متن زیر در شماره 12
آینهها
(یک
مهر1384)
درج شده بود.
سردبیر
من
برمیخیزم!
چراغی در دست، چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل میزنم
آینهئی در برابر آینهات میگذارم
تا از تو ابدیتی بسازم
احمد شاملو
با اینكه تلفنی محتوای
از دل برآید
شماره نیمه اول شهریور را به اطلاع مهربانو
سیمین دانشور رسانده بودم، پس از ارسال متن برای او، باز نگران بودم
مبادا موجب رنجش خاطرش را فراهم كرده باشم. اما او ضمن تشویق و تأكید
دوباره بر این كه خود سنگی بر گوری
را برای چاپ به رواق سپرده بود، یادآور شد: «حتا آقای شمس حیرتزده
از من پرسید میخواهی چاپ شود.
گفتم آره.
باورش نمیشد. زمانی هم كه چاپ شد، بسیاری میگفتند همه نسخههایش را
بخر و آتش بزن.
میگفتم چرا شما نمیخواهید جلال خود را نشان بدهد.
حسنی هم كه چاپ
سنگی بر گوری داشت، این بود كه من
از سوگواری درآمدم. جزیره سرگردانی
و ساربان
سرگردان یك حالت دلكندن از
سوگواری دارد. حورا یاوری متوجه این نكته شد و در نقدی ذكر كرد.
همچنین او میگوید در این كتابها داوری تاریخ انجام شده است.
میدانی داوری تاریخ چقدر مهم است و دلكندن و از سوگواری
درآمدن؟»
بله، میدانم داوری تاریخ چقدر مهم است و چقدر
هم از این بابت بیرحم است! به همین دلیل هم مبهوت میمانم زمانی كه در
شرق؛ یكی از
روزنامههای پرشمارگان كشور از زبان محمدعلی سپانلو؛ شاعر نامدار
میخوانم:
متأسفانه معروفی هنوز كودك است. او در دانشكده هنرهای دراماتیك چند
ماهی از شاگردان من بود و خودش گفته است كه سپانلو در كتاب
سمفونی مردگان
به من كمك كرده است. بعدها خود من هم كتاب او را بهعنوان بهترین كتاب
سال معرفی كردم. در هر حال معروفی بچه مانده است در معرض بادهای مخالف.
تجربهئی ندارد و تحتتأثیر دیگران قرار میگیرد.
آیا شاعر نامدار ما، خود را مشمول حضور در پیشگاه تاریخ و مورد داوری
قرار گرفتن نمیداند كه چنین با تحقیر از نویسندهئی یاد میكند؟
آنهم كسی كه در داخل كشور نیست و امكان دفاع از خود ندارد؟ غرض تائید
موضعگیری سیاسی معروفی نیست. اما وجدان و اصول اخلاقی هم حكم نمیكند
چون در شرایط سیاسی جدید میخواهیم همچنان منافع خود را حفظ كنیم و
تندرویها و اشتباههای گذشته خود را جبران، كسی را لجنمال كنیم كه
از مفاخر ادبیات داستانی ایران است.
جناب آقای محمدعلی سپانلو؛ شاعر نامدار
پیش از شما نیز دستكم دو نفر دیگر مدعی استادی معروفی در زمینه نگارش
رمان
سمفونی مردگان
شدهاند. گیرم معروفی حق استادیتان را در دانشكده هنر دانشگاه تهران
به جا میآورد و همواره با فروتنی از شما و ایشان یاد میكند و حتا
ارادت خاصی به شما بهعنوان شاعر محبوب دوران جوانییش دارد. اما وجدان
و خرد خودمان چه میگوید؟ اگر اینهمه آدم كمك كردند تا وی
سمفونی مردگان
را بنویسد، او چگونه رمانهای بعدییش را بهتنهائی نوشت و اگر كمكهای
شما اینهمه تأثیرگذار و مهم بود، چرا از زیر دست شما استادان
بزرگوار، معروفیهای دیگر بیرون نیامدند؟
اگر به حیثیت و حرمت دیگران رحم نمیكنیم، به خود رحم كنیم. تاریخ داور
بسیار بیرحمی است و با هیچكس تعارف ندارد.g