متن زیر پاسخ عباس معروفی است به پرسشی که هیأت تحریریه مجله
گزارش
(صفحه 65 شماره 4 و 5- فروردین 1370) در مورد چشمانداز دهه هفتاد مطرح
کرده است. بیش از یکونیم دهه از آن زمان میگذرد. اما پاسخ معروفی
همچنان جذاب است و خواننده میتواند پیشبینی وی را با واقعیت رخداده
مقایسه کند و دریابد پیشگوئی هنرمند تا چه حد میتواند مقرون به صحت
باشد!
سردبیر
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد همه تجربههای تلخ.
مهدی اخوان ثالث
نمیدانم پرسش شما تکراری است یا من در بیان
چشماندازهای دهه هفتاد شتاب کردهام. به هر حال قبلا در مصاحبهها-
اینجا و آنجا- این مسأله را عنوان کردهام. همچنین در میزگرد
داستاننویسی ماهنامه کلک
شماره 12، این مسأله مورد بحث قرار گرفت.
بنده چون سیاستمدار نیستم، اقتصاد و خیلی کارهای دیگر را نمیدانم،
بالطبع باید در مورد رمان یا احیانا هنرها حرف بزنم. ما بر اساس
اتفاقهای گذشته، رو به آینده ایستادهئیم. پشت سر همه فضاها زنده است.
پشت سر خستگی تاریخ نیست. این مائیم که فرسوده شدهئیم. این مائیم که
هنگام گریز از بمبهای شیمیائی، برای زنده ماندن و ستیز با مرگ، درست
در درگاه خانه یا پیچ کوچه مردهئیم. این مائیم که حقمان را بارها و
بارها زیر پا گذاشتهاند. این مائیم که در کورههای آدمپزی سوختهئیم،
این مائیم که خستهئیم، اما چشمهامان بازتر شده است، نیازهایمان را
گدائی نمیکنیم. خود به دست میآوریم. امروز در آغاز دهه هفتاد (دهه
پایانی قرن بیستم- عصر ارتباطات) در انتهای تونل تاریک آینده، تنها
برقراری مناسباتی بین هنرمندان و ملتها پیدا است. مردم برخی کشورهای
جهان از سیاستمداران قطع امید خواهند کرد و چشم امید به هنرمندان
خواهند دوخت. و بعد به مرور همه ملتها چنین خواهند کرد. بشر خسته است،
به جستوجوی تازگی و زندگی به این حقیقت پی خواهد برد که واقعیتها
خیلی تلخ و سیاه بود. در این قرن میلیونها آدم بیموقع به کام مرگ
رفتند. بادهای تند آرزوها را با خود خواهد برد. وقت بشر بیهوده تلف شد
و آنچه باید بهدست میآمد، نیامد. اما اگر قدری به گذشته برگردیم،
میبینیم تنها هنرمندان بودند که بر زندگی- نه زنده ماندن- تأکید
داشتند، نبض زندگی در رمان، نقاشی، تئاتر- سینما و شعر میزد.
در دهه هفتاد زندگی همچنان جریان دارد، کشور تازهئی کشف میشود! زنی
دهقلو میزاید! کارگران معدن حین حفاری گنج چهارهزار سالهئی
مییابند! نسل جانوری منقرض میشود! مترو تهران راه میافتد! یک کتاب
سرنوشت ملتی را تغئیر میدهد! داروی سرطان کشف میشود! شهری در زمین
فرو میرود! صدها چاه نفت خشک میشود!... و
در دهه هفتاد ابری میآید، برفی میبارد، و در عرصه هنر عشق همچنان
باقی میماند. در دهه هفتاد، در ایران رمان باز پیشتاز خواهد بود، چرا
که زمینههایش برای رماننویسان فراهم است. آنچه باید از سر میگذشت،
گذشت. و اینک تنها با آرامشی- دستکم نسبی- در زندگی و معیشت، همه این
دوران از فیلتر رمان عبور خواهد کرد و عرضه خواهد شد.g