پریخوانیها سایههای
نیاسرم
کیوان قدرخواه کیوان قدرخواه
نشر زندهرود نشر
نقشخورشید
1373 1381
112 صفحه 35 صفحه
2200 نسخه 1000 نسخه
1500 تومان 1000 تومان
در دفتر پریخوانیها قدرخواه داستانهای
عهد عتیق و
عزائم را بازسرائی کرده است. گهگاهی هم به اسطورههای ایرانی و
قرآنی نظر
دارد. شخصیت آصفبن برخیا (وزیر سلیمان نبی) و سپس آصفه در بیشتر
شعرها نقشآفرینی میکنند. تصویرهای مکانی نیز از آن ِ اصفهان قدیم و
جدید است. این حضور پررنگی اصفهان در بیشتر صفحههای شعرنامه قدرخواه
از دلبستگی وی به این شهر تاریخی حکایتها دارد:
آصفه سراپا برهنه
از کوچهئی به کوچه دیگر میدود
و فریاد میزند:
- اسبان کور در راهند
و این هزاره آخر است
که با هجوم آنان آغاز میشود
آنکس که داغ شیطان بر چهره دارد
همهچیز را میداند
زیرا همچون آصفبنبرخیا
بر کلمات سلطنت میکند
آصف بهتدریج سطرهای دیگری را به خاطر میآورد:
«... او ساعت فاجعه را میداند
ساعتی که اسبان ماهگرفته
از دروازه شب میگذرند
ساعتی که هیچکس در امان نمیماند
و همهچیز زیر سمها غبار میشود
دیگر کسی نیست که بگرید
کسی نیست که به ماتم بنشیند
اسبان کور از آستانه شب سرازیر میشوند
و غبار تاریکی در هم میآمیزد...»
در آخرین شب از پایان دور آخر
شیهه اسبان در آسمان میپیچد
گربه سیاهی وارد خانه آصفه میشود
آصف روی خود را میپوشاند
و فریاد میزند: نامحرم
اینست نامحرمی که ساعت مقدر را میداند!
دفتر شعر دوم اگرچه باز در همان حال و هوای
مکانهای
تاریخی اصفهان سروده شده است و هنوز به عهد عتیق
نظر دارد، اما تصویرهایش بیشتر است و به شعر نزدیکتر. در همان صفحه
اول میخوانیم:
- بازگردید
به خانههایتان بازگردید
بازگردید به جائی که خفته بودید...
- کسی در راه بود
- میدانستم نشانهها ظاهر/
- آن روبنده سیاه را دیدم
پنداشتم میدانم
خواهد شد
چیز دیگری به خاطر نمیآورم
پنداشتم میتوانم
به مهتابی آمدم
جز رنگهای سبز و اخرائی
اما زمان شریرتر/
از پشت طارمیها
چیز دیگری نمیدیدم
از آن بود که میپنداشتم
به آسمان واژگون خیره شدم
صدای نفرینی از دوردست
کسی مرا صدا میزد
شهابی از برج اسد میگریخت
به گوش میرسید
قایقهای کاغذی
حوالی نیمهشب
رنگها و صداها در هممیرفتند
خواهران پلنگ را/
با همهمههای مغشوش
و از هم باز میشدند
به آنسوی آب میبرد
مرغان سقا پر کشیدند
در کرانههائی که از تاریکی
باد بر فراز ویرانههای/
انباشته بود
آب پرسه میزد
گربه کور در ایوانهای
سنگی سرگردان بود
و همزاد خویش را میجستg