دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر آفرینگان
66460099-0121

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

نشر ققنوس

66460099-0121

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا  سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

نشر ثالث

اسپاگتی با
سس مکزیکی


علی‌رضا آبیز
___________
 

نشر نارنج

نگه‌دار باید
پیاده شویم


علی‌رضا آبیز
___________
 

 

 

 

 

 

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

زویا پیرزاد

نشر مرکز

چاپ اول 1380

293 صفحه

1850 تومان

هر وقت یکی از رمان‌هائی را می‌خوانم که در زمانه خود های‌وهوی بسیار به‌پا کرده و دست‌کم یک جایزه برده، سرخوردگی شدیدی به من دست می‌دهد. آیا به‌راستی بضاعت رمان‌نویسی ما در دهه گذشته همین‌قدر بوده که شاخص آن چنین است؟ یا در پشت‌پرده دست‌هائی در کار بوده که برای مثال همین چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم، با این‌همه پرگوئی بی‌هوده، عنوان یکی از رمان‌های پر سر و صدای گذشته را به خود اختصاص می‌دهد؟ دست‌کم دو قرن از رئالیسم بالزاکی گذشته است و چرخ‌خوردن در این‌همه شرح و بسط و این چه گفت و آن چه پوشید یا کرد، بی‌آن‌که گرهی از ماجرا بگشاید یا لایه دیگری را رقم بزند، جز سر بردن حوصله خواننده حرفه‌ئی و زیباشناس چه ثمری دارد؟ گرچه پیرزاد نشان می‌دهد توان استفاده از تمهیدهای مدرنیسم را دارد، اما هم‌چنان دربند درازگوئی رئالیستی می‌ماند و رمانی می‌آفریند که نمی‌تواند تا حد "اثر" ارتقا یابد. برای مثال در صفحه 14 ادامه داستان جاری در زمان حال را می‌خوانیم. سپس راوی خاطره مربوط به حلقه‌اش را به یاد می‌آورد. در بند بعدی به زمان حال برمی‌گردد، اما در نیمه سطر بعد، دوباره به ادامه آن خاطره برمی‌گردد:   

دستم را چنان محکم فشرد که حلقه ازدواجم انگشتم را درد آورد. چشم‌هایش را ریز کرد. «از آیوازیان‌های جلفا؟» چروک‌های دور چشم‌ها یک‌اندازه و یک‌شکل بودند. انگار کسی بادقت هاشور زده باشد. مادرم می‌گفت: «چرا مثل همه زن‌ها حلقه‌ات را دست‌چپ نمی‌کنی؟»

توضیح دادم: «آیوازیان فامیل شوهرم‌ست. از آیوازیان‌های تبریز. مادرم اصفهان به‌دنیا آمده. آرشالوس وسکانیان. می‌شناسید؟» خواهرم پوزخند می‌زد. «پس مردم از کجا بفهمند کلاریس خانم شبیه بقیه زن‌ها نیست؟»

 از سوی دیگر زیادنویسی کار دست نویسنده داده و در صفحه 31 دچار خطا می‌شود و نام دیگر درخت‌چه ون را زبان‌گاوی ذکر می‌کند:

توی چمن حیاط سه درخت‌چه داشتیم. یوما به این درخت‌چه‌ها می‌گفت زبان‌گاوی و آلیس معتقد بود هر دو بی‌خود می‌گویند و اسم درست ارغوان است. ... درخت‌چه سوم کوچک‌تر از دو تای دیگر بود و با همه هرس کردن‌ها و کود دادن‌های آقا مرتضا همیشه کم‌تر از دو تای دیگر گل می‌داد.     

درخت ون گل نمی‌دهد و شخصیت‌های این داستان هم آن‌قدر گیج نیستند که حتا در صورت اشتباه نامیدنش (نام دیگر درخت ون، زبان‌گنجشک است)، ندانند این درخت گل نمی‌دهد. به‌تر بگویم درخت ون کجا و درخت‌چه ارغوان کجا؟!g

 

 

 

 

کافه پیانو

فرهاد جعفری

نشر چشمه

چاپ دهم پائیز 1387

2500 نسخه

4200 تومان

کافه پیانو در نهایتِ ارفاق، رمان عامه‌پسندی است که لعاب روشن‌فکری (به‌تر بگویم روشن‌فکر‌نمائی) غلیظی روی آن کشیده باشند. فرهاد جعفری نتوانسته است از پس جمع کردن متن برآید و خیلی اسیر نوشته‌‌های اولیه خود مانده است. به همین خاطر با کاری روبه‌رو هستیم آشفته بابت فرم و استحکام درونی. زبان کافه پیانو هم اگرچه در جاهائی درخشان می‌نماید و آینه ‌تمام‌نمای زبان امروز روشن‌فکرنماها است، اما غلط‌های فاحشی دارد که می‌باید جعفری نویسنده می‌بود تا آن‌ها را بزداید.

و آن‌چه در پایان باقی می‌ماند برای گفتن، حیرتی است که به آدمی دست می‌دهد بابت پرفروشی مثلا رمانی با این‌همه نقص. آیا به‌راستی سلیقه خوانندگان ادبیات داستانی- حتا عامه‌پسند که پیشینه بام‌داد خمار شکیل و خوش‌آب‌ورنگ را دارد-  این‌همه سقوط کرده است؟! یا این جذابیت لمپنیسم روشن‌فکرنماها است که طیف وسیع روشن‌فکرنماها را چنین شیفته خود می‌کند؟g

 

 

 

عشق

مارگریت دوراس

قاسم روبین

انتشارات نیلوفر

چاپ دوم 1382

2200 نسخه

900 تومان

مارگریت دوراس سخت‌خوان است. اما هر خواننده جدی ادبیات داستانی ناگزیر از خواندن آثارش است تا بداند رمان نو چگونه است و چه می‌گوید.

سبک نوشتاری دوراس تلگرافی است. به‌تر بگویم او متأثر از فرم فیلم‌نامه می‌نویسد. به‌همین دلیل کارهایش خیلی راحت قابل تبدیل به فیلم‌نامه است. اما آن‌چه خواندن را مشکل می‌کند، ترجمه بودن آثار او برای ما فارسی‌زبان‌ها است. اندک غفلت مترجم و درنیافتن منظور دوراس ِ پیچیده‌نویس موجب می‌شود خود مترجم و به‌دنبالش خواننده گم‌راه شود. و این اتفاق در رمان مدرن یعنی به‌هم‌ریختن همه اثر. رمان عشق با آن‌همه نماد و لایه‌هائی که دوراس برایش تنیده است، از این قاعده مستثنا نیست و خواننده در پایان نمی‌تواند مطمئن باشد آن‌چه دریافته، به‌راستی همانی است که از متن اصلی قابل ادراک بوده یا خیر.g

 

 

 

 
 

بارون درخت‌نشین

ایتالو کالوینو

مهدی سحابی

نشر نگاه

چاپ دوم 1379

4000 نسخه

320 صفحه

1750 تومان

بارون درخت‌نشین چنان ساده و روان آغاز می‌شود و ادامه می‌یابد که خواننده می‌اندیشد با رمانی برای نوجوانان سر و کار دارد. اما به نیمه‌های آن که می‌رسد، درمی‌یابد این‌همه سادگی ساختاری، قرینه بدویتی است که اتفاق‌های رمان نشانه‌اش است. اما به‌رغم این بدویت، عصر روشن‌گری آغاز شده است و دیگر نمی‌توان در آن شرایط معصومانه زیست. بنابراین بارون نوجوانی که قسم خورده است، درخت‌‌‌نشین باشد، بر بالای همان درخت لاتین می‌خواند، علم روز را می‌آموزد و با دانش‌مندان زمانه‌اش مکاتبه می‌کند، عشق و حسد را تجربه می‌کند و... . 

پیام کالوینو در نهایت این است که اگر وضعیت ظاهری دنیای ما به همان‌ بدویت آغازین تغئیر شکل دهد، به دلیل تغئیر‌های ژرفی که در دانش و بینش رخ داده است، در باطن نمی‌توان به آن روزگار برگشت. هرچند اگر غریزه‌ها همان باشد و کنش‌ها و واکنش‌ها نیز همان:

کوزیمو زنده و خون‌آلود بود. جانور وحشی مرده و به شمشیر آویخته بود، انگار که به سیخ کشیده شده باشد. زخم گونه کوزیمو به شکل سه خط موازی از چشم تا چانه‌اش کشیده شده بود. از زور درد و از خوشی پیروزی نعره زد. از خود بی‌خود شده بود و شاخه درخت و شمشیر و لاشه گربه را به خود می‌فشرد، دست‌خوش شور و هیجان شگرفی بود که آدمی پس از نخستین پیروزی بزرگ زندگی‌یش حس می‌کند، هنگامی که بهای پیروزی را می‌شناسد و می‌داند که از آن پس باید پی‌گیرانه بر یک راه پیش رود و حتا فکر شکست را نپذیرد.g

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شمارههای يشين  
  
از دل برآيد   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   نی‌ستان    طرح   .   آینه های دیگر   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن