دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر آفرینگان
66460099-0121

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

نشر ققنوس
66460099-0121



آونگ خاطره‌های ما

عباس معروفی
________

نشر ققنوس

66460099-0121

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

نشر ققنوس
66460099-0121

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

نشر ققنوس

66460099-0121


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  
کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ


فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)
66491580-0121


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
مرداد
(نشر زوار)
66491580-0121



خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936



مرگ رنگ

درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا  سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

نشر ثالث

اسپاگتی با
سس مکزیکی


علی‌رضا آبیز
___________
 

 

 

 

 

 

زبان خانگی این دره

نگاهی به خندیدن در خانهئی كه می‌سوخت شهرام شیدائی

علی‌رضا آبیز   
alirezaabiz@yahoo.com   

 

 

مقاله نقد زیر در شماره 11 آینه‌‌ها (پانزده شهریور 1384) درج شده بود.

سردبیر

 

 

 

زبان خانگی این دره زبان همین خانه است. زبانیِ كه شاعر آن را از صندوق‌خانه مادربزرگش مثل قطعه ترمه یادگاری بیرون نكشیده است تا روی تابوت اوهامش بیندازد و از بقالی نظریه‌پردازان مكتب‌نرفته و غوغاسالاران میان‌مایه به بهای بی‌دانشی نخریده است و از ویترین لوكس ترجمه‌های پراكنده نخبگان دوردست نیز با بی‌حوصلگی و كج‌سلیقگی ناخنك نزده است.

زبان خانگی دومین دفتر شعر شهرام شیدائی خانه‌ئی است در زبان كه شاعر آن را ساخته است تا آتش بزند و در آن بخندد. عنصرهای زبانی كه شیدائی به كار گرفته است و مناسبات آن‌ها امروزی و این‌جائی است. موقعیت زبان‌- به تعبیر سوسورـ كه حاصل مناسبت‌های هم‌نشینی واحدهای سازنده آن است، در شعر شیدائی موقعیت مداوم نوشونده‌ئی است؛ موقعیتی كه متناوب می‌سازد و ویران می‌كند. می‌سازد تا ویران كند: یك باطری نو در رادیو/ تمام بعدازظهر اخبار، موزیك.

تصویری كه از این دو سطر ساخته می‌شود، هم‌زمان پویا و ایستا است. واژگان نو، رادیو، اخبار و موزیك دال‌هائی هستند كه بر یك موقعیت رونده، شتاب‌آلود، متغیر و احیاناً شاد یا سربه‌هوا دلالت می‌كنند. در مقابل عبارت تمام بعدازظهر و دلالت كلی این دو سطر نشانه فراغت، كلافگی، بی‌تصمیمی و احیاناً بی‌حوصلگی است. این موقعیت در عین حال امروزین است. چه از حیث تصویری كه ارائه می‌كند و چه از نظر واژگان یا دال‌هائی كه برای عرضه این تصویر به كار می‌گیرد. (مصالح بنا)

ماهی‌گیرها آمدند و گذشتند/ خواب‌آلوده نگاه می‌كردم/ همه بعدازظهر را با خود می‌بردند/ با بوی ماهی‌ها در سبد/ با چكمه‌هاشان با چهره‌هاشان.

آیا این شعر تصویری است؟ روائی است؟ به گمان نگارنده هر دو و هیچ‌كدام است. تصویری آفریده می‌شود، روایتی شكل می‌گیرد، اما هیچ‌یك هدف غائی از این سطرها نیست. كاركرد نهائی این بند و همه بندهای دیگر این شعر، خلق موقعیت زبانی است؛ موقعیتی كه شاعر در آن خود را آشكار می‌كند. خانه‌ئی كه می‌سازد تا در چهاردیواری امنش برهنه شود و این خانه هم‌زمان در ذهن خواننده نیز ساخته می‌شود و فرو می‌ریزد. ساخته می‌شود تا فرو بریزد.

ساخت شعر شیدائی یك‌سویه و خطی نیست. تصویر‌ها یك‌بعدی و در امتداد هم نیستند. پاره‌های شعر در هم دخالت می‌‌كنند. به هم ارجاع می‌شوند و در آمد و شدند. موسیقی كه در زمان حال شعر از رادیو پخش می‌شود، با خود پارچه سفیدی می‌آورد و روی زمان گذشته شعر می‌كشد.

موقعیت را به ما گزارش بده/ اگر صدای مرا می‌شنوی موقعیتت را به ما گزارش بده.
راوی نمی‌تواند موقعیتش را گزارش بدهد، چون مرده است. در عوض خواننده را به موقعیتش می‌برد. موقعیت در حضور خواننده‌ـ قطعه به قطعه‌- ساخته می‌شود و به گزارش نیازی نیست. گزارش بی‌واسطگی متن را مخدوش می‌كند و شاعر در این‌جا گزارش‌گر نیست. آفریننده و در عین حال نابودگر است. چه كسی گفته است برای این‌كه شعر خواندنی بنویسی، باید صد گونه ترفند و اطوار به كار ببری؟

مردی كه در بعدازظهری ساكت/ باغچه‌اش را آب می‌داد/ ناگهان به یاد ‌آورد كه مرده.
این شعر به همین سادگی شروع می‌شود. شعری كه نوشته شده است، با شعری كه اتفاق افتاده است، متناسب است. به‌عبارت دیگر "موقعیت" با "روایت موقعیت" یا "تصویر موقعیت" در جدال نیست، ناهم‌آهنگ و ناهم‌خوان نیست. همان‌گونه كه موقعیت شعر بهعنوان رخ‌داد، امروزین، ملموس و معاصر است، موقعیت زبان شعر به عنوان متن ادبی نیز امروزین، ملموس و معاصر است. رابطه و مناسبت بین واژه‌ها، نحو زبان، لحن عبارت‌ها و تركیب كلی سطرها طبیعی و به سیاق رایج روز است، بی‌آن‌كه  به ورطه محاوره و زبان كوچه و بازار درغلتد.

دغدغه‌های شیدائی در این مجموعه معاصر است و او با زبان معاصر، آن‌ها را بازآفرینی می‌كند. بحران هویت، اضطراب، فروپاشیدگی و درهم‌ریختگی، بی‌نظمی دوران پسامدرن، هر یك به‌گونه‌ئی خود را به‌رخ می‌كشند.

اسمت پشت سرت می‌دود/ چند قدم دورتر/ تو از آن متنفری/ تاریكی است، كسی نمی‌بیند/ اسمت را زیر دندان می‌گیری/ مثل غذا خوردن/ و بعد حمله می‌كنی، حمله به اسم‌ها/ تاریكی است، كسی نمی‌بیند/ اسم زنت شهرت پسرت/ همه را با غیظ می‌بلعی/ می‌ترسی، از اسمت می‌ترسی/ رو به آسمان عوعو می‌كنی/ و با پاهای پشتی‌یت زمین را می‌كنی/ حمله می‌كنی به شعرهائی كه نوشته‌ئی/ حمله می‌كنی

تناقض در ذات این شعر است. شعری كه موضوع آن حمله شاعر به سروده‌های خویش است؛ فرار از هویت خود و كسب هویت جدید. و روایت، بل‌كه بازنمائی و آفرینش این هویت و موقعیت جدید، باز هم از طریق شعر و این تناقض از بن‌مایه‌های مكرر این مجموعه است.

