دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________
 

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس
66460099-0121

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)
66491580-0121


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
مرداد
(نشر زوار)
66491580-0121



خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا
 
سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________


 

 

 

 

 

31 Aug 2008 

dooste arjmand va besyar aziz:

 

    salam," ayineha"ye shomare 56 va "teshneye tazegi" ra ke didam, digar bar mohabte jari va hamvareyetan, va vojude moghtaname shoma baraye arseye adabiyat, mara be ehteram va ghadrdani vadasht.

    

      shayd bavar nakonid, ke har bar va chandin bar ein naghd va khandane an ke hame souye ast va dark va kamale ensaniye nevisandeash ra neshan midahad, mara be geristan vadashte ast. chera ke "kalbod shekafi" sanadi ast ke cheghadr enrzhiye zisti az dast rafte,va cheghadr enrzhi baraye be dast avardne khish lazam bod. khanome yektaye aziz, daste doostiyetan ra mifesharm, va sepasgozarm baraye voujod va hastiye arzeshmandetan.

 

        ba ehteram o mehr:

  mehrnoosh ghorbanali

mehrnoosh_ghorbanali@yahoo.com

 

 

11 شهریور 1387

سرکار خانم مهرنوش قربان‌علی

سلام بر شما.

 

از محبت‌‌تان بي‌نهات سپاس‌گزارم. همان‌زمان که این مقاله را می‌نوشتم، در گفت‌وگوی تلفنی‌مان خدمت‌تان عرض کردم، برای هر کار ارزش‌مندی احترام قائلم و از تلاش برای مطرح کردن آن هيچ دريغ ندارم. شرمنده‌ام که به مدت طولانی اين متن در شبکه موجود نبود و دليلش را هم در يکی از شماره‌های پيشين شرح دادم. خوش‌حالم اکنون دوباره در خدمت شما هستم.

 به اميد خواندن کارهای ارزش‌مند ديگرتان

و

با مهر و احترام

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 


 



 

 

به نام زیبای زیباپسند

22 شهریور 1387

 

جناب بیزارگیتی

سلام بر شما.

 صبح امروز شماره آخر ویژه هنر و ادب آوای شمال را دریافت کردم. همه متن‌ها را خواندم تا به داستان دخترم؛ پرگل در پائین صفحه آخر رسیدم. مبهوت باورم نشد این‌همه مهجوری. پیش‌تر برای‌تان نوشته بودم پس از فصل‌نامه دیگری در تهران، آوای شمال نخستین جائی غیر از آینه‌ها است که کار پرگل در آن چاپ می‌شود و درخواست کرده‌ بودم، به این اولین گام‌های نشر داستان‌های او با لطف بنگرید و در جهت معرفی‌یش بکوشید. عکس پرگل را هم برای‌ شما فرستاده بودم. اگر کار نقد نمی‌کردید، اگر سال‌ها از هم‌کاری‌مان نمی‌گذشت، اگر هم‌شهری‌یم نبودید و...، به یقین چنین رک و صمیمانه با شما سخن نمی‌گفتم. به‌عنوان منتقد کهنه‌کار محال است ندانید داستان پرگل به رغم سن کمش، چه ارزش هنری دارد و لاطائلاتی که به نام داستان از دیگران در این شماره ویژه‌نامه درج شده است، در مقابل داستان او نمره منفی بی‌نهایت هم نمی‌گیرند. بگذارید سرم را بالا بگیرم و نه به عنوان مادر او، بل‌که به‌عنوان منتقدی که حدود بیست سال است قلمش را خرج آثار ادبی ارزش‌مند این آب و خاک کرده و چشمان و جانش را فرسوده است تا دل ادبیات ناب هم‌واره تازه و گرم بماند، مدعی شوم حتا پیش‌کسوتان باید در مقابل اوی نوجوان لنگ بیندازند. بنابراین چه سعادت‌مند خواهد بود آن‌که پس از مرگ من؛ به‌عنوان مادر نویسنده‌ئی که متأسفانه سایه‌اش را بر سر هنر دخترش می‌بینند، هم‌چنان خواننده داستان‌های پرگل باشد و بر خود ببالد از نخستین کسانی بوده است که این استعداد ناب را در داستان‌‌نویسی معاصر ایران کشف کرده است.

با احترام

الهام یکتا 

eyektam@gmail.com

   

 

 

 

 

22 شهریور 1387

سرکار خانم یکتا

  با سلام و احترام. نامه شما را خواندم. فراموشم نشده است که در نامه گذشته‌تان چه نوشته بودید. اما آیا فکرکرده‌ئید که بنده هم شاید ملاحظاتی داشته‌ام که چنین با عصبانیت بر من انتقاد روا داشته‌ئید. به‌عنوان یک خواهر خوب عصبانیت شما را تحمل می کنم. اما:

 1 - دوستان نویسنده و شاعری که آثارشان در این‌جا منعکس می‌شود، کم و بیش با آینه‌ها آشنائی دارند. بدیهی است که اگر جز این کار می شد، تلقی و تصوری در آنان شکل می‌گرفت که مبانی کارم را آلوده بازتاب می‌داد. باور کنید سر همان فیلم‌نامه شما که در چند شماره چاپ شد، حرف و جدیث بود.

 2 - یک گرایش قوی درمن بود که پرگل خانم با انعکاس کارش به‌تدریج به جامعه داستان‌خوان معرفی شود. آرام آرام. به‌گمانم شتاب کردن کمی زود است. بگذارید خوانندگان با خواندن آثار قضاوت کنند.

3 - گمان نمی‌برید که کمی زود باشد برای چاپ عکس در نشریه؟ چرا این‌همه شتاب برای کسی که تازه شروع کرده است. اگرچه عکس پرگل خانم را برای من نفرستادید. اگرچه این مسأله نگاه مرا تغئیر نمی‌دهد.

4 - من موافق نگاه انتقادی شما نسبت به داستان‌ها نیستم. و احساس می کنم عصبانیت‌تان کمی بر قضاوت شما اثرگذاشته است. با این‌همه از احترام من به شما و پرگل خانم ذره‌ئی هم کاسته نخواهد شد. فکر می‌کنم اگر کمی متواضعانه بیندیشیم و آرامش داشته باشیم و به فکرها احترام بگذاریم، کدروت‌ها و تنش‌ها رنگ می‌بازد. سلام مرا به پرگل خانم برسانید.

مسعود بیزارگیتی
masood_bizargiti@yahoo.com

 

 

 

 

 

 



جلد   .    صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد    .    روز من    .   از اين نگاه   .    شعر    .   داستان    .   رمان   .    فیلم‌نامه    .    نقد   .    برگ سبز  
  
از اين قلم    .    هزارتو    .    گفت و گو    .  
نامه    .    آینه های دیگر   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن