دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر آفرینگان
66460099-0121

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

نشر ققنوس

66460099-0121

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________


نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا  سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

نشر ثالث

اسپاگتی با
سس مکزیکی


علی‌رضا آبیز
___________
 

 

 

 

 

مدیریت و ره‌بری کارآمد

وسیمه قشقائی

 

 

 

 

 

 

 

از این شماره صفحه جدیدی در آینه‌ها باز کرده‌ام تا به مبحث مهجوری بپردازم:

زبان و آموزش زبان اگرچه به ادبیات ربط مستقیم پیدا نمی‌کند، اما مبنای آن است. درست‌‌تر بگویم رابطه دوسویه‌ئی بین این دو موجود است، در حالی‌که بیش‌تر موقع‌ها این از آن غافل می‌شود یا آن از این. آن‌چه در مقاله زیر بدان پرداخته‌ام و در شماره آینده نیز خواهم پرداخت، به نقص‌ها و دیدگاه‌های سلیقه‌ئی منسوخ‌شده‌ئی باز می‌گردد که در کتاب‌های آموزش زبان رسمی ما در مقطع دبستان و راه‌نمائی وجود دارد. چنان‌که در مقاله آتی خواهیم دید، این مشکل‌ها تا حدی پیش می‌رود که به عقب‌ افتادن از زبان و نثر معاصر منجر می‌شود.     

از مبحث‌های دیگری که در این صفحه بدان پرداخته خواهد شد، مدیریت محیط‌های آموزشی است. نویسنده این مجموعه مقاله خانم وسیمه قشقائی، یکی از مدیران باسابقه مدرسه‌های دخترانه هستند. اگرچه موضوع مدیریت از ادبیات بسی دور می‌نماید، اما به‌دلیل درگیری روزانه با مسائل دخترم و دانش‌آموزان دیگر در مدرسه و درک اهمیت این موضوع، این مبحث را هم در این‌جا می‌گنجانم. با این امید که نخستین گام برای حل آن‌ها برداشته شود که همانا مطرح کردن مشکل در محیط‌های آموزشی است.

سردبیر

 

 

 

 

 

 

مدیریت موضوعی است که از دیرباز نظر پژوهش‌گران و عامه مردم را به خود جلب کرده است. این واژه به افراد قدرت‌مند و پویائی دلالت دارد که هدایت نیروهای پیروز را به عهده دارند.

مهم‌ترین عامل‌هائی که باعث موفقیت مدیر و کارآمدی او می‌شود، عبارتند از:

 

1- مشارکت کارکنان

مشارکت کارکنان در امور سبب افزایش بازدهی و بالا رفتن کیفیت کار، کاهش تعارض بین افراد، کاهش مقاومت‌ منفی مانند غیبت، تأخیر و کم‌کاری می‌شود.  

 

2- حمایت مدیر

مدیران می‌توانند به کارمندان خود کمک کنند و مانع‌های رسیدن به هدف را به کمک آن‌ها از بین ببرند. مدیر زمانی نقش حمایت‌گر دارد که زیردستان به چشم گره‌گشا به او نگاه کنند و در کل دید مثبتی راجع به وی داشته باشند.

اعتماد به مدیر باعث می‌شود جو مطبوعی بر گروه حاکم شود و میزان مشارکت افراد در تقسیم مسؤولیت‌ها افزایش یابد. در کل مدیری که رعایت حال افراد را می‌کند و رفتار دوستانه‌ئی با ایشان دارد، احتمال بیش‌تری دارد بتواند دوستی و وفاداری آنان را به خود جلب کند. وقتی پیوندهای عاطفی شکل می‌گیرد، جلب هم‌کاری و حمایت افرادی آسان‌تر می‌شود که مدیر باید به آ‌ن‌ها تکیه کند. از سوی دیگر حمایت موجب افزایش محبوبیت مدیر می‌شود؛ کار کردن با کسی که رفتار دوستانه و حس هم‌کاری دارد و حامی زیردستان است، رضایت‌بخش‌تر است تا کار کردن با کسی که سرد و خشک است و نمی‌تواند رابطه صمیمانه‌ئی با کارکنان خود برقرار کند.

 

3- مشارکت در تصمیم‌گیری

 کارکنان باید مطمئن باشند مدیر به‌دنبال کسب منفعت برای آنان است، نه‌این‌که حرکتی می‌کند تا نظر آن‌ها را جلب کند. بنابراین دخالت هم‌گانی در تصمیم‌گیری‌ها باعث می‌شود هم احساس مفید بودن بیش‌تری به تک‌تک افراد دست دهد، هم خلاقیت‌ها فزونی یابد.

 

4- شناخت توان‌مندی‌های کارکنان

افراد از نظر مهارت و توانائی با یک‌دیگر متفاوتند. اگر به این اختلاف توجه شود، هدف‌های هر شخص بازتاب واقعی توان‌مندی‌های او می‌‌شود. طبیعی است در چنین وضعیتی فرد خلاقیت بیش‌تری به‌خرج می‌دهد تا به هدف خود و جمع برسد. افزون بر این از آرامش و اعتماد‌به‌نفس بیش‌تری برای انجام کارها برخوردار است.

 

5- استفاده از پاداش

تشویق، به‌‌رسمیت شناختن مهارت‌ها و خلاقیت‌ها، اعطای مرخصی و جایزه‌هائی از این‌دست به کارمندان، ابزارهای قدرت‌مندی برای افزایش سطح دست‌یابی به هدف‌ها هستند.

 

6- ایجاد انگیزه

از دیگر عامل‌های موفقیت مدیر، ایجاد انگیزه است. به قول ریچارد دنی برای موفق شدن باید باانگیزه باشید. قطعا مدیری هم می‌تواند در کارمندانش انگیزه ایجاد کند که خود باانگیزه باشد.

ناگفته نماند حمایت و مشارکتی که پیش‌تر یاد کردیم، خود از عامل‌های ایجاد انگیزه هستند. هم‌چنین در نظر داشتن خلاقیت هر یک از کارکنان و تأکید بر آن و نیز تشویق بیش‌تر آن، باعث احساس رضایت‌مندی ایشان می‌شود. این احساس رضایت‌مندی به‌نوبه خود سبب ایجاد انگیزه می‌شود و این چرخه ادامه دارد و هم‌چنان موجبات موفقیت بیش‌تر را فراهم می‌‌کند. g

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------

منبع:

1- دنی، ریچارد. برای موفق شدن باانگیزه باشید

2- دعائی، صبی‌الله. مهارت‌های مدیریتی

3- جمعی از استادان مدیریت. مشارکت کارکنان و مدیریت

 

 

   

 

 

 

 

حرکت رو به عقب

نگاهی به کتاب بخوانیم چهارم ابتدائی

الهام یکتا

 

 

پیش‌زمینه متن زیر، مقاله "کدام شیوه‌نویس؟" است که پیش‌تر در آینه‌ها درج شده است. آن مقاله را بر مبنای امتیازها و نقص‌های کتاب‌های بخوانیم و بنویسیم پایه اول ابتدائی نوشتم. از آن‌جا که کتاب بخوانیم پایه چهارم که در متن حاضر مورد بحث قرار می‌گیرد، ادامه همان شیوه را در خود دارد، مبحث‌ها و نکته‌های مطرح شده آن مقاله را، شامل حال این کتاب نیز می‌توان دانست. به‌ویژه مبحث زیان وجود "استثنا" را در زبان.

و اما کتاب بخوانیم پایه چهارم:

بحث در مورد تناقض‌ها و استثناهای این کتاب به‌ترتیب از نخستین درس آن آغاز می‌شود و تا صفحه 20 ادامه می‌یابد. از بخش واژه‌نامه انتهای کتاب نیز چند نمونه می‌آورم.

سردبیر

 

 

 

1- جمله‌های مرکب یا دارای دو فعل در متن‌های فارسی بسیار زیاد است. به دلیل عادت خطا، ما فعل اصلی و از آن ِ جمله نخست را به پایان جمله می‌بریم و بین آن و اجزای اصلی‌یش مانند فاعل و مفعول فاصله می‌اندازیم. مثل نمونه زیر:

الف- پدر و مادرم درباره‌ی کتابی که خوانده بودند، صحبت می‌کردند. [ص3]

در حالی‌که می‌توان فعل اصلی را نزد فاعل و مفعول خود گذاشت و تقدم و تأخر کنش‌ها را رعایت کرد. مانند ترتیب زیر:

ب- پدر و مادرم درباره کتابی صحبت می کردند که خوانده بودند.

در این مثال، فعل متقدم، "صحبت کردن" است و فعلی که پس از آن می‌آید، فرعی است و توضیحی درباره آن. خوانده بودند برای مثال می‌توانست "نوشته بودند" یا "دیده بودند" باشد و این‌جا است که مشخص می‌شود رعایت تقدم و تأخر فعل‌ها تا چه حد ضروری است. و اما امتیاز این کار، نخست درست‌نویسی است. زیرا بسیاری موقع‌ها، در جمله‌های طولانی، نویسنده به اشتباه فعل نهائی را با تعداد یا جنسیت فاعل/ نهاد نخستین هم‌خوان نمی‌آورد. زیرا فاعل یا نهاد ابتدائی جمله را از یاد برده است!

امتیاز دوم آن در آسان کردن فهم معنای جمله است. زیرا شنونده یا خواننده جمله "الف" باید منتظر بماند گوینده/ نویسنده به انتهای جمله برسد تا منظور او را دریابد. در حالی که در جمله "ب" خواننده/ شنونده به ترتیب کنش‌ها و منظور اصلی نویسنده/ گوینده را ادراک می‌کند و دچار سرگشتگی نمی‌شود.

مثال دیگر:

الف- گفتم: «پدر، نزدیک‌ترین جایی که بتوانم خدا را در آن پیدا کنم، کجاست؟» [ص3]

ب- گفتم: «پدر، نزدیک‌ترین جا کجاست که بتوانم خدا را در آن پیدا کنم؟»   

*** همین‌جا در مورد این مثال اشاره کنم، جمله پس از آن غلط است. در کتاب آمده:

گفتم: «پدر، نزدیک‌ترین جایی که بتوانم خدا را در آن پیدا کنم، کجاست؟» به قلب من اشاره کرد.

نخست این‌که پس از نوشتن جمله نقل‌قول مستقیم، جمله بعدی را باید از سر سطر شروع کرد. مگر آن که جمله ادامه متن داخل گیومه باشد.

دوم و غلط اصلی این‌که، فاعل جمله نخست "من" است. اما فاعل جمله به قلب من اشاره کرد "من" نیست و "پدر" است و باید حتما ذکر شود. بنابراین شکل صحیح نوشتاری این دو جمله چنین است: 

گفتم: «پدر، نزدیک‌ترین جا کجاست که بتوانم خدا را در آن پیدا کنم؟»

پدر به قلب من اشاره کرد.

 

2- همان گونه که در مقاله "کدام شیوه‌نویس" خاطرنشان کرده‌ام، کمال هر زبانی به استثنا نداشتن یا اندکی ِ استثنا در آن است. بنابراین همان‌گونه که نظام آموزشی جدید، شیوه‌نویس خود را بر اساس جدانویسی تعئین کرده است، باید کلمه‌های زیر جدا نوشته شوند تا دانش‌‌آموز را از سرگردانی هنگام نوشتن املا نجات دهیم:

دوستدار [ص3]، صبحگاهت [ص6]، خوابگاه [ص19]، دانشگاه [ص19]، شامگاه [ص]، ایستگاه [ص19]، کنجکاو [ص8]، نگاهشان [ص11]، نگهداری [ص11]، پشتکار [ص12]، بیشتر [ص13]، جانبازی [ص14]

جالب این‌که مورد آخر (جانبازی [ص14]) در صفحه بعد درس جدید دستوری آمده است که می‌آموزد بعضی از کلمه‌ها دو قسمت دارند و هر قسمت آن معنائی جداگانه دارد اما وقتی با هم به کار می‌روند، کلمه‌ای تازه با معنایی جدید می‌سازند. [ص13] اما مشخص نیست چرا کلمه جانبازی باید استثنا باشد و مانند کتاب‌خانه به عنوان مثال همین نکته، جدا نوشته نشود.

مشکل سر ِ هم‌نویسی این کلمه‌های مرکب زمانی بارز می‌شود که بدانیم دانش آموز موظف است هنگام املا واژه را عین کتاب بنویسد و ما به جای آن‌که ذهنیت قانون‌مندی به او بدهیم تا به سادگی شکل نوشتاری هر کلمه را به یاد بیاورد، او را وا می‌داریم شکل متفاوت نوشتاری کلمه ها را حفظ کند. بارزترین مصداق آن واژه راه‌نما است که در یکی از درس های کتاب بخوانیم پایه سوم جدا از هم نوشته شده است. اما مشخص نیست چرا واژه راهنمائی [صص 18،16] در کتاب بخوانیم پایه چهارم متصل نوشته شده است. این تناقض در کتاب بخوانیم پایه سوم نیز به چشم می‌خورد. در حالی که هیچ تفاوتی بین این دو واژه جز نقش‌شان در ترکیب جمله به چشم نمی‌خورد و ارجاع به درک چنین نقشی، جز پیچیدگی شیوه نوشتار و سردرگمی دانش‌آموز نتیجه دیگری ندارد. همین‌جا بگویم اصولا پیش‌نهاد من برای آسان‌تر کردن شیوه‌نویس فارسی، رها کردن قاعده‌هایش از قید نقش دستوری واژگان است. در صورت اجرای چنین اصلی، بسیاری استثناها خود به خود حذف خواهند شد.  

در مورد این‌گونه کلمه‌های مرکب می‌توان به کلمه‌های مرکب از "پیش" اشاره کرد. پیشرفته‌ترین [ص11]، پیشرفت‌های [ص14]، پیشتاز [ص24]، پیشنهاد [ص24] هم‌واره پیوسته نوشته شده‌اند. اما در دو سطر آخر صفحه 86 با دو کلمه پیشگوئی و پیش‌بینی مواجهیم که اولی سر ِ هم و دومی جدا نوشته شده است. آیا صرف دندانه‌های زیاد واژه پیش‌بینی به ما اجازه می‌دهد  آن را سر هم ننویسیم و اما بقیه ترکیب‌های این کلمه را سر ِ هم؟! و به این ترتیب استثنای دیگری ایجاد کنیم؟ و اصلا مطابق اصل مربوط به کلمه‌های مرکبی مانند کتاب‌خانه که در صفحه 13 جدا نوشته شده‌اند، چرا کلمه‌های مرکب از "پیش" را جدا ننویسیم؟

نمونه مشابه دیگر، استفاده از "هم" در ترکیب با کلمه‌های دیگر است که گاه در یک سطر نیز متفاوت نوشته می‌شوند و دانش‌آموز را به شدت دچار مشکل می‌کنند. به صفحه 24 کتاب بخوانیم پایه چهارم نگاهی بیندازید. همکاری، همدلی پیوسته نوشته شده‌اند، اما هم‌دردی که درست در پی آن‌ها آمده است، جدا نوشته شده است. چه تفاوتی بین دو کلمه نخست با سومی وجود دارد که آن‌ها پیوسته نوشته شده‌اند و آخری جدا نوشته شده است؟ یا در صفحه 54 که این تناقض در نوشتار کلمه‌های مرکب از "هم" به اوج می‌رسد: هم‌درس، همدم، همآهنگ، همسر، هم‌درد، همدل، هم‌نشین، هم‌راز، هم‌رنگ، هم‌سفره، ... همکار و همراه. آیا قاعده‌مندی در دلیل جدانویسی یا پیوسته‌نویسی این کلمه‌ها مشاهده می‌کنید؟ این بی‌قاعدگی را هنگام پیوسته‌نویسی نگهداری در سراسر کتاب و جدانویسی نگه داشتم [ص10]، پیوسته‌نویسی لبریز و جدانویسی لب‌‌خوانی [هر دو در صفحه 11] می‌توان مشاهده کرد. خود من به عنوان مادری که هر بار مجبور به گفتن املا از همه این درس‌ها به فرزندم هستم، ناچارم به او تأکید کنم، نحوه نگارش این کلمه‌های استثنا را از بر کند!

 

3- در صفحه 4 آمده است: در هر یک از جمله‌های بالا، کلمه‌ی پدر به شکلی خوانده می شود. در این‌جا کاربرد کلمه شکلی اشتباه است و باید گفت در هر یک از جمله های بالا، کلمه‌ی پدر با لحن متفاوتی خوانده می‌شود.

 

4- یکی از حشوهای زبان نوشتاری ما استفاده بیش از حد از "که" است. در حالی که نمونه‌های زیر را حتا اگر به زبان گفتاری بیان کنیم، می‌بینیم خودبه‌خود "که" آن را حذف می‌کنیم:

الف- زیرا دریافته بودم که آموزگاری شغلی است که با آن بهتر می‌توان به جامعه و مردم خدمت کرد. [ص9]

 ب- زیرا دریافته بودم آموزگاری شغلی است که با آن بهتر می‌توان به جامعه و مردم خدمت کرد.

 

الف- در ایران، دریافتم که کودکان، پیش از رفتن به مدرسه، یا در کوچه و بازار سرگردان‌اند یا ذوق و استعداد آن‌ها در کنج خانه‌ها خاموش می‌شود. [ص10]

ب- در ایران، دریافتم کودکان، پیش از رفتن به مدرسه، یا در کوچه و بازار سرگردان‌اند یا ذوق و استعداد آن‌ها در کنج خانه‌ها خاموش می‌شود.

 

الف- اولیای این کودکان هرگز باور نمی‌کردند که فرزندان کر و لال‌شان... . [ص10]

ب- اولیای این کودکان هرگز باور نمی‌کردند فرزندان کر و لال‌شان... .

 

5- یکی از اشتباه‌هائی که به‌شدت در چند سال اخیر رایج شده است و اگر اشتباه نکنم، باید هدیه شوم احمد شاملو به شیوه‌نویس فارسی باشد، استفاده از "اند" به جای فعل ربط "ند"، است. مانند این نمونه:

در ایران، دریافتم که کودکان، پیش از رفتن به مدرسه، یا در کوچه و بازار سرگردان‌اند یا ذوق و استعداد آن‌ها در کنج خانه‌ها خاموش می‌شود. [ص10]

تلفظ فعل سرگردان‌اند هیچ فرقی با "هستند" ، "نیستند" و... ندارد و معلوم نیست بر چه اساسی باید با "اند" نوشته شود. در ضمن من نمی‌دانم اگر کاربران این شکل نوشتار بخواهند صدای "اَند" را در فعل ماضی نقلی بنویسند که تأکید روی صدای فتحه وجود دارد، (مانند "خوانده‌اند"، "نوشته‌اند"، "پرسیده‌اند" و...) از چه شکل نوشتاری استفاده می‌کنند. جالب این‌که مصداق دیگر این گونه تأکید بر صدای فتحه در واژه‌هائی مانند غصه‌اش در صفحه 64 همین کتاب بخوانیم پایه چهارم به چشم می‌خورد. بنابراین به‌تر است نشانه "ا" را برای تأکید با صدای فتحه بگذاریم تا دچار چنین دست‌اندازهائی نشویم و به کاربر زبان، به‌ویژه دانش‌آموز این همه استثنا تقدیم نکنیم و آموزگار هم هنگام املا گفتن سرگردان‌اند مجبور نباشد بر بخش اَند تأکید کند تا دانش‌آموز درست بنویسد. ضمن آن‌که در همین کتاب بخوانیم پایه چهارم جمله همه با هم دوستیم [ص16] وجود دارد. بنابراین باید گفت اگر سرگردان‌اند درست است، دوستیم غلط است و باید "دوست‌ایم" نوشته شود!

یادآور می‌شوم نویسندگان کتاب راه‌نمای نگارش و ویرایش (دکتر محمد جعفر یاحقی و دکتر مهدی ناصح) در صفحه‌های 18 و 19 به صراحت استفاده از "ا" را در چنین موردهائی نهی می‌کنند:

فعل‌های ربطی "ام"، "ای"، "ایم"، "اید"، "اند" در صورتی که قبل آن کلمه‌ئی مختوم به صامت بیاید، بدون همزه نوشته می‌شود. مانند:

بنویسیم                                                         ننویسیم

دورم                                                           دورام  

خوش‌حالیم                                                    خوش‌حال‌ایم

خشنودیم                                                       خشنودایم

نگرانند                                                        نگران‌اند

هشیارند                                                       هشیاراند

بیداری                                                         بیدارای

پاکند                                                            پاک‌اند

سیرند                                                           سیراند

دیوند                                                            دیواند

شیوه نگارش پیش‌نهادی فرهنگ‌ستان زبان و ادب فارسی در صفحه 24 کتاب دستور خط فارسی نیز چنین است.

 

6- یکی از مشکل‌های دیگر نوشتاری ما به بی‌قاعده بودن کاربرد ویرگول برمی‌گردد. طبق توضیح موجود در همین کتاب بخوانیم پایه چهارم، ویرگول نشانه درنگ یا مکث کوتاهی است. اما در جمله زیر دقت بفرمائید:

در ایران، دریافتم که کودکان، پیش از رفتن به مدرسه، یا در کوچه و بازار سرگردان‌اند یا ذوق و استعداد آن‌ها در کنج خانه‌ها خاموش می‌شود. [ص10]

مشخص نیست دو ویرگول ابتدائی مشخصه کدام درنگ است. یادمان باشد نویسنده متن یا راوی اول شخص این درس، در حال سخن‌رانی نیست تا به گفتار خود بخواهد لحن بدهد تا منظور ویژه‌ئی را القا کند. او متنی نوشته است و خواننده/ دانش‌آموز نیز باید متن را با لحن تقریبا یک‌دستی بخواند. پس این جمله را با حذف دو ویرگول نخست و "که" در شکل زیر می‌توان بسیار روان‌تر کرد:

در ایران دریافتم کودکان پیش از رفتن به مدرسه، یا در کوچه و بازار سرگردانند یا ذوق و استعداد آن‌ها در کنج خانه‌ها خاموش می‌شود.

مثال‌های دیگر:

الف- آن‌روز، وقتی پسرک کر و لال را در باغچه‌ی اطفال نگه داشتم... .

ب- آن‌روز وقتی پسرک کر و لال را در باغچه اطفال نگه داشتم... .

توجه داشته باشیم در هیچ متنی نیامده است پس از فاعل یا قید زمان باید ویرگول گذاشت. زمانی از ویرگول در ابتدای جمله می‌توان استفاده کرد که قید یا فاعل یا نهاد دارای اضافاتی باشد که آن بخش را طولانی می‌کند و محض سر در گم نشدن خواننده، از ویرگول در ابتدای جمله استفاده می‌کنیم. مانند نمونه زیر در همین درس:

من هم از آن پس، روزها و شب‌های بسیاری را در کار ابداع الفبای کر و لال‌ها گذراندم تا به مقصود رسیدم.

و اما این خطا در کتاب بخوانیم سوم دبستان بنیاد گذاشته شده است و به دانش‌آموزان آموخته می‌شود پس از فاعل از ویرگول استفاده کنند. اما جالب این که در خود آن کتاب، این دستور در همه جا استفاده نشده است و تناقض‌های آن بسیار است.

مثال‌های دیگر نمونه‌های زیر است که در همه آن‌ها می‌توان ویرگول را پس از قید مکان حذف کرد:

- این‌جا، همه بچه‌ها از روستاهائی آمده‌اند که مدرسه‌ی راهنمائی ندارند. [ص16]

- در این‌جا، تخت‌ها دوطبقه‌اند. [ص16]

- ما در این‌جا، بعد از تمام شدن کلاس‌ها، دور هم جمع می‌شویم و از روستاها و خانواده‌های خودمان حرف می‌زنیم.

 

7- ساختار "نه‌تنها... بل‌که" برگردان ساختار انگلیسی not only… but also انگلیسی است و هیچ‌کدام از دستورزبان‌نویسان ما، کاربرد آن را در زبان فارسی صحیح نمی‌دانند و طبق تمام متن‌های کهن و درست امروزی، ساختارهای مشابه این مفهوم را در زبان فارسی پیش‌نهاد می‌کنند. برای نمونه جمله "الف" را در زیر، مانند جمله "ب" می‌توان نوشت:

الف- زیرا آن‌ها نه تنها نمی‌توانستند به کودک کر و لال خواندن و نوشتن بیاموزند بلکه از نگهداری او نیز عاجز بودند. [ص10] 

 ب- زیرا آن‌ها نمی‌توانستند به کودک کر و لال خواندن و نوشتن بیاموزند و از نگه‌داری او نیز عاجز بودند.

 

8- برای موردی که اکنون می‌خواهم مطرح کنم، ابتدا دو جملهٔ مثال را می‌آورم و بعد نکته مورد نظر را بیان می‌کنم.

الف- آن‌چه خواندیم، مختصری از شرح حال جبار باغچه‌بان بود. [ص11]

ب- باغچه‌بان مرد بزرگی بود که با قلب روشن و اندیشه‌ی توانای خود، دریچه‌ئی از امید و آرزو به دنیای تیره و خاموش بسیاری از کودکان کشور ما باز کرد.

در جمله "الف" حرف اضافه "از" بین دو کلمه مختصری و شرح حال قرار گرفته است. خواننده می فهمد شرح حال باغ‌چه‌بان مفصل است و در این جا کوتاهی از آن عرضه شده است. بنابراین بین دو کلمه مختصری و شرح حال تضاد معنائی وجود دارد که حرف اضافه "از" حامل این تضاد از کلمه نخست به کلمه دوم است. اما در جمله "ب" بین بسیاری و کودکان چنین تضادی وجود ندارد تا به حامل ِ "از" نیاز باشد. در خود کلمه کودکان کشور مفهوم "زیاد" وجود دارد و می‌توان بدون کاربرد حرف اضافه "از" جمله را بیان کرد. مانند زیر:

باغچه‌بان مرد بزرگی بود که با قلب روشن و اندیشه توانای خود، دریچه‌ئی از امید و آرزو به دنیای تیره و خاموش بسیاری کودکان کشور ما باز کرد.

کلمه‌های "بعضی" و "برخی" نیز مشمول چنین وضعیتی هستند و می‌توان "از" پس از آن‌ها را حذف کرد. مانند مثال زیر:

الف- بعضی از کلمه‌ها دو قسمت دارند و هر قسمت آن معنائی جداگانه دارد اما وقتی با هم به کار می روند، کلمه‌ای تازه با معنایی جدید می‌سازند. [ص13]

ب- بعضی کلمه‌ها دو قسمت دارند و هر قسمت آن معنای جداگانه‌ئی دارد، اما وقتی با هم به کار می‌روند، کلمه تازه‌ئی با معنای جدید می‌سازند. [ص13]

 

9- در زبان فارسی و نیز زبان‌های دیگر مانند عربی و انگلیسی، موصوف و صفت یا مضاف و مضاف‌الیه یک کلمه محسوب می‌شود و به همین دلیل در آن زبان‌هائی که  جنسیت یا تعداد یا معرفه و نکره بودن را در اسم لحاظ می‌کنند، یک‌سانی آن‌ها را در موصوف و صفت یا مضاف و مضاف‌الیه مد نظر قرار می‌دهند. اما در زبان فارسی چنین نمی‌کنیم و مدت‌ها است به غلط، موصوف یا مضاف را (شاید به تأسی از شعر) از صفت یا مضاف‌الیه جدا می‌کنیم. مانند:

الف- باغچه‌بان با کوشش بسیار، توانست در تهران مدرسه‌ای بزرگ و زیبا برای کودکان کر و لال بسازد. [ص12]     

شکل صحیح جمله بالا این گونه است:

باغ‌چه‌بان با کوشش بسیار، توانست در تهران مدرسه بزرگ و زیبائی برای کودکان کر و لال بسازد.

مثال‌های دیگر:

الف- بعضی از کلمه‌ها دو قسمت دارند و هر قسمت آن معنائی جداگانه دارد اما وقتی با هم به کار می‌روند، کلمه‌ای تازه با معنایی جدید می‌سازند. [ص13]

ب- بعضی کلمه‌ها دو قسمت دارند و هر قسمت آن معنای جداگانه‌ئی دارد، اما وقتی با هم به کار می‌روند، کلمه تازه‌ئی با معنای جدید می‌سازند. [ص13]

 

10- در بند آخر صفحه 15 پیش از مجتمع شبانه‌روزی گیومه بازی قرار دارد که بسته آن را بعد نمی‌بینیم.

 

11- در سطر 4 صفحه 18 کلمه "می‌رسانیم" ، به غلط می‌رساینم نوشته شده است.

 

12- در کتاب تمام پایه‌ها، واژه بچه‌ها به غلط با تشدید نوشته شده است. در حالی که این کلمه به دلیل داشتن حرف "چ" فارسی است و چون تشدید مختص واژگان عربی است، به هیچ‌وجه نباید با تشدید نوشته شود. افزون بر این اگر کمی دقت کنیم، متوجه می‌شویم هنگام تلفظ این کلمه حرف "چ" را مشدد تلفظ نمی‌کنیم. بل‌که به دلیل صدای خاص حرف "چ"، احساس مشدد بودن به شنونده یا گوینده القا می‌شود.

جالب این که بچگی هم که دو حرف فارسی دارد و دیگر به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند عربی باشد، در صفحه 39 با تشدید نوشته شده است!

در ستون دوم صفحه 176، امانت گذاشتن مدخل جدید است و باید زیر مدخل امانت نوشته شود. 

 

13- در ستون دوم صفحه 176 انتظار داشتن، امیدوار بودن معنی شده است. در حالی که یکی از معنی‌های این کلمه امیدوار بودن است و معنی اصلی و عمده آن "چشم‌به‌راه بودن" است.

  

 14- در ستون دوم صفحه 176 مدخل بخت، شانس، اقبال معنی شده است. شانس کلمه انگلیسی است و برای زدودن واژگان خارجی از ذهن فرزندان‌مان، همان اقبال کافی است. همان‌گونه که می توان برای معنی مدخل بعدی، بداقبال، به جای بدشانس "بدبخت" نوشت. 

 

15- در ستون اول صفحه 178 مدخل حیرت‌آور، متعجب معنی شده است. در حالی که باید "تعجب‌آور" معنی شود. زیرا حیرت‌آور، صفت فاعلی است و متعجب اسم فاعل. g

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شمارههای يشين  
  
از دل برآيد   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   نی‌ستان    طرح   .   آینه های دیگر   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن