور بر او نیز تابیده می‌شود.»

وی افزود وقتی ریاست‌جمهوری حکم ولی‌فقیه را دریافت کرد، اطاعت از او نیز چون اطاعت از خدا است. این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به جریان‌های اخیر کشور تصریح کرد: «سلسله‌جنبان این قضایا هر که بود، درصدد حذف ولایت‌فقیه از نظام سیاسی کشور بود.»

وی ولایت‌فقیه را روح انقلاب و مشخصه این حکومت ذکر کرد و گفت دشمنان می‌خواستند این رکن اساسی را حذف یا تضعیف و کم‌رنگ کنند که در این جریان برخی آگاهانه و برخی فریب‌خورده به این امر اقدام کردند.

به گزارش رجانیوز وی ادامه داد ولایت‌فقیه به دلیل آن‌که دارای پرتوی از انوار امام زمان (عج) است و مردم نیز به دلیل این‌که او را جانشین به‌حق ولیعصر(عج) می‌دانند، اطاعت از او را هم‌چون اطاعت از امام عصر بر خود لازم می‌دانند. وی بر اساس خطبه‌ئی از حضرت علی (ع) حقوق والی و سرپرست جامعه را بر مردم را بزرگ‌ترین حق مردم بر مردم ذکر کرد و گفت رهبر وقتی قانون را تأئید می‌کند، بنابراین همه مصوبات قانونی هم‌چون نماز و روزه بر مردم واجب می شود که این از حقوق والی بر مردم است.

وی افزود آن‌چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی رخ داد این است که مردم اطاعت و محبت به ولایت‌فقیه را اطاعت و محبت به خداوند می‌دانند که در هیچ‌جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد.

آقای مصباح یزدی پیش از این نیز افاضات چنینی بسیار داشته‌اند. اما باید بدانند صرف عنوان آیت‌الله باعث نمی‌شود نزد اهل خرد، نشانه خداوند و چراغ هدایت محسوب ‌شوند! وقتی ایشان هنوز نمی‌دانند محمّد (ص) خاتم‌النبیین (آخرین فرستاده خداوند) بود که سخنش سخن باری‌تعالی و اطاعت از او اطاعت از خداوند بود، باقی سخنان‌شان از چه اعتباری برخوردار است؟! حال بماند بارها خداوند از طریق آیه‌های قرآن رسول‌الله را مورد عتاب قرار داد که در فلان مورد اشتباه کرده‌اند و باید مثلا‌ فلان‌گونه بگویند یا بهمان‌طور عمل کنند. وقتی خداوند بنده محبوب و برگزیده خود را که در شب معراج به فاصله قاب قوسین او ادنی از او نشسته است و بارها از طریق وحی با او حرف زده است، گاه و بی‌گاه سرزنش  می‌کند، چطور پس از هزاروچهارصد سال سخن یا عمل کسی یا کسانی عین گفته یا کرده خداوند یا عین خواسته خداوند است، آن‌هم بی‌واسطه وحی و...؟! آیا عامی‌ترین دین‌باوران هم سخنان آقای مصباح یزدی را کفر محسوب نمی‌‌کنند؟! آیا خود ایشان اگر این سخنان را از زبان دیگری می‌شنیدند، به ارتداد او حکم نمی‌دادند؟! همان‌گونه که امام علی و دیگر امامان با چنین افکاری در مورد حتا پیامبر مبارزه کرده‌اند؟! مگر نه این‌که امام علی به‌صراحت به افرادی که در مورد خود او گزافه‌گوئی می‌کردند، فرمود من بیشم از آن‌چه درباره‌ام می‌اندیشید و کم‌ترم از آن‌چه درباره‌ام می‌گوئید و هم‌واره ایشان را نفی کرد و راند؟! حال آیا در هزاره سوم پس از میلاد مسیح که بشر در اوج قدرت علمی است و هیچ خدائی را بنده نیست، سخن چنینی مسلمان را از دین برنمی‌گرداند، چه برسد به کافری که از او انتظار داریم به دین اسلام مشرف شود؟! آیا جناب مصباح یزدی از یاد برده‌اند تشیع صفوی در طول پنج قرن گذشته چه به روزگار این مردم و دین و ایمان‌شان آورده است که خود چنین پرهیاهو بر طبلش می‌کوبند؟!

آقای مصباح یزدی و امثال ایشان باید بدانند زمانه چنین گزافه‌گوئی‌هائی به‌پایان رسیده است و از اتفاق سخنان خود ایشان با آن‌همه دبدبه و کبکبه اسلام‌پناهی، برای دین و دین‌باوران خطرناک‌تر از هر نامسلمان ضددین یا شیطان‌پرستی است که می‌خواهد ریشه اسلام و خدا‌باوری را از بیخ و بن برکند!*

 

 

احمد خاتمی

 

ای کاش غائله در حد همین جناب مصباح یزدی و حواری‌یان‌شان متوقف می‌ماند. اما در کمال تأسف چند روز بعد سید احمد خاتمی بر دیگری را از این باغ به‌تماشا می‌گذارند.  شماره 2026 روزنامه اعتماد شنبه 24 مرداد 1388 گزارش داد:

http://www.etemaad.ir/Released/88-05-24/204.htm

احمد خاتمی:

هرکس ولی‌فقيه را هم‌راهی نکند، مردود است.

گروه سياسی؛ دو روز پس از آن‌که محمدتقی مصباح يزدی از اصلی‌‌ترين حاميان محمود احمدی‌نژاد، اطاعت از احمدی‌نژاد را به اين دليل که از جانب رهبری نصب شده است، اطاعت از خدا دانست، احمد خاتمی نيز با بيان اين‌که سی سال است ولايت‌فقيه حرف اول را می‌‌زند و پس از آن نيز اين‌گونه خواهد بود، گفت: «مقام معظم رهبری تمام حادثه‌ها را رصد می‌کند و دشمن و هدف‌های آن را می‌‌بيند و در همين راستا موضع‌گيری‌های الهی انجام می‌دهد. اگر دست مردم را به ولايت‌فقيه بدهيم، قطعاً نظام بيمه خواهد شد. اگر دست مردم را در دست اشخاص، احزاب و گروه‌ها قرار دهيم، مطمئن باشيد به هيچ جا نخواهيم رسيد.»

 به گزارش ايلنا وی که در همايش سالانه روحانيان سازمان عقيدتی- سياسی وزارت دفاع و پشتيبانی نيروهای مسلح سخن می‌‌گفت، افزود: «امروز خط نظام ما، خط امام زمان است. ما معتقديم مشروعيت ولی‌فقيه به امضای امام زمان رسيده است و اگر امضای حضرت در پائين حکم ولی‌فقيه نباشد، او مشروعيت ندارد. ما هم که ولی‌‌فقيه را جلودار قرار داديم، به دليل امضای بقية‌الله است.»

هیچ چیز و هیچ موقعیتی به هیچ‌کس این اجازه را نمی‌دهد از حیثیت و اعتبار پیامبر یا امامان هزینه کند تا خود یا دیگری را موجه و مقبول جلوه دهد. این نوع استدلال حاکی از  کم آوردن است و اگر مبنای استدلال این نوع ادبیات است، در جواب باید گفت: « جناب احمد خاتمی، ممکن است لطف کنید و ورقه توشیح امام زمان را ارائه بفرمائید؟!»

حتما جناب احمد خاتمی به‌تر از من می دانند مبنای استدلال معتقدان به ولایت‌فقیه این حدیث از امام زمان است که در وصف جانشینان خود می‌فرمایند باید صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه باشند. حال کیست در این زمانه پرشرر جرأت داشته باشد و مدعی شود فقط همین دو اصل صائنا لنفسه و مخالفا علی هواه را به‌تمامی تبعیت کرده است و هیچ ایرادی از این بابت بر او وارد نیست؟!

کاش آقای احمد خاتمی و پیروان‌شان اندکی در آن‌چه می‌گویند، مداقه کنند. آن‌هم با موقعیتی که ایشان دارند و از جمله تریبون نماز جمعه در اختیارشان است. آیا گذار آقای امام‌جمعه ادواری تهران به تیمارستان‌های همین شهر تهران نیفتاده است و ندیده‌اند آن‌همه مدعیان پیامبری یا امامت را یا دست‌کم مدعیان ارتباط با خدا و پیامبر و امامان را؟! چرا این افراد را در تیمارستان بستری می‌کنند و بعضا به زنجیر می‌کشند، اما...؟!g

24 مرداد 1388

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* شوری آش به جائی رسیده که صدای خودی‌ها را هم درآورده است؛ خبر زیر در شماره 2027 روزنامه اعتماد 25 مرداد 1388 (صفحه ايران) درج شده بود:

 http://www.etemaad.ir/Released/88-05-25/103.htm

پاسخ جمهوری اسلامی به مصباح يزدی

شما در زمان خاتمی مرتکب گناهان زيادی شده‌ئيد

روزنامه جمهوری اسلامی در پاسخ به نظريه جديد محمدتقی مصباح يزدی نوشت: «اگر نظريه نقل‌شده از جناب آقای مصباح يزدی را بپذيريم و اطاعت از رئيس‌جمهور را هم‌چون اطاعت از خدا واجب بدانيم، قبل از هر چيز بايد اين واقعيت را خود جناب آقای مصباح يزدی بپذيرند که در دوران هشت‌ساله رياست‌جمهوری آقای سيدمحمد خاتمی که حکم ولی‌فقيه را دريافت کرده بود، مرتکب گناهان زيادی شده‌اند. زيرا ايشان در آن دوران از پيش‌تازان مخالفت آشکار با رئيس‌جمهور بودند و عدم اطاعت از وی را تا حد ايستادن در مقابل رئيس‌جمهور وقت ترويج می‌‌کردند.»

اين روزنامه دی‌‌روز در سرمقاله خود با عنوان نقدی بر نظريه خدامقامی مسؤولان اجرائی تصريح کرد مهم‌تر از همه تصويب عدم‌کفايت خود رئيس‌جمهور در اولين دوره رياست‌جمهوری است. بنی‌‌صدر که حکم ولی‌فقيه زمان خود يعنی امام خمينی رضوان‌الله تعالی عليه را دريافت کرده بود، توسط نمايندگان مجلس شورای اسلامی مشمول عدم کفايت سياسی شد و خود امام خمينی نيز اين نظر مجلس را تأئيد کردند و بنی‌صدر از رياست جمهوری اسلامی ايران خلع شد. اگر قرار بود به نظريه جناب آقای مصباح يزدی عمل شود، نمايندگان مجلس حق مخالفت با بنی‌صدر را نداشتند.

 

 

 

 

 

 

شهوت شهرت

نگاهی به اعتراف‌های مدعی هم‌سر شهید

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

 

 

کشتن روح انسان جنایت بی‌خون و خنجری است

 که زن، فقط زن می‌تواند آن را با ظرافت تمام به انجام برساند

 و تو را وانهد با کالبدی انباشته از نفرت.

سلوک محمود دولت آبادی

 

یک‌شنبه 4 مرداد 1388 در روزنامه اعتماد (http://www.etemaad.ir/Released/88-05-04/204.htm) چیزی خواندم که مات و مبهوتم کرد. متن منتسب به خانمی بود که مدتی است از وی با نام هم‌سر شهید حمید باکری در رسانه‌ها یاد می‌شود. او مدعی عشق جان‌سوزش به شهیدی به نام حمید باکری شده و در پی آن به آقائی به‌نام ذوالنوری تاخته بود چرا اعلام کرده وی به هم‌سری مرد دیگری درآمده است. آن‌وقت در انتهای متن، خود را هم هم‌سر شهید باکری، هم همان مرد مورد ادعای آن آقا معرفی کرده بود! خلاف روال معمول مجله‌های اینترنتی که به متن مورد نظر لینک داده می‌شود، ترجیح می‌دهم عین نوشته او را در زیر بخوانید تا بعد علت بهت خود را بیان کنم.

 

پاسخ به ادعای دروغ

من همسر باکری هستم

فاطمه چهل‌امیرانی*

یا ایهاالذین امنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (آیه شش سوره حجرات) ای کسانی که ایمان آورده‌ئید، اگر فاسقی برای‌تان خبری آورد، نیک وارسی کنید تا مبادا به‌نادانی گروهی را آسیب رسانید، آن‌گاه بر آن‌چه کرده‌ئید، پشیمان شوید.
به‌راستی زینب کیست؟ دکتر شریعتی می گفت او پیام‌آور کربلا است و عالمان و بزرگانی درباره شخصیت این زن کتاب‌ها نوشته‌اند و به‌یقین هم هیچ‌کس نتوانسته است آن‌طور که باید و شاید حق مطلب را ادا کند. هر کس به اندازه فهم و وسع خویش از زینب(س) دختر علی و فاطمه می‌گوید. من که ادعائی ندارم، می گویم زینب شاهد صادقی بود که با صداقت تمام آن‌چه دیده بود، بیان کرد تا دین جدش را از انحراف نجات دهد.

زندگی حمید، من و بچه‌هایم ذره کوچکی از تفکر بزرگی بود که تنها سرمایه‌اش صداقت، راستی و درستی بود. من شاهد هستم و امین همسر شهیدم بودم. بعد از شهادت حمید، به‌خصوص بخش فرهنگی نظام از ما هم‌سران شهدا توقع داشتند باید برای انقلاب زینب‌وار عمل کنیم. من هیچ‌وقت زینب نبودم، اما از باب امانت، آن‌چه می‌دانستم گفتم و تا همین چند وقت پیش دائم به هر مناسبتی فیلم مصاحبه‌هایم از تلویزیون پخش می‌شد و آقایان بسیج، گفته‌های مرا مرتب به صورت کتاب و سی‌دی در اختیار نسل جوان قرار می‌دادند. تا شش‌ماه قبل من خانم باکری بودم. تا آن‌که آن خاطره‌هائی که نباید گفته می شد را نیز گفتم و مقبول نیفتاد و من را نیز به دایره غیرخودی‌ها فرستادند. الهی شکر که خوب زندگی کرده‌ام و جرم دیگری برایم پیدا نکرده‌اند. آن‌چه آقای ذوالنوری مرا به آن متهم می‌کند، یک عمل شرعی است که البته من موفق به انجامش نشده‌ام؛ من به شهادت اطرافیانم در همه حال با حمید باکری زندگی می‌کنم و هنوز هم به حرف و سفارش او عمل می‌کنم و فقط از او حساب می برم و او را به‌ترین هدیه خداوند در زندگی خود می‌دانم. عشق حمید و عشق فرزندان او معامله‌ئی است که در مقابل همه دنیا و مافی‌ها کرده‌ام و واقعاً تاکنون از این معامله پشیمان نیستم و همین‌ها باعث می‌شود بتوانم این دنیائی را که هیچ وابستگی به آن ندارم، تحمل کنم. نمی‌دانم این آقایان و امثال‌هم این واژه‌ها را درک می‌کنند؟

من از منظر مردم صادق، خانم باکری هستم و خواهم بود. این خانم باکری بودن مثل دیدگاه آقایان برای من هیچ نفع دنیائی ندارد و نخواهد داشت. هرگاه حرفی به درستی و از سر وظیفه می‌زنم، زندان دنیا برایم تنگ‌تر می‌شود. اما این آقایان برای دنیای‌شان حرف می‌زنند، در حالی‌که آخرت‌شان را از دست می‌دهند.

من نه به‌عنوان هم‌سر شهید باکری، بلکه از جانب هم‌سران شهدا، چه آن‌ها که ازدواج کرده‌اند، چه آن‌ها که نکرده‌اند، معتقدم به امثال این آقایان باید گفت آیا همسر شهیدی که ازدواج کرده است، دیگر وابسته به شهید نیست. آیا این توهینی به خانواده شهدا نیست؟ آیا هم‌سران شهدایی که فرزندان آن‌ها را بزرگ کرده‌اند، دیگر اعمال و گفتارشان قابل‌اعتنا نیست. شهید یک ارزش است و هیچ هم‌سر شهیدی از این ارزش جدا نمی‌شود. شاید آقای ذوالنوری با از دست دادن شهدا، نسبتی بین خود و آن‌ها نبیند، اما خانواده‌های شهدا و هم‌سران‌شان، حتا آن‌ها که ازدواج کرده‌اند، خود را به شهدا متعلق می‌دانند و به تأسی از زینب کبرا، وظیفه و تکلیف خویش را ادامه رسالت شهدا می‌دانند، چه به مذاق بعضی‌ها خوش بیاید و چه نیاید.

وقتی در جمهوری اسلامی افرادی در لباس روحانیت گاهی به اسم قربانی، گاهی به اسم ذوالنوری به‌راحتی ضداخلاقی‌ترین و ضد و نقیض‌ترین رفتارها را نشان می‌دهند، نمی‌دانم چگونه برای فرزندانم توجیه کنم. ما که هر وقت خواستیم از اسلام بگوئیم، از اخلاق پیامبر که به‌کمک آن توانست دین را گسترش دهد، گفتیم نه از باتوم و چماق و تکنولوژی هسته‌ئی. ما از صداقت پیامبر گفتیم و نه از دروغ و حرف های متناقض سیاست‌پیشگان. امثال این آقایان در رفتار و کردار و گفتارشان دچار تناقض هستند. این آقا حتی اسمش نیز با عملش در تضاد است. چون به‌ظاهر ایشان صاحب تاریکی‌ها هستند، نه نور. و اصرار دارند این تاریکی ها را با دیگران تقسیم کنند، چون گناه آشکار انجام می‌دهند. ای کاش ایشان به‌فرموده علی(ع) پیش از حرف‌زدن کمی تحقیق می‌کردند تا در گرداب دروغ‌گوئی اطرافیان‌شان گرفتار نشوند. من می‌خواستم از ایشان به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کنم، ولی به اجرای عدالت در جو کنونی امید ندارم. ایشان را نخواهم بخشید و به خدا خواهم سپرد. به‌قول حمید "بو قیامتین دردینه یی یر"؛ "این به‌درد قیامت می‌خورد."

بهتر است آقای ذوالنوری و امثال‌شان برای روز قیامت خود از خداوند متعال و رسول گرامی به‌خاطر کلماتی که بر زبان رانده‌اند، طلب بخشش و در رسانه‌ها از همه هم‌سران معظم شهدا عذرخواهی و طلب حلالیت نمایند. گرچه یقین دارم بعضی‌ها به‌علت دور بودن از رحمت الهی هرگز چنین توفیقی را نخواهند یافت.

جا دارد بخشی از فرمایشات امام به مناسبت روز زن در تاریخ 25/1/61 را جهت اطلاع این آقایان بیان کنم که قرار است خط امام را حفظ کنند؛ هم‌اکنون یک نصیحت مخلصانه و پدرانه به بانوانی می‌کنم که جوانند و همسران‌شان به لقاء‌الله پیوسته‌اند؛ از ازدواج، این سنت ارزنده الهی سر باز نزنند و با ازدواج خود یادگارهائی چون خود، مقاوم و ارزنده به‌جا گذارند و به وسوسه بعضی اشخاص بی‌توجه به صلاح‌ها و فسادها گوش فرا ندهند.

در ضمن من از همه دروغ‌گویان فتنه‌گر و منافق بیزارم. زیرا بین مردم با دروغ‌های‌شان نفاق انداخته‌اند. زیرا شهدائی که با آنان هم‌نشین بوده ام، از صادقان و صالحان بوده‌اند و من نیز ان‌شاءالله هم‌پیمان آنان خواهم بود. 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

* هم‌سر شهید حمید باکری و یک معلم بازنشسته شهرستانی

 

1- فاطمه چهل‌امیرانی به گواهی همان معرفی‌ خود در زیرنویس، به هم‌سری مرد دیگری درآمده ‌است. حال چرا در متن اصلی گریبان دریده ‌است که چنین نبوده و نیست، خدا عالم است. آیا شهوت کسب شهرت و سری در میان سرها در آوردن و بالأخره حرفی زدن، این‌قدر به آدم فشار می‌آورد تا پس از کلی وصله و پینه کلام این و آن به‌هم، علیه خویش‌تن شهادت دهد؟!

 

2- به گواهی عکس‌ محجبه ضمیمه، فاطمه چهل‌امیرانی باید اهل دین و قواعد آن باشد که متأثر از آن چنین خشم‌گنانه گردوخاک راه انداخته ‌است. اما باید دم خروس را باور کرد یا قسم حضرت عباس او را؟! آخر:

الف- مگر نه این‌که مطابق شرع، زن و شوهر پس از مرگ به‌ هم نامحرم می‌شوند و به همین دلیل مرد می‌تواند با خواهر هم‌سر متوفا یا زن می‌تواند با برادر شوهر متوفا ازدواج کند؟! در حالی‌که پیش از مرگ یکی از زوجین، آن‌ها به هم محرم هستند؟!

ب- مگر نه این‌که اصل پیمان ازدواج بر این استوار است که دو طرف باید به یک‌دیگر وفادار جسمی و روحی باشند؟! چگونه فاطمه چهل‌امیرانی با مرد دیگری ازدواج کرده است، در حالی‌که معترف است روحش در تسخیر شوهر اول بوده و است و فقط از او حساب می‌برد؟! مگر نه این‌که به فرموده پیامبر و امامان، زنا فقط جسمانی نیست و زنای چشم یا گوش و زبان هم وجود دارد؟! و به‌تبع همین حکم، آیا فاطمه چهل‌امیرانی مرتکب زنای روحی و ذهنی نمی‌شود، وقتی به عقد شوهر دوم درآمده است، اما در روح و ذهن و کردار از شوهر اول تبعیت می‌کند؟! آیا او هم‌سر شهید (اسبق) بودن را به نان‌دانی شهرت و قدرت‌طلبی تبدیل نکرده است؟!

 

3- کم‌تر شماره‌ئی از روزنامه اعتماد دیده‌ام که در آن "سوتی" موجود نباشد. گیرم این خانم همه را مانند خود گیج و گول فرض کرده است و با کمی رو گرفتن و ادعای زن شهیدی قصد مطرح شدن و ارضای عقده‌هایش را دارد. اما گردانندگان این روزنامه نامعتبر نزدِ اهلِ خرد چه؟! ایشان نباید اندکی در متنی مداقه کنند که در صفحه‌های روزنامه خود می‌گذارند؟

  

4- اسم عکس این خانم هم 5-AydiN-(21)1 درج شده است. آن‌ها که اهل تعقیب ماجراهای فساد زنان در سال‌های اخیر بوده‌اند، می‌دانند این واژه به چه جریانی اشاره دارد و این خانم دعوت‌کننده به امر خیر نکاح، چگونه هم‌سر شهیر سوم خود را هم برگزیده و آن را با افتخار به جهانیان اعلام کرده است! البته در این‌که ایشان بسیار مترقی و امروزی تشریف دارند و به ازدواج هم‌زمان یک زن با چند مرد اعتقاد دارند، حرفی نیست! اما... .

تا خردمندان چه بگویند و آن‌ها که سی‌دی‌های گفتارهای مشعشع ایشان را در جامعه پخش می‌کنند، چه نظری داشته باشند!

 

5- در پایان به جناب میرحسین‌خان موسوی تبریک می‌گویم که چنین هواداران تند و تیز و نخبه‌ئی دارد! نام ننگین را چنین هوادار ننگینی باید و شاید!

 

البته صددرصد حساب شهید علی باکری و دیگر برادرشوهرهای فاطمه چهل‌امیرانی از حساب او جدا است. امثال او و میرحسین موسوی‌ها هر چه بکوشند، نمی‌توانند از قدر ایشان کلاهی برای خود بدوزند. فاطمه چهل‌امیرانی‌ها فقط لایق میرحسین‌ موسوی‌ها و میرحسین‌ موسوی‌ها فقط لایق فاطمه چهل‌امیرانی‌ها هستند.*g     

4 مرداد 1388

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

* میرحسین موسوی در اسفند 1387 در خانه باکری‌ها حضور می‌یابد و به‌مناسبت  سال‌گرد شهادت دو برادر، حمید و مهدی باکری، سخن‌رانی می‌کند. (به‌نقل از ‌سرويس سياسي خبرگزاری ایسنا در تاریخ 1387/12/02 - كد خبر8712-00469 :)

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1293418

این‌دو برادر در سال‌های 1362 و 1363 در جبهه جنگ ایران و عراق کشته ‌شدند. پیش‌تر برادرشان علی باکری که عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران بود، در سال 1351 پس از تحمل شکنجه‌های طاقت‌فرسا اعدام ‌شده بود.

مهندس علی باکری در آن سال‌های سیاه خفقانی رژیم شاه، به‌رغم جوانی انتخاب سختی کرده بود؛ او عاشق دختری بود و برای حضور در میدان مبارزه از عشق خود گذشت و... . گویا آن دختر بعدها به عقد برادرشوهر درآمده و چون نمی‌توانسته از عشق اول رک سخن بگوید تا توجهی جلب کند و آبی بر آتش عقده‌های فروکوفته‌اش بریزد،‌ به شهادت شوهر اول در جبهه متوسل شده و...! اما این سوز و گداز دروغین و صد فریب‌کاری دیگر جز کاریکاتور خنده‌داری از عشق، حاصل دیگری داشته است و دارد؟! نفس ابلیسی و شوهر سوم نامشروع کجا و نفس زکیه کجا؟!    

  

 

       

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شمارههای پيشين  
  
از دل برآيد   .   خاطره   .    خبر   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
موسیقی   .  
طرح   .   آینه‌های دیگر   .   English
این‌سو و آن‌سوی متن