مقاله زیر نخستین بار در ماهنامه
دنیای سخن
(شماره 55، خرداد و تیر 1372، صص60- 61) چاپ شد. پس از آن در نشریه
خاوران
(شماره 110، 28 خرداد 1372، ص10) در خارج کشور چاپ شد.
هنوز معتقدم
قفس شطرنج
(http://masudkhayyam.com/Photo/ghafas.PDF)
بهترین کار داستانی مسعود خیام است. ضمن آنکه جایگاه رفیع
و بیرقیب خود را
همچنان در ژانر ادبیات علمی- تخیلی بیبنیه ایران حفظ کرده است.
سردبیر
شهر شطرنجى!
شهر شطرنجى!
و دیوار
و دهلیز سكوت
...
و فریادى از اعماق:
- مهره نیستیم!
- ما مهره نیستیم!
احمد شاملو
بشر همواره آرمانگرا بوده و جامعه آرمانى در
ذهن پرورانده است. نخستین نمود ثبتشده رؤیاهاى آرمانى به هزاره دوم
پیش از میلاد بر میگردد. در حماسه سومرى
گیلگمش بهشت
زمینى اینگونه وصف میشود:
جائى كه صداى كلاغ به گوش نمیرسد، پرنده مرگ آواى دهشتناك خود را سر
نمیدهد، شیر شكار نمیكند، گرگ میشى نمیدرد، جغد نمیخواند، زنى بیوه
نیست، بیمارى، پیرى و مرگ بیمعنا است.
عنوان مدینه فاضله (Utopia)
را نخستین بار توماس مور بر رمانس خود میگذارد. او دو واژه یونانى را
تركیب میكند تا هم مفهوم ناكجاآباد از آن استنباط شود، هم آرمانشهر.
بعدها مدینه فاضله به نوعى ادبیات داستانى اطلاق میشود كه حكومت سیاسى
و شیوه زندگى آرمانى را تشریح میكند. این آرمانشهرها بر اساس دنیاى
ذهنى نویسنده آن پرداخت میشوند. نخستین و شاید بهترین نمونه این نوع
ادبیات جمهور
افلاتون است.
مدینههاى فاضله با شاخه دیگری از ادبیات داستانى یعنى داستانهاى
علمیـ تخیلى فصل مشترك دارند. زیرا همچون آنها از پشتوانه علمى
برخوردار و در نتیجه حاوى مبحثهای علمى هستند.
تاریخ حقیقى
(True
History)
نوشته لوسیان ساموساتا در سال 150 میلادى سرآغازى براى این نوع ادبى
است كه قرنها بعد ژول ورن و اچ. جى. ولز آن را به اوج شكوفائى
میرسانند.
قرنها شكست آدمى در تحقق آرمانهایش تأثیر خود را بر ادبیات نیز
میگذارد و مدینه باطله (Dystopia)
در مقابل مدینه فاضله پدید میآید. نویسنده مدینه باطله، دنیاى تخیلى
ناخوشآیندى را تصویر و پیشبینى میكند گرایشهای اجتماعى، سیاسى و
تكنولوژى جامعهاش تیرهروزى فردا را در پیخواهد داشت.
دنیاى قشنگ نو
آلدوس هاكسلى، قلعه حیوانات
و 1984
جرج اورول در این گروه طبقهبندى میشوند.
قفس شطرنج*
مسعود خیام دیستوپیا است و با هریك از نیاكان
پیشگفته به نوعى وجه تشابه پیدا میكند. نخست آنكه چون جد اعلایش؛
جمهور افلاطون
به فرم مكالمه است و داستان سادهئی محملى شده است تا به زبان علم و
فلسفه امروز، مفهومهائى چون عشق، قدرت، دانش و . . . مورد گفتگو قرار
گیرد. ثانیا بهسان اچ. جى. ولز كه براى نخستین بار به مدینه فاضله
جهانى پرداخت، خیام از مدینه باطله جهانى سخن میگوید. اما از رمانتیسم
اتوپیائى دیگر خبرى نیست. طنز تلخ و سیاهی حاكم است. باغ وحش انسانى
است. انسانها در قفسند و جانوران به تماشا میآیند [ص 3]. فرآیند این
امر تقسیم جهان به دو بخش است:
در این جهان همه زندانى هستند، اینطرف و آنطرف میلهها فرقى نمیكند.
مجاورت با میله براى زندانى بودن كافى است. در واقع كل موجودات به دو
بخش تماشاكنندگان و تماشا شوندگان تقسیم شدهاند. این تقسیمبندى اما،
بستگى به نظرگاه ناظر دارد. هر دو سو در آن واحد تماشاكننده و
تماشاشوندهاند.
[ص5 و 6]
اگر در آرمانشهر
گیلگمش هیچ
حیوانى نمیدرد و صداى شومى به گوش نمیرسد،
قفس شطرنج
كابوس است. مخلوقاتش حشرهاند و آدمیخوار، انسانى را كه زیادى از خط
خارج میشد و مقررات را نادیده میگرفت، جلو حشرهها میانداختند و
حشرهها هم با كمال میل او را زندهزنده میخوردند. [ص 13] برخى آنان
خزندهاند و چنبر زده به دور اندوختههاشان. برخى دیگر زندانى و اسیرند
و بهترینشان انسانمهرهٔ بینزاكتى است كه سرگذشتش ضدداستان منتزع
قفس شطرنج را
به وجود آورده است.
علامت ریاضى ِ مثبت
داستان را روایت میكند. صحنه بازى صفحه شطرنج
است. بازیگران گرچه همچون آدمیان میاندیشند، حرف میزنند و عمل
میكنند، اما مهرهاند. زیرا مختارند در حركت، لیكن جبرى بر آنها حاكم
است. قاعده بازى حكم میكند هر یك حركت منحصر به خود و ناگزیر داشته
باشند. در این میان بازیگرى میگریزد كه همان انسانمهره بینزاكت است
و شاه
نام دارد. شرح سفر وى در كتاب نیست و این عامدانه به ریشخند گرفتن
مدینههاى فاضله است. زیرا آنها عموما توصیفى از سفر جهانگردانى است
كه شگفتیهائى در آرمانشهرشان دیدهاند.
مثبت
سرگذشت باقى مهرههاى مانده در قفس را روایت
میكند. قصه رخى
كه میكوشد كمتحركترین و در ضمن آسیبپذیرترین مهره،
پیاده، را
به اوج قدرت و تحرك، یعنى فرزین شدن برساند. اما فاجعه اینجا است كه
پس از آنهمه تلاش و جانبازى اسب،
فیل،
رخ و
فرزین،
پیروزى انسانمهرهها بر حشرهها و نابودى قفس، بار دیگر میلههائى از
دل زمین میروید و تا فلك سر میكشد.
شاهِ از سفر
بازگشته طاقت این فاجعه نهائى را نمیآورد و خودكشى میكند.
مرگ شاه
پیدایش ملكه
سفید قادر به زایش را در پى دارد كه
علامتهای ریاضىِ همچنان اسیر در قفس را به دنیا میآورد.
مثبتِ راوى
داستان یكى از آنها است. شاه،
رخ،
فیل و
اسب به
اسطورههاى این نسل جدید مبدل میشوند و یادشان روشنگر شبهاى تیره
قفس است. این نسل دیگر میداند اگر همچون اسطورههایش خلاف جریان آب
شنا كند، چه سرنوشت تلخى پیش ِ رو خواهد داشت. اما بازهم
مثبت داستان
این اساطیر را روایت میكند تا مگر شوقى برانگیزد و حركتى ایجاد كند.
روزنه امید داستان سیاه قفس شطرنج
در همین نكته نهفته است. زنده بودن یعنى حركت
كردن در عین رعایت كلیه قاعدههای بازى و بهرغم تمام محدودیتهاى
موجود. آن وقت بنبست هم بىمعنى میشود و میتوان بهراحتى از آن
گذشت. براى پرواز از فراز بنبست
باید سنجیده بود و آهسته و عمیق راند.
[ص91]
آنچه قفس
شطرنج؛ این مدینه باطله مدرن را سنگین
میكند، نه صفحههایش، بلكه وجههای متعدد آن است. هر یك از این
وجهها میتواند قلمرو نوینى براى خواننده باشد و او را وارد دنیاى
دیگری كند. براى مثال:
معمولا
مدینههاى فاضله و باطله، رمان كلیدى هستند. به ویژه اینكه اغلب
نویسنده از زبان یكى از شخصیتها افكار خود را بیان میكند. گذشت ایام
این بُعد از قفس شطرنج
را وضوح خواهد بخشید.
علمى-
تخیلى بودن قفس شطرنج
وجهى است كه موقعیت آن را در ادبیات داستانى ایران خاص میكند.
قفس شطرنج در
واقع آغازگر این نوع ادبى در ایران است.
رخ و
اسب در
استدلالهایشان از آخرین تئوریهاى علمى، از نسبیت اینشتین گرفته تا
اصل عدمقطعیت هایزنبرگ و عدمكاملیت گودل بهره میجویند. در حالى كه
سقراط، افلاتون، ارشمیدس، لاپلاس و دیگران را از یاد نبردهاند. این
وجه كار از سوئى مخاطبان خاص خود را میطلبد و از سوئى فلسفه علم را با
زبان ساده براى خوانندگان بیان میكند.
شخصیتپردازى
در قفس شطرنج
بیش از همه بر پایه قانونهای بازى شطرنج استوار
است. با این انگاره اگر سادهشده پیرنگ
قفس شطرنج را
داستان حركت چند تن براى رسیدن به رهائى بدانیم، آنگاه باید بر اساس
روانشناسى انسان مبارز و جامعهشناسى مبارزه به سراغ شخصیتها و
واقعههای داستان برویم:
علامتِ مثبتِ راوى، منفعل نبودن، خوشبینى و امیدوارییش را نشان
میدهد و علامتِ منفى شنونده حكایت از منفعل بودن و اگر نه نومیدى، كه
دیر باور بودنش دارد. مجادلههاى منفى با مثبت در طول داستان به این
تلقى از او و راوى عینیت میبخشد.
شاه
در فصل ماجرا با مشخصهها و تعریفهائى كه
مثبت عرضه
میكند، مستقیم شخصیتپردازى میشود. او هیأت رهبرى را به خود میگیرد
كه جرقه قیام را میزند و در پایان فصل بر اساس یك قانون شطرنج، بهطور
موقت از صحنه بازى كنار میرود. سفر او بهسان قلعهرفتن شاه بر صفحه
شطرنج است و ناگزیر دیگر مهرهها به ویژه رخ فعال میشوند.
در غیاب شاه
و فرزین
از صفحه شطرنج،
رخ از
بیشترین قدرت مانور برخوردار است و میتواند گرداننده بازى باشد،
همانگونه كه در قفس شطرنج
است. رخ
از تمام خصیصههای پیشرو هدایتگر برخوردار
است. او آمیزهئى است از عقل و عشق. دانائى به او توانائى مقابله با
نیرنگهاى حریف و تصمیمگیریهاى خطیر میبخشد.
رخ بىصبرانه منتظر گام آخر پیاده بود اما
آشوب دلش را به بیرون راهى نبود. درست مانند مجسمه گچى. مجسمه یك
قلعه گچى. [ص131] و منطقگرائى او را از
احساساتیگریهاى بىمورد میرهاند.
رخ پس از
شنیدن خبر مرگ نزدیكترین دوستش،
اسب، منطق تام است و نخستین واكنشش امر
به ادامه راه. [ص69] عشق او را به پیروانش پیوند میدهد و رابطه دو
سویه ایجاد میكند. عشق به آنها كمك میكند تا عاشقانه پیروییش كنند
و عشق به خود او صبر و تحمل میبخشد تا ناپختگیهاى پیروان را تاب آورد
و گامبهگام رشدشان دهد و سرانجام سوارشان كند. مهر عظیمى كه در سینه
او نهفته- گلسرخى كه در سینهاش پنهان كرده است و داخل قفس میآورد و
در گام ششم از آن برای بنبستشكنى كمك میگیرد- هم راهگشا است، هم
از حجم خشونت و عظمت رنج ناشى از راه صعب میكاهد.
معمولا هر حركت مبارزاتى جناح راست و چپى دارد.
در این بازى نقش جناح راست را فیل
برعهده دارد. رفتار محافظهكارانه او در بدو ورود به بازى-
فیل تازه از راه رسیده بود. از دیدن پیاده
در جمع كمى ناراحت شد و پیشنهاد جلسه محرمانه كرد.
[ص48] و نیز در صفحه 49 نشان داده شده است. رخ
وضع جبههها را بررسى میكند و از
فیل كه
فرمانده جناح راست است، گزارش میخواهد. فیل میگوید:
دشمن در جناح راست حمله گستردهئى تدارك دیده، بدتر از این نمیشود.
امكان هیچگونه پیشروى و حمله از آن جناح وجود ندارد. شاید فقط بتوان
در آنجا به دفاع پرداخت.
رهبرى جناح چپ را
اسب تندرو
در كلام و عمل بر عهده دارد. او كه همواره در جبههاش غوغا است، [ص49]
بارها با رخ
مخالفت میكند، اما بهدلیل صداقت همواره محبوب
او است. بنا به این ماهیت اسب
و نفرتى كه از زر و زراندوزى دارد، بخشى از
هدایت و راهبرى پیاده
برعهدهاش گذاشته میشود؛
اسب در گام
چهارم، پیاده
را از زیورآلاتش عارى میكند و سرانجام با
جانبازى در راه رساندن وى به ساحل امن به اساطیر میپیوندد.
پیاده
مهرهئى است كه جز در حركت اول نمیتواند بیش از
یك خانه تغئیر مكان دهد. كمارزش است و بهراحتى قابلحذف. اما در عین
حال مستعد سوار شدن، حتا فرزین شدن و در نتیجه اداره بازى را برعهده
گرفتن. مكالمههای طولانى پیاده
و رخ،
گاه و بیگاه بهخوابرفتنش و حدود صد صفحهئى كه شش گام او طول
میكشد، برخاسته از محدودیتهاى وى در بازى شطرنج است.
ضدقهرمانهاى
قفس شطرنج بهگونه دیگری شخصیتپردازى
شدهاند، اما همچنان بر اساس پیرنگ پیشگفته قابلتحلیلند. آنها
هویت فردى و انسانى ندارند و بر اساس میزان جهلشان به
آنتن،
نگهبان، خزنده
یا حشره
تفكیك شدهاند. گلهوار زیستنشان چیزى براى
گفتن باقى نمیگذارد، مگر شرح هولآفرینیها و جنایتهایشان. ناگزیر
نویسنده بهسرعت از آنها میگذرد و فقط رنگ اعمالشان را بدیشان
میپاشد.
وجه
نمادین قفس شطرنج
بهرغم بهظاهر تكرارى بودن، از جذابیت خاصى برخوردار است. زیرا
نمادهائى همچون سیب و گل سرخ در طول تاریخ ادبیات تعبیرهای متعددى
یافته است و میتوانند عملكرد چندگانه داشته باشند. برداشت خواننده از
آنها به میزان دانش و فرهنگش بستگى دارد.
چرخه
تلاش براى رهائى- شكست- تلاش دیگر مضمون اساطیرى
قفس شطرنج را تشكیل میدهد.
شاه،
رخ و
پیاده
فرزینشده هر یك پیشنمونه (Prototype)
دارند. شاه
پرومتهئى است كه با آتش آگاهى و نورِ حركت به
زندگى خود و دیگران معنى میبخشد و در عین حال همراه با
رخ سیزیفى
است كه طى هر بار حیات نومیدانه تختهسنگى را از سراشیبى بالا میبرد.
پیاده
آفرودیتى است كه زندگى بى او سرد، بىفروغ و عارى از زیبائى است.
این چرخه بىانتها در فرم كار نیز رعایت شده
است. براى داستانى كه مثبت
روایت میكند، پایانى نیست. شاید شاه دیگری پدید
آمده و حركت را آغاز كرده باشد. پس میتوان یكبار دیگر از ابتدا شروع
به خواندن كتاب كرد. راز علامت سوأل پیش روى كلمه پایان در انتهاى كتاب
در همین نكته نهفته است.
وجود
تناقض یا پارادوكس وجه دیگر قفس شطرنج
است. نوع ادبى مدینه باطله آن با پیام خوشبینانهئى كه در نهایت
میدهد، همخوان نیست.
فشردگى
و ایجاز قفس شطرنج
با كمك كلاژى از اندیشهها، كلمات قصار،
سرودهها و دیگر تراوشات ذهنى بسیارى از اندیشمندان عهد قدیم و جدید
میسر شده است كه به كل آنها از دیدگاه اصطلاح ادبى كنایه (allusion)
میتوان پرداخت. اشارهها به نظریههاى سقراط، افلاتون، اینشتین و
دیگران و كنایات به هفت شهر عشق عطار،
برادران كارامازوف داستایوسكى و
سرودههاى شاعرانى همچون حافظ، سعدى، خیام، احمد شاملو، فروغ فرخزاد،
مهدی اخوانثالث، نصرت رحمانى و دیگران در این محدوده قابلتفسیر است.g
-----------------------------------------------------------------------------------------
منبع
1- Hawthorn, J.
Studying the Novel
2-
Norton Antology of English Literature
3- Abrams, M.H.
Glossary of Literary Terms
4-
Cuddon, J.A.
Dictionary of Literary Terms
*مسعود
خیام، قفس شطرنج.
سوئد ـ تهران: آرش ـ روشنگران، 1371.