د- عدد چهار
مانند عددهای پیشین، انتقال از عدد قبل به این عدد یکباره صورت
نمیگیرد و شکل ترکیبی آن در چند جا مشاهده میشود:
بد نیست سه- چهار تا از این حرامزادهها را دار بزنند. [ص221]
روزی سه- چهار تا جذامی میبینم. [ص295]
عدد چهار مؤنث است و چهارگانگی مظهری از تمامیت است. [مقدمهئی
بر روانشناسی یونگ، ص130] در کتاب
راهنمای رویکردهای نقد ادبی
آمده
عدد چهار تداعیکننده چرخه حیات، چهار
فصل، اصل مادینه، زمین، طبیعت و عنصرهای چهارگانه
است. مورد
اخیر، یعنی عنصرهای اربعه موتیف عمده سال
بلوا است که در ادامه همین مقاله بحث آن را خواهم کرد.
به چرخه حیات نیز پیشتر ضمنی پرداختهام؛ زندگی
نوشآفرین، مرگ و
حیات دوباره او اشارت دیگری بر قرینهسازی مفهوم چرخه
حیات عدد چهار است. اما آنچه بیش از همه مفهومها، مورد توجه
نویسنده رمان بوده، انتساب عدد چهار به جنس مؤنث است. نوشآفرین در
مورد رفتن به مطب دکتر معصوم
میگوید هر
چهار النگو را دستم کرده بودم. [ص179] این کار یعنی او با تمام
زنانگی و زینتهای مربوط، سراغ مردی رفته بود تا برای اغوایش سنگ تمام
بگذارد. اما این کرده نوشآفرین، نمونه عینی و مادی چنین قرینهسازی
است. در فرم نیز معروفی دست به قرینهسازی میزند:
- راوی چهار فصل رمان زن است.
- حادثهها در شب چهارم به اوج میرسد و بهواقع رخداد اصلی اتفاق
میافتد که همانا مرگ نوشآفرین است. البته در تقارن با این قانون ازلی که در سپیدهدم روز چهارم پس از مرگ است
که روح راهی پل چینوَد یا پل مکافات میشود [بتهای
ذهنی و خاطره ازلی، ص28] جای روز با شب در رمان عوض میشود و در
شب چهارم نوشآفرین مکافات میشود تا به دلیل خیانت به عشق خود؛
حسینا و سپس به کانون زناشوئی تاوان بدهد.
-
نوشآفرین پس از چهار سال که از ازدواجش میگذرد، به وقوف کامل از
خود و حیات و کردههایش میرسد. میگوید مگر نمیشود
آدم صدای گریه خودش را چهار سال پیش شنیده
باشد؟ [ص160]
- زمانی که نوشآفرین برای دیدن
حسینا پرپر میزند، میگوید
چهار بار رفتم دم پنجره، اما هرگز او را
ندیدم. [ص50]
با اینکه عدد چهار و شکل آن (مربع) به زنان تعلق دارد، فقط کنار یک-
بهواقع دو زن دیگر- رمان رخ مینماید. آن هم در خانه/ روسپیخانه
رقیه
دلال
است که حیاطش چهارگوش است. [ص155] زیرا در این خانه نازو؛ زنی
برای تمام مردان زندگی میکند.
د- 1- چهار و مردان
برعکس زنان، عدد چهار و شکل مربعی آن را در زندگی مردان رمان به
فراوانی میتوان مشاهده کرد. شاید دلیل آن به انیمای مردان برمیگردد و
آنچه یونگ با وجه زنانه مردان به آن نظر دارد. یعنی معروفی میخواهد
بگوید گرچه در جامعه پدرسالار، مردان خواسته و ناخواسته با همه وجود در
جهت نفی زنان یا اسیر کردن و تباهکردنشان میکوشند، اما نمیتوانند
این نیمه درونی خود را پنهان کنند و بدینخاطر همواره نشانهئی از
حضور او را در کنار خود دارند، حتا اگر هنگام خشونتبارترین اعمال
مانند شقه کردن سرباز روس باشد:
درست رأس ساعت چهار بعدازظهر، مختارف با نگاهی به ساعت بغلی، غرید: «توچکا.» [ص238]
یا هنگام جنایتی که پسران آقاجانی
قصد انجام آن را دارند:
وقت آن بود که جرأت، خونی در رگهای پسران آقاجانی بدواند که از چهار
طرف مثل آبکش سوراخسوراخش کنند. [ص101]
یا وقت سرمای نابهنگام تابستانی که جاوید خبر میآورد:
تا به حال چهار نفر مردهاند.
