گزینهئی به آری و/ نه
مگر کدامیک / به صف ریشههای تو میرسند!
کسی هنوز
از وطن پلکهای تو مینوشد
میرود و/ میآمد
شبیه زنی از کوچههای تو و/
مگر هزارهئی به جمهوری تلخش
میرود و/ میآمد
مثل واژههای تو و/
آشوب فصلی به ناتمام
سوگوارتر/ عبور پای پرندهئیست
از میراث درخت و/ پائیزی در آینه برگش
انگار/ کسی هنوز
از وطن پلکهای تو مینوشد
مثل ظهرهای ابری تهران
یا جنگلی/ که از جنس کودکیهای تو
بر میگشت
درختان کوچک این سال
در باغهای تو / چه میکنند!
چشمهای تو و/
غربت متنی/ به دستهای ممنوعت
از خاکستر خاطره و/ دویدن بارانت
دلم/ دلواپس هزار تیغه
به دریاست
رفیق عصرهای عاشقیام
چیزی بگو!
جهان از پس شانههای تو
میجوشد
خرداد دیگری و/
گزینهئی به آری و/ نه
مگر
کدام یک / به صف ریشههای تو
میرسند!
خرداد 88