شیدائی در این مجموعه شعرهای ضعیف هم دارد. در موردهائی هم به جای آفرینش و عرضه شعر، حرف زده است، كلمه‌های قصار پرداخته و خاطره گفته است. اما این مجموعه از هر گونه فضل‌فروشی ناشیانه به‌دور است. از پیچیده‌گوئی عمدی ناشی از كم‌دانشی و بی‌خردی عاری است. شعر شیدائی به خواننده شاخ نمی‌زند؛ خود را بر او تحمیل نمی‌كند؛ مجابش می‌كند. شیدائی از بازی‌های كلامی، اطوارهای نمایشی غریب‌گردانی، گنده‌گوئی و لفاظی بی‌نیاز است. این‌همه را برای آنان گذاشته است كه در این آشفته‌بازار، كالای بنجل خویش را با هیاهو و جنجال تبلیغ می‌كنند و در تب ره‌بری و قافله‌سالاری شعر معاصر می‌سوزند. به هم نان قرض می‌دهند تا بر سیاهی لشگر خود بیفزایند. با اتكا به اندكی ادبیات و بسیاری شارلاتانیسم در میدان غبار‌آلوده گرد و خاك می‌كنند تا خرموشه‌شان را اسب ره‌وار جا بزنند. اما غافلند كه هنوز هم به قول نیمای بزرگ آن‌كه غربال به‌دست دارد، از پس كاروان می‌آید.g

 

 

 


کیمیاگری (9)

درون‌کاوی رمان سال بلوا عباس معروفی

 

ج- عدد سه

 

به همان سیاق که انتقال از عدد یک به دو در رمان یک‌باره صورت نمی‌گیرد، انتقال از عدد دو به سه نیز چنین است. از جمله این‌که شک بین یک و دو، بین دو و سه نیز تعمیم می‌یابد:

(سیاوشان)... نعره‌زنان دایره‌وار شروع کرد به دویدن. دو- سه قدم به عقب، دو- سه قدم به جلو... . [ص318]

 

تنها در فاصله شیپورها بود... می‌شد... به خاطر لج‌بازی، دو- سه بار در خیابان یا کوچه‌ئی قدم زد. [ص73]

 

در عرض دو- سه روز دار به آن عظمت را بنا کرده... . [ص221]

 

ج- 1- عدد مذکر

عدد سه به طور اخص حاکی از وحدت معنوی و اصل مذکر [راه‌نمای روی‌کردهای نقد ادبی، ص177] است. یا به تعبیر یونگ اصلا عدد مذکر است. [مقدمه‌ئی بر روان‌شناسی یونگ، ص130] درباره نقش این عدد در فرم این رمان می‌توان گفت سه فصل از سال بلوا از نظرگاه مردی (معصوم) روایت می‌شود و راوی چهار فصل دیگر زن است. یعنی همان تقابلی که مطمح نظر یونگ است. او می‌گوید بین سه و چهار تقابل اولیه نر و ماده وجود دارد. [مقدمه‌ئی بر روان‌شناسی یونگ، ص130] افزون بر این در وجه قرینه‌سازی، برای مذکر بودن عدد سه در رمان سال بلوا دلیل‌های بسیاری وجود دارد:

- یک این‌که به دلیل پدرسالار بودن جامعه، عدد اعضای خانواده در این رمان سه است. از جمله خانواده سرهنگ نیلوفری که سه‌نفره است. همین‌طور خانواده میرزا حسن رئیس که  خانواده فرعی رمان است. بعدها نیز که دکتر معصوم داماد خانواده نیلوفری می‌شود، عدد این خانواده هم چنان سه (معصوم، نوش‌آفرین، عالیه خانم) باقی می‌ماند.

- دوم این‌که مثلث‌های عشقی رمان که عدد سه را در خود دارند، هم‌واره بر پایه یک زن و دو مرد شکل می گیرند تا هم چنان کفه مذکر سنگین باشد. بنابراین رقم سه برای گام‌های سیاوشان- نعره‌زنان دایره‌وار شروع کرد به دویدن. دو- سه قدم به عقب، دو- سه قدم به جلو... . [ص318]- موجه‌‌ترین عدد است.

- سوم این‌که بیش‌تر جمع‌های مردانه سال بلوا سه‌نفره است. برادران آقاجانی سه نفرند که به عزم دست‌گیری حسینا حرکت می‌کنند تا به سیاوشان می‌رسند. هر سه برادر می‌توانستند سیاوشان را ببینند... . او نیز هر سه‌شان را ورانداز کرد. [ص317] در صفحه‌های 111 و 314 نیز بر این سه‌تائی بودن و در صفحه 319 بر هم‌آهنگی‌شان دو بار تأکید می‌شود. هم‌چنین وقتی برای دومین بار معصوم به در خانه آقاجانی می‌رود تا او را به قتل حسینا ترغیب کند، تصریح می‌شود سه روز پیش که به خانه‌شان رفته بود... . [ص308]

- چهارم این‌که تأکید دیگر بر مذکر بودن عدد سه و قرینه‌سازی برای آن در سال بلوا به افسانه‌ئی برمی‌گردد که از آن یاد می‌شود. شخصیت‌های این افسانه مانند حسینا و سیاوشان و اسماعیل سه برادر هستند. در صفحه 122 رمان نیز حسینا در می‌فروشی کی‌پور از معصوم می‌پرسد آیا افسانه مردی را که سه پسر داشت نشنیده است.

این‌ها نیز قرینه‌سازی‌های مذکر دیگر معروفی برای عدد سه است:

سه مرد جلو می‌فروشی کی‌پور ایستاده بودند... . [ص86]

 

سه مرد آرام آرام فلکه را دور زدند. [ص131]

 

رقیه دلال و دخترش نازو، با سه مرد دیگر روی فرشی نشسته بودند. [ص156]

 

فریدون سه پسر داشت... . [ص242]

 

سه تا یاغی گردن‌کلفت را در قهوه‌خانه دشتو زده‌اند... . روزی سه‌تاشان را بکشد، قول می‌دهم یک‌ماهه نسل همه‌شان را برچیند. [ص264]

 

(مرده‌خورها) هر سه شان سیاه به تن داشتند. [ص296]

شکل دیگر کاربرد مذکر عدد سه هنگامی است که کنش‌ها جنبه مردانه دارند یا حاکی از خشونت مردانه‌اند:

صبح کله‌سحر استیشن‌های اتاق چوبی آلمانی رج می‌بستند که کارگران را سوار کنند و با سه شیپور راه بیفتند. [ص73]

 

ساختمان انجمن شهر سه طبقه است. [ص76]

 

هنگام قدم زدن باشکوه غلام‌حسین‌خان فقط سه ماشین در گوشه خیابان دیده می‌شد. [ص100]

 

پیش پای داماد؛ غلام‌حسین‌خان سه گاو سر بریدند. [ص106]

 

سروان خسروی می‌گوید می‌بایست مجرم را دار می‌زدیم، اما دار نداشتیم، آخرالامر سه پایه چوبی ساختیم... . [ص115]

 

رزم‌آرا می‌گوید سومین خانه، در را به روی من باز نکردند. [ص116]

 

هنگام کتک‌کاری پدر با نوش‌آفرین آن‌جا ... سه رف بود... . [ص191]

 

معصوم درباره سروان خسروی می‌گوید حتما کسی را آن تو دارد که حالا بعد از سه ماه بخواهد نمایش بدهد... . [ص221]

 

شب قتل نوش‌آفرین معصوم سه قدم می‌رفت و برمی‌گشت. [ص247]

 

در عزاداری مردها ... سه‌ضرب می‌زدند. [ص261]

 

... سه تیر موازی در سینه (سرهنگ آذری) ... . [ص287]

 

ج- 2- عدد سه و زنان

به دلیل ماهیت مذکر این عدد، زمانی در مورد زنان مطرح می‌شود که مردی حضور دارد:

- عمه نوش‌آفرین برای معشوق سه‌تار می‌زند و هنگام شرح ماجرای‌شان، واژه سه‌تار سه بار در صفحه‌های 325 و 326 تکرار می‌شود.

- زمانی که معصوم برای ناهار به خانه سرهنگ نیلوفری می‌آید، همان‌موقع در زدند، و ما هر سه از جا بلند شدیم. [ص166] این سه تن عالیه خانم، نوش‌آفرین و جاوید هستند. بعد مادر برای هر سه‌مان چای ریخت. [ص167] این سه تن نیز مادر، نوش‌آفرین و معصوم هستند.

- معصوم و مادرش؛ زبیده‌خاتون روز سوم فروردین به خواست‌گاری نوش‌آفرین می‌آیند. زبیده‌خاتون هم به عروس آینده‌اش فخر می‌فروشد به سن و سال او سه‌تا شکم زائیده بوده است. [ص187] در شرح‌حال معصوم نیز گفته می‌شود سه خواهر و سه برادر دارد. [ص171]

- هنگامی که میرزا حسن رئیس خانه سرهنگ نیلوفری را به باسی نشان می‌دهد، درباره مطب دکتر معصوم می‌گوید همین‌جا سه‌تا کوچه پائین‌تر مطب داشت [ص336] و هنگامی که نوش‌آفرین به مطب وی رفته بود، حق ویزیتش سه‌تومان شده بود. [ص180]

- معصوم زمانی که پول‌هایش را در گاوصندوق می‌گذاشت، سه سه‌بار، نه‌بار قفل آن را می‌چرخاند.

مرحله شکست ازدواج و بازگشت زن به خانه پدری یا به واقع اسیر فرهنگ و جامعه پدرسالار بودن نیز با عدد سه مؤکد می‌شود. نوش‌آفرین می‌گوید صدای گریه زنی را می‌شنیدم که از سرما و گرسنگی، یا شاید از تنهائی بر سومین پله خانه پدرش مانده بود. [ص12] این تصویر در صفحه 274 تکرار می‌شود.

عالیه خانم، مادر نوش‌آفرین، که مانند زن فوق مرض ناامنی می‌گیرد، همیشه در اتاق‌ها را باز می‌گذارد. نوش‌آفرین روایت می‌کند هر سه در سه‌دری باز بود. [ص303] دلیل این بیماری مادر را باید در وابستگی‌یش به شوهر جست‌وجو کرد. به‌گونه‌ئی‌که پس از مرگ او، وجودش بی‌معنا می‌شود و چنان خویش‌تن را گم می‌کند که نیاز به شوهر یا جنس مذکر را با باز گذاشتن درها فریاد می‌زند. به همین خاطر نیز می‌کوشد جمع‌ او و نوش‌آفرین هم‌‌واره با اضافه شدن مردی (یعنی با حضور جاوید یا معصوم) سه‌نفره شود. و جالب این‌که چه نوش‌آفرین در دوره تجرد، چه مادر در دوره بیوگی در اتاق سه‌دری سکنا می‌‌گزینند. [صص 47، 48، 63، 207، 214، 303] یعنی در اتاقی که تعداد درهای آن به گفته یونگ نشانه مذکر و اصلا مذکر است. البته روی‌کرد دیگری در این زمینه می‌توان داشت. به این ترتیب که تمام سه‌هائی که در کنار زنان می‌آید، اشارتی به انیموس یا مذکر درونی‌شان است تا به این ترتیب آرام گیرند یا دست کم به حداقل آرامش و ثبات دست یابند.

در این‌ِجا به نکته جالبی باید اشاره کنم. نوش‌آفرین در صفحه 340 رمان می‌گوید سه ساله بودم که دانستم خوشگلم و این چیز خوش‌آیندی بود. اما پس از آن جمله دیگری می‌آید که مفهوم این گفته نوش‌آفرین را دیگرگون می‌کند: 

صدای بال هزاران پرنده را از شهری دور می‌شنیدم که وقوع زلزله را از ساعتی پیش دریافته بودند و داشتند به شهری دیگر مهاجرت می‌کردند... .

زیبائی زن در جامعه پدرسالار بسیار خطرناک است. زیرا از او عروسکی می‌سازد که بسیاری مردان خواهانش هستند و زمانی هم که آن را صاحب شدند، می‌کوشند آن را از گزند یا طمع دیگران دور نگه دارند. به عبارت به‌تر آن را در قفس به بند کشند که این درست همان اتفاقی است که برای نوش‌آفرین می‌افتد. به همین علت درست در سه سالگی، که عدد آن مذکر است، متوجه زیبائی خویش می‌شود!

 

ج-3- عدد سه و مثلث

عدد سه و شکل مثلث رابطه مستقیم دارند. تصویر هندسی عمده سال بلوا نیز مثلث یا سه‌گوش است که بر ساختار عاطفی‌یش سایه افکنده است؛ یعنی مثلث عشقی تشکیل داده است و در کنار زوج‌های اصلی رمان، هم‌واره فرد سومی وجود دارد که زن دل‌باخته وی است:

-         در کنار زوج نوش‌آفرین- معصوم، حسینا وجود دارد.

-         در کنار افسر و شوهر وی، معشوقش سیاوشان نقش ایفا می‌کند.

-         با اسفندیار قشنگ و همسرش، سایه خیالی معشوق زن وجود دارد که زندگی‌شان را به تباهی می‌کشاند.

-    نازو فاحشه است و در رمان رابطه جنسی و عاطفی او را با سروان خسروی شاهدیم. اما همو عاشق دکتر معصوم است و از وی کام می‌گیرد.

-         در افسانه، دختر پادشاه به عقد پسر وزیر در می‌آید، اما به مرد زرگر دل باخته است.

این رابطه‌های زناشوئی عاشقانه با ذکر نام ویویان لی؛ هنرپیشه سینما تکمیل می‌شود. حتا برای خواننده عامی، ویویان لی فوری تداعی‌گر فیلم بربادرفته است؛ فیلمی که یکی از مشهورترین مثلث‌های عاشقانه تاریخ سینما را تصویر می‌کند. جالب این‌که حتا چهره ویویان لی با عدد سه ترسیم می‌شود: صورتش مثلث‌شکل... است. [ص265]

در پایان این مبحث باید به نکته ظریفی اشاره کنم که به شکل ظاهری کلمه سه مربوط می‌شود. صدای حرف اول این کلمه، یعنی س از بسیاری اسم‌های رمان (و گاه حتا در یک اسم چند بار) شنیده می‌شود و تجانس آوائی (Alliteration) ویژه خود را به وجود می‌آورد. افزون بر نام شهر رمان؛ سنگسر، در اسم‌های زیر یا عنوان‌هائی که شخصیت‌های بی‌نام با آن خوانده می‌شوند، دقت کنید:

-         اسفندیار قشنگ

-         افسر

-         باسی

-         پاسبان

-         پسر وزیر

-         حسینا

-         حسین‌خان

-         خنسا

-         دختر سرهنگ

-         سرباز

-         سرباز روس

-         سرپاسبان

-         سروان خسروی   

-         سرهنگ آذری

-         سرهنگ نیلوفری

-         سیاوشان

-         سیف‌الله‌خان

-         عباس‌آقا سبیل‌مست

-         عباس‌آقا صندوق‌ساز

-         عباس‌قلی حمال

-         غلام‌حسین‌تک

-         غلام‌حسین‌خان

-         معصوم

-         میرزا حسن رئیس

-         نورسا

-         یوسف‌نجار

در مورد حضور غیرمستقیم این عدد، باید به سه اسم خارجی یا شخصیت خارجی اشاره کرد که در رمان حضور دارند- ملکوم، ناژداکی و مختاروف- اما صدای س از تلفظ آن‌ها شنیده نمی‌شود. سه خیابان نیز شهر سنگسر را ترسیم می‌کنند: پاپالو، خسروی و زیارت.

در پایان ناگفته نماند اسم اول رمان، یعنی نوش‌آفرین تنها اسمی است که صدای س ندارد. آن‌هم به این دلیل که تمام رمان بیان درد و رنجی است که او از زندگی در جامعه مردسالار و برخورد با مردان می‌کشد. بنابراین چگونه می‌تواند راضی شود از نامش هم صدای حضور و سلطه مردان شنیده شود؟g

 ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .    صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد    .    روز من    .   از اين نگاه   .    شعر    .   داستان    .   رمان   .    فیلم‌نامه    .    نقد   .    برگ سبز  
  
از اين قلم    .    هزارتو    .    گفت و گو    .  
نامه    .    آینه های دیگر   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن