دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر آفرینگان
66460099-0121

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

نشر ققنوس
66460099-0121



آونگ خاطره‌های ما

عباس معروفی
________

نشر ققنوس

66460099-0121

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

نشر ققنوس
66460099-0121

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

نشر ققنوس

66460099-0121


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  
کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ


فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)
66491580-0121


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
مرداد
(نشر زوار)
66491580-0121



خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936



مرگ رنگ

درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا 
 
سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

نشر ثالث

اسپاگتی با
سس مکزیکی


علی‌رضا آبیز
___________
 

نشر نارنج

نگه‌دار باید
پیاده شویم


علی‌رضا آبیز
___________
 

 

 

 


پر سپید

 الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پر سپید فیلم‌نامه 13 قسمتی بود که به پیشنهاد یکی از دوستان مسؤول در بنیاد فارابی قرار بود برای تلویزیون نوشته شود. اما مانند تمام کارهای دیگرم در این چند ساله در محاق توقف گرفتار آمد!

سردبیر

 

 

 

 

نماگشائی

آسمان آبی صاف و روشنی که کبوتر سفیدی در آن پرواز می‌کند. دوربین به کبوتر نزدیک است و بالا و پائین رفتن آن را نشان می‌دهد. در یکی از اوج‌هائی که کبوتر می‌گیرد، از قاب خارج می‌شود و دوربین پائین می‌آید و به پری می‌رسد که در فضا شناور است. دوربین هم‌راه پر پائین و پائین‌تر می‌آید.

 

 

 

سکانس یک

 

داخلی. اتاق خواب محبوبه، صبح زود

محبوبه خوابیده است. از چهره‌اش پیدا است خواب شیرینی می‌بیند. او زن سی‌وهشت ساله‌ئی است.

 

صدای گرم و مهربان سالار بیرون از کادر

------------------------------------------------

محبوب خانم، پا شو. نمی‌خوای بری سر کار؟

 

محبوبه تکان می‌خورد و از خواب بیدار می‌شود. هیجان‌‌زده سر بلند می‌کند و در فضای نیمه‌تاریک چشم می‌گرداند، اما کسی را نمی‌بیند. سرخورده به خود می‌آید، آهی می‌کشد و دوباره سر بر بالش می‌گذارد. به سقف خیره می‌شود و قطره اشکی از گوشه چشمش می‌چکد. زنگ ساعت به‌صدا درمی‌آید. محبوبه بی‌توجه اشک می‌ریزد.

 

صدای سرمه بیرون از کادر

-----------------------------------

(خواب‌آلود)

خاموشش کن، دیگه مامان!

 

محبوبه به طرف سرمه سر برمی‌گرداند. با وجود این در دنیای خود غرق است و متوجه حرف سرمه نیست.

سرمه از زاویه‌دید محبوبه. او دختر دوازده ساله‌ئی است.

 

سرمه

-------------

(خواب‌آلود و عصبانی)

اون بزغاله رُ خاموش کن دیگه، مامان!

 

محبوبه که تازه متوجه صدای زنگ ساعت می‌شود، دست دراز می‌کند و آن را قطع می‌کند. سپس ساعت کوچک را در دست می‌گیرد و محکم می‌فشارد و به سقف خیره می‌شود. دوباره قطره اشکی از گوشه چشمش می‌چکد.

 

 

داخلی. آشپزخانه. صبح

محبوبه در حال چیدن میز صبحانه است. او سراپا سیاه‌پوش است.

 

محبوبه

-------------

(در حال ریختن مربا در کاسه کوچکی بلند می‌گوید)

سرمه، چرا نمی‌یای صبحانه بخوری؟ مدرسه‌ت دیر می‌شه. محیا، تو هم پاشو دیگه، مگه نگفتی درسا‌ت عقبه و می‌خوای زود پاشی؟

 

سرمه ژولیده در آستانه در آشپزخانه پدیدار می‌شود. چند لحظه می‌ایستد و به مادرش خیره می‌شود. سپس لب‌خند شیرینی می‌زند و به میز صبحانه نزدیک می‌‌شود.

سرمه در سراسر فیلم‌نامه با لهجه مجید صالحی در فیلم شاخه‌ گلی برای عروس صحبت می‌کند.

 

سرمه

-------------

(با خنده)

بالأخره این حسن موادی مامانُ داره از خونه بیرون می‌‌کشه تا ما هم به نون و نوائی برسیم!

 

سرمه با دست به صبحانه مفصل چیده شده روی میز اشاره می‌کند. نان تازه، کره، پنیر، خامه، مربا و تخم‌مرغ پخته با سلیقه کنار هم چیده شده‌اند. لب‌خند کم‌رنگی بر لبان محبوبه ظاهر می‌شود.

سرمه با ناز و ادا چند بار مشت بر سینه می‌کوبد و لب‌هایش را غنچه می‌کند و بی‌صدا قربان‌صدقه مادرش می‌رود.

 

محبوبه

-------------

(با خنده)

پس تا همه اینا دود نشده و هوا نرفته، بخورشون!

 

سرمه می‌نشیند و تخم‌مرغ را پیش می‌کشد و لقمه‌ئی می‌گیرد و با اشتها شروع به خوردن می‌کند.

محبوبه لحظه‌ئی به در آشپزخانه می‌نگرد و وقتی محیا را نمی‌‌بیند، بر صندلی می‌نشیند.

 

محبوبه

------------

(با سر به طرف بیرون آشپزخانه اشاره می‌کند)

این داداشت چش شده؟! هر چی می‌گه، درست عکسشُ عمل می‌کنه.

 

سرمه

-------------

(با دهان پر جواب می‌دهد)

برا این‌که با حسن موادی فامیله!

 

محبوبه

--------------

(با اندکی تغیر)

نمی‌گم چرت نگو؟!‌ نیمی از شوخی‌یا همیشه جدی‌یه؟!

 

سرمه لقمه بزرگ دیگری برای خودش می‌گیرد.

 

سرمه

-------------

(با خشم نازآلود و با صدای خودش)

اِ، به من چه؟!‌ خودش می‌گه اسلوموشن شده! (با لهجه مجید صالحی) ثانیاً، فروید (farvid) جان؛ روان‌شناس شخصی من می‌فرماید تو ذوق بچه‌هاتان نزنید! 

 

محبوبه لب‌خند می‌زند و نگاه سرزنش‌آمیز اما با محبتش را به او می‌دوزد.

 

سرمه

---------------

 (لقمه در دست، سر را کمی به عقب خم و لب‌هایش را غنچه می‌کند)

مووی‌ی‌ی، مووی‌ی‌ی! ماچ، ماچ، ماچ!

 

محبوبه به خنده می‌افتد.

 

 

سکانس موازی یک

 

داخلی. اتاق خواب شاهد . ‌صبح

هنگامه پاورچین وارد اتاق پسرش می‌شود. او دماغ کوفته‌ئی دارد.

هنگامه چند لحظه صبر می‌کند و همه‌جا را خوب می‌پاید. دوباره پاورچین به سمت گنجه دیواری می‌رود. در عین حالی که سرش را به طرف پسر خوابیده‌اش برگردانده و مراقب او است، آهسته در گنجه را باز می‌کند. وقتی مطمئن می‌شود شاهد هنوز خواب است، سر برمی‌گرداند و به تک‌تک پیراهن‌ها و شلوارهای آویخته دست می‌کشد، جیب‌های‌‌شان را می‌کاود، اما هیچ‌چیز نمی‌‌یابد. چند لحظه درنگ می‌کند و به درون گنجه می‌نگرد. نگاهش روی کوله‌پشتی متوقف می‌شود. خم می‌شود و بی‌سروصدا آن را از گنجه بیرون می‌کشد و پاورچین و در حالی که سرش به طرف شاهد برگشته است، از اتاق بیرون می‌‌رود.

 

 

داخلی. اتاق هنگامه. دم‌صبح

هنگامه روی زمین نشسته است و کوله‌پشتی را پیش رو نهاده است و آرام یک‌یک محتویات آن را بیرون می‌‌کشد. به تک‌تک آن‌ها نگاهی می‌اندازد یا با دقت لمس می‌کند. جوراب سیاهی سنگین می‌نماید. هنگامه آن را می‌تکاند. سه عدد سیگار و زرورقی که گلوله سیاهی در آن است، بر زمین می‌افتد. هنگامه مبهوت به آن‌ها نگاه می‌کند. پس از چند لحظه زرورق را برمی‌دارد، آن را باز می‌کند و بو می‌کشد.

زرورق را زمین می‌گذارد و سیگارها را برمی‌دارد و چند لحظه به آن‌ها نگاه می‌کند. سپس دو تایش را زمین می‌‌گذارد و کاغذ یکی را پاره می‌کند. غیر از خرده‌توتون‌ها که بر زمین می‌ریزد، تکه سیاه‌رنگی بر زمین می‌‌افتد. هنگامه آن را از زمین برمی‌دارد و با دو انگشت می‌فشارد. نمای نزدیک از حشیش.

هنگامه سر بلند می‌کند و به فضای بیرون از در اتاق می‌نگرد. متفکر، گرفته و خشم‌گین است.       

 

 

سکانس دو

داخلی. صبح. راه‌رو پذیرش مرکز ترک اعتیاد

محبوبه وارد می‌شود. او سراپا سیاه‌پوش است.

رنگ تمام دیوارها و اثاثیه مرکز ترکیبی از بیش‌تر سفید و کم‌تر آبی است.

در ورودی راه‌رو، فضای پذیرش با پیش‌خانی از بقیه راه‌رو جدا شده است. زن جوانی به نام مهلا پشت پیش‌خان نشسته است. مهلا با دیدن محبوبه از جا می‌پرد و به‌طرفش می‌دود و او را در آغوش می‌گیرد.

 

مهلا

--------------

(با شادی)

بالأخره اومدی؟! جات خیلی خالی بود.

 

محبوبه

-------------

(با لب‌خند کم‌رنگ)

ممنون! من‌م دلم برا شماها و این‌جا (به دور و بر می‌نگرد) تنگ شده بود. (با شفقت) همه خوبین؟

 

مهلا

-------------

آره، از چهلم آقای سالار (درنگ می‌کند و چهره‌اش اندکی در هم می‌رود) منتظر اومدنت بودیم. (مکث) می‌دونم خیلی سخته. (شانه بالا می‌اندازد) ولی چاره چی‌یه؟

 

محبوبه

-------------

(یک آن سر را پائین می‌اندازد و دوباره سر بلند می‌کند و آه‌ می‌کشد)

آره. ( به در اتاقی در راه‌رو دراز اشاره می‌کند که تابلو کوچکی بر دیوارش عمودی نصب شده و بر آن نوشته "مشاور") من تو اتاقم‌م. کسی اگه اومد، بفرستش تو.

 

مهلا

----------

(با تردید)

مطمئنی؟ (با خنده زورکی) مطمئنی می‌تونی کار کنی؟ می‌خوای-

 

محبوبه

-------------

آره. هر چی‌یم زودتر مشغول بشم، برام به‌تره.

 

محبوبه دستی به مهر به بازوی مهلا می‌زند و از او فاصله می‌گیرد تا به طرف اتاقش برود.

 

مهلا

-----------

(مردد رفتن محبوبه را می‌نگرد)

باشه.

 

 

داخلی. اتاق کار محبوبه. صبح

محبوبه وارد اتاقش می‌شود. چند لحظه می‌ایستد و به دور و بر نگاه می‌کند. بعد آرام پشت میزش می‌نشیند. پیش روی او، زیر شیشه میز عکس بزرگ شوهر و دو فرزندش قرار دارد. به حالت نوازش روی عکس دست می‌کشد. انگشت اشاره‌اش روی چهره شوهرش ثابت می‌ماند و قطره اشکی بر گونه‌اش می‌چکد.

 

 

داخلی. راه‌رو پذیرش. صبح

هنگامه وارد می‌شود. مهلا سر خم‌کرده در پشت پیش‌خان، متنی را می‌خواند. با شنیدن صدای پای هنگامه سر بلند می‌کند.

 

هنگامه

------------

سلام، خانم.

 

مهلا

---------------

(با لب‌خند گرمی)

سلام، بفرمائین.

 

هنگامه

------------

این‌جا به معتادا کمک می‌کنن اعتیادشونُ ترک کنن؟

 

مهلا

-----------

خودتون معتادین؟

 

هنگامه

------------

نه، من نیستم. پسرم- (درنگ می‌کند) خوب نمی‌دونم، پسرم شاید معتاد باشه.

 

مهلا

-----------

به‌نظرم به‌تره اول با یکی از مشاورامون حرف بزنین.

 

هنگامه

------------

ممنون می‌شم.

 

مهلا

-----------

اسم‌تون؟

 

هنگامه

------------

هنگامه رها.

 

مهلا اسم او را در رایانه مقابل خود وارد می‌کند. سپس ورقه و قلمی را به طرفش دراز می‌کند. هنگامه آن‌ها ‌را می‌گیرد.

 

مهلا

-----------

لطفا اسم و مشخصات‌تونُ تو این برگه وارد کنین. ولی مجبور نیستین به همه سؤال‌ها جواب بدین. وقتی تمومش کردین، می‌فرستم‌تون پیش یکی از به‌ترین مشاورامون.

 

هنگامه

------------

ممنونم.

 

مهلا

-----------

می‌تونین اون‌جا ( به ردیف میز و صندلی‌های مقابل پیش‌خان اشاره می‌کند) بشینین.

 

هنگامه

------------

ممنون.

 

هنگامه به طرف میز درازی می‌رود که چند صندلی کنارش چیده شده است.

 

 

داخلی. اتاق کار محبوبه. صبح

محبوبه و هنگامه رو‌به‌روی هم بر دو صندلی راحتی چرمی آبی‌رنگ نشسته‌اند. برگه مشخصات هم‌راه چند برگه دیگر داخل زیردستی، روی زانوان محبوبه قرار دارد و نگاهش به آن است.

 

محبوبه

-------------

خُب، خانم رها، تا حالا در مورد اعتیاد پسرتون باهاش حرف زدین؟

 

هنگامه

-------------

نه، همه‌ش انکار می‌کنه. ولی، خب، دیگه مدتی بود به رفتار و کاراش خیلی مشکوک شده بودم.

 

محبوبه

-------------

مثلا چی‌؟

 

هنگامه

-------------

داستانش مفصله. اول دیدم خیلی لاغر و ضعیف شده. فکر کردم مریض شده. هر چی اصرار کردم، دکتری، جائی بره، پشت گوش انداخت. کم‌کم دیدم خیلی وقتا منگه منگه. وقتی باهاش حرف می‌زدم اصلا تو باغ نبود، یا همه‌ش به یه جا خیره بود. دیگه شبا نمی‌خوابید و دم‌دمای صبح خواب می‌رفت. هم‌ دلم نمی‌اومد بیدارش کنم، هم می‌ترسیدم از درس و دانش‌کده بیفته. وقتی بهش می‌گفتم، می‌دیدم عین خیالش نیست. این اواخر صداش می‌گرفت و دستاش وقت حرف زدن لرزش داشت. از-

 

هنگامه صحبتش را قطع می‌کند و به محبوبه چشم می‌دوزد.

 

محبوبه

-------------

بفرمائین. دارم گوش می‌دم. شما مادر خیلی دقیقی هستین. کاش همه مادرا مثه شما باشن!

 

هنگامه

--------------

گفتم نکنه سرتونُ درد آورده باشم.

 

محبوبه

-------------

نه، ممنون می‌شم اگه هر چه اطلاعات بیش‌تری به من بدین. من کارم همینه.

 

هنگامه

-------------

متوجه هم شدم از همه دوستاش بریده، جز یکی- دو نفر که اونام خیلی تابلو بودن. بچه‌م می‌فهمید معتادن. از فامیل و آشناها هم هر کی می‌اومد خونه‌مون، زود پا می‌شد می‌رفت اتاقشُ و درُ می‌بست. به سر و وضعش نمی‌رسه، دروغ‌گو شده، بی‌خیال مسؤولیتاش تو خونه شده. ولی اینم بگم‌ها، یه‌وقتائی هم‌چین ماه و مهربون می‌شه، که آدم وا می‌مونه این همون آدم تلخ و عبوس قبلی‌یه که هی سگ می‌زد یا نه. برا همین وا ‌موندم بالأخره معتاده یا نه.

 

محبوبه

-------------

بیش‌تر معتادا این‌جورن. وقتی نشئه‌ن، حسابی مهربون می‌شن. پدرشون چی، خبر دارن پسرشون معتاده؟

 

هنگامه

-------------

پدرش با ما زندگی نمی‌‌کنه. چند ساله از هم جدا شدیم. فقط نفقه‌ می‌ده. گاه‌گاهی‌یم پول اضافه به شاهد می‌ده تا صرف بَرجش کنه.

 

محبوبه

-------------

خودشون که معتاد نیستن، هستن؟

 

هنگامه

-------------

(سر را زیر می‌اندازد)

معتاده. برا همین‌م ازش جدا شدم.

 

محبوبه

-------------

پسرتون می‌دونستن یا دیده بودن شوهرتون مواد مصرف کنه؟

 

هنگامه

---------------

خوب یادم نیست. شاید آره، شایدم نه. اون‌وقتا کوچیک بود.

 

  محبوبه

------------

تا حالا دست خودش چیزی دیدین؟

 

هنگامه

-------------

 تا حالا نه. فقط امروز اینا رُ تو ساکش پیدا کردم.

 

هنگامه در کیفش جست‌وجو می‌کند.

 

محبوبه

-------------

چیزی‌یم بهش گفتین؟

 

هنگامه

-------------

(در حال جست‌وجو در کیف)

نه. چون همیشه بدجوری بحث‌مون می‌شه و کار به دعوا و جنجال می‌کشه. برا همین تا امروز صبح چشمم به اینا افتاد، گفتم باید یه‌ راه دیگه برم. چون روزبه‌روز ( سر بلند می‌کند و دو نخ سیگار را به محبوبه می‌دهد) داره بدخلق‌تر می‌شه و حرمت مادریمُ داره از بین می‌بره.

 

محبوبه سیگارها را از او می‌گیرد.

 

محبوبه

-------------

(در حال پاره کردن کاغذ سیگار)

بله، متأسفانه همیشه همین‌طوره. (گلوله حشیش را داخل سیگار پیدا می‌کند و آن را بو می‌‌کشد) این حشیشه. ممکنه پسرتون فقط به حشیش معتاد باشه. ممکنه هم از این به‌عنوان حداقل استفاده کنه و به ماده مخدر قوی‌تری معتاد باشه. بنابراین اول باید پزشک‌ ایشونُ معاینه کنه و آزمایشائی بهش بده تا هم میزان اعتیاد، هم نوع ماده مخدر مصرفی‌شون به‌طور رسمی مشخص بشه. فکر می‌کنین راضی بشه بیاد این‌جا، من یه صحبت مختصری باهاش داشته باشم تا بعد ببینم چی باید کرد؟  

 

هنگامه

-------------

بهش می‌گم. ولی فکر نکنم بیاد. همین‌جوریش باید خودمُ برا یه دعوای حسابی آماده کنم.

 

 

 

سکانس سه

 

داخلی. عصر. خانه هنگامه

شاهد وارد خانه می‌شود. خشم‌گین و شتاب‌زده است. کوله‌پشتی‌یش را با خشم به گوشه‌ئی پرت می‌کند.

 

شاهد

----------

(خشم‌گین و فریادزنان)

مامان؟ مامان؟

 

جوابی نمی‌آید. شاهد در آشپزخانه سرک می‌کشد.

 

شاهد

----------

(خشم‌گین)

مامان؟

 

شاهد در اتاق مادرش سرک می‌کشد.

 

شاهد

----------

(خشم‌گین)

مامان؟

 

جوابی نمی‌‌شنود. چند لحظه درنگ می‌کند و کلافه به دور و بر می‌نگرد. به سمت اتاقش می‌رود. اما در آستانه آن خشکش می‌زند.

 

 

داخلی. عصر. اتاق شاهد

هنگامه روی تخت شاهد نشسته است. شاهد وارد می‌شود.

 

شاهد

----------

(خشم‌گین)

مامان، بازم به چیزای من دست زدی؟!

 

هنگامه مشت بسته‌اش را به طرف او دراز و باز می‌کند. نمای زرورق مچاله‌شده حشیش.

شاهد به طرف مادرش هجوم می‌آورد و زرورق را از دستش می‌قاپد و پشت می‌کند که برود. هنگامه به او هجوم می‌برد و لباسش را از پشت می‌کشد.

 

هنگامه

------------

(داد می‌زند)

کجا داری می‌ری؟! بده من ببینم اونُ!

 

شاهد با خشم به طرف مادرش برمی‌گردد و با شدت او را به عقب هل می‌دهد.

 

شاهد

-----------

برو اون‌ور، عوضی!

 

هنگامه جیغ‌کشان روی تخت می‌افتد. شاهد بی‌توجه از اتاق بیرون می‌رود. هنگامه چند لحظه بهت‌زده باقی می‌ماند. اما زود به خود می‌آید و در حالی‌که دست بر پشت کمرش گذاشته، دردمندانه از روی تخت برمی‌خیزد و به طرف در می‌دود.

 

 

داخلی. عصر. دم در خانه

شاهد خشم‌گین از دو پله پائین می‌رود. هنگامه به او می‌رسد و دوباره از پشت او را می‌کشد.

 

هنگامه

-----------

(ملتمسانه داد می‌زند)

شاهد، شاهد! تو چت شده؟!

 

شاهد برمی‌گردد و دوباره محکم دست او را پس می‌زند. اما این بار هنگامه تعادل خود را حفظ می‌کند و ایستاده باقی می‌ماند. اما از تلاش دست برنمی‌‌دارد. بازوی شاهد را می‌کشد. شاهد بازویش را از دست او بیرون می‌کشد و با آرنج محکم به او می‌کوبد. هنگامه از درد قفسه سینه به خود می‌پیچد. شاهد چند بار به او مشت می‌کوبد. خون از بینی هنگامه فوران می‌زند. شاهد جا می‌خورد. اما فوری به خود می‌آید و از خانه بیرون می‌زند. نمای صورت خونین هنگامه.

 

 

سکانس موازی سه

 

داخلی. عصر. آشپزخانه محبوبه

محبوبه در حال شستن ظرف‌ها است. صدای بلند تلویزیون می‌آید. هر چند وقت یک‌بار صدای خنده بلند سرمه شنیده می‌شود. محبوبه بی‌اختیار هر بار لب‌خند می‌زند.

محبوبه شستن ظرف‌ها را تمام و دست‌هایش را با حوله خشک می‌کند. قاشقی برمی‌دارد و کنار اجاق گاز می‌رود. در قابلمه‌ئی را برمی‌دارد. نمای برنج پخته. محبوبه در قابلمه را می‌گذارد و شعله زیر آن را خاموش می‌کند. در قابلمه دوم را برمی‌دارد. با قاشق از محتویاتش می‌چشد. در قابلمه را می‌گذارد و راضی شعله زیر قابلمه را کم می‌کند و از آشپزخانه بیرون می‌رود.

 

 

داخلی.عصر. اتاق نشیمن

محبوبه کنار سرمه روی کاناپه می‌نشیند. سرمه کوسنی را در آغوش دارد و محو تماشای آن‌چه است که از تلویزیون پخش می‌شود.

 

سرمه

-----------

(با انگشت اشاره به صفحه تلویزیون اشاره می‌‌کند)

(هیجان‌‌زده با صدای کلفت و بلند می‌گوید) آه! (صدایش معمولی می‌شود) دماغُ، (به طرف مادرش برمی‌گردد) مامان! عمل جراحی فوری و فوتی نیاز داره!

 

محبوبه لب‌خند می‌زند.

 

سرمه

-----------

‌(هیجان‌‌زده با صدای کلفت و بلند می‌گوید) آه! (صدایش معمولی می‌شود) این‌م دماغ عملی‌یه! (به مادرش رو می‌کند) این یارانه جراحی دماغُ پس کی‌ می‌خوان بدن؟! دوسوم ملت بهش نیاز دارن!

 

محبوبه نمی‌تواند جلو خنده بلندش را بگیرد.

سرمه نخودی می‌خندد.

 

محبوبه

-------------

اگه مراجع امروزی یُ می‌دیدی، چی می‌گفتی؟!

 

سرمه

-----------

(با شیطنت)

عملی عملی بود؟!

 

محبوبه

---------------

(با خنده)

چه جورم! از نوع فوری و فوتیش!

 

هر دو قهقهه می‌زنند.

 

 

  ادامه سکانس سه

 

داخلی. عصر. خانه

هنگامه همان‌گونه که خون بینی‌یش را از روی صورتش پاک می‌کند، اشک می‌ریزد.

 

 

ادامه سکانس موازی سه

داخلی. شب. اتاق سرمه

سرمه در اتاقش، پشت میز کار نشسته و روی کتاب و دفترش خم شده است. خوابش می‌آید. به ساعت دیواری فانتزی نگاه می‌کند. خمیازه‌ئی می‌کشد و کتاب را می‌بندد. محبوبه از پس‌زمینه به او نزدیک می‌شود و بالای سرش می‌ایستد.

 

محبوبه

---------------

(نگران)

محیا هنوز نیومده. به تو نگفته بود کجا می‌ره؟

 

سرمه

-------------

(با بی‌اعتنائی)

نه، ولی داشت می‌رفت، کتابی، کلاسوری، از این چیزا تو دستش نبود. فکر نکنم رفته باشه دانش‌کده.

 

محبوبه

--------------

(با مهربانی به سر سرمه دست می‌کشد)

برو بخواب. من منتظرش می‌مونم.

 

 

ادامه سکانس سه

 

داخلی. شب. خانه

هنگامه کنج اتاقش نشسته است و آلبوم عکس کودکی شاهد را نگاه می‌کند. به بعضی عکس‌ها دست می‌کشد و آرام اشک می‌ریزد.

شاهد داخل می‌شود. چشمانش قرمز است و مقابل مادرش زانو می‌زند. صدایش خشک و خش‌دار است.

 

شاهد

-----------

(آهسته)

مامان!

 

هنگامه جوابی نمی‌دهد. اما گریه‌اش تشدید می‌شود.

 

شاهد

---------

(آهسته دوباره مادرش را صدا می‌زند)

مامان!

 

هنگامه آلبوم را می‌بندد و ضجه می‌زند.

 

شاهد

----------

مامان، مامان! بار اولم بود! به‌جان-

 

هنگامه اشک‌ریزان سر بلند می‌کند و به او می‌نگرد.

 

شاهد

-----------

قول می‌دم دیگه نکشم. فقط بگو منُ بخشیدی.

 

هنگامه

---------------

بگو جان مامان.

 

شاهد

------------

به جان مامان.

 

هنگامه اشک‌هایش را پاک می‌کند.

 

هنگامه

-------------

شاهد، تو پدر داشتی، ولی عین یتیم بودی. با خون جگر بزرگت کردم. سرت هزاران آرزو دارم. حسرت‌به‌دلم نکن.

 

شاهد

-----------

مگه چی شده، مامان؟ به‌جان مامان دی‌روز یکی از دوستام اونا رُ داده بود، بر اش نگه دارم. من‌م فقط یکی‌شونُ کشیدم. امروز که رفتم بهش برگردونم، دیدم تو کوله‌پشتی نیست. (می‌خندد) خلاصه این‌که امروز خیلی ضایعم کردی.

 

هنگامه

--------------

به جان مامان راست می‌گی؟

 

شاهد

----------

چرا باید بهت دروغ بگم؟ (خندان دست‌ها را به دو طرف باز می‌کند) من پاک پاکم.

 

هنگامه

-------------

پس، فردا باید با من بیای مرکز ترک اعتیاد، ازت یه آزمایش خون بگیرن.

 

شاهد یخ می‌کند. هنگامه متوجه می‌شود.

 

هنگامه

-------------

(نگران)

چی‌یه، چی شد؟ می‌ترسی بیای؟

 

شاهد

----------

نه، واسه چی؟ فقط تعجب کردم. مامانُ از این کارا؟ (بلند می‌خندد)

 

هنگامه

------------

(متعجب از خنده بی‌مورد شاهد)

هر روز از جلو ساختمون‌شون رد می‌شدم. همون ساختمون سبزه چهار طبقه خیابون... . از رفتارای عجیب‌غریب تو، دلم داشت می‌ترکید. بالاخره امروز دل به دریا زدم و رفتم تو و با یه خانومه حرف زدم. گفت باید بری و آزمایش خون بدی. می‌خوادم باهات حرف بزنه.

 

شاهد

------------

(با شادی مصنوعی دست روی چشم می‌گذارد)

همیشه گفتم؛ حرف حرفه مامانه. بگو جون بده، خون که چیزی نیست! اصلا بیا خودت ببُر! (سرش را جلو می‌برد و با دست به گردنش اشاره می‌کند و بلند می‌خندد)

 

هنگامه خنده کم‌رنگی بر لب می‌آورد.

 

هنگامه

------------

باهاش برا فردا صبح قرار گذاشتم. گفت ده اون‌جا باشیم.

 

شاهد

------------

چشم، سرِ سرِ ده، من اون‌جام. (می‌خندد) ولی اگه از گشنگی نمردم.

 

هنگامه فوری از جا برمی‌خیزد.

 

هنگامه

------------

الهی برات بمیرم. ناهارم که نخوردی. پا شو بیا. پا شو، الان برات غذا گرم می‌کنم.

 

 

شاهد

--------------

ناهار برات هویج‌پلو پخته بودم.

 

شاهد

-------------

(با لب‌خند واقعی)

نمی‌دونی چقدر دلم یه خوردنی شیرین می‌‌خواست! ماست‌وخیارم یادت نره. نمی‌‌دونم چرا این‌قده عطش دارم.

 

هنگامه

---------------

(با شادی به پشت شاهد می‌زند)

پس پاشو!

 

هنگامه به‌سرعت از اتاق بیرون می‌رود. شاهد با نگاهش او را دنبال می‌کند. سرک می‌کشد تا مطمئن شود هنگامه به آشپزخانه رفته است. آن‌گاه به دور تا دور اتاق نگاه می‌کند. نگاهش روی ساعت دیواری متوقف می‌شود. برمی‌خیزد و آن را از روی دیوار برمی‌دارد. دریچه جای باطری‌یش را باز می‌کند. زرورق حشیش را از جیب بیرون می‌آورد و در آن جا می‌دهد.  

 

 

 ادامه سکانس موازی سه

داخلی. نیمه‌شب. خانه محبوبه

نمای ساعت دیواری که دو بام‌داد را نشان می‌دهد. محبوبه روی کاناپه دراز کشیده و بین خواب و بیداری است. محیا در خانه را باز می‌کند و داخل می‌شود. او موهای لخت بندی دارد که روی شانه ریخته است.

محیا با دیدن محبوبه روی کاناپه یکه می‌خورد. چند لحظه گوش می‌ایستد. وقتی صدای تنفس آرام و منظم او را می‌شنود، پاورچین به طرف اتاقش راه می‌افتد. هنوز به وسط اتاق نشیمن نرسیده است که محبوبه از خواب بیدار می‌شود.

محبوبه فوری بر کاناپه می‌نشیند. محیا بر جا خشک می‌شود.

 

محبوبه

------------

(با لحن سرزنش‌آمیز)

تا حالا کجا بودی، محیا؟

 

محیا

-----------

(با لکنت)

هیچ‌جا، مامان!

 

محبوبه

-----------

(اندکی پرخاش‌گر)

یعنی چی، هیچ‌جا؟

 

محیا

-----------

یعنی جای خاصی نبودم. یکی از بچه‌ها پارتی داشت، دعوت کرد، من‌م رفتم.

 

محبوبه

--------------

یعنی لازم نبود به مادرت خبر بدی؟

 

محبوبه از روی کاناپه برمی‌خیزد.

 

محیا

------------

چرا، چرا مامان. ولی یه‌باره پیش اومد. نشد.

 

محبوبه

----------

یعنی این‌قدر سرت شلوغ بود که نمی‌تونستی موبایلتُ از جیب درآری و یه زنگ به من بزنی؟ (با اشاره به ساعت دیواری) ساعت چنده؟ 

 

محیا

--------------

(با شرمندگی)

ببخش، مامان. بچه‌های خیلی باحالی بودن. اصلا نفهمیدم وقت چطور گذشت.

 

محبوبه به محیا نزدیک می‌شود. بوی مشروب می‌شنود. بر جا خشک می‌شود.

 

محبوبه

---------------

(با لحن سرزنش‌آمیز)

مشروب‌م که خوردی!

 

محیا

----------

(با شرمندگی)

بی‌ اون نمی‌شه که مامان. همه بچه‌ها می‌خوردن. نمی‌‌خوردم، مسخره‌م می‌کردن.

 

محبوبه

---------------

(با لحن سرزنش‌آمیز، اما پر از ملاطفت)

محیا، یادت رفته پدرت چه‌جوری مرده؟

 

محیا

----------

(خشم‌گین می‌‌شود)

بابا اصلا اهل این حرفا نبود. شما دیگه چرا؟!

 

محبوبه

---------------

می‌دونم. ولی تو معده‌ش پر بود. درسته؟

 

محیا

----------

بله و با کلی هروئین تو خونش. (کلافه) مامان اگه تمام دنیا هم بیان و شهادت بدن بابا مشروب خورده و هروئین تزریق کرده، من یکی باور نمی‌‌کنم.

 

  محبوبه

---------------

من‌م باور نمی‌‌کنم. ولی این دلیل نمی‌شه تو بری مشروب بخوری. لابد بساط اکس و این‌جور آشغالام جور بوده، نه!

 

محیا

----------

(با کلافگی در موهایش دست می‌کشد)

خُب که چی، مامان؟ یعنی من حق ندارم یه‌شب با دوستام سر کنم؟!

 

محبوبه

---------------

(جلو می‌آید و رو در روی او می‌ایستد)

چرا، عزیزم. ولی روزگار خیلی بده. وقتی سر پدرت با اون‌همه تجربه این بلا می‌یاد، خدای‌نکرده-

 

محیا

----------

(دست‌ها را در جیب می‌کند)

باشه، مامان، باشه. مواظبم.

 

محبوبه

---------------

قول می‌دی؟ تموم دل‌خوشی من تو این دنیا، تو و سرمه‌ئین. (با سر به اتاق سرمه اشاره می‌کند) مثه پدرت‌م آرزوها براتون دارم. پس ناامیدم نکن.

 

محیا

----------

(با محبت به محبوبه نگاه می‌کند)

چشم.

 

محبوبه دست دراز می‌کند تا موهای محیا را نوازش کند. 

 

سکانس چهار

 

داخلی. ظهر. محل کار محبوبه

محبوبه پوشه در دست وارد اتاق می‌شود. به ساعت نگاه می‌کند. نمای ساعت دیواری که 5/12 را نشان می‌دهد. 

 

محبوبه

-----------

(لب‌خندزنان)

نیومد؟

 

هنگامه

-----------

(مأیوس)

نه. (آه می‌کشد)

 

محبوبه به نشانه تأسف سر تکان می‌دهد و پشت میزش می‌نشیند.

 

هنگامه

-----------

(غم‌گین)

شما تا کی تشریف دارین؟

 

محبوبه

---------------

حالا هستیم. معمولا تا سه می‌مونم.

 

هنگامه

-----------

می‌تونم این‌جا منتظر بمونم؟

 

محبوبه

---------------

خواهش می‌کنم.

 

هنگامه

-----------

مزاحم‌تون نباشم. بیرون‌م (با سر به بیرون اشاره می‌کند) می‌تونم منتظر باشم.

 

محبوبه

---------------

نه، تا وقتی مراجعی نداشته باشم، مشکلی نیست.

 

هنگامه

-----------

(با شرمندگی)

پس هر وقت باید برم بیرون، به من بگین و رودربایستی نکنین.

 

محبوبه

---------------

چشم.

 

 

داخلی. ساعت سه. راه‌رو محل کار محبوبه

محبوبه و هنگامه شانه‌به‌شانه هم در حال حرکت به سمت در خروجی هستند.

 

هنگامه

-----------

به خدا شرمنده‌تون‌م. به من قول داده بود، می‌یاد.

 

محبوبه

---------------

خودتونُ این‌قدره ناراحت نکنین. معمولا همین‌طورن. برا من اصلا عجیب نیست.

 

 

هنگامه با تأسف سر تکان می‌‌دهد.

 

هنگامه

-----------

نمی‌دونم این بچه چرا این‌قده بی‌مسؤولیت شده. قبلا اصلا این‌طور نبود.

 

محبوبه

---------------

تأثیر موادی‌یه که مصرف می کنه. اکثر موادای مخدر تأثیر مخربی رو روحیه و رفتار و کردار آدما داره. به‌خصوص رو جوونا این تأثیر خیلی بیش‌تره و زودترم خودشُ نشون می‌ده.

 

محبوبه و هنگامه از مقابل مهلا رد می‌شوند. محبوبه حین حرف زدن، با تکان دادن سر و دست از مهلا خداحافظ می‌کند. او هم با لب‌خند شیرینی جوابش را می‌دهد.

 

هنگامه

-----------

اگه تونستم راضیش کنم، فردا می‌یارمش. (شتاب‌زده) البته حواسمُ جمع می‌کنم باز در نره!

 

محبوبه

---------------

شرمنده، فردا باید برم مرکزمون تو جنوب شهر. مدتی‌یه نرفتم و سررشته اوضاع حسابی از دستم دررفته. ولی قول می‌دم، پس‌فردا حتما این‌جا باشم.

 

هنگامه

-----------

(پژمرده)

باشه، تا پس‌فردا صبر می‌کنم.

 

محبوبه

---------------

 (با مهربانی به شانه هنگامه می‌زند)

این‌قده نگران نباشین. این مشکلی‌یه که همه ما باهاش مواجه هستیم.

 

هنگامه خشکش می‌زند. محبوبه هم می‌ایستد.

 

هنگامه

-----------

(حیران با انگشت به او اشاره می‌‌کند)

یعنی شما هم-

 

 

محبوبه با خنده حرف او را قطع می‌کند.

 

محبوبه

---------------

نه مثله مال شما. ولی بالأخره جوونن و اشتباهای خودشونُ دارن. برا همین درد شما رُ به‌خوبی می‌فهمم و هرچی از دستم بربیاد، چه برا شما، چه برا هر کس دیگه‌ئی تو این موقعیت انجام می‌دم.

 

نمای لب‌خند مهربان محبوبه.

 

 

سکانس پنج

 

داخلی. شب. خانه هنگامه

نمای ساعت دیواری قدیمی که دنگ‌دنگ ساعت یازده را می‌نوازد. هنگامه که مشغول تماشای تلویزیون است، سر بلند می‌‌کند و نگران به آن نگاه می‌کند. نمای دست او که گوشی تلفن را برمی‌دارد و شماره‌ئی می‌گیرد.

 

 داخلی. نیمه‌شب. خانه هنگامه

 نمای ساعت دیواری قدیمی که دنگ‌دنگ ساعت دو را می‌نوازد. هنگامه که  روی دو دستش خم شده است، سر بلند می‌کند و با چشمان اشک‌بار به ساعت دیواری نگاه می‌کند. سپس نگاه بی‌رمقش را ابتدا به تلفن و سپس به در خانه می‌دوزد. هم‌چنان اشک از چشمانش جاری است.

 

 

سکانس شش

 

داخلی. صبح. خانه محبوبه

سرمه با روپوش مدرسه و کوله‌پشتی بر دوش از اتاقش بیرون می‌آید. در حال رفتن به طرف در خانه است که صدای زنگ تلفن متوقفش می‌کند. به سمت تلفن می‌رود و آن را برمی‌دارد.

 

سرمه

-----------

بله، بفرمائین.

 

صدای هنگامه

------------------

(مغموم)

منزل خانم ظهیری؟

 

سرمه

-----------

بله، بفرمائین.

 

صدای هنگامه

------------------

(مغموم)

می‌تونم باهاشون صحبت کنم؟

 

سرمه

-----------

بیرونن. یعنی تو گاراژن و می‌خوان برن سر کار. اگه ضروری‌یه صداشون کنم.

 

صدای هنگامه

------------------

(مغموم)

بله. خیلی‌یم. خواهش می‌کنم.

 

سرمه

-----------

چشم، الان. گوشی دست‌تون.

 

سرمه گوشی را بر میز می‌گذارد و هنگام دویدن به طرف در، محبوبه را صدا می‌کند.

 

سرمه

-----------

(بلند)

مامان، مامان.

 

صدای محبوبه (بیرون از تصویر)

----------------------------------------

بله.

 

سرمه

-----------

یه خانومه زنگ زده و می‌گه باهات کار ضروری داره.

 

صدای محبوبه (بیرون از تصویر)

----------------------------------------

بگو به موبایلم زنگ بزنه. اگه شماره‌شُ نداره، بهش بده. خودت‌م بدو بیا، داره دیر می‌شه.

 

سرمه دوان برمی‌گردد و در همان حال جواب مادرش را می‌‌دهد.

 

سرمه

-----------

باشه.

 

پای سرمه به شیئی گیر می‌کند و نزدیک است با سر به زمین بخورد. عصبانی به آن لگد می‌زند و به گوشه‌ئی پرت می‌کند.

 

سرمه

-----------

(خشم‌گین و با صدای مجید صالحی در شاخه ‌گلی برای عروس)

بوز‌غالَه!

 

داخلی. صبح. خودرو محبوبه

محبوبه و سرمه داخل خودرو نشسته‌اند. محبوبه در حال رانندگی با تلفن هم‌راهش زنگ می‌زند. 

 

محبوبه

---------------

(با نگرانی)

راست می‌گین؟

 

محبوبه خودرو را کنار می‌کشد و متوقف می‌کند. سرمه با ایما و اشاره می‌پرسد چرا و ساعت مچی‌یش را نشان می‌دهد به نشانه دیر شدن. هنگامه با تکان دادن سر و دست به او می‌گوید آرام باشد. سرمه لب ور می‌چیند و قهرکنان رو برمی‌گرداند.

 

محبوبه

---------------

(با نگرانی)

از دیگران پرس‌وجو کردین؟

 

صدای هنگامه

--------------------

(مغموم)

دیگه کسی نمونده براش زنگ نزده باشم. از دی‌روز غروب که از مغازه برادرم اومده بیرون، دیگه هیچ‌کی خبری ازش نداره. برادرزاده‌م می‌گه تازگی‌یا با یکی رفیق شده، که آدم سالمی به‌نظر نمی‌‌رسه. همون‌م اومده وبده دنبالش و با هم بیرون رفتن.

 

محبوبه

---------------

خانم رها، یه ده‌دقیقه- یه‌ربع به من فرصت بدین دخترمُ برسونم مدرسه، اونوقت چند تا تلفن باید بزنم. یه‌دوستائی دارم این‌ور و اون ور که می‌‌تونن کمک‌حال‌مون باشن. هر خبری به‌دست آوردم، فوری باهاتون تماس می‌گیرم.

 

صدای هنگامه

------------------

(مأیوسانه)

یک دنیا ممنون.

 

محبوبه

---------------

فعلا خداحافظ.

 

محبوبه تلفن هم‌راهش را روی داشبورد می‌گذارد و نگاهی به سرمه رو به ‌پنجره می‌‌اندازد. تبسم می‌‌کند و با سرعت به راه می‌‌افتد.

 

 

 خارجی. صبح. خیابان

محبوبه تلفن‌همراه در دست از خودرو پیاده می‌شود. به این سمت و آن سمت می‌رود تا تلفن آنتن می‌دهد.

 

محبوبه

---------------

الو، سلام. صبح‌به‌خیر.

 

صدای عمرانی

------------------

سلام، خاله‌هم‌کار دی‌روزی. چه عجب یاد ما کردی.

 

محبوبه

---------------

(با خنده)

چرا خاله‌هم‌کار دی‌روزی؟! ‌دو روزه سر کارم. خواهرزاده‌ها سرسنگین و کم‌لطف شدن که هیچ خبر نمی‌‌گیرن.

 

صدای عمرانی

---------------------

راست می‌گی، خاله؟! خیلی خوش‌حالم کردی. حالا کجائی؟

 

محبوبه

---------------

می‌خوام برم پائین ِ شهر. ولی یه مراجع دارم که زن تنهائی‌یه. پسرش معتاده و از دی‌شب خونه نیومده. می‌تونی یه لطفی بکنی و یه‌کم از این‌ور و اون‌ور خبری بگیری.

 

صدای عمرانی

---------------------

(سرخوشانه)

ای به‌چشم! ما که همیشه برای انجام خرده‌فرمایشات سرکار خاله‌خانم گوش به‌زنگیم. اسم و مشخصاتشُ بگو.

 

محبوبه

---------------

اسمش شاهده. یادم نبود فامیلیشُ از مادرش بپرسم. یادم‌م نبود بپرسم وقت رفتنش، چی تنش بوده. مثه این‌که یه ‌مدت دوری از کار خنگم کرده! (مکث می‌کند) فقط می‌دونم بیست سال‌شه. عکسی رُ هم که دی‌روز دیدم، سه‌رخ بود و نشون می‌داد چشم و ابرو مشکی‌یه و یه خال هم زیر ابروی چپش داره. الان برا مادرش زنگ می‌زنم و پرس‌وچوئی می‌کنم و بهت خبر می‌دم.

 

صدای عمرانی

---------------------

منتظرم. فعلا.

 

محبوبه خداحافظی نکرده تماس را قطع می‌کند و دنبال شماره هنگامه در تلفن هم‌راهش می‌گردد.

 

 

داخلی. ظهر. محل کار محبوبه

محبوبه در حال خروج از اتاقی است که دو مرد، جوان بدحالی را به داخل می‌آورند. آن‌ها زیر بغل جوان را گرفته‌اند و او را به جلو می‌کشند. جوان چنان بدحال است که پاهایش روی زمین کشیده می‌شود. هر سه مرد سر و وضع ژنده‌ئی دارند. یکی از آ‌نها میان‌‌سال و دیگری جوان‌‌تر از وی است. از قیافه هر سه می‌‌بارد سال‌ها است اعتیاد دارند.

 محبوبه به‌طرف آنان می‌دود.

 

محبوبه

---------------

چی شده؟ (با اشاره به تخت کنار دیوار) بذارینش این‌جا.

 

مردان جوان را روی تخت می‌گذارند. محبوبه سر و صورت جوان را وارسی می‌کند.

 

محبوبه

---------------

پرسیدم چی شده.

 

مرد میان‌‌سال

------------------

(من‌ومن‌کنان)

فکر کنم زیادی زده. یعنی ساقی این‌طور می‌گه.

 

مرد جوان‌‌تر با آرنج به پهلوی او می‌‌زند.

 

محبوبه

---------------

ساقی؟! ساقی کی‌یه؟

 

مردها به‌هم نگاه می‌‌کنند. مرد جوان‌تر با چشم و ابرو به مرد میان‌سال اشاره می‌‌کند، جیم شوند. 

محبوبه که با سکوت ایشان مواجه شده است، سر بلند می‌کند و منتظر به آن‌‌ها نگاه می‌کند.

 

 مرد میان‌‌سال

------------------

(من‌ومن‌کنان)

ساقی اسم دوستشه که با ما نیومد. ترسید بیاد. راستش مام-

 

محبوبه

---------------

(با اشاره به جوان)

این اوردوز کرده. واسین تا دکترُ خبر کنم.

 

محبوبه به سرعت از آن‌جا دور می‌شود. مردها نگاه معناداری به‌هم می‌‌اندازند و فوری از در خروجی بیرون می‌‌روند.

 

 

داخلی. چند دقیقه بعد. محل کار محبوبه

محبوبه هم‌راه پزشک و پرستاری برمی‌گردد. اما نشانی از دو مرد هم‌‌راه نمی‌بیند. جمع آن‌ها به طرف تخت می‌دوند. پزشک مشغول معاینه جوان می‌شود.

زنگ تلفن هم‌راه محبوبه به‌صدا درمی‌آید. محبوبه آن‌را از جیب روپوشش درمی‌آورد و جواب می‌دهد.

 

محبوبه

---------------

بله؟

 

صدای عمرانی

---------------------

سلام. یه خبر شاید بد برات دارم، خاله خانوم!

 

محبوبه

---------------

نه!

 

محبوبه از جمع فاصله می‌گیرد.

 

صدای عمرانی

---------------------

شایدم بد نباشه. راستش گزارش خاصی تا حالا نداشتیم، جز یک مورد. یه جوونی رُ پیدا کردن که حشیش آلوده به سم با خودش داشته. احتمالا از همون‌م خورده و مسموم شده.

 

محبوبه

---------------

حالا از کجا معلوم شاهد باشه؟

 

صدای عمرانی

---------------------

همیشه همین‌جای کار سخته دیگه. (مکث می‌کند) یه‌خال زیر ابروی چپش داره.

 

محبوبه

---------------

نه، تو رُ خدا!

 

صدای عمرانی

---------------------

باید مادرشُ بیاری برا شناسائی.

 

محبوبه

---------------

بی‌چاره سکته می‌کنه. همین یه‌پسرُ داره. نمی‌‌شه اول خودم بیام، ببینم تا مطمئن شیم؟

 

صدای عمرانی

---------------------

می‌تونی شناسائیش کنی؟ تو که ندیدیش.

 

محبوبه

---------------

عکسشُ که دیدم. عکسش بزرگ و روشن و واضح بود. لااقل می‌تونم اون‌قده مطمئن شم که به مادرش بگم بیاد برا شناسائی.

 

صدای عمرانی

---------------------

خیلی خب، بیا. می‌دونی که کجا.

 

محبوبه

---------------

آره. تا نیم‌ساعت دیگه اون‌جام. خودت‌م هستی دیگه؟

 

صدای عمرانی

---------------------

آره. فعلا.

 

محبوبه تلفن‌هم‌راهش را خاموش می‌کند و به پزشک و پرستار برای بردن جوان به داخل کمک می‌کند.

 

 

داخلی. ظهر. پزشکی‌قانونی

محبوبه بالای سر جسدی ایستاده است. عمرانی ملحفه روی جسد را کنار می‌زند. محبوبه با تأسف به جسد خیره می‌شود.

 

عمرانی

-------------

(آهسته)

خودشه؟

 

محبوبه

---------------

(با تأسف)

باید باشه. خیلی شبیه اون عکسه.

 

عمرانی ملحفه را روی جسد می‌کشد.

 

عمرانی

-------------

می‌خوای من برا مادرش زنگ بزنم؟

 

محبوبه

---------------

(مکدر)

نه، خودم می‌رم می‌یارمش. خیلی دوستش داره. باید حتما یکی کنارش باشه.

 

عمرانی

-------------

(به علامت موافقت سر تکان می‌دهد)

هرچی خودت صلاح می‌دونی.

 

هر دو به راه می‌افتند و از جسد دور می‌شوند.

 

عمرانی

-------------

(متفکر)

یه چیزی می‌خوام برات بگم که فعلا مایلم پیش خودت بمونه و به مادرش چیزی نگی.

 

محبوبه نگاه مکدرش را به او می‌‌دوزد.

 

محبوبه

---------------

چی؟

 

آن‌ها وارد راه‌رو می‌‌شوند.

 

عمرانی

-------------

بچه‌ها کنار جسدش یه کاغذی پیدا کردن که توش نوشته اونُ کشتن. هنوز نمی‌‌دونیم شوخی‌یه یا جدی. باید تحقیق بشه.

 

محبوبه

---------------

می‌شه ببینمش؟

 

عمرانی

-------------

آره. بشین این‌جا (به نیم‌کت کنار دیوار اشاره می‌کند) تا برات بیارم.

 

محبوبه با تکان سر موافقت خود را نشان می‌دهد. عمرانی با سرعت از او دور می‌شود. محبوبه روی نیم‌کت می‌نشیند. خسته می‌نماید. سرش را به دیوار تکیه می‌‌دهد و چشمانش را می‌بندد.

 

 

داخلی. چند دقیقه بعد. راه‌رو پزشکی‌قانونی

عمرانی به نیم‌کت نزدیک می‌شود. محبوبه راست می‌نشیند. عمرانی کیسه مشمعی را به طرف او دراز می‌کند که درونش کاغذی به چشم می‌خورد. محبوبه کاغذ را می‌گیرد و با دقت نگاه می‌کند.

نمای کاغذ که در آن نوشته شده است "جامعه باید از آشغال‌ها و انگل‌ها پاک شود."

پای برگه مهری زده شده است که نام بهرام گور را می‌توان در آن تشخیص داد.

محبوبه نگاه پرسش‌گرش را به عمرانی می‌‌دوزد.

 

عمرانی

-------------

هنوز اطلاعات چندانی نداریم. فقط می‌دونیم یه قاچاق‌چی کلاس بالا به همین اسم هست. ولی تا حالا به‌هم‌چین چیزی در موردش برنخورده بودیم. شایدم پاپوش باشه. از این اتفاقا تو خودشون زیاد می‌افته.

 

محبوبه

---------------

این (به کاغذ می‌زند) بهرام گور تا حالا دست‌گیر شده؟

 

عمرانی

-------------

نه. جالبی قضیه‌م همینه. چون حتا نمی‌دونیم این اسم بهرام واقعی‌یه یا مستعاره یا اصلا هم‌چین آدمی وجود داره.

 

محبوبه

--------------- 

پس می‌خواین چی‌کار کنین؟

 

عمرانی

-------------

هیچ. مثه همیشه ناچار از جدی گرفتن قضیه‌ئیم تا شاید به سرنخی برسیم. چون دیگه پای یه قتل درمیونه.

 

محبوبه نفس عمیقی می‌کشد و از جا برمی‌خیزد. کیسه کاغذ را به عمرانی می‌دهد.

 

عمرانی

-------------

می‌ری خونه‌ش؟

 

محبوبه

---------------

آره. (به طرف او برمی‌گردد) نمی‌دونی من‌م چقدر از این‌جای کار بدم می‌یاد. ولی خب، چاره چی‌یه؟

 

عمرانی

-------------

می‌خوای با یکی از هم‌کارا بری؟

 

محبوبه

---------------

(لب‌خند تلخی می‌زند)

نه، بابا. تازه‌کار که نیستم. خودم می‌رم. فعلا خداحافظ.

 

محبوبه سر را زیر می‌اندازد و راه می‌افتد. عمرانی با نگاه رفتن او را دنبال می‌کند.

 

 

خارجی. بعدازظهر. مقابل خانه هنگامه

محبوبه از خودرو پیاده می‌شود و به طرف در خانه هنگامه راه می‌‌افتد. مقابل خانه باغچه باریکی هست که در آن یک درخت چنار و بوته‌هائی میان علف‌های هرز به چشم می‌خورد. محبوبه یکه می‌خورد. راهش را به‌ طرف باغ‌چه کج می‌کند. کنار بوته خم می‌شود. شاخه‌ئی از آن را در دست می‌گیرد، آن را بو می‌کشد و با دقت تماشا می‌کند. نمای برگ‌های سبز شاه‌دانه. محبوبه متفکر برمی‌گردد و به اطراف می‌نگرد. در باغ‌چه‌های مقابل خانه‌های دیگر از آن بوته فراوان به‌چشم می‌خورد. محبوبه دوباره خم می‌شود و به شاخه در دستش می‌نگرد. نمای درشت برگ‌های شاه‌دانه. محبوبه سر بلند می‌کند.

 

محبوبه

---------------

(پوزخندزنان و زیرلب)

شاه‌دانه!

 

نمای محبوبه نیم‌ایستاده که با همان پوزخند به دوردست می‌نگرد. تصویر او به سمت راست کشیده می‌شود و در نیمه چپ هم‌زمان با صدای گوینده، بوته شاه‌دانه، تکه‌های حشیش و... نشان داده می‌شود.

 

صدای محکم کارشناس مرد

-------------------------

حشیش صمغ چسب‌ناك از بوته كانابیس است كه معمولا به‌صورت تكه‌های جامد مكعبی‌شكل فروخته می‌شود و در رنگ‌های مختلف از قهوه‌ئی كم‌رنگ تا سیاه دیده شده است. معمولا آن را خرد و ریز می‌کنند و در پیپ یا سیگارهائی می پیچند كه با دست درست می‌كنند. نام‌های خیابانی آن "گراس"، "اسموک" و "حش" است. اثر حشیش با توجه به مقدار و نوع استفاده یعنی كشیدن یا خوردن متفاوت است. وضعیت جسمی و سلامت فرد از جمله وزن، اندازه، خلق و خوی فرد، درجه تحمل و... فرق می‌كند. اثر كشیدن حشیش در عرض چند دقیقه پس از مصرف ظاهر می‌شود و دو تا چهار ساعت باقی می‌ماند. در صورت خوردن، هضم آن كند است. درنتیجه اثرش به‌تدریج و طولانی‌تر می‌شود. معمولا فرد پس از مصرف حشیش احساس آرامش و راحتی می كند، قوه درك و احساس او افزایش می‌یابد (تصویر شاهد از سکانسی که شب پس از درگیری با هنگامه نشئه به خانه برمی‌گردد)، رنگ‌ها به‌ نظرش شفاف‌تر و روشن‌تر می‌آیند، صداها به نظر از فاصله دورتر به گوش می‌رسد. اشتها افزایش می‌یابد، به‌ویژه در مورد غذاهای شیرین. اثرهای كوتاه‌مدت دیگر مصرف حشیش عبارتند از خواب‌آلودگی ، قرمز شدن چشم‌ها (نمای چشمان قرمز شاهد)، افزایش ضربان قلب، خشكی دهان و گلو، گشادگی مردمك چشم، مختل شدن قوه حافظه و تمركز فكری به طور موقت، اختلال درك زمان و مكان، اضطراب، افسردگی، هیجان، تحرك زیاد، تحریك پذیری، تند مزاجی، بی‌قراری، پرحرفی، خنده‌های بی‌دلیل، احساس طرد شدگی، ترس و وحشت، دگرگونی و تغئیر شكل فضا و زمان- اختلال در هم‌آهنگی و تعادل در راه رفتن، احتمالا اوهام كه اغلب با حالت پارانویائی به‌ویژه در مصرف مقدار زیاد آن همراه است. دوز معمولی آن، به مهارت در رانندگی لطمه می‌زند. از این رو رانندگی حین یا پس از مصرف حشیش بسیار خطرناك است.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد اثر سوء مصرف حشیش، به‌خصوص در جوانان بسیار است. از جمله از دست دادن انگیزه و علاقه‌ها، كاهش قوای دفاعی بدن در برابر عفونت‌ها و بیماری‌ها، گیجی و سردرگمی، فقدان انرژی و... . هم‌چنین خطر ابتلا به برونشیت مزمن، سرطان ریه و بیماری‌های دستگاه تنفسی در مصرف‌كنندگان منظم حشیش بیش از دیگر گروه‌ها است.g

 

سه‌شنبه

2 مهر 1387

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد  .   از اين نگاه   .   شعر   .   رمان    .   فیلم‌نامه   .    نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
   
هزارتو    .    آینه های دیگر   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن