|
|
|||||
|
|
|||||
|
نسخه انگلیسی
عباس
معروفی
مسیو ابراهیم
دریاروندگان جزیره آبیتر
پیکر فرهاد نشر ققنوس 66460099-0121
نشر ققنوس 66460099-0121
سمفونی مردگان
عباس معروفی
آینه داستان
گزینش و نقد
الهام یکتا
فرهنگ
ایلیا
الهام یکتا نشر ققنوس 66460099-0121
نشر زریاب چشمه عشق
نرگس (الهام) یکتا
نرگس (الهام) یکتا ___________
آینهها
آینهها
نشر
هنر معاصر آفریقا
سیدنی لیتلفیلد کاسفر ____________
نشر
آبیز
روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
نشر
ثالث
اسپاگتی با
|
|
|
|||
|
|
علیرضا
آبیز
|
![]() |
|
||
|
مقاله نقد زیر در شماره 11 آینهها (پانزده شهریور 1384) درج شده بود. سردبیر
زبان خانگی این دره زبان همین خانه است. زبانیِ كه شاعر آن را از صندوقخانه مادربزرگش مثل قطعه ترمه یادگاری بیرون نكشیده است تا روی تابوت اوهامش بیندازد و از بقالی نظریهپردازان مكتبنرفته و غوغاسالاران میانمایه به بهای بیدانشی نخریده است و از ویترین لوكس ترجمههای پراكنده نخبگان دوردست نیز با بیحوصلگی و كجسلیقگی ناخنك نزده است. زبان خانگی دومین دفتر شعر شهرام شیدائی خانهئی است در زبان كه شاعر آن را ساخته است تا آتش بزند و در آن بخندد. عنصرهای زبانی كه شیدائی به كار گرفته است و مناسبات آنها امروزی و اینجائی است. موقعیت زبان- به تعبیر سوسورـ كه حاصل مناسبتهای همنشینی واحدهای سازنده آن است، در شعر شیدائی موقعیت مداوم نوشوندهئی است؛ موقعیتی كه متناوب میسازد و ویران میكند. میسازد تا ویران كند: یك باطری نو در رادیو/ تمام بعدازظهر اخبار، موزیك. تصویری كه از این دو سطر ساخته میشود، همزمان پویا و ایستا است. واژگان نو، رادیو، اخبار و موزیك دالهائی هستند كه بر یك موقعیت رونده، شتابآلود، متغیر و احیاناً شاد یا سربههوا دلالت میكنند. در مقابل عبارت تمام بعدازظهر و دلالت كلی این دو سطر نشانه فراغت، كلافگی، بیتصمیمی و احیاناً بیحوصلگی است. این موقعیت در عین حال امروزین است. چه از حیث تصویری كه ارائه میكند و چه از نظر واژگان یا دالهائی كه برای عرضه این تصویر به كار میگیرد. (مصالح بنا) ماهیگیرها آمدند و گذشتند/ خوابآلوده نگاه میكردم/ همه بعدازظهر را با خود میبردند/ با بوی ماهیها در سبد/ با چكمههاشان با چهرههاشان. آیا این شعر تصویری است؟ روائی است؟ به گمان نگارنده هر دو و هیچكدام است. تصویری آفریده میشود، روایتی شكل میگیرد، اما هیچیك هدف غائی از این سطرها نیست. كاركرد نهائی این بند و همه بندهای دیگر این شعر، خلق موقعیت زبانی است؛ موقعیتی كه شاعر در آن خود را آشكار میكند. خانهئی كه میسازد تا در چهاردیواری امنش برهنه شود و این خانه همزمان در ذهن خواننده نیز ساخته میشود و فرو میریزد. ساخته میشود تا فرو بریزد. ساخت شعر شیدائی یكسویه و خطی نیست. تصویرها یكبعدی و در امتداد هم نیستند. پارههای شعر در هم دخالت میكنند. به هم ارجاع میشوند و در آمد و شدند. موسیقی كه در زمان حال شعر از رادیو پخش میشود، با خود پارچه سفیدی میآورد و روی زمان گذشته شعر میكشد.
موقعیت را به ما گزارش بده/ اگر صدای مرا میشنوی موقعیتت را به ما
گزارش بده.
مردی كه در بعدازظهری ساكت/ باغچهاش را آب میداد/ ناگهان به یاد
آورد كه مرده. دغدغههای شیدائی در این مجموعه معاصر است و او با زبان معاصر، آنها را بازآفرینی میكند. بحران هویت، اضطراب، فروپاشیدگی و درهمریختگی، بینظمی دوران پسامدرن، هر یك بهگونهئی خود را بهرخ میكشند. اسمت پشت سرت میدود/ چند قدم دورتر/ تو از آن متنفری/ تاریكی است، كسی نمیبیند/ اسمت را زیر دندان میگیری/ مثل غذا خوردن/ و بعد حمله میكنی، حمله به اسمها/ تاریكی است، كسی نمیبیند/ اسم زنت شهرت پسرت/ همه را با غیظ میبلعی…/ میترسی، از اسمت میترسی/… رو به آسمان عوعو میكنی/ و با پاهای پشتییت زمین را میكنی/ حمله میكنی به شعرهائی كه نوشتهئی/ حمله میكنی تناقض در ذات این شعر است. شعری كه موضوع آن حمله شاعر به سرودههای خویش است؛ فرار از هویت خود و كسب هویت جدید. و روایت، بلكه بازنمائی و آفرینش این هویت و موقعیت جدید، باز هم از طریق شعر و این تناقض از بنمایههای مكرر این مجموعه است. شیدائی در این مجموعه شعرهای ضعیف هم دارد. در موردهائی هم به جای آفرینش و عرضه شعر، حرف زده است، كلمههای قصار پرداخته و خاطره گفته است. اما این مجموعه از هر گونه فضلفروشی ناشیانه بهدور است. از پیچیدهگوئی عمدی ناشی از كمدانشی و بیخردی عاری است. شعر شیدائی به خواننده شاخ نمیزند؛ خود را بر او تحمیل نمیكند؛ مجابش میكند. شیدائی از بازیهای كلامی، اطوارهای نمایشی غریبگردانی، گندهگوئی و لفاظی بینیاز است. اینهمه را برای آنان گذاشته است كه در این آشفتهبازار، كالای بنجل خویش را با هیاهو و جنجال تبلیغ میكنند و در تب رهبری و قافلهسالاری شعر معاصر میسوزند. به هم نان قرض میدهند تا بر سیاهی لشگر خود بیفزایند. با اتكا به اندكی ادبیات و بسیاری شارلاتانیسم در میدان غبارآلوده گرد و خاك میكنند تا خرموشهشان را اسب رهوار جا بزنند. اما غافلند كه هنوز هم به قول نیمای بزرگ آنكه غربال بهدست دارد، از پس كاروان میآید.g
|
|||||
|
|
|||||
|
![]() ![]() |
||||
|
|||||
|
|
|||||