دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس
66460099-0121

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا  سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

همایون شجریان

خنیاگر غم وحشی

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

 

برگشتن از آئین خرابات نه مردی است

مـی مـرده بیا در صف مـی‌خانه بگرییم

از جوش و خروش خم و خم‌خانه اثر نیست

بـا جـوش و خـروش خـم و خـم‌خانه بگرییم

شهریار

 

همایون شجریان را پیش از آن‌که بشناسم، دوست می‌داشتم. حدود یک‌دهه است، شنونده رادیو پیامم، به‌خاطر خبرهایش و نیوشنده ناگزیر موسیقی‌یش؛ تصنیف‌هائی در دل ذهنم نشسته بود، بی‌آن‌که بدانم وی خواننده‌اش است. تا پارسال که اتفاقی موجب شد در نام خوانندگان دقت کنم و تصویر او را ببینم در پس آوائی که دل‌بسته‌اش بودم. و شگفتا چه جوان بود صاحب آن صدای پیرانه‌وش!

صدای همایون شجریان خودْ موسیقی است؛ او از هر واژه ترنّمی می‌سازد مسحورکننده و دل‌نواز. بارها در نهایت درد بودم که ناگاه آوای گرمش دل تنهائی‌یم را فراخواند و یادآور شد زندگی خالی نیست، سیب هست، ایمان هست و باید از نو برخاست و پیش رفت.

همایون از بهشت آمد و با شوق ِ وطن، شیدا است. او آواز غم ِ وحشی خود و ما را می‌خواند و آن‌که با وی نفسی چندْ هم‌آوائی خواهد کرد، دل من است که هم‌زاد هزار آوا است.

31 اردی‌بهشت؛ زادروزش مبارک

 و

نیز یاد زادروزش در شب یلدایم هم‌واره گرامی!g

11 فروردین 1388

 

  

عباس معروفی

شاعر افسانه خویش

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

دل شود شاد چو چشم افتد بر زیبائی
رعدی آذرخشی

یازدهم فروردین است و باران می‌‌بارد. به صدای نرم باران دل‌بسته‌ام و به خاطره‌هائی که از آن دارم. چه روزی بود از آن سال‌های دور که در تهران بارانی راه افتادم تا به دفتر مجله گردون بروم و نوار نود دقیقه‌ئی را که به سختی یافته بودم، به عباس معروفی  بدهم سمفونی ماهلر را رویش ضبط کند؟ او عاشق موسیقی بود و وقتی رمان سمفونی مردگان را می‌نوشت، هر شب به آن گوش می‌سپرد. من هم دلم می‌خواست حس وی را کشف کنم تا بتوانم رابطه‌ سحرآمیز بین نوشتن و موسیقی/ بین واژه و نت را دریابم. توانستم؟ نه، فکر نکنم. اما به‌خوبی دریافتم هنر هم‌واره برایم تکان‌دهنده است و هر هنر نابی به‌گونه‌ئی مرا اسیر خود می‌کند. و اما هرگز توانستم به هنرمندی که چنین دوست دارم، ادای دین کنم؟ باز هم نه. پس برای 27 اردی‌بهشت ماه که سال‌گرد تولد عباس معروفی است، چه دارم بگویم؟ به‌گمانم حول و حوش همان روزها در سال 1369 بود که با نامش و سمفونی‌مردگانش آشنا شدم و دیگر هرگز از جادوی قلمش رهائی نداشتم. هنوز که هنوز است با خواندن هر تازه‌نوشته‌اش تا مدت‌ها به فکر فرو می‌روم یا بازخوانی نگاشته‌هایش حس قشنگی در روحم ایجاد می‌کند؛ او می‌نویسد؛ نه، واژه‌ها را به رقص درمی‌آورد و من می‌مانم حیران ِ شیرینی ناب زیبائی‌ ابدی‌شان.       

ادبیات معاصر فارسی بدون قلم معروفی لطفی ندارد و به هر که می‌نگرم، به‌راحتی می‌توانم از نامش بگذرم. اما معروفی هم‌واره مرا به تأمل وا می‌دارد. پس هیچ ندارم بگویم جز آن‌که سرم در برابر هنرش خم است. امیدوارم هم‌چون همیشه از غم دل بگوید تا سر پیش هم آریم و غریبانه بگرییم، من از دل این غار و او از قله آن قاف، از دل به‌هم افتیم و به جانانه بگرییم. که من نیز چو او شاعر افسانه خویشم.

زادروزش مبارک!g

11 فروردین 1388

 

 

پسرم؛ دانیال هاشمی

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

تا سه شب خامش کن از نیک و بدت
ایـن  نشـان  بـاشـد  کـه  یحیـا  آیـدت

مولانا

 

سینه سپر کرده بود و پیش می‌آمد، در معیت دوستی. دلاوری بود! چه می‌دانستم به اشتباهم انداخته، آن‌‌که می‌گفت نوزده‌ساله است؛ تازه دو- ‌سه ماهی می‌شد که چهارده‌سالگی‌یش را تجربه می‌کرد!

روز از پی روز باید می‌گذشت تا حس می‌کردم روحی به لطافت باران دارد و به پاکی و صداقت ترنمش است و به مهربانی فراگیرش. نه، از مهربانی‌یش کم گفتم؛ اصلا نمی‌توان وصف مهر و وفایش را کرد. نادره‌ئی است در این زمانه پرغبار از عداوت و بی‌رحمی و خیانت و زخم و درد؛ ماهیتی است آسمانی که در ورای سکوت هم می‌توان درخششش را دید.  

دوستش دارم، چنان‌که گوئی خود زاده‌امش و خود شاهد به‌راه‌افتادنش بوده‌ام و پرورده‌امش و اکنون شاهد برومندی و جوانی‌یش هستم.

گرامی باد 13 اردی‌بهشت؛ زادروز دانیال هاشمی

 و

نیز یاد زادروزش در شب یلدایم هم‌واره گرامی!g

11 فروردین 1388

       

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
   
از دل برآيد  .  روز من   .   گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
   
   نی‌ستان   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .   English
 
این‌سو و آن‌سوی متن