[ص50]
دلیل دیگری که برای این همکناری خشونت مردان و عدد چهار به عنوان نماد
زنانه میتوان آورد، همانا بازنمائی خشونتی است که مردان در جامعه
پدرسالار نسبت به زنان، این نیمه دیگر وجود خویشتن مرتکب میشوند. در
هر حال نزد بیشتر شخصیتهای مرد سال بلوا
میتوان نشانی از این عدد یافت:
به من می گویند عباسآقا صندوقساز. گاهی هم چهارپایهئی، چیزی... .
[ص88]
پدر روی چهارپایه کوچکی نشسته بود. [ص146]
بالاپوش گشادشان آبی و قرمز چهارخانه بود. [ص146]
صورت ناژداکی چهارگوش است. [ص222]
سروان خسروی چهار انگشت دست راستش را در شکاف جلو فرنجش فرو برده
بود... . [ص223]
در میخانه کیپور
چهار مرد آرنجهاشان را روی میز گذاشته بودند...
هر چهار مرد قهقهه زدند. [ص241]
میرزا حسن رئیس شال گردن ماهوت چهارخانهاش را مرتب کرد... . [ص289]
سروان خسروی گفت
فقط من از شاه کمی قدبلندتر و چهارشانهترم. [ص292]
... سروان خسروی دستمال چهارخانهاش را از جیبش درآورد... . [ص296]
آقاجانی... چهارزانو نشسته بود... . [ص311]
پشت سرش زیر طاق نیمهماندهئی جاجیم سرخرنگ چهارخانهئی توده شده
بود. [ص315]
سیاوشان
چهارپاره استخوان
بود.
[ص319]
سروان خسروی آمد... بالای یک چهارتاقی ایستاد... و همانجا برنونشانش
کردند و یک خال هندی وسط پیشانییش کاشتند. [ص346]
د- 2- چهار و زایش
مورد دیگر مربوط به زن که با عدد چهار رقمبندی میشود، داشتن فرزند
است. از آنجائی که زایش مختص زن است و مردان را به قلمرو آن راهی
نیست، رقم همه فرزندان رمان چهار است:
-
آقاجانی
چهار پسر دارد.
-
پاسبان یزدانی
چهار بچه دارد. [ص96]
-
گربهئی گوشه آشپزخانه میزاید و چهار تا
بچه گربه کوچولو مثل گنجشک جیکجیک میکردند. [ص260]
د- 3- چهار و مکان
مکانهای رمان نیز با عدد چهار متقارن میشوند. چه شهر که در بیشتر
زبانهای دنیا واژه مؤنث محسوب میشود، چه عاملهای طبیعی مربوط به آن
و نیز ساختمانها:
چهار ساختمان متحدالشکل قدیمی در چهار ضلع آن فلکه بزرگ باعث میشد
فلکه همیشه مرکز بماند. [ص75]
صدای شیپور فرشتههای پیشانی چهار ساختمان فلکه، همزمان به آسمان رفت.
[ص225]
شهر از چهار طرف در محاصره کوه بود. [ص232]
در عرض چهار شبانهروز سرمای تازهئی رنگ همهچیز را عوض کرد... شهر
بین چهار کوه برفپوش سر در ابر محاصره شده بود. [ص288]
د- 4- چهار و حسینا
حجره
حسینا در مجموع از چهار ستون تشکیل شده بود. [ص197] این عدد در
وجه او معنای متفاوت از آنچه دارد که در مورد مردان دیگر رمان شاهد
بودهئیم. نخست آنکه از دوران قبل از
تاریخ، در هنر سفالگری فلات ایران، تصویری به قدمت خود دنیا ظاهر شده
است: تصویری که فضا را چهار قسمت میکند و مرکز آن نقطه محور یک صلیب
است. [بتهای ذهنی و خاطره ازلی،
ص77] هنر سفالگری
با هنر کوزهگری
حسینا همسان است. از این همگونی میتوان به
تصویری به قدمت خود دنیا
رسید. در
دنیای رمان خواننده با چهار فضا روبهرو است؛ فضاهای مربوط به
نوشآفرین،
حسینا، معصوم
و شهر سنگسر.
مرکز این چهار فضا نیز خود نوشآفرین است که به صلیب تنهائی و
مجازات آویخته شده است. از سوی دیگر در کارگاه
حسینا با چهار ستون
مواجهیم. در معنای نمادین آن میتوان گفت
همان صورت ازلی است که در معماری پارتی و ساسانی "چهار تاق" مشاهده
میکنیم. یعنی گنبدی بر چهار پایه که در معبدهای زرتشتی روی آتشگاهها
را پوشانده است. این صورت ازلی باغ- بهشت است که در طرحهای متحدالمرکز
بعضی بشقابهای ساسانی، مینیاتورها، باغها، قالیها و مسجدهای ایرانی
با حیاط مرکزی و چهار ایوان دیده میشود.
[بتهای
ذهنی و خاطره ازلی، ص78] کارگاه
حسینا
معادلی برای
صورت ازلی باغ- بهشت است که هبوط آدم و حوای رمان
سال بلوا از آنجا آغاز میشود و نیز
ترس از رسوائی و ناپایداری روحی و عاطفی
نوشآفرین باعث میشود حسینا
او را از آن بهشت براند.
چهار ستون کارگاه
حسینا و مربعی که تداعی میکنند، به رفتار عاطفی و
عشقی خود وی نیز اشارتی دارد. زیرا مربع
با هیأت استوار و چارچوبوار خود نشانی از ثبات بوده است. [فرهنگ
اساطیر یونان و روم، ج2، ص9] و این ثبات را در
حسینا
هم بابت وفاداری در عشقش به
نوشآفرین
میبینیم. افزون بر این از یاد نبریم
مربع در خواب نشانه قدیمی چهارگانگی، به
معنی قدرت و ثبات است. [فرهنگ جامع
تعبیر خواب، ص569] به همین دلیل
حسینا را در ستیز با حکومت و
عاملان آن میبینیم، بیآنکه دستگیر شود یا ردی از خود بر جا بگذارد.
د- 5- انتقال از عدد چهار به سه
در ابتدای مبحث عدد چهار اشاره کردم انتقال از عدد سه به چهار در رمان
سال بلوا یکباره رخ نمیدهد. حال
میگویم برعکس این سیر نیز در آن رخ میدهد. یعنی از عدد چهار هم
میتوان به عدد سه رسید. نخست پیشنمونه اسطورهئی آن را نقلقول
میکنم و سپس به تعین آن در رمان میپردازم:
بین سه و چهار تقابل اولیه نر و ماده وجود دارد، اما در حالی که
چهارگانگی مظهری از تمامیت است، سهگانگی چنین نیست. از نظر کیمیاگری
سهگانگی بر تقارن دلالت میکند، چون همیشه در برابر یک سهگانه،
سهگانه دیگری فرض میشود. درست مانند فرض کردن زبرین و زیرین، روشنائی
و تاریکی و خیر و شر. از لحاظ نیرو، تقارن یعنی عامل بالقوه و هر جا
عامل بالقوهئی وجود داشته باشد، امکان جریانی از حادثهها وجود دارد.
زیرا کشش اضداد در تلاش برای رسیدن به تعادل است. اگر چهارگانگی را به
صورت مربعی تصور کنیم که قطری آن را به دو نیم تقسیم کند، دو مثلث حاصل
میشود که رئوس آنها در جهتهای مختلف قرار دارند. بنابراین به
استعاره میتوان گفت اگر چهارگانه بهعنوان نماد تمامیت به دو نیمه
مساوی تقسیم شود، دو سهگانه مختلف به وجود میآورد. این تصور ساده
نشان میدهد چگونه ممکن است سه از چهار مشتق شود.
[بتهای ذهنی و خاطره ازلی، ص130-
131]
بین سه و چهار تقابل اولیه نر و ماده وجود دارد.
بدیهی است چنین تقابلی در رمان بین معصوم و
نوشآفرین وجود دارد. اما
در مفهومی که از عدد چهار و فضاهای چهارگانه در بالا عرضه شد،
نوشآفرین در شهر به قرینه عدد چهار پا میگذارد تا جفت خود را بیابد و
به تعادل برسد. اما برعکس توازن خود را از دست میدهد و با خیانت به
عشق حسینا، شهر/ مربع را به دو قسمت مثلثی بدینشرح تقسیم میکند:
در مبحث عدد سه به مثلث عشقی "نوشآفرین-
حسینا-
معصوم" اشاره کردم.
اما مثلثهای عشقی دیگری نیز در رمان حضور داشتند که باز به آنها هم
پرداختم. وجود این مثلثهای عشقی دیگر به اصل
همیشه در برابر یک سهگانه، سهگانه دیگری
فرض میشود، برمیگردد. و از آنجا که سهگانه نشانه
تقارن است و تقارن یعنی عامل
بالقوه و هر جا عامل بالقوهئی وجود داشته باشد، امکان جریانی از
حادثهها وجود دارد، این مثلثهای عشقی، بهویژه نخستین آن شهری
را به آتش میکشد. نمود جمعی آن نیز دار است که
معصوم به صراحت به
نوشآفرین یادآور میشود آن را برای او و معشوقش؛
حسینا برپا کردهاند.
در پایان رمان هم میرزا حسن رئیس به نوهاش میگوید نمیداند جرقه سال
بلوا و آنهمه جنجال و هایوهو که بود؛
نوشآفرین،
حسینا،
سیاوشان یا
... .
د- 6- چهار و کلام
در کلام و عادتهای زبانی شخصیتهای رمان نیز به عدد چهار برمیخوریم؛
درست با همان معنای تمامیت و القای مظهر کمال بودن. آنان هر گاه
بخواهند از کل مجموعهئی حرف بزنند یا نهایت رقم مورد نظرشان را بیان
کنند، از عدد چهار سود میجویند و بسآمد کاربرد این رقم را در رمان
بالا میبرند:
معصوم گفت: «جمعی سروان خسروی میآیند مطب، جناب سروان دستور دادهاند
پول نگیریم... .»
سروان خسروی گفت: «... چهار تا سرباز ما را ویزیت میکنی... .»
معصوم گفت: «میراث پدری که نداریم. با همین چهار تا حق ویزیت دخلمان
را به خرجمان میرسانیم.» [ص94]
سروان خسروی گفته بود: «چهار تا یاغی هارت و پورتی کردهاند، تو چرا جا
زدهئی؟» [ص112]
سروان خسروی گفت: «حالا مگر چی شده؟ چهار تا کتاب سوخته.» [ص120]
میرزا حسن رئیس گفت: «شما خودتان چهار تا نظامی با هم کنار نمیآئید.»
[ص223]
حکیم حقهبازی... چرخی ساخته بود که میگفت... چهار گوشه عالم در این
چرخ پیداست. [ص243]
د- 7- چهار و دایره
عدد چهار
تداعیکننده دایره
است [راهنمای
رویکردهای نقد ادبی، ص177] و این شکل هم در رمان در خدمت موتیف
ویرانی است؛ دایره یک بار کنار سیاوشان هنگام مرگ تکرار میشود:
...
نعرهزنان دایرهوار شروع کرد به دویدن. دو- سه قدم به عقب، دو- سه قدم
به جلو، و بعد دایرهوار چرخید... در دایرهئی که هی کوچکتر میشد،
چرخید.
[ص318]
سیاوشان
معشوق افسر، عمه
نوشآفرین
است. او معادل بهروز یکی از
برادرهای افسانه مرد زرگر است که به سرنوشت شومی گرفتار میآید.
حسینا
برادرش است و گرچه چون او به قتل نمیرسد، اما وی نیز در حجرهاش دور
روزنه دایرهوار با رنگ آبی نوشته بود... . [ص328] این قرینهسازی بین
سیاوشان
و
حسینا
و دایره هدفی را دنبال میکند:
- نخست آنکه ماجرای زندگی ایشان را تصویر میکند.
سیاوشان
به دلیل کشتهشدن معشوقهاش؛
افسر
از دنیا و اجتماع بیزار میشود و به بیرون
شهر پناه میبرد.
حسینا
نیز پس از کشتهشدن
نوشآفرین
ناپیدا میشود.
"شهر- عدد چهار- مربع" مفهوم ایستائی و ثبات را تداعی میکند، در
حالیکه ضربه روحی ناشی از مرگ
افسر،
سیاوشان
را فاقد تعادل روانی و در
نهایت جسمی میکند. گرچه از سرنوشت
حسینا
باخبر نمیشویم. اما چنین از
خودبیخود شدنی پس از مرگ
نوشآفرین
برای او دور از ذهن نیست. در
نتیجه همه رخدادهای بیرونی و درونی
سال بلوا
را با تصویر مربع تغئیرشکلیافته میتوان چنین قرینهسازی کرد:
مربع شکلی است ایستا و ثباتگرا که اضلاع و زاویههای برابرش احساسی از
سکون، استحکام، حصار، منزل، کمال و استقرار برمیانگیزند. با اینهمه
هنگامی که یکی از ضلعها یا زاویههای این شکل خمش پیدا میکند، به نحو
شگفتانگیزی شکل دیگر حاصل خواهد شد.
[نمادها و نشانهها، ص45]
خمش گوشه
افسر/
نوشآفرین
و سپس شهر، مربع زندگانی
سیاوشان و
حسینا
را
به دایره تبدیل میکند. به این ترتیب در مربع سرگذشت "افسر-
سیاوشان-
شوهر افسر- شهر" با مثلث عشقی روبهروئیم و مانند مربع سرگذشت
نوشآفرین،
افسر در مرکز مربع قرار دارد و بهدست
سرهنگ نیلوفری صلیب
مجازات کشیده میشود تا نمادشناسی مربع و صلیب بهنحو احسن در رمان
سالبلوا ترسیم شود.
- دوم آنکه طبق نظر فیثاغورث مربع
نماینده وحدت گونهها و نشاندهنده برابری یک چیز با خودش به نحو
نامتناهی است و در نتیجه میتواند نمادی از عدالت قانون تلقی شود که
همه را به یک چشم مینگرد. از نظر افلاتون مربع نماینده همآهنگی است
که عالیترین فضیلت به شمار میآید- شناخت کاملی که شخص میتواند از
طریق آن به حقیقت مطلق دست یابد. [نمادها
و نشانهها، ص44] شهر/ عدد چهار به دنبال کسی است تا او را به
دار مجازات بیاویزد. عاقبت کسی را نمییابد جز
سیاوشان که به اشتباه به
جای حسینا
دار زده میشود تا در باطن تاوان رابطه نامشروعش را با عمه
نوشآفرین بدهد و عدالت
اجرا شود.
اما برپائی چنین عدالتی بیشتر باعث گمراهی است تا دستیافتن به
حقیقت مطلق. همانگونه که نه در
شهر کسی میداند بلوا چرا و چگونه بهپا شد، نه خود
نوشآفرین و به تبع
او میرزا حسن رئیس و
باسی و در نهایت نویسنده رمان؛ عباس معروفی.g