آوای شمال
ویژه هنر و ادبیات
شماره مسلسل 1782
دوشنبه 18 خرداد 1387
دبیر ویژهنامه: مسعود بیزارگیتی
این شماره ویژهنامه
آوای شمال با
سرمقاله مسعود بیزارگیتی آغاز میشود. او در مطلبی باعنوان
آیا امر نوشتن متضمن حقوق مادی نیست؟!،
به درد کهنه اهل قلم پرداخته است. او نوشتهاش را چنین آغاز کرده است:
نوشتن همچون فرآیند اجرائی تولیدی، عمل خلاق؛ زمانبر؛ پرحاصل و...
است. حتا از زاویه دید خاصتر، روندی است پر تنش و خلاق که وجه تمایز
آن با دیگر جریانهای اجرائی تولیدی که سبب تشخص و برجستگییش میشود،
تمرکز روی تعامل و تقابل در پارادوکسهای ذهنی و عینی، کشف و حل
مجهولات، ارتقای سطح دانائی و معرفت، تدوین و طراحی برنامه، رهجوئی و
رهگشائی به چشماندازها، تولید و تحول ساختارها و رفتارهای زیباشناختی
و... است.
از این رو نگاه و توجه به شغلهای متعارف موجود در جریانهای اجرائی
کشور که از یک رابطه متقابل دریافت دستمزد در ازای در اختیار گذاشتن
نیروی کار برخوردار است، این ذهنیت را پدید میآورد که چرا در جامعه ما
برای امر نوشتن و تولید آثار فرهنگی که شکلی از اجرای کار بوده و به
عرضه پدیدارهای فرهنگی به جامعه میپردازد، نگاه مبتنی بر قائل شدن
ساختار شغلی از سوی مسؤولان و متولیان امر وجود ندارد؛ و نویسندگان و
سایر هنرمندان حوزه فرهنگ، ادبیات و هنر چرا نباید از حداقلهای حقوق
مادی اجتماعی برخوردار باشند که متضمن امنیت شغلی زندگی آنان است. در
حالیکه این حداقل حقوق از زمره بدیهیترین و اولیهترین حقوق شهروندی
افرادی است که نوشتن را برای ادامه حیات خود برگزیدهاند.
در این شماره شعر، داستان، ترجمه و مقالههائی از تقی خاوری، فرامرز
سهدهی، مهدی رضازاده، پرویز فکر آزاد، سهند فردی، محمود فلکی، عباس
گلستانی، غلامرضا مرادی، محمدتقی مرتاض هجری و ریچارد ویلبر به چشم
میخورد.
همچون شماره گذشته
آوای شمال، دو
شعر از تقی خاوری؛
دبیر ادبیات سال اول دبیرستانم در رشت، شادیبخش است و یادآور
خاطرههای شیرین گذشته:
پلکیدن
پروانهئی روی تلفن
با صدایت کیف میکند
میپرد روی پنجره
پر میزند سمت درختها
شبنمهای زنبق و گلابی را میمکد
میرقصد بر سوسن و یاس
میپلکد در چشم دختری
میچسبد به شیشه اتومبیل
میچرخد
زیبائی جهان در بالهایش
دختر توی دوربین دعوتش میکند.
شستشوی ذهن
عقدهها را رها کن در باد
کینهها را بریز در کیسه زباله
مثل حسادت مردگان
در خاک
بعد تازه شدن با پیمانهئی از هوای غنچهها
به چمنزار شدن تا نگاهی شفاف
شستشوی ذهن با صدای آبها
گنجشک بیتاب برگها باش
از این شاخه به آن شاخه
این درخت را فراموش کن
به آن پرواز کن
هر چند پرنده هم غم دانه دارد
اما به بالهایش نگاه میکند
شعرهای مهدی رضازاده هم خواندنی است:
از آینهها عبور تو
گردش تند عقربههاست
در آینهها فرازتر
فرود پروانهئی
بر بستر گلبرگهای تو در تو
شک میکنم
به پرواز یک صدا
که آرام صعود میکند
بر تفکر پاهائی که از قرار
جا مانده است.
آخرین سروده انتخابییم هم از عباس گلستانی است:
صداهای گِلگرفته
کمکم
رونمائی میکنند
دستان تر،
واژههای سبز مینشانند
نگاه،
با پلکی
قاب میشکند
جنون، دیوانگییش را
با کمی هوش
قاطی میکند
جهان
به پهلوئی میغلتد
که بیدلیل نباشد
لاشخورها، میدانم
حتا به اندکی
منقار طمع نمیبندند
و ضرورت
مثل آئینه
بیپرده سخن میگوید
اما،
گامها هنوز
سنگینییش را به رخ میکشند
و من میترسم
فردا حتا،
برای یک تعریف هم
دیر شود.g