دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا 
سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

 

 

 

 

 

جنسیت و زیباشناسی

                                                                 عباس محمدی‌اصل

 

 

 

 

مطلب زیر در شماره 15 آینه‌ها درج شده بود.

سردبیر

 

 

 

 

 

اگر زندگی زنان جزو یا حاشیه‌ئی از کل یا همه متن جریان زندگی مردان انگاشته شود، ناگزیر این حاشیه جزئی بایستی در پرتو متن کلی زندگی مردان تأویل شود. پس در حالی‌که زندگی مردان از عمومیت حوزه عمومی اجتماعی تا خصوصیت زندگی خانوادگی پیش می‌رود، جزئیت زندگی خانوادگی زنان صرفا در حاشیه زندگی کلی مردان تعبیر می‌شود و معنا می‌گیرد. در این فرهنگ مردسالار است که عقل مذکر، زیبائی را نیز به تناسب اجزا در مجموعه کلی تعبیر می‌کند و راه را بر تأویل رمانتیک امر زیبا بر پایه تمایل‌های عاطفی جنس دوم، به‌خصوص از زاویه خصوصیات جزئی می‌بندد.

بر این سیاق آن‌گونه زیبائی‌شناسی که امر زیبا را آرمانی از هم‌آهنگی اجزا در یک کلیت بپندارد یا در تناسب کلی صورت و محتوا در صدد جست‌جوی زیبائی برآید، مسلما به نفی خصوصیت جزء و خاص متکی است. زیرا جزء نمی‌تواند به احتمال و تعینی سرخود، به زیبائی دست یابد. به‌عبارت‌دیگر از منظر اخیر، جزء تابع مقتضای قانون‌مند آسمانی- بشری است و نمی‌تواند خارج از آن به منصه ظهور رسد، مگر این‌که برچسب هرج‌ومرج و زشتی دریافت دارد. از این‌رو زنان در نظام مردسالار به لحاظ بیرونی و درونی نمی‌توانند خود موجد زیبائی باشند. توضیح آن‌که در نظام مردسالار، از لحاظ بیرونی ملاک زیبائی ظاهر یا رفتار زنان مبین تکمیل کلیتی مردخواسته است و از لحاظ درونی نیز زنان هنگامی می‌توانند در این نظام به امر زیبا بیندیشند که از نگاه عقل مذکر به تناسب جزئیات در مجموعه‌های کلی واقف شوند.

تحت این شرایط مرتب‌سازی و آرایش و پیرایش اجزا به منظور تکوین هنرهای خاص و منفردسازی جلوه‌های هنرهای ویژه نیز آرمانی است که بایستی با ملاک‌های عقل مذکر سازگار و متجانس در آید، و الا وجه عدمی و غیرهنری و توهم‌آمیز می‌یابد. زیرا نمی‌تواند تولد زندگی اجزای مستقل و دارای مقاصد فی‌نفسه را به‌واسطه تحریک تمایل‌های عاطفی نظاره‌گر باشد. حتا اگر در این میان، اجزا در تداعی واقعی نیز به بخش‌هائی تقسیم و سپس سازنده کلیت قلم‌داد شوند. ولی در هر حال این کل است که به هر دوی بخش‌ها و اجزا و ترکیب‌های آن‌ها وحدت و معنی می‌بخشد و در این عرصه آزادی و استقلال اجزا فاقد یک‌پارچگی و انسجام و معنی می‌نماید. در این صورت واقع‌گرائی هنری زنانه نه به معنای روگرفت واقع، که به معنای روگرفت از روگرفت واقع جلوه می‌کند.

اندیشیدن به کارسازی اجزا در کلیت برای رسیدن به زیبائی، به‌ویژه در روگرفت طبیعت و شهود اقتضای حصولی عقل مذکر در هم‌آهنگی با درگذشتن از تمایل به نامنظم‌سازی عاطفی اجزا در این راستا هم‌راه است. در این وضعیت، هر جزء، مکان و هر عنصر، سپهری برای زندگی می‌یابد و هر پدیدار، جای‌گاهی برای تأمل کسب می‌کند تا در این میانه، وظیفه ارضای عقل را ناخرسندی خاطر قلب برآورد. اگر این مکان و سپهر و جای‌گاه نیز وجه مینوی کسب کند و عقل مذکر استدلال سرمدی آن را نیز از قبل پرداخته باشد، دیگر ازخودبیگانگی عاطفه جزئی‌نگر، به‌زیبائی تمام است. به‌عبارت دیگر ارجاع هنر به جهان و طبیعت و تجربه روزمره زندگی و تاریخ و اسطوره در گذشته و آینده، اجزا را بنا به خواست آسمانی که خود کلیت‌بخش به اجزای هستی است، چنان هویت می‌بخشد که در آن عاطفه سرکوب شود و حتا معنای هنری بت‌ها و بت‌وارگان نیز سرکوب شود. شاید از همین‌رو باشد  که زیبائی دنیوی (نامقدس) در بسیاری موردها در قبال زیبائی آسمانی (مقدس) با عشق‌ورزی نسبت به اجزا آغاز می‌شود. این در حالی است که مقاومت تاریخی زن در به‌کارگیری محدودیت‌های طبیعی و جغرافیائی برای انکشاف وجوه هنری مثلا از حیث حفظ تنوع روی‌کرد به ذائقه‌های زیباشناسانه در طرح نقش‌های قالی و ترکیب رنگ‌های نساجی، تلاش مستور و هوشمندانه و در عین حال ستودنی در این راه بوده است.

به این ترتیب در مجموع می‌توان گفت در منطق مردسالار، اجزا حد فاصل عام و خاص بوده است و پیوند آن‌ها را نه بر پایه تعمیم انتزاعی، که به‌واسطه خاص بودن متمایز کلیت از اجزا در قبال خدمت اجزا به آن معنی بخشد. سریان این منطق به هنر در عین خاص و انفرادی بودن، اما به معنی تعمیم‌پذیری آرمان کل در تعئین اجزا و نیز تفرد معانی اجتماعی آن در چارچوب‌های تاریخی محاط بر اذهان است. از این لحاظ است که به رسمیت شناختن زیبائی‌شناسی تفاوت، زمینه‌ساز هنر نگاه برابر جنسیتی در نتیجه تعلق خاطر عاطفی به اجزا (زنانه) در قبال کل (مردانه) است؛ تفاوتی که ریشه در ساختارشکنی هنرمند مستقل به‌رغم سلایق مردسالار و دیوان‌سالار و آسمان‌سالار داشته و ضمن از دست دادن زندگی در عین عدم پذیرش در همان دوران، با نفی بایدها و امتداد بیان آرزوها، جای‌گاه آتی خویش را در جهان همیشه پای‌دار هنر بازیافته و مذاق امروزین ما را با تنوع آشنا کرده است.g

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شمارههای يشين  
  
از دل برآيد   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   نی‌ستان    طرح   .   آینه های دیگر   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن