دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر آفرینگان
66460099-0121

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم
________

نشر ققنوس
66460099-0121



آونگ خاطره‌های ما

عباس معروفی
________

نشر ققنوس

66460099-0121

دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی
________

نشر ققنوس
66460099-0121

پیکر فرهاد
عباس معروفی
________
 

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

نشر ققنوس

66460099-0121


 

سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  
کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ


فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)
66491580-0121


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
مرداد
(نشر زوار)
66491580-0121



خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936



مرگ رنگ

درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا  سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

نشر ثالث

اسپاگتی با
سس مکزیکی


علی‌رضا آبیز
___________
 

نشر نارنج

نگه‌دار باید
پیاده شویم


علی‌رضا آبیز
___________
 

 

 

 

 

نقد جمعی داستا‌ن‌های رضا جولائی در آینه‌ها

 

 

 

 

 

 

زادروز رضا جولائی در مرداد ماه است، اما به دلیل مناسبت‌های دیگر در دو سال گذشته، نتوانستم به او و کارش ادای احترام کنم. اختصاص این شماره روز من به او جبران مافات است و امیدوارم او با بزرگ‌واری هم‌واره‌اش، بر آینه‌ها ببخشد.

سردبیر

 

 

 

 

 

 

 

    

الهام یکتا: رضا جولائی در مرداد ماه 1329 در تهران به دنیا می‌آید. کودکی آرام او در جوار کتاب‌خانه غنی پدر و در محله‌‌های جنوبی این شهر سپری می‌شود. در مقطع‌های تحصیلی هم‌واره رتبه نخست را احراز می‌کند و از سال 1348 در رشته پزشکی دانش‌گاه شیراز به تحصیل می‌پردازد. اما به دلیل‌هائی مجبور می‌شود تغئیر رشته دهد تا سرانجام با مدرک لیسانس اقتصاد فارغ‌التحصیل ‌شود.

جولائی قصه‌نویسی را از چهارده‌سالگی  آغاز می‌کند و انگیزه‌اش نیز شرکت در مسابقه داستان‌نویسی روزنامه‌ کیهان است. او درباره عباس‌میرزا ولی‌عهد فتح‌علی‌شاه قاجار می‌نویسد. بعدها دوران حکم‌رانی این سلسله مقطع زمانی آثار او می‌شود.

در دهه پنجاه داستان‌نویسی برای جولائی چندان جدی نیست. اما از سال 1361 به طور جدی به نوشتن می‌پردازد. مجموعه داستان حکایت سلسله پشت‌کمانان را در سال 1362 چاپ می‌کند و مجموعه داستان جامه به خوناب را در سال 1368. در سال 1369 نیز نخستین رمانش در مجلدی تحت عنوان شب ظلمانی یلدا و حدیث دردکشان به چاپ می‌رسد.

جولائی در این دوره کاری به گذشته نه چندان دور، دویست سال پیش، رجوع می‌کند. گرچه از زبان آن دوره بهره می‌گیرد و آداب و رسوم و فرهنگ آن زمان را رنگ و لعاب آثار خود می‌کند، اما رمان تاریخی نمی‌نویسد. حرف او حرف دی‌روز و امروز نیست. حرف همه زمان‌ها است. تولد، عشق، جنگ و مرگ مضمون‌های اصلی آثار او است. به‌خصوص در شب ظلمانی یلدا با نگرش فلسفی می‌کوشد تا پاسخی برای سوال‌هائی از این دست بیابد: زندگی چیست؟ مرگ چیست و در برابر آن چه واکنشی باید نشان داد؟ آیا بشر اسیر سرنوشت و تقدیر است؟ اگر آری، پس گناه و عصیان به چه معنی است؟ و...

با این تفاصیل حتا انتخاب دوران جنگ ایران و روس به عنوان بستر تاریخی مشترک دو رمان و بسیاری داستان‌های دیگر، پرداختن به جنگ یک مقطع زمانی خاص نیست، بل‌که مقصود جنگ در طول تاریخ بشریت است. کما این‌که این جنگ می‌توانسته است دست‌مایه بسیار حادثه‌پردازی‌ها باشد، اما زندگی آدم‌های حاشیه‌ئی جنگ است که هدف نویسنده قرار می‌گیرد: مادر‌های در انتظار شوهر یا فرزند، دختران دم‌بخت تنهامانده، فقر و گرسنگی همگانی، وضعیت رقت‌بار سربازان شکست خورده، و... .

گرچه جولائی در بیش‌تر آثارش زمان خطی را می‌شکند، اما تاکنون رمان روان‌شناختی ننوشته‌ و قصد او درون‌کاوی شخصیت‌ها نیست. بل‌که بهره‌گیری از تکنیک حکایت در حکایت- که یاد‌آور قصه‌گوئی‌های "شهرزاد" در هزارویک شب است- و روایت قصه زندگی آدم‌های گوناگون به دلیل همان نگرش فلسفی فوق‌الذکر و یافتن پاسخی برای آن پرسش‌ها است:

 در شب ظلمانی یلدا زمان خطی داستان شکسته می‌شود. زیرا راوی مجروح جنگی مدهوشی است که اندک‌اندک هوشیار می‌شود. برش‌های سریع آغازین رمان، خاطره‌های محوی است که در هوشیاری‌های کوتاه‌مدت اولیه از خاطر او می گذرد تا سرانجام کاملا به هوش می‌آید و روایت تقویمی زندگی‌اش را آغاز می‌کند.

در حدیث دردکشان راوی پسری است. او که زمان شروع داستان در مرز بین کودکی و نوجوانی است، درباره همه‌کس و همه چیز سؤال می‌کند. همین محمل موجب می‌شود تا مخاطبان وی با قصه‌ها درآمیزند و بسیار داستان‌ها وارد داستان اصلی کنند. تحمل مصائب و کسب تجربه کودک را از مرحله نوجوانی وارد مرحله پیری می‌کند و آن‌گاه از او کاتب تاریخ بشریت می‌سازد.

دید تلخ و سیاه این داستان‌ها، برجسته شدن جنبه‌های حیوانی بشر، اصالت بخشیدن به تقدیر و زندگی تراژیک شخصیت‌ها و... از نگرش ناتورالیستی جولائی در این مقطع  از حیات ادبی‌یش حکایت می‌کند.

هم اکنون جولائی به حرفه چاپ و نشر کتاب اشتغال دارد و با هم‌سر و سه فرزندش در تهران زندگی‌ می‌کند.

 

سیمین بهبهانی: از جولائی فقط قصه کوتاهی به نام "خناس" در مجموعه‌داستانی خوانده‌ام که تقی‌زاده و الهی گرد‌ آورده‌اند. این کتاب را چند بار خواندم و بر هر قصه حاشیه‌ئی نوشتم. از این مجموعه نخستین قصه‌ئی که در مغزم چراغ روشن می‌کند، "خناس" است. زیرا هم به لحاظ فرم، هم محتوا برایم جالب بود. به‌خصوص که زمان داستان نیز مشخص نیست. می‌تواند امروز باشد، صد سال قبل باشد یا هزاران سال قبل، حادثه‌های داستان هم بسیار جذاب است. واقعه‌های غیرعادی این قصه را می‌توانم در تقابل با قصه بسیار عادی اما صمیمی خدائی در همان کتاب قرار دهم.

 

مشیت علائی: نقدی بر مجموعه‌داستان جامه به خوناب نوشته‌ام که در گردون شماره دو چاپ شده است. الان نکته مهمی به نظرم نمی‌آید جز این‌که من نیز به ناتورالیسم در نوشته‌های ایشان برخورده‌ام. مسأله تقدیر را هم بیش‌تر در متلاشی شدن یک سیستم اجتماعی، نظام قاجاریه، می‌بینم تا یک فرد. گرچه در داستانی مثل "قهوه قجر" این تلاشی  و فروپاشی فرد است که دیده می‌شود. البته منظورم این نیست که ایشان داستان تاریخی یا جامعه‌شناختی  نوشته‌اند، بل‌که رنگ به‌نسبت غلیظ و تیره‌ئی از نوع تقدیرگرائی یا مرگ‌اندیشی در آثارشان وجود دارد. به نظر من بیش‌تر این طور آمد که تفسیر آن بعد نازیبا یا هراس‌انگیز و تیره و تلخ و سیاه هستی انسان است که برای‌شان جذاب است. به هرحال مضمون‌ها در آثار ایشان بیش‌تر رنگ فلسفی گرفته تا تاریخی یا جامعه‌شناختی. و سرانجام این‌که استفاده بسیار مناسب و به‌جائی از فضاسازی می‌کند.

 

پرویز کلانتری: با این‌که رمان مدرن را بیش‌تر دوست دارم، اما رمان شب ظلمانی یلدا برایم کشش داشت. تأثیر کم‌رنگی از بوف کور در این رمان دیدم. شخصیت اصلی بوف کور نیز هم‌چون شب ظلمانی یلدا نقاش روی قلم‌دان است.

شخصیت کومیتاس هم برایم جالب بود. اندیشه‌‌های نیهیلیستی این شخصیت چنان جذاب است و سؤال‌هایش جدی و پرمغز که اگر من به جای نویسنده بودم، رمان دیگری می‌نوشتم که مرکز ثقلش این شخصیت باشد.

جولائی برای ابزار کار نقاش، لغت باسمه را به کار برده، در حالی که در قدیم به نقاشی‌های چاپ شده باسمه می‌گفتیم.

داستان "خناس" نیز به دلیل فضای رازآمیزش از کلیه داستان‌های آن مجموعه جدا بود. جولائی مهارت نویسندگی‌یش را در داستان نشان داده است. او آن  مجسمه را چنان زنده و روشن توصیف می‌کند انگار هزار بار آن را دیده‌ئی.

 

الهام یکتا: آقای کلانتری، قاعدتا ذهنیت نقاش با شاعر و نویسنده فرق می‌کند. آیا شمائی که نقاش هستید، ذهنیت‌های راوی مرد شب ظلمانی یلدا را به ذهنیت‌های نقاش نزدیک ‌می‌بینید؟ آیا جولائی نویسنده توانسته هم‌حسی لازم را با شخصیت نقاش رمانش پیدا کند و از خود نویسنده‌اش جدا شود؟

 

پرویز کلانتری: متأسفانه به رمان از این دید‌گاه نگاه نکرده‌ام تا بتوانم پاسخ شما را بدهم.

 

هوشیار انصاری‌فر: نثر شما نثر پیچیده‌ئی‌ است. به چه دلیل از واژه اشارت به جای اشاره، تعاقب به‌جای تعقیب یا مرکوب به جای مرکب استفاده کردید؟

 

رضا جولائی: گاهی انتخاب آگاهانه‌ئی در کار است و نویسنده برای فضاسازی از ابزاری مثل نثر استفاده می‌کند. اما اغلب اوقات انتخاب آگاهانه‌ در کار نیست. هشتاد درصد کار هنری حاصل آن چیزی است که شاید بدان ناخودآگاه می‌گوئیم. اما من جامعیت بیش‌تری برایش قائلم. چیزی فراتر از ناخودآگاه و حتا ذهنیت انسان است. بیست‌درصد دیگر عرق‌ریزانی است که نویسنده انجام می‌دهد.

زمانی که شروع به نوشتن می‌کنم، حتا در آن لحظه آغازین به‌هیچ‌وجه انتخابی در کار نیست. در انتها فقط می‌توانم روبنای کار را تراش بدهم. بخش اعظم جریان قوی‌تری که در پشت آن وجود دارد، برای خود من شناخته‌شده نیست. حتا آن بخش شناخته‌شده‌اش هم متأسفانه برایم قابل‌توضیح نیست. شاید بتوان به الگوهای ازلی، ناخودآگاه قومی و حتا فراتر از آن‌ها به لوح ازلی اشاره کرد.

خیلی دوست دارم بتوانم حین نوشتن یکی از قصه‌ها، جزءبه‌جزء مرحله‌هائی را یادداشت کنم که قصه را پیش می‌برد. اما شاید شور قصه‌نویسی باعث شده این کار را نکنم. زیرا احتمالا قصه‌ئی در این میان فدا می‌شود. فکر کرده‌ام قصه مهم‌تر است تا این
‌که بیایم تجزیه کنم چطور شد قصه به این صورت درآمد. بعد از نوشتن قصه نیز بیش‌تر جزئیات از یادمان می‌رود.

نثر من به نثر دوره قاجاریه نزدیک است. حالا شاید دقیق آن نثر نباشد. خیلی بیش‌تر از این اصرار نداشتم، اما سه- چهار سالی به دنبال این نثر گشتم. حتا به دنبال این بودم ببینم زبان محاوره‌ئی یا مکالمه‌ئی مردم چگونه بوده است. اما بقیه‌اش من‌درآوردی است. به هرصورت واژه‌هائی که اشاره کردید، در فرهنگ مکتوب آن زمان بسیار می‌بینم.

 

سیروس فتاحی: خانم بهبهانی، به‌عنوان شاعر نثر آقای‌ جولائی را چگونه می‌بینید؟ آیا می‌توان نام نثر شاعرانه برآن نهاد؟

 

سیمین بهبهانی: قضاوت من براساس همان یک داستانی است که از ایشان خوانده‌ام. اما کلا زبان شاعرانه صرفا به یک شیوه نوشتار اطلاق نمی‌شود. زبان موقعی کامل می‌شود که با تصویر و طرز بیان آمیخته شود و در آن فضاسازی انجام بگیرد. فقط به صرف استفاده از فلان واژگان نمی‌توان گفت این زبان خاصی است، بل‌که عامل‌های دیