دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

نشر ققنوس

66460099-0121


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  
فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا  سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

نشر ثالث

اسپاگتی با
سس مکزیکی


علی‌رضا آبیز
___________
 

 

 

نامردمی ِ نااهل

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

دودی است در این خانه که کوریم ز دیدن

چشمی به کـف آریم و به ایـن خانه بگرییم

شهریار

 

 

شنبه 13 مهر 1387 روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات مقاله‌ئی داشت با عنوان "مچ‌گیری منتقدانه"   

(http://www.etemaad.com/Released/87-07-13/214.htm)

نوشته پویا رفوئی. سرقت ادبی سوژه‌اش بود و چون خود هم‌واره زخم خورده‌اش بوده‌ام، با دقت تمام مشغول خواندن شدم. اما هنوز به نیمه نرسیده بودم که مات و مبهوت ماندم. به بالای متن برگشتم و به نام نویسنده نگاه کردم. ‌آشنا نبود. اما مهم این نبود. مهم این بود که او چگونه جرأت کرده بود با چنین گستاخی طومار یکی از به‌ترین آثار ادبی معاصر را به زعم خود چنین در هم بپیچد، در حالی‌که لزومی ندیده بود دست کم یک استدلال برای اثبات ادعایش بیاورد. خودشیفتگی‌یش هم چنان بی‌‌‌اندازه که مدعی شده بود سمفونی مردگان عباس معروفی و شهباز و جغدان اسماعیل فصیح به واسطه مشترکاتی که با خشم و هیاهوی فاکنر و ترکه مرد دشیل همت داشتند، آثاری کم‌ارزش و عاری از اصالت ادبی قلمداد شدند و اعتبار از دست رفته این آثار نصیب منتقدان زیرک و ماهری شد که به ظن خود دست این سارقان ادبی را رو کرده بودند، بی‌آن‌که عنوان کند چه کسی و در کجا سمفونی مردگان را کم ارزش و عاری از اصالت ادبی قلمداد کرد یا کدام منتقد زیرک و ماهری دست عباس معروفی سارق را رو کرد. با این‌که خود بیش‌تر مقاله‌های نوشته شده در مورد سمفونی مردگان را در مجلدی گرد آورده‌ام و برای چاپ به نشر فرهنگ ایلیا سپرده‌ام، تاکنون به متن و منتقد شداد و غلاظ مورد ادعای رفوئی برنخورده‌ام. هرچند آن‌ها هم که مدعی شباهت‌ بین این دو رمان بوده‌اند، یا مانند او فرمایشات وحی منزلی داشته‌اند یا متأثر از جوی، ایرادهای بنی‌اسرائیلی گرفته‌اند که از اتفاق یکی از متهمان به سرقت ادبی از فاکنر، در آن سال‌ها موجدش بود؛ یعنی خود هوشنگ گلشیری که شخص رفوئی در مقاله‌اش، بزرگ‌منشانه او را تطهیر کرده‌ است. 

و اما پویا رفوئی اگر اهل نقد بود، پس از خواندن سمفونی مردگان، حتما نام مرگ رنگ الهام مهویزانی یا ازل تا ابد الهام یکتا را می‌شنید یا اگر نام سمفونی مردگان و خشم ‌و هیاهو را با هم در شبکه اینترنت جست‌وجو می‌کرد، به مقاله‌ئی با عنوان " آیا خشم و هیاهو گرده سمفونی مردگان است" می‌رسید که در آینه‌ها 36 (دی 1385) درج شده بود. آن‌وقت متنی 34 صفحه‌ئی می‌یافت که نویسنده‌اش جزء به جزء این دو رمان را مقایسه کرده و داوری را هم به خواننده واگذار کرده بود تا خود دریابد کجا معروفی از فاکنر سرقت کرده است. بنابراین حتا اگر پویا رفوئی با استدلال‌های نویسنده آن مقاله موافق نبود، موظف بود همان‌گونه استدلال کند چرا باور دارد عباس معروفی سارق است، نه این‌که خود ببرد و بدوزد و خود برای خویش‌تن کف مرتب بزند. نمی‌دانم چرا هنوز برخی فکر می‌کنند با پائین کشیدن بزرگی، خود بالا می‌روند یا هنوز نیاموخته‌اند این خودند که با چنین خبطی سقوط مرگ‌بار می‌کنند و داغ ننگ بی‌سوادی، نادانی، خودفروختگی و بی‌شرمی را تا ابد بر پیشانی قلم خویش می‌نشانند. البته اگر قلمی داشته باشند!g             

 

سه‌شنبه

16 مهر 1387

 

در پیش‌گاه تاریخ

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

متن زیر در شماره 12 آینه‌ها (یک مهر1384) درج شده بود.

سردبیر

 

 

 

من

برمی‌خیزم!

چراغی در دست، چراغی در دلم

زنگار روحم را صیقل می‌زنم

آینه‌ئی در برابر آینه‌ات می‌گذارم

تا از تو ابدیتی بسازم

احمد شاملو

 

با این‌كه تلفنی محتوای از دل برآید شماره نیمه اول شهریور را به اطلاع مهربانو سیمین دانشور رسانده‌ بودم، پس از ارسال متن برای او، باز نگران بودم مبادا موجب رنجش خاطرش را فراهم كرده باشم. اما او ضمن تشویق و تأكید دوباره بر این كه خود سنگی بر گوری را برای چاپ به رواق سپرده بود، یادآور شد: «حتا آقای شمس حیرت‌زده از من پرسید می‌خواهی چاپ شود.

گفتم آره.

باورش نمی‌شد. زمانی هم كه چاپ شد، بسیاری می‌گفتند همه نسخه‌هایش را بخر و آتش بزن.

می‌گفتم چرا شما نمی‌خواهید جلال خود را نشان بدهد.

حسنی هم كه چاپ سنگی بر گوری داشت، این بود كه من از سوگ‌واری درآمدم. جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان یك حالت دل‌كندن از سوگ‌واری دارد. حورا یاوری متوجه این نكته شد و در نقدی ذكر كرد. هم‌چنین او می‌گوید در این كتاب‌ها داوری تاریخ انجام شده است.

می‌دانی داوری تاریخ چقدر مهم است و دل‌كندن و از سوگواری درآمدن؟»  

بله، می‌دانم داوری تاریخ چقدر مهم است و چقدر هم از این بابت بی‌رحم است! به همین دلیل هم مبهوت می‌مانم زمانی كه در شرق؛ یكی از روزنامه‌های پرشمارگان كشور از زبان محمدعلی سپانلو؛ شاعر نام‌دار می‌خوانم:

متأسفانه معروفی هنوز كودك است. او در دانش‌كده هنرهای دراماتیك چند ماهی از شاگردان من بود و خودش گفته است كه سپانلو در كتاب سمفونی مردگان به من كمك كرده است. بعدها خود من هم كتاب او را به‌عنوان به‌ترین كتاب سال معرفی كردم. در هر حال معروفی بچه مانده است در معرض بادهای مخالف. تجربه‌ئی ندارد و تحت‌تأثیر دیگران قرار می‌گیرد.

آیا شاعر نام‌دار ما، خود را مشمول حضور در پیش‌گاه تاریخ و مورد داوری قرار گرفتن نمی‌داند كه چنین با تحقیر از نویسنده‌ئی یاد می‌كند؟ آن‌هم  كسی كه در داخل كشور نیست و امكان دفاع از خود ندارد؟ غرض تائید موضع‌گیری سیاسی معروفی نیست. اما وجدان و اصول اخلاقی هم حكم نمی‌كند چون در شرایط سیاسی جدید می‌خواهیم هم‌چنان منافع خود را حفظ كنیم و تندروی‌ها و اشتباه‌های  گذشته خود را جبران، كسی را لجن‌مال كنیم كه از مفاخر ادبیات داستانی ایران است.

جناب آقای محمدعلی سپانلو؛ شاعر نام‌دار

پیش از شما نیز دست‌كم دو نفر دیگر مدعی استادی معروفی در زمینه نگارش رمان سمفونی مردگان شده‌اند. گیرم معروفی حق استادی‌تان را در دانش‌كده هنر دانش‌گاه تهران به جا می‌‌آورد و هم‌واره با فروتنی از شما و ایشان یاد می‌كند و حتا ارادت خاصی به شما به‌عنوان شاعر محبوب دوران جوانی‌یش دارد. اما وجدان و خرد خودمان چه می‌گوید؟ اگر این‌همه آدم‌ كمك كردند تا وی سمفونی مردگان را بنویسد، او چگونه رمان‌های بعدی‌یش را به‌تنهائی نوشت و اگر كمك‌های شما این‌همه تأثیرگذار و مهم بود، چرا از زیر دست شما استادان بزرگ‌وار، معروفی‌های دیگر بیرون نیامدند؟

اگر به حیثیت و حرمت دیگران رحم نمی‌كنیم، به خود رحم كنیم. تاریخ داور بسیار بی‌رحمی است و با هیچ‌كس تعارف ندارد.g

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
   
از دل برآيد  .  روز من   .   گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
   
از اين قلم   .   هزارتو   .  
طرح    .    آینه‌های دیگر   .   English
 
این‌سو و آن‌سوی متن