بیخود نترس ای بچه تنها
نام تمام مردگان یحیا است
محمدعلی سپانلو
تابستان شصت سیاست
برایم تمام شد؛ زندانی بودم و هنگامی که به تحلیل فرار مسعود رجوی-
رهبر تشکیلاتی که هوادارش بودم- با ابوالحسن بنی صدر؛ رئیس جمهور وقت
نشستم، نتوانستم ناخالصی نهفته
را
در آن نادیده بگیرم؛ مگر چند ماه قبل
در چشمانداز؛
جزوه داخلی تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران نخوانده بودم از بنیصدر
بهعنوان جلاد خلق کرد
یاد شده بود؟ اما نامردی هم در مرامم نبود. هرچه باشد در آن زمان مسؤول
تشکیلات داخل زندان بودم و اهل خیانت کردن به دوستانم نبودم. صبر کردم،
تمام مرحلههای محاکمه را پشت سر گذاشتم و زمانی که حکم پانزده سال
زندان را دریافت کردم، به دوستانم اعلام کردم دیگر نمیتوانم به
همکاری با ایشان ادامه دهم؛ زیرا دیگر به حقانیت سازمان اعتقادی ندارم و
تا همینجا هم پیش آمدهام، به این خاطر بوده است که انگ ترسیدن به من
نخورد و... .
حکایت لو رفتن من و همه
همبندانم در چند ماه بعد از سوی مسؤول بیرونی تشکیلات زندان بماند
برای وقت دگر. همینقدر بگویم متأسفانه پلیدی او به اعدام و تجدید
محاکمه بسیاری منتهی شد. اما برای من این نتیجه را در بر داشت که
زندانبانان و سپاه و دادگاه انقلاب و... خبر شدند اگر چه تواب نیستم،
اما از تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران جدا شدهام. بنابراین در بهمن
ماه 1362 از زندان آزاد شدم. تحلیلم از اینکه پس از این چه باید بکنم،
هم بماند برای بعد. فقط در یک کلام بگویم حتا رغبت نداشتم پای هیچ
صندوق رأیی بروم و... . حال چه موجب شده است یکبار دیگر پا در میدان
بگذارم و بهصراحت موضعگیری سیاسی کنم، شرحش باز بماند برای بعد. فقط
در یک کلام بگویم وقوف بر آنچه بر این سرزمین نکبتزده میرود، مرا وا
داشته است به وظیفهام عمل کنم:
روزی که این متن به دست
خوانندگانش میرسد، ماهها از روزهای پُر های و هوی سیاسی و تبدار
انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری گذشته است. با وجود این تنورش داغتر
هم است. زیرا به روزهای نهائی نزدیک میشویم که نامزدها باید در وزارت
کشور اعلام حضور رسمی کنند. اما بهظاهر دیگر نشانی از
سیدمحمد خاتمی؛
پُر سروصداترین نامزد انتخابات این دوره ریاستجمهوری نیست؛
نامزدی که پس از کش
و قوس بسیار، روزی اعلام حضور رسمی کرد. اما به فاصله کوتاهی در
کودتای رسانهئی*
(با انتشار خبر، مصاحبه، گزارش، عکس و... جعلی)
کنار زده شد تا بهتدریج دیگرانی، بهتر بگویم دیگری به جلوهفروشی
بپردازد. و این دیگری کسی نیست جز میرحسین موسوی
که بهظاهر اجماع اصلاحطلبان و اصولگرایان را با خود دارد و حتا تلاش
میشود بهرغم اصولگرا بودنش، اصلاحطلب جلوه داد شود. آنهم
اصلاحطلب فروتنی که شیفته
سیدمحمد خاتمی
است و سوار بر بال خیالی رسانهها، مدام به دستبوسییش میرود تا دعای
خیر خود و هوادارانش را نثار راه وی کند! از سوی دیگر موسوی
که از حالا چنان محبوب و مردمی است که با نام خودمانی میرحسین
یاد میشود، مدام در برابر محمود احمدینژاد نامحبوب موضعگیری میکند
تا هم اصلاحطلبی خود را حقنه کند، هم بار سنگین گناه روی کار آوردن او
را از شانههایش پائین بیاورد. آخر او در این بیستسال سکوت و انزوا و
بهویژه در چند سال اخیر، خلاف باور عامه بههیچ وجه از پا ننشسته بوده
و برعکس مغز متفکر جناح راست نظام و هدایتگر سیاستهای آن بوده است!
بنابراین دیگر صرف نمیکند اعتبار پوشالی خود را صرف محمود
احمدینژاد
کند. بهویژه که باید هنوز به سیاستهای اقتصادییش در دوره نخستوزیری
هشتساله فخر بفروشد. اما چون آن سیاستها در دوره ریاستجمهوری
محمود احمدینژاد
امتحان خود را داده و با ناپدید شدن رقمهای میلیاردی نمره زیر صفر
گرفته است، باید بهسان کبک سر در برف کند و ساز دیگری بنوازد. غافل از
اینکه دیگران هم برف را میبینند، هم کبک ناتو را. نقل شیرین
عملگرائیهای میرحسین موسوی
هم بماند برای شاید وقتی دیگر!
آن دور دورها، تنها
خدا از دل و درون آدمها خبر داشت. امروزهروزش را نمیدانم! اما
همین قدر میدانم چند سال قبل که بسیاری تلاش میکردند تا موسوی پس از
انزوای خودخواسته و بسنده کردن به مقام مشاور رهبری وارد عرصه
انتخابات شود، همسرش زهرا رهنورد
فریاد برآورد اگر میرحسین وارد کارزار
شود، از او طلاق خواهد گرفت! اما اینبار که میرحسین موسوی
وارد میدان شده است، تا این لحظه جائی نخوانده یا نشنیدهام، او چنین
خط و نشانی کشیده باشد. بهگمانم یا زهرا رهنورد
از میرحسین موسوی طلاق گرفته است یا
میرحسین موسوی قید زندگی مشترک را زده است که
چنین مصر به حضور خود در عرصه فعالیت انتخاباتی ادامه میدهد! در هر
حال نقد و بررسی گذشته سیاسی/ خانوادگی میر حسین موسوی
را به همانانی وا میگذارم که یا در عشق به او سینه چاک میدهند یا
برعکس بر نقطههای سیاه کارنامهاش انگشت میگذارند. ما
لعبتکانیم و فلک لعبت باز/ از روی حقیقتی نه از روی مجاز/ یک چند در
این بساط بازی کردیم/ رفتیم به صندوق عَدَم یکیک باز.
نقد و بررسی عملکرد
سیاسی
سیدمحمد خاتمی را
هم به دوستداران یا مخالفانش وا میگذارم. اما آنچه خود میخواهم
بگویم ارزشهائی است که در شخصیت وی دیدهام. و اگرچه هیچکدام آنها
به موضعگیریهای سیاسییش ربطی ندارد، اما اگر در فرد سیاسی نباشد، او
را فاقد صلاحیت میکند. زیرا نه تمام آنچه
سیدمحمد خاتمی در
دوره ریاستجمهوری یا تصدی وزارت ارشاد مرتکب شده است، مورد تأئید من
است، نه به انتقادهائی مینگرم که از عملکرد وی شده است و میشود.
چون باور دارم فقط دیکته نانوشته نمره بیست میگیرد. بنابراین برای من
همین بس که
سید محمد خاتمی:
* شریف است؛ انسانی است مانند
من و شما و با تمام نقطهضعفها و نقطهقوتهائی که هر انسان نیکنهادی
میتواند داشته باشد. اما میکوشد بر ضعفهایش فائق شود و آنها را به
ضدشان تبدیل کند.
* ماهیت روشنفکری دارد و مانند
هر روشنفکری بیشتر اهل تفکر و تأمل و مداقه است تا عملزدگی.
بنابراین شتابزدگی کمتربه خطا و گناهش میکشاند.
* صادق است؛ چندانکه اگر
اشتباه کند، بهصراحت متذکر میشود و ابائی ندارد از اعتراف بدان. پس
سلطهطلب نیست و در اصطلاح سیاسی خوی دیکتاتوری ندارد. پس چه غنیمتی
است او برای این تاریخ و فرهنگ شاهزدهٔ مستبد و خودرأی
ِ خودپسند!
* مردمدوست است و دلسوز.
چندانکه شرم ندارد درد خود را برای مثال از تنهائی و بیپناهی دو یتیم
نوپا نشان دهد و از همه جاه و مقام خود بگذرد تا به آنها رسیدگی کند.
* نوجوانی را میشناسد، جوانی
را نیز بههمچنین. به آزاد بودن نوجوان و جوان و در یک کلام، انسان
باور دارد. اما میداند هم بیحد و مرزی این آزادی چه خطرها که در
کمینشان قرار نمیدهد.
* ظلم را میشناسد و محال است
در برابرش منفعل باشد؛ چهبسا کسانی باید نهایت تلاش خود را بکنند تا
از به خطر انداختن جانش ممانعت بهعمل آورند.
* صرفنظر از جریانهای سیاسی
که خود را به خاتمی منسوب میکنند و در موردهائی موجبات انتقادهای شدید
را به وی فراهم آوردهاند، خاتمی یاران جدیدی یافته است و از دریچه
جدیدی به جهان نگاه میکند؛ دریچهئی که او را در برابر شاید خطاهائی
که در گذشته مرتکب شد، ضدضربه میکند. بهیقین اگر در دوره هشتساله
ریاستجمهوری او، تجربه حکومت سالوادور آلنده در شیلی، در ایران تکرار
شد، دیگر در آینده چنین اتفاقی رخ نخواهد داد؛ دیگر شاهد تندرویهائی
نخواهیم بود که حاصل نشناختن زمانه و آرایش نیروها است؛ دیگر شاهد
نخواهیم بود آنانی را که پشت خاتمی پنهان میشدند تا در فرصت مناسب او
را هم کنار بزنند و به آن مقصدهای سیاسی دیگرشان برسند؛ چون بهخوبی
شاهد بودهاند با ناخالصیها و ندانمکاریهایشان دشمن را قویپنجه
کردند و از اتفاق خود نخستین قربانیان تیغ خصمش شدند.
* به خاطر همین لایههای پنهان
و نیمهپنهان شخصیتی است که سیدمحمد خاتمی تنها شخصیت کاریزماتیک سیاسی
معاصر ایران است. وگرنه با درون سیاه نمیتوان کاریزما داشت و ناخواسته
دیگران را مجذوب کرد.
*سرانجام اینکه خاتمی امروز
خاتمی دیروز نیست؛ او افزون بر امتیازهای مثبت انسانی و سیاسی که در
خویشتن حفظ کرده، ویژگیهای دیگری را هم بدان افزوده است که او را
شایستهترین نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران میکند.
بنابراین بهرغم همه
آنچه تاکنون رخ داده است،
انشاءالله در تاریخ مقرر همگان شاهد حضور سیدمحمد خاتمی در وزارت کشور
برای ثبتنام و حضور در عرصه انتخابات ریاستجمهوری میشویم و با اقبال
مردمی که در مورد او وجود دارد، بهزودی ِ زود نیز شاهد حضورش در کاخ
ریاستجمهوری خواهیم بود. دریای
فردا کشتزار ماست/ نام تمام مردگان یحیاست.g
-----------------------------------------------------------------------------------------
*
بلای کودتای رسانهئی بر سر نامزدهای رقیب قدر
دیگر هم آمد. در تاریخ 16 فروردین 88 در صفحه نخست روزنامه
اعتماد خواندیم
محمدباقر قالیباف در مصاحبهئی اعلام
کرده از حضور در انتخابات منصرف شده است! این شماره روزنامه چند روزی
در شبکه اینترنتی جا خوش کرد و جایگزین نداشت تا همه شیرفهم شوند
محمد قالیباف
هم چقدر شیفته میرحسین موسوی است یا در برابر
محبوبیت و احتمال پیروزی او مرعوب شده که چنین میدان را خالی کرده است!
آخر روزنامه
تهران امروز،
ارگان سیاسی قالیباف هم
با عنوان بزرگ "دو روی یک سکه"
از نامزدی
میرحسین موسوی استقبال کرد!
از این پس، فاتحان ِ از پیش ِ میدان انتخابات چنان به پیروزی خود باور
داشتند که در مورد
مهدی
کروبی
ابتدا به منزوی شدن او بسنده کردند و اینکه او از پیروزی ناامید
شده است و... . اما چون دستشان را روشده میدیدند، بازی دیگری را آغاز
کردند. بهاین ترتیب که
خاتمی
رهبر اصلاحطلبان است و او تصمیم نهائی خود را که همانا رجحان
میرحسین موسوی
است، بهزودی اعلام خواهد کرد و...!
شنبه
15 فروردین 1388