یا ایهاالانسانُ اِنَّك كادحٌ الی ربِّكَ
كدحاً فَمُلاقیه
قرآن مجید
سكانس یك
طلوع تصویر
نماگشائی مدور
تصویر از نقطه مركزی قاب گلدوزی بزرگی شروع
میشود. متن گلدوزی درختی است كه چهار فصل سال بر آن نقش شده است.
حلقه مركزی آن پر از شكوفههای سفید و قرمز و برگهای كوچك سبز روشن
است. در حلقه بعدی به نشانه تابستان، سیبهای سبز دوخته شده و رنگ
برگهای بزرگترشده سبز تیره است. در حلقه سوم سیبها قرمزند و برگها
به رنگ نارنجی ، قرمز و قهوهئی درآمدهاند. در حلقه چهارم، زمستان،
نشانی از میوه و برگ نیست. شاخهها قهوهئی تیره و بیبرگند و روی
آنها برف نشسته است.
قاب گلدوزی در بالای پیشبخاری گچی آویزان
است. در یك طرف پیشبخاری گلدان گِلی كوچكی به رنگ قهوهئی قرار دارد
كه درونش پر از خوشههای گندم است. بر شكم گلدان یك غنچه گلسرخ،
منتها به همان رنگ گلدان به چشم میخورد. در طرف دیگر پیشبخاری تندیس
گچی زنی با گیسوان بلند قرار دارد كه نشسته و مشعلی در دست او است.
پای پیشبخاری تا
انتهای بالائی اتاقنشیمن پشتیهای تركمنی چیده شده است. به موازات این
پیشبخاری، در طول دیوار سفید، پیشبخاری دیگری مقابل در آشپزخانه قرار
دارد. روی آن تندیس نشسته زنی با موهای بلند قرار دارد كه شكم
برآمدهاش نشان حاملگی او است. كنار آن نیز یك دستگاه تلفن
آلبالوئیرنگ به چشم میخورد. بالای آن روی دیوار قابآینه بزرگی قرار
دارد كه نقش آن گربهئی است كه دنبال پروانهئی میدود.
دوربین
میچرخد.
در انتهای اتاقنشیمن پنجره سفید بازی رو به حیاطخلوت قرار دارد كه
پرده آن تور سفید نازكی است. روی سكوی پای پنجره جعبه چرخخیاطی ژوكی
قرار دارد كه با تور سفیدی پوشیده شده است. در حیاطخلوت نهال آلبالوئی
به چشم میخورد كه تنهاش قرمز و برگهایش سبز و تكوتوك زرد و نارنجی
است. پای آن گربه سهرنگی نشسته است. رنگ موهای بدن آن سفید، كرم و
قهوهئی روشن است.
نیمی از دیوار طولی دیگر اتاقنشیمن به
راهپله اختصاص دارد. راهپله با فرش باریك آلبالوئی رنگی پوشیده شده
است و بر دیوار مجاور آن قابآینهای قرار دارد. نقش قابآینه گلسرخی
است كه چسبزخمی بر گلبرگش چسبانده شده است. در رو به حیاط مقابل
راهپله است.
تا پایان فیلم نمای غالب، همواره نمای
كامل از درون خانه است و شخصیتها نیز اغلب در عمق نشان داده میشوند.
زیر راهپله آشپزخانه كوچكی است كه درش به
اتاقنشیمن باز میشود. در سفید آشپزخانه باز است و دوربین وارد آن
میشود.
داخلی. آشپزخانه. روز
پاهای
مادر كه
دمپائی مردانه كهنه قهوهئیرنگی پوشیده، تمام قاب را پر کرده است.
دو طرف بند دمپائی با نخ كلفت سفید چركی دوخته شده است. جوراب مادر
خاكی رنگ است. او پشت به دوربین،
ایستاده در حال پاك كردن كپهئی باقالیلپه در مجمعه مسی گردی است.
مادر كه زن حدود پنجاه سالهئی است، اندامش به دلیل سه زایمان
پیدرپی و نیز میانسالی كمی پر است. لباسش پیراهن نخی گشاد
ارزانقیمتی است كه روی خط كارور پشت و جلو،
برش و چین میخورد. رنگ
پیراهن آبیآسمانی و نقشش گلهای ریز سبز، قرمز، سفید و سیاه است.
روسری سبزی بر سر او است كه در حاشیهاش زنجیر خاكی رنگی كشیده شده
است.
كنار مادر، روی اجاق ظرف شیر و تابه
سیبزمینی قرار دارد. صدای جلزولز سیبزمینی در حال سرخشدن بلند است.
مادر
ــــــــ
(زمزمهكنان)
سحر بلبل حكایت با صبا كرد / كه عشق روی گل با ما چهها كرد
نمای
تكنفره
حسامی
وارد میشود. مرد پنجاهواندی سالهئی است كه
پوست تیره و شكم بزرگ دارد. پیراهن او توسی روشن و شلوارش خاكستری تیره
است. در دستش چند شناسنامه به چشم میخورد.
حسامی
ـــــــــــــــ
امید شناسنامهشُ داد؟
حسامی شناسنامهها را روی گنجه پای دیوار،
كنار گلدان كوچك پر از خوشههای رسیده گندم میگذارد. از درون كاسه
بلور كنار آن چند دانه سبزه برمیدارد و به دهان میاندازد. سقف بالای
گنجه شیب پله است و سبد حصیری كوچكی بر آن نصب شده است كه درونش چند
برگ و چند دانه آلبالوی مصنوعی قرار دارد. روی در گنجههای بالای دیوار
ضلع طولی آشپزخانه، باقلا، انجیر یا شاخههای آلبالوی مصنوعی به چشم
میخورد.
نمای
دونفره
مادر زمزمه را قطع
میكند و به طرف حسامی برمیگردد. كمی از موهای او از زیر روسری پیدا
است.
مادر
ــــــــ
آره ، صبح قبل از اینكه بره، گفتم بیاره. تو اتاق یهجائی گذاشته. رو
تلویزیون یا رو پشتییا رُ بگرد.
نمای
تكنفره
حسامی
ــــــــــ
حوصله ندارم. خودت پیدا كن، بده به من.
نمای دونفره
مادر مجمعه باقالیلپه را روی گنجه پای دیوار
رها میكند. به شیر درون دیگ نگاه میكند. وقتی خیالش جمع میشود تا
بیاید، سر نمیرود، از آشپزخانه بیرون میرود.
نمای تكنفره
حسامی كنار اجاق میرود و به سیبزمینیهای
در حال سرخشدن ناخنك میزند. دستش میسوزد اما سیبزمینی را همانطور
داغ به دهان میاندازد. دهانش میسوزد.
صدای مادر
ــــــــــــــــــــــ
كوپن گرفتی، زود بیا.
فرید سفارش
میكرد بعدازظهر حتماً خونه باشی تا از آژانس زنگ زدن، بریم اون خونه
رُ ببینیم. میگفت آژانسییه تأكید میكرد جون میده برا مطب. دیر
بجنبیم، میبرنش. اداره دیگه نرو. خودم فردا یه سری میزنم.
حسامی
ــــــــــــــــــــ
(زیر لب)
اینم كشت ما رُ با این مطب اجارهكردنش! (بلندتر) باشه.
حسامی قطعه سیبزمینی سرخشده دیگری به دهان میاندازد و به سختی میجود.
نمای
دونفره
پس از چند لحظه همچنان كه حسامی مشغول خوردن
سیبزمینیهای سرخ شده است، مادر داخل میشود و شناسنامه جلد قرمزی را
به دست او میدهد.
نمای
تكنفره
حسامی شناسنامه را
روی آنهای دیگر میگذارد و همه را در دست میگیرد. دستش را كه بلند
میكند، به گلدان گِلی كوچكی میخورد. آن را وارونه میكند و خوشههای
گندم بر گنجه میریزد.
نمای
دونفره
مادر
ــــــــ
(با تشر ملایم)
حواست كجاست؟ از بس زدی، اینُ ریختی، یه خوشه سالم توش نمونده.
نمای تكنفره
حسامی قیافهئی به
خود میگیرد یعنی كه بهجهنم. چند قدم تا در آشپزخانه میرود. اما
نرسیده به در میایستد و شناسنامه امید را باز میكند. آن را ورق
میزند و صفحه دومش را میگشاید. نمای لائی صفحه دوم شناسنامه. زیر
عنوان مشخصات همسر پر است و كلمههای هر ستون عمودی نوشته شده است و
از آن میان، اسم نرجس مهدوی
را بهوضوح میتوان تشخیص داد.
رنگ صورت حسامی كبود میشود. نمیتواند سر
پا بایستد. به دیوار تكیه میدهد و میسرد تا بر زمین چمباتمه میزند.
نمای
دونفره
مادر پشت به حسامی، سیبزمینیهای درون تابه
را هم میزند. مجمعه مسی را برمیدارد و برمیگردد تا روی زمین
بنشیند. حسامی را میبیند. یكه میخورد. اما فوری به خود میآید. مجمعه
را روی گنجه پای دیوار برمیگرداند و به طرف حسامی میدود.
مادر
ـــــــــــ
(هولكرده)
حسامی!
حسامی جواب نمیدهد. مادر به او میرسد.
مادر
ـــــــ
(هراسان)
چی شده؟ حرف بزن، مرد!
حسامی نمیتواند حرف بزند. شناسنامه را به كندی به طرف او دراز
میكند. مادر گیج آن را از دستش میگیرد. چند لحظه درنگ میكند و دمی
به حسامی و دمی به شناسنامه مینگرد. حدس میزند در آن چیست و همین
مضطربش میكند. بالأخره شتابزده صفحه دومش را باز میكند. نگاه او بر
این صفحه طولانی است. آنچه میبیند، برایش باوركردنی نیست. سرانجام
چشمها را میبندد و كف آشپزخانه مینشیند.
داخلی. اتاقنشیمن. روز
در یاد مادر روزی را میبینیم كه در اتاقنشیمن نشسته است و امید از
پلكان پائین میآید. ابتدا پاهای پوشیده در جوراب سبز امید پدیدار
میشود. سپس شلوار سیاه و كیف سامسونت مشكییش و در نهایت پیراهن براق
توردار سفیدش.
داخلی. آشپزخانه. روز
مادر چشم را باز میكند.
نمای دونفره
مادر
ــــــــــــــــ
(بهسختی حرف میزند)
مال همون روز عیده. یادته هر چی بهت گفتم یه خبرییه، گفتی نه؟
نمای تكنفره
حسامی ساكت فقط سرش را به نشانه تأئید تكان
میدهد.
نمای دونفره
مادر
ـــــــــــــــ
(ماتمزده)
حالا چی كار كنیم؟
نمای تكنفره
حسامی هیچ نمیگوید. پس از چند لحظه با دو
انگشت شست و اشاره، از دو طرف چشمهایش را به طرف بینی محكم فشار
میدهد و اشكشان را جمع میكند.
نمای دونفره
مادر مبهوت به او نگاه میكند. صدای سررفتن
شیر جوشان میآید. مادر بیاراده به طرف اجاقگاز سر برمیگرداند. شیرِ
سرریزكرده اجاق را خاموش میكند.
داخلی. راهپله طبقه دوم. غروب
امید هراسان پاگرد را پشت سر میگذارد و از پلكان مفروش آلبالوئیرنگ
بالا میرود. پشت سر او دو در سفید كوچك حمام و دستشوئی مجاور یكدیگر
به چشم میخورد.
امید پیراهنـ شلوار رومنزلی سفیدی پوشیده است كه خطهای ریز و
باریك آلبالوئیرنگ نقش آن است. لبه آستین و یقه و جیب رومنزلی، مغزی
آلبالوئی رنگ دارد. مشخص است دوخت خانگی/مادر است.
وقتی امید به پاگرد بالائی میرسد، دو در سفید رنگ در انتهای دیوار
مجاور پلكان و یك در در دیوار روبهرویش دیده میشود. اولین در را محكم
و با شتاب میزند.
صدای نوار
دستان محمدرضا شجریان به گوش میرسد.
امید
ــــــــ
(مضطرب و هراسان)
خانم توانائی، خانم توانائی!
صدای بلند آهنگ نوار
دستان قطع
میشود.
چند لحظه طول میكشد تا
نیكی
روگرفته با چادر سبز از اتاق بیرون میآید. گلهای چادرنمازی نیكی،
ریز، زرد، سفید و قرمز رنگ است.
چشمان نیكی مثل گربه بیضی شكل و سبز رنگ است. قطر كوچك بیضی چشمان
او تقریباً به اندازه قطر بزرگش است.
نمای
تكنفره
امید
ـــــــ
(مضطرب و شرمنده)
مامانم حالش خوب نیست. شما رُ صدا میكنه.
نمای دونفره
نیكی
ــــــــ
(ناراحت)
مگه آقای دكتر نیستن؟
نمای تكنفره
امید
ــــــ
نه، صبح رفت مشهد.
نمای دونفره
نیكی فوری او را دور میزند و با شتاب از پلهها پائین میرود.
داخلی. اتاقنشیمن. چند لحظه بعد
مادر زیر قابآینه گربه و پروانه بر زمین نشسته و سر را به لبه پشتی
تركمنی تكیه داده است. تندیس زن حامله درست بالای سر مادر، روی
پیشبخاری قرار دارد. مادر همان لباس آبی را به تن دارد و مویه میكند.
حسامی كمی دورتر از او (بهتقریب وسط اتاق) نشسته است. لباس او مثل
امید پیراهنـ شلوار رومنزلی سفید، منتها با خطهای ریز سیاه است. مغزی
سرآستین، یقه و جیبهایش نیز مشكی است. چشمهای حسامی سرخ است.
امید بر پلكان نشسته و سر را در دست گرفته است.
قابآینه گلسرخ چسبزخمدار در پسزمینه تصویر او قرار
دارد.
نمای
دونفره
نیكی بازوهای مادر را در دست میگیرد.
مادر چشم باز میكند و به او نگاهی میاندازد و دوباره چشم میبندد.
مادر
ـــــــــــــــــ
(نالان)
دیدی با من چی كرد؟! دیدی چطور مزدمُ داد؟! دیدی چهطور حقمُ گذاشت كف
دستم؟! (سر را نوسان میدهد)
گربه سهرنگ روی قرنیز پنجره بسته رو به حیاطخلوت نشسته است و بر
شیشه پنجول میكشد.
نیكی
ـــــــــ
(آهسته و با كمی شرمندگی)
آره، میشنیدم. صداتون تا بالا میاومد.
اشكهای مادر جاری میشود و سر را محكم چند بار به پشتی میكوبد.
بار آخر صدا بلند است؛ سر مادر به گچبری پیشبخاری میخورد. نیكی
هراسان بازوهای او را محكمتر میگیرد.
نیكی
ــــــــ
(نگران)
خانم مكرمی، خانم مكرمی!
نمای
تكنفره
امید نیمخیز میشود و نگران به آن دو مینگرد.
نمای تكنفره
حسامی سر خم كرده و در خود فرو رفته است و نسبت به صدای برخورد سر
مادر با پیشبخاری هیچ واكنشی نشان نمیدهد.
نمای دونفره
مادر
ـــــــــــــــــ
دارم آتیش میگیرم، نیكی. قلبم آتیش گرفته، دخترجان.
گربه سهرنگ همچنان بر شیشه پنجره رو به حیاطخلوت پنجول میكشد.
اما كسی به او توجه نمیكند.
نیكی
ـــــــــــــــــ
قرص زیرزبانی نمیخواین؟
مادر
ـــــــــــــــ
تازه تموم كردم.
نیكی
ـــــــــ
ولی اینجوری اذیت میشین. خودتونُ اینقدر آزار ندین.
مادر
ــــــــــــــــــ
مگه میشه؟ (سر را به نیكی نزدیك میكند) جواب یهعمر سختی این بود؟! من
مادر نبودم؟! یعنی همهچی هیچی؟! همهچی پوچ؟!
نیكی
ـــــــ
(ملتمسانه)
نه، این حرفا چییه میزنین؟
مادر
ــــــــــــــ
(بیتوجه به حرف نیكی)
من لیاقت نداشتم برا پسر بزرگم برم خواستگاری؟ من آرزو نداشتم اونُ پای
سفره عقد ببینم؟ (خود را از نیكی دور میكند و كج میشود. به امید رو
میكند و با صدای بلندتر اما بغضكرده) امید، برو بالا صندوق جهیزیهمُ
واكن. اولین كفشی كه با خونجگر برات خریدم، اون توئه. بیستوشش سال
نگهش داشتم. میخواستم توش نقل و سكه بریزم، بذارم رو سفره عقدت، پسر.
برو بیارش، بندازم دور.
نمای تكنفره
امید شرمگین برمیخیزد و از اتاقنشیمن به
حیاط میرود.g
ناتمام