دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________
 

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا 
سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 


 

اندیشه و آفرینه‌های شعری رضا براهنی

روابط عمومی خانه فرهنگ گیلان

 

 

به گزارش روابط عمومی خانه فرهنگ گیلان، آخرین پنج‌شنبه مهر ماه 1387 شاعران گیلانی در خانه‌ فرهنگ گیلان اندیشه و آفرینه‌های شعری رضا براهنی را نقد و بررسی کردند. در این جلسه كه با حضور اعضای "حلقه شاعران پنج‌شنبه‌ها همیشه" تشكیل شد، ابتدا علی‌رضا پنجه‌ئی به زندگی ادبی براهنی پرداخت و شمه‌ئی از تاریخ‌چه آن را یادآور شد. سپس خطابه‌ این شاعر و منتقد با عنوان دوستان، شاعران و نویسندگان خطه‌ محبوب من؛ گیلان خوانده شد.

براهنی در این نوشته، به اختصار چند نكته را درباره نظریه‌های شعری‌یش عنوان كرده است. هم‌چنین درباره‌ نقش زبان و شگردهای آن، به ذكر مثال‌های نو پرداخته است. او در قسمتی از این نوشته عنوان کرده است:

شعری كه به‌آسانی قابل‌تجزیه به مفهوم و معنا و احساس در یك‌سو و زبان و شگردهای زبانی از سوی دیگر باشد، از حوزه‌ انتفاعی شعر خارج می‌شود و به سوی چیزی متمایل می‌شود كه در نهایت غیرشعر خواهد بود و حتا در نهایت از شعر به سوی غیرشعر سیر می‌كند؛ حتا اگر به‌ظاهر، حتا در باطن، شعر عاشقانه باشد كه بسیاری از آفرینندگان شعر، آن را به انواع غیرتغزلی ارجح شمرده‌اند.

در قسمت دیگری از این خطابه كه قرار است به‌زودی در قالب كتابی منتشر شود، آمده است: در گذشته نشان داده‌ام گاهی یك حرف یا كلمه‌ ناچیز در موقعیت تاریخی قرار می‌گیرد؛ من از تو می‌مردم؛ اما تو زندگانی من بودی. از، یك از ِ نحیفِ ناچیز، تكلیف چیزهای بزرگ‌تر مثل من، تو، می‌مردم، زندگانی و بودی را تعئین می‌كند.

براهنی سپس به تشریح بیش‌تر نقش از پرداخته است و در قسمت سوم نامه، به انواع تقابل و مواجهه‌ برخی با پدیده‌ نوظهوری پرداخته است و آن‌ها را نقد می‌کند. وی با نقب به صفحه ‌٢٠٧ تا صفحه‌ی ‌٢١٢ روزگار دوزخی آقای ایاز نوشته‌شده در سال ‌٤٥ تا ‌٤٨، عنوان می‌كند:

آن زمان كسی هنوز اسم دریدا، لیوتار، سیكسو و دیگران را نشنیده بود، یا در آن زمان هنوز چیزی چاپ نكرده بودند یا اگر كرده بودند، ما خبر نداشتیم؛ وگرنه می‌رفتیم، می‌خواندیم و تحت‌تأثیر قرار می‌گرفتیم و به آن تأثیر هم افتخار می‌كردیم.

براهنی در ادامه اشاره می‌كند آن متن قطعه‌قطعه بعد در جنون نوشتن (گزیده آثار رضا براهنی- از صفحه‌های 69- 72) تحت‌عنوان فرعی "خطبه‌ سلطان‌بن‌سلطان در خواب" چاپ شده و كلیه این قطعه‌قطعه‌نگاری پیش از آثار دریدا، رولن بارت، سیكسو و همه پست‌مدرنیست‌ها نوشته شده است.

وی هم‌چنین به سخن‌رانی خود در سال ‌٦٥ میلادی (‌١٣٤٤ هجری شمسی) درباره اولیس جویس در شورای فرهنگی بریتانیا به انگلیسی اشاره می‌كند و این‌كه پست‌مدرنیسم و مسائل مربوط به آن، پیش از دیگران در آثار خودش بوده و ریشه در خوانده‌ها‌، زندگی و ملاحظات ایرانی او دارد.

براهنی سپس به خاطره‌ئی از سرودن شعر "دف" اشاره می‌كند و این‌كه این شعر دو ماه پس از تأثیر وی از دف در یك جمع دف‌زن در شمال تهران سروده شد كه جمعی از دراویش كرد اجرا كردند. او هم‌چنین به خاطره‌ئی از احمد شاملو در مواجهه با خطاب به پروانه‌ها و شعر "از هوش می" اشاره كرده است.

علی‌رضا پنجه‌ئی در فاصله هر بند، به نگاه شعری براهنی درباره نقش كلمه و زبان در شعر و شعر مورد نظر وی می‌پرداخت. او از جمله گفت: «چنین می‌توان برداشت كرد كه از نظر براهنی، شعری كه به دست آمد و شفاف شد، دیگر شعر نیست. درواقع شاید بتوان گفت تلقی براهنی از شعر هم‌چون حبابی است كه در آسمان پیرامونی می‌درخشد و آهسته‌آهسته به زیر می‌آید و وقتی با كف دست یا انگشت برخورد می‌كند، از بین می‌رود؛ بنابراین حباب هرچه دست‌نیافتنی‌تر، بیش‌تر بر ماهیت خود دلالت می‌كند. مرگ آن‌زمانی است كه در دس‌ترس مخاطب است.»

پنجه‌ئی در ادامه گفت: «حرف‌ها و نوشته‌های براهنی همیشه بحث‌‌انگیز است و وجود چنین مبحث‌هائی همیشه برای شعر و نقد آن، بی‌آن‌كه دچار خودمحوری شویم، پربركت بوده است. درواقع نگاه براهنی از زاویه‌ تئوری به شعر كه عمل اتفاق‌افتاده یا فعل است، قابلیت تأویل می‌یابد. البته این موشكافی‌ها می‌تواند برای غنای شعر نو بسیار مفید باشد؛ هرچند برداشت ابتر سبب بروز عارضه‌ها و آسیب‌های مرتبط به خود نزد آن‌هائی خواهد شد كه اطلاعات جامعی درباره‌ی موردهای مطرح‌شده ندارند.»

پنجه‌ئی در این‌باره ادامه داد: «چیزی كه امیدوارم پس از سه‌ونیم ساعت جلسه‌ مختص براهنی مورد بحث قرار گیرد- چون ما در پایان ماه آتی ناگزیریم قسمت دوم این جلسه را برگزار کنیم- بحث درباره‌ نقش فن شعر است. در چنین موقع‌هائی در مقابل طرح نظریه‌های جدید، باید از شعر و شاعر تعریف جدیدی عرضه کرد؛ تعریفی كه بتواند بین شاعر و فیلسوف و نظریه‌پرداز دیوار بكشد. حال اسمش را می‌گذاریم دیوار؛ برخی تلقی‌شان از دیوار، آجر و سیمان و تیرآهن است، برخی دیوار شیشه‌ئی و شفاف؛ طوری كه بتوان هم شاعر هم فیلسوف را دید تا با حفظ كاراكتر هر دو بتوانیم برای مسائل جدید و مطروحه، روادید ورود به شهر شعر بگیریم. درواقع انتظار ما از شعر چیست، از نكته‌های مهمی است كه در چالش با طرح چنین نظریه‌هائی باید به آن پرداخت. براهنی به شعری از حافظ اشاره كرده كه از جمله شعرهای زیبا و گوش‌نواز حافظ نیست. بین گوش، چشم و هوش باید تفاوت گذاشت. هنر و فن شاعری همیشه اول خاك‌ریز گوش مخاطب را درمی‌نوردد و فتح می‌كند، بعد خاك‌ریز چشم و هوش را. گاهی هم به نسبتی؛ هیچ‌كدام را فتح نمی‌كند؛ بل‌كه قسمت‌هائی از هر سه را به خود معطوف می‌دارد. براهنی به نقل از حافظ می‌گوید گر تیغ بارد در كوی آن ماه/ گردن نهادیم الحكم لله. سپس بر واژه‌ گر تأكید می‌كند كه به‌رغم حضور واژه‌هائی چون تیغ، كوی، ماه، گردن و غیره در موقعیت بسیار استثنائی قرار گرفته است و نتیجه می‌گیرد شعر را از نظر بیان یك معنای مطلق، دچار بحران كرده است؛ یعنی اگر حتا تیغ در كوی آن ماه ببارد، گردن‌مان از مو باریك‌تر است و حكم، حكم الهی است؛ اما اگر تیغ نبارد، چطور؟ از حكم سرپیچی می‌كنیم؟

براهنی شعری را كه نقد ادبی توانسته است به آن نفوذ كند؛ یعنی از برعكس هوش و چشم، می‌خواهد در خوانش پس از حل معما برای گوش لذت ایجاد كند؛ در حالی‌كه هنر شاعری مانند حافظ نزد مخاطبان از آن سوی قضیه بوده؛ یعنی گوش، چشم و هوش. نگاه كنیم به در كار گلاب و گل، حكم ازلی این بود/ كاین شاهد بازاری و آن پرده‌نشین باشد. البته این شعر به‌‌رغم زیبائی و لذتی كه گوش به هوش یا گوش به چشم و هوش می‌رساند، پس از یك‌بار خوانش، از حوزه شعر به حوزه خاطره تغئیر مكان می‌یابد و لذت شعری‌یش به خاطره لذت بدل می‌شود. در حالی‌كه شعر مورد مثال براهنی چالش‌های فلسفی می‌تواند ایجاد كند. نقد شعر امروز باید با رأی‌زنی و تعامل به این مهم بپردازد كه لذت شعری كدام است. در پاسخ به هر یك از این عنصرها می‌توان برای شاعر وظیفه مناسب با زمانه تعئین كرد. تغئیر ذائقه برای شعر آسان به دست نمی‌آید؛ اثر نو همیشه عادت‌ستیز بوده و است.»

پنجه‌ئی در این نشست هم‌چنین نامه براهنی را خطاب به مزدك پنجه‌ئی خواند كه در قسمتی از آن آمده است:

از گذشته‌ بسیار دور هم آقای علی‌رضا پنجه‌ئی را می‌شناسم؛ از آن‌زمان كه به رشت می‌رفتم و آستارا، از دوستی و مصاحبت زنده‌یادان، رفقایم صالح‌پور، كلكی و بنی‌مجیدی برخوردار بودم و نیز از مصاحبت آن‌هائی كه با انرژی روی شعر خود و شعر فارسی كار می‌كنند كه نمونه‌ روشنش در گیلان، علی‌رضا پنجه‌ئی است و خوش‌حالم كه گیله‌وا را از پس درگذشت صالح‌پور فقید، بر عهده گرفته است. گیله‌وا را تا آن‌جا كه یادم می‌آید، منعكس‌كننده‌ مصاحبه‌ئی از من هم بوده، با این عنوان كه "چرا من دیگر شاعر نیمائی نیستم؟" كه پاسخ‌های فراوان برانگیخت؛ حتا در افغانستان كه در آن‌جا برخی تصور كرده بودند من نیما را رها كرده، به سوی غزل و قصیده برگشته‌ام.g

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
   
از دل برآيد  .  روز من   .   گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
   
از اين قلم   .   هزارتو   .  
طرح    .    آینه‌های دیگر   .   English
 
این‌سو و آن‌سوی متن