سرمقاله این شماره
را به متنی اختصاص دادهام که در پاسخ به نظرخواهی مسعود بیزارگیتی در
باره "ممیزی کتاب" (شماره سوم ویژه هنر و ادبیات
آوای شمال- مرداد
1387) نگاشتم.
سردبیر
جناب بیزارگیتی،
در پاسخ به پرسش-
آیا انتشار کتاب میتواند همان فرآیندی را طی کند که رسانه
مطبوعاتی
را شامل می شود؟
یعنی چاپ کتاب بدون ممیزی و در صورت انحراف از
نص قانون، رسیدگی
به وضعیت آن در محاکم قضائی با
حضور
هیأتمنصفه؟-
شما باید عرض کنم، اتفاقا مشکل همین نص قانون
است. آنچه در قانون آمده و شما در سرمقاله ویژهنامه شماره سوم
آوای شمال
به بخشی از آن اشاره کردهئید، واژهها و عبارتهای مجرد یا کلی است که
در عمل میتواند تأویلهای گوناگون شود. ادبیات نیز بههمچنین و متن
خبری نیست که بهراحتی بتوان مصداق عدول از قانون آن را تعئین کرد.
ادبیات جهانی است که مواجهه با آن شم خاص خود را میطلبد. زیرا گاه
بهظاهر با قانونهای خشک و جزمی محکمههای قضائی به هیچ وجه
نمیخواند، اما در باطن از هر تابع قانونی، به آن وفادارتر است. نمونه
تاریخی؛ محاکمه گوستاو فلوبر برای رمان مادام بواری.
بنابراین شخص خودم ترجیح میدهم در مورد کتابهایم با کارشناسی در
وزارت ارشاد سروکار داشته باشم تا قاضی دادگاهی. زیرا شم هنری که آن
کارشناس در طول سالیان به دست آورده است، میتواند کمک بزرگی در درک
اثر باشد. در ضمن با توجه به آن جزئینگری که بر امر ممیزی کتاب حاکم
است، فکر میکنید حالا نه همه آن، اگر یکدهمش به
محاکم قضائی با حضور هیأتمنصفه
ارجاع داده شود، چند محکمه و کارمندانش باید شبانهروزی کار کنند تا
تکلیف همه کتابهای در محاقمانده آن زمان مشخص شود؟ این است که ترجیح
میدهم به مبحث ممیزی به گونه دیگری بنگرم. مشروح نظرم را در این باره
در صفحه گفتوگوی
آینهها 52
(اردیبهشت سال جاری) در پاسخ به پرسشهای آقای رحمان چوپانی بیان
کردهام. اما شما محدوده بحث را تنگتر کردهئید و ناچار باید بر آن
متن، نکتههای دیگری بیفزایم:
یک-
قید زمانی که برای ممیزی کتاب قائل شدهئید و در واقع ارجحیت پیش یا پس
از چاپ آن را مورد پرسش قرار دادهئید، زمانی در مورد فیلمنامه مطرح
بود. گرچه سینما صنعت بسیار گرانتری از صنعت نشر کتاب است، اما
نمیتوان آن دیدگاهها و نتیجه گرفتهشده از تصمیم نهائی را، به مورد
کتاب تعمیم نداد. بنابراین امیدوارم صاحبنظری با این رویکرد به پرسش
شما پاسخ دهد و با انتشار آگاهیها و تجربه خود در آن زمینه، غنای
بحثتان را موجب شود.
دو-
اگر ممیزی کتاب خلاف سالیان گذشته به پس از نشر آن واگذار شود، دو حالت
خواهد داشت:
یا ممیزی اصلا نباشد و کتاب پخش شود و هرچه پیش آمد، خوش آمد که همان
وضع پیشگفته است و هیچ تصویر روشنی از آن در ذهن نمیتوان داشت. یا
اینکه مجوز پخش، همان مجوز نشر محسوب شود. در اینصورت اصلیترین مشکل
برای ناشر رخنمون میشود. تا امروز که ناشران ما مجوز نشر را پس از
مرحله حروفچینی و غلطگیری کتاب میگرفتند و اگر مجوز داده نمیشد، از
خوابیدن سرمایه فریادشان به آسمان میرفت، آیا فکر میکنید میتوانند
هزینههای لیتوگرافی و چاپ و انبارداری و... را بدهند و آنوقت با مجوز
پخشنداشتن کتابشان کنار بیایند؟ به یقین ناشران میتوانند پاسخ
دقیقتری به شما بدهند. اما به نظر من صنعت نشر ما بسیار ضعیفتر از
این حرفها است و توان تحمل چنین ضربههائی را ندارد. ضمن آنکه گردش
سرمایه در مطبوعات، بهویژه روزنامهها خیلی سریعتر و حتا روزانه است.
اما در مورد کتاب به ماه و سال میکشد. بنابراین ضرر و زیان رسانههای
خبری در درازمدت خیلی کمتر از صنعت نشر کتاب خواهد بود.
سوم-
باید پیام پنهانی ممیزی پس از چاپ را هم مد نظر قرار دهیم؛ یعنی سپردن
وظیفه ممیزی را به خود ناشر! رودربایستی را کنار بگذاریم. بهیقین
هیچیک از ناشران ما چنین خطرپذیری نمیکنند و سرمایه خود را صرف نشر
کتابی نمیکنند که احتمال دهند خانهخرابشان میکند. انصاف هم داشته
باشیم، حق را به ایشان میدهیم. اما دود این قضیه هم فوری در چشم
آفرینشگر کتاب میرود. زیرا اگر پیشتر با یک مرجع و کمینه قانون
مدونی در مورد ممیزی سر و کار داشت، اکنون با انواع قانونهای مختص
ناشر محترم و به یقین سلیقه او مواجه خواهد بود و حال تصور بفرمائید
حال روز من و شمای نویسنده را که همین الانش نمیتوانیم ناشر محترم را
راضی کنیم به حداقل حقوق نویسنده رضا دهد که همان شیوهنویس است.
بنابراین منوط کردن ممیزی به پس از چاپ، زمانی میتواند مفید باشد که
صنعت نشر در وضعیت آرمانی به سر برد و ناشران ما چنان پول پارو کنند که
مانند هنگامه مجوز نشر نیافتن دو- سه کتاب حروفچینیشده، کارشان به
ورشکستگی نکشد.
چهارم-
برخی اهل قلم با عینک سیاست به هنر مینگرند.
عامدانه محور قرار دادن سیاست تا مرز ارجحیت بر ادبیات، انتخابی است که
به خود آن صاحبقلم برمیگردد. گرچه دایره فعالیت چنین نویسندهئی
همواره تنگ است، اما با این طرح پیشنهادی شما، تنگتر هم خواهد شد.
زیرا همانگونه که در بالا اشاره کردم، کمتر ناشری حاضر به سرمایهگذاری بر کار نویسندهئی خواهد بود که
از پیش میداند اجازه نشر نخواهد یافت. بنابراین فکر نمیکنم تغئیر
زمان ممیزی به حال چنین نویسندگانی توفیری کند. پس اجازه بدهید حرف اول
و آخر خود را بزنم، جناب بیزارگیتی:
هنرمند در گام نخست باید تکلیف خود را با "هنر به مثابه زیرمجموعه یا
ملعبه سیاست" مشخص کند و آنگاه در راه قدم بگذارد. بهگمانم آنوقت
ممیزی مشکلش خواهد بود یا نخواهد بود. در گام دوم، هنرمند اگر هنرمند
است، میداند چگونه خلاقیت خود را خرج کند تا با ممیزی مشکلی پیدا
نکند!g
2 شهریور 1387