چون نهئی کامل، دکـان تنهـا مگیـر
دست خوش میباش تا گردی خمیر
مولانا
عصر حجر
همه چیز از 26 مرداد ماه و تارنوشتی به نام
صحبت شروع شد.
نویسنده تارنوشت ذوقزده از بازی
گلشیفته فراهانی
در فیلم یک مشت دروغ
به کارگردانی ریدلی اسکات خبر داده بود. پیشتر خوانده بودم این فیلم
با بازی لئوناردو دیکاپریو و راسل کرو در حال ساخت است. اما جائی
نامی از فراهانی برده نشده بود. متحیر مانده بودم خبر راست است یا فریب
برخی نااهلان عصر اینترنت که از بازی خیلی خوششان میآید. اما فردا
این خبر باز هم در نهایت ذوقزدگی، در تارنوشت دیگری تکرار شد. منتها
به عنوانبندی فیلم در ابرپایگاه
یاهو ارجاع داده شده بود که نام
فراهانی در
آن به چشم میخورد. تریلری هم از آن در این ابرپایگاه موجود بود. دیگر
میبایست خبر را جدی میگرفتم. به پایگاه اینترنتی
Imdb
مراجعه کردم و نام
گلشیفته فراهانی
را در ردیف دهم هنرپیشگان فیلم یافتم. این رتبه
موجب این گمان شد که او نباید نقش مهمی در فیلم ایفا کرده باشد. اما
عنوانبندی موجود در
یاهو چه که
نام فراهانی
را در رتبه چهارم نوشته بود؟
سکوت رسانهئی رسمی را در این باره، روزنامه
اعتماد شکست و نخستین خبر جدی را در تاریخ 28 مرداد این روزنامه خواندم:
فیلم بر مبنای کتابی به همین
نام نوشته دیوید ایگناتیوس یادداشتنویس معروف روزنامه واشنگتنپست
ساخته شده است. این کتاب آوریل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق
سینمائی آن را کمپانی معروف برادران وارنر خریداری کرد. رمان
مجموعه دروغها مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروریسم دارد و داستان یک مامور سیا
به نام راجر فریس است که برای پیدا کردن یک تروریست مهم از سران
القاعده به نام سلیمان به اردن میرود. کتاب تا حدودی به نقد سیاستهای
مداخلهگرایانه آمریکا میپردازد و در مجموع اثر منتقدانهئی محسوب
میشود. در برگردان سینمائی این رمان تغئیراتی ایجاد میشود که یکی از
مهمترین آنها اضافه شدن شخصیتی به نام عایشه است که در داستان اصلی
با نام آلیس وجود داشت. شخصیتی که قهرمان داستان در جریان پیدا کردن
سلیمان دلباختهاش میشود. ویلیام موناهان فیلمنامهنویس اسکار برده
به خاطر فیلم معروف
مردگان مارتین اسکورسیزی که کار
بازنویسی و اقتباس از داستان اصلی را برعهده داشته، شخصیت عایشه را در
قالب یک پرستار تصویر کرده که البته هنوز جزئیات کامل آن مشخص نیست.
...
بخشهای مربوط به اردن در شهر
رباط مراکش فیلمبرداری شده است. گفته میشود بعد از انتخاب
گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم، سازندگان
آن تغئیراتی در فیلمنامه اولیه انجام دادهاند تا حضور
فراهانی در فیلم با موازین خاص حقوقی و قانونی کشور در تضاد نباشد.
در همین شماره
اعتماد هم است
که نخستین عکس رنگی از گلشیفته
فراهانی در فیلم به چشم میخورد:

از این پس است که
خبرهای ضد و نقیض از راه میرسند؛ از نام فیلم گرفته تا داستان آن و
نحوه پوشش فراهانی
و میزان حضور او. نمائی از تناقضها را با نام فیلم
آغاز میکنم که هر کس بهگونهئی ترجمه میکند:
-
اعتماد:
مجموعه دروغها
- علیرضا آشوری:
محور دروغها
- خواننده کامنتگذار متن آشوری:
واژهی
body
در اینجا به معنای "مجموعه" یا "تعداد بسیار" است. بنابراین شاید
بهتر باشد اسم فیلم را اینجور ترجمه کنیم:
مجموعهئی از دروغ
یا
دروغهای بسیار.
- پرویز جاهد:
یک مشت دروغ
- رادیو زمانه:
پیکرهئی از دروغ
موضوع فیلمنامه
نیز قطعی نیست. هر کسی چیزی می نگارد؛ از جمله علیرضا آشوری
که به نسبت روزنامه
اعتماد شرح
بیشتری عرضه میکند، اما در مورد میزان حضور
فراهانی و
حتا نام نقش او اطمینان ندارد:
فیلم داستان یک افسر سازمان سیا
به نام فریس است که سابق بر این در جنگ عراق مجروح شده. سازمان سیا او
را برای نفوذ در تشکیلات یکی از سران القاعده به اردن میفرستد. فریس
برای دستگیری تروریست مورد نظر، یک تروریست خیالی عرب را خلق میکند که
رهبر یک جریان تروریستی رقیب است و امید دارد تا تروریست اصلی را به
عکسالعمل وادار کند تا در نهایت بتواند دستگیرش کند؛ اما در این راه
او باید به کمکهای یک مأمور سابق سیا و یک افسر اطلاعاتی اردنی متکی
باشد؛ در حالیکه نمیداند این دو نفر تا چه حد قابل اعتماد هستند.
نقشهای اصلی فیلم را لئوناردو دیکاپریو و راسل کرو بازی میکنند. نام
گلشیفته
فراهانی
در ردیف بازیگران مکمل آمده
اما نام نقشی که بازی کرده، مشخص نیست. فقط از قرائن اینطور بهنظر
میرسد که او ایفاگر نقش یک زن مسلمان محجبه بوده است.
در
روزنامه اعتماد
8 شهریور، امیر پوریا شرح دیگری دارد:
خط کلی قصه فیلم این است که
جوانی امریکایی و یهودیتبار به نام فریس (دیکاپریو) که پیشتر
ژورنالیست بوده و در جنگ امریکا و عراق مجروح شده، از سوی سی.آی.ای
مأموریت مییابد رهبر القاعده را در اردن ترور کند. اما پیش از این
کار، او باید از حمایت و همراهی جاسوس کارکشته چیرهدستی به نام اد
هافمن (کرو) برخوردار شود. در طول این مسیر، فریس به شک میافتد آیا
اصولاً می تواند به این آدمها اعتماد کند یا نه؛ و آیا کاری که انجامش
را به عهده گرفته، واقعاً ضدتروریستی است. در اردن، حین پانسمان کردن
یک زخم، او با پرستار جوان و مسلمانی به نام عایشه (فراهانی) آشنا
میشود که حضورش به تأثیرات و نگاه تازهئی در فریس میانجامد.
در 30 مرداد روزنامه
اعتماد خبر جدیدی را منتشر میکند که برگرفته
از گزارشهای خبرگزاریها است و تب و تاب جدیدی را برملا میکند:
خبرگزاری
ایرنا... دیروز نوشت
در پی اقدام گلشیفته فراهانی برای بازی در
یک فیلم هالیوودی، خروج وی از کشور ممنوع شد. ایرنا
در ادامه خبر خود آورده که در پی بازی فراهانی در فیلم
مجموعه دروغها
پیشنهاد جدیدی را برای بازی در یک فیلم
هالیوودی داشته که روز سه شنبه برای بررسی این پیشنهاد تازه عازم سفر
به امریکا بوده که در فرودگاه از سوی دستگاههای ذیربط با حکم ممانعت
از خروج مواجه شده است. در خبر ایرنا به سکوت وزارت ارشاد هم در قبال
موضوع حضور بازیگران ایرانی در فیلمهای خارجی اشاره شده است. اما
خبرگزاری فارس...
در گزارشی ...آورده
است
از ابتدای امسال و در مقطعی که «گلشیفته فراهانی» بازیگر جوان سینمای
ایران در سفر خارج از کشور به سر می برد، این شایعه به گوش رسید که او
برای بازی در نقش یک دختر عرب در فیلم تازه ریدلی اسکات با این فیلم
قرارداد بسته است. ابتدا این خبر به طور غیررسمی از سوی نزدیکان وی
تأئید شد، اما بعد از چند ماه و با رسیدن زمان اکران این فیلم و پخش
مواد تبلیغی آن، این حضور تازه روال خبری خود را به صورت رسمی ابتدا در
رسانه های اینترنتی و سپس در مطبوعات طی کرد.
تارنویسان فعال هم وارد صحنه میشوند و روایت خود را مینگارند. از
جمله محمدعلی ابطحی که 31 مرداد مینویسد:
چندی پیش در جلسهئی با آقای بهزاد فراهانی، هنرمند نامی کشورمان همصحبت شدم.
با هم در رادیو همکار بودیم و همیشه خیلی به من ابراز لطف میکرد.
آنجا خبر داد
گلشیفته، دخترهنرمندش، بعد از فیلمی که در هالیوود کار کرده،
قرار است در کنار لئوناردو (دیکاپریو) بازیگر یکی از مشهورترین و
پربینندهترین
فیلمهای سینمای جهان -
تایتانیک- در هالیوود در فیلمی با کارگردانی ریدلی
اسکات
بازی کند.
نوشته ابطحی بر ابهام قضیه میافزاید. آیا
پیشتر هم فراهانی در فیلمی بازی کرده بود که او نگاشته است
گلشیفته... بعد از فیلمی که در هالیوود
کار کرده،
قرار است در کنار لئوناردو (دیکاپریو) ...
در فیلمی با کارگردانی ریدلی اسکات
بازی کند؟
دوم شهریور
جامجم خبر
ممنوعخروجی فراهانی
را تکذیب میکند و در ادامه مینویسد:
همچنین پس از ساعتها تلاش، توانستیم با یكی از
نزدیكان وی نیز تماس بگیریم.
این فرد كه تمایلی به ذكر نام خود نداشت، اعلام كرد
گلشیفته فراهانی برای ایفای نقش در یك فیلم
خارجی یك شرط اساسی داشته و آن هم این بوده كه در صحنههای مختلف فیلم
حجاب كامل داشته باشد و در صحنههائی نیز كه بنا به اقتضای داستان، این
مسأله ممكن نبوده، حتما باید از كلاهگیس استفاده كند.
بعدها از این فرد با عنوان محمدرضا شریفینیا
نام میبرند. همین شخص سه روز بعد خبر میدهد
گلشیفته فراهانی
به آمریکا رفته است. بدینترتیب خبر ممنوعخروج
بودن فراهانی در عمل تکذیب میشود. شریفینیا همچنین تأکید میکند
فراهانی
برای بررسی پیشنهاد بازی در فیلم دیگری به
امریکا نرفته است. اما دوباره سه روز بعد
بابک غفوری آذر در روزنامه
اعتماد 8
شهریور مدعی میشود
گلشیفته فراهانی
هم بعد از تجربه همکاری با نامهائی چون ریدلی اسکات، لئوناردو دی
کاپریو و راسل کرو ظاهراً برای بررسی پیشنهادهای جدیدتر به امریکا
رفته است.
در خبرهای بعدی
فراهانی
از اروپا سر در میآورد؛ ابتدا با
شوهرش در فرانسه و بعد همراه داریوش مهرجوئی و همسرش در کشور اروپائی
دیگری است. اما اوج ماجرا در جای دیگری رخ میدهد که شرح آن را زیر عنوان
بعدی خواهم داد. اما تا همینجا بیهیچ تردیدی میتوان نتیجه گرفت وقتی
اتفاقی به این مهمی رخ میدهد، رسانههای ما چقدر ضعیف عمل میکنند و
چقدر از کمینه اصول روزنامهنگاری بهدورند. طبیعی است به دلیل حساسیت
موقعیت، فراهانی یا نزدیکانش مایل به خبررسانی نبوده باشند. اما آیا
برای رسانههای ما امکان دیگری- بهویژه منبعهای خارجی- برای خبرگیری
درست و مقرون به واقعیت وجود نداشته است تا شاهد اینهمه متن ضد و نقیض
نباشیم؟ گویا در زمانهئی که جامعههائی عصر پسامدرن را هم پشت سر
گذاشتهاند، ما هنوز باید در عصر حجر درجا بزنیم تا نسخه قاچاقی فیلم
به دستمان برسد و دریابیم بالأخره اصل ماجرا چه بود!
عصر قجر
صبح شانزدهم مهر هر که به اینترنت میرفت، با داغترین خبر ماه و شاید
سال روبهرو میشد:
گلشیفته فراهانی
در مراسم افتتاحیه فیلم
یک مشت دروغ
شرکت کرده بود، منتها با ظاهر نامتعارف. هولترین تیتر را
رادیو زمانه
زده بود:
گلشیفته فراهانی، پیکره راستی
ذیل آن هم نگاشته بود:
بالأخره یک بازیگر زن ایرانی پیدا شد که در خارج از کشور، جلوی
دوربین، دست و
پایش نلرزد، استرس نداشته باشد، لبخند بزند و ژست بگیرد.

در تارنمای دیگری از خود
فراهانی
نیز نقل قول شده بود از قید حجاب
آزاد شدم.
تا اینجای ماجرا همه اصرار داشتند به خوانندگان بقبولانند او در فیلم
یا محجبه ظاهر شده یا از کلاهگیس استفاده کرده است. فقط همان
تارنوشتی (صحبت)
که برای نخستین بار خبر بازی
فراهانی را در این فیلم درج کرده بود،
نگاشته بود
فراهانی در قسمتهائی از این فیلم بدون حجاب بازی کرده که
بازخوردهای این اتفاق میتونه جالب باشه!
تا فیلم را
ندیدهام، نمیتوانم در مورد این خبر قضاوت کنم. اما پر بیراه نخواهد
بود، اگر ظن برم نویسنده تارنما از این بازی آخر
فراهانی هم
خبر داشته که از همان آغاز نویدش را داده است! اما آیا بهراستی این
کرده
فراهانی، لایق
چنین بهبه و آفرینی است و او را باید پیشتاز مبارزه با حجاب و
بهتبع آن اندیشه اسلامی دانست؟ بهگمانم هفتاد سال پیش چنین اتفاقی در
این مملکت افتاده بود! منتها سه دهه پیش انقلابی رخ داد که زنانی را با
اسلام عاری از گرد و غبار سدهها آشنا کرد. بسیاری هم خود،
و نه از سر فشار، پذیرفتند
آنگونه بپوشند که این اندیشه میخواهد. زیرا
میخواستند به خویشتن خویش بازگردند و با نگاه
تازهئی به خود، تاریخ و فرهنگ خود بنگرند تا شجاعانه در جهان امروز سر
برآورند و بگویند ما نیز مردمی
هستیم. بنابراین ایشان حجاب را
اسارت نمیدیدند و برعکس آن را نشان رهائی از فرهنگهای جعلی یا
بیمایه اینسو و آنسوی دنیائی میدیدند. مگر نه اینکه زنان روشنفکر
و بهخودآمده بسیاری در سرتاسر دنیا، از هند گرفته تا آفریقا، چنین
راهی را رفته بودند و میروند و با لباس سنتی خود در مجمعهای جهانی
ظاهر شدند و میشوند و مانند ایندیرا گاندی چه اصراری هم بر آن داشتند
و دارند؟ اما گویا هیچکس کنار گلشیفته
فراهانی نبود از اینهمه راه رفته پس از کشف حجاب
رضاخانی به
او بگوید و حتا اندرزش دهد، اگر به حجاب اعتقاد نداری، محض بزرگ شدن
خودت هم که شده، چنان در مراسم مربوط به این فیلم ظاهر شو که تو را
وارث و نماینده تاریخ و فرهنگی چندهزار ساله بدانند، نه مقلد
وحشینمایان نیمهعریان امروزی تاریخ و فرهنگی که به زور و دگنگ دویست
سال قدمت دارد و همه شهرت و افتخارش به دزدیدن یا نابود کردن نمودهای
تاریخ و فرهنگهائی است که تا هزارهها راه میبرند.

گلشیفته فراهانی
خیلی پیش از این میتوانست در هر کجای
دنیا عریان مقابل دوربینها بایستد و فریاد بزند از قید حجاب آزاد شده
است. این فرصتطلبی ناجوانمردانهئی بود که با سوءاستفاده از برخی
حمایتها، سر بزنگاه، پشتکرده به مردمش، برگ چنین زشت و سفیهانهئی رو
کند. آیا حال خود میتواند از این دستآورد راضی باشد که همارز زنان
هنرپیشه دست دهمی هالیوود شده است؟ آیا مگر آنها عریانتر و زیباتر
از او را ندارند که ستایش کنند و ستاره فیلمهایشان؟ حتما
گلشیفته فراهانی
این درس را نخوانده بود که آنان به کسی/ کسانی
مانند او در باطن جایزه نمیدهند و برعکس خوار میشمرند و آسیمیله
لقبش میدهند. یعنی پیکره بیهویتی که خود را به پیکرههائی با هویت
دیگر مانند کرده است! زیرا از این پس او را نه از آن فرهنگ قبلییش
محسوب میکنند، نه از آن فرهنگ خود. آنها فقط اکنون برایش کف میزنند
تا پیروزی فرهنگ خود را بر فرهنگ او بهرخ جهانیان بکشند. اما به محض
اینکه تاریخ مصرفش تمام شد، وی را به زبالهدانی فراموشی تف خواهند
کرد. و این چه خوش سزائی است برای نادانی که قدر فرهنگ و تاریخ و هویت
خویش را نمیداند و دهانش باز مانده است برای فرهنگ بیمحتوا و
غیرانسانی بیگانه!
حال
از خردمندانی که از دور دستی بر آتش داشتند، باید پرسید اینهمه
هایوهوی عصر حجری برای رسیدن به این حضیض بود؟
گلشیفته فراهانی
اهل خرد و اندیشه نبود، اما شما هم نبودید تا به
او یادآور شوید خورخه لوئیس بورخسی هست که با تکیه بر فرهنگ ایرانی/ اسلامی چشم و
چراغ ادبیات جهان شده است؟
کاش مراسم افتتاحیه فیلم
یک مشت دروغ
چند روزی به تأخیر میافتاد تا کسی به همه یادآور شود
نویسنده فرانسوی که امسال جایزه ادبیات نوبل را برده است، در آثارش
ستایشگر فرهنگ بکر سرخپوستها و مسلمانان دیگر نقاط جهان است.
آنوقت آشکار میشد چه عقبگرد مرتجعانهئی داشتهئیم و چه گنجی را دور
افکندهئیم تا بیگانه بردارد و از آن خود کند و همچنان به جهانیان فخر
بفروشد.
که بود که سرود
من همه عبرتی از باختن دیروزم؟
و که است تا همه غیرتی از ساختن
فردا شود؟g
جمعه
19 مهر 1387