***
یکشنبه 24 خرداد ماه ئیمیلهای پیدرپی و لحظهبهلحظهئی از خانمی
دریافت میکردم. البته نشانی پست الکترونیک و نام این فرد میتواند
مستعار باشد. اما آنچه برایم اهمیت داشت، پیغام نهفته در متنهای
ارسالی او، از جمله در متن زیر بود:
قبضهای آب و برق و گاز و تلفن را به این دولت
غیرقانونی نپردازیم
پولهایمان را از بانکهای
دولتی بیرون بکشیم و قبضهای آب و برق
و گاز و تلفن را
نپردازیم. باید این دولت غیرقانونی از لحاظ اقتصادی فلج شود. هر
شیوه دیگری هم که به ذهن شما میرسد، لطفا پیشنهاد کنید.
وقتی قبضی را نپرداختی، امکان عرضهشدهاش هم
قطع میشود. حال بعد آن چگونه میخواهی به زندگی فلجشدهات ادامه دهی،
خدا عالم است!
***
در هر قلمروئیبودن شعور و فرهنگ لازمه آن را
میطلبد. در نیروی اپوزیسیون بودن هر نظامی هم شعور ، درایت و فراست
ویژه خود را میطلبد. دادن شعار یا رهنمود بلاهتبار، اعلام شکست در
همان گام اول است. به همین دلیل هم پس از خواندن نامه این خانم اولین
چیزی که به ذهنم رسید، ضربالمثل
بیله دیگ، بیله چغندر بود
و خندهخنده
گریستن و
گریهگریه
خندیدن!
***
جوانان ایران که بزرگترین پایگاه اپوزیسیون یا
جریانهای اصلاحطلب را تشکیل میدهد، در ماجرای انتخابات دهمین دوره
ریاستجمهوری ایران امتحان بسیار بدی داد. شور و احساس بیاندازه برای
ایجاد تغئیر باعث شد تا به اولین نقابداری که از راه رسید و شعارهای
باب طبعشان داد، پاسخ مثبت بگویند و حتا کشتهها بدهند تا مثلا حق او
و حق خود را احقاق کنند. غافل از اینکه بهتعبیر امام علی،
میرحسین موسوی سخن حقی میگفت که از آن اراده
باطل میکرد. خود او که با حقکشی و نادیده گرفتن
سیدمحمد خاتمی،
آرای اصلاحطلبان جامعه را جلب کرده بود و با گذاشتن بدل برای آقای
خاتمی و نشر عکسهای دروغین از ایشان، بر
کودتای رسانهئی
علیه این انسان همیشهتنها صحه گذاشته بود، وقتی خود باخت و نوبت تاوان
دادن بازی کثیفش رسید، کفنپوش شد تا به دیکتاتوری اعتراض کند! جوانان
پرشور و بهجان آمده هم پشت سر او راه افتادند و... !
و یکبار دیگر دشمندوستنما کرد با ما آنچه
دشمن هم جرأت انجامش را نداشت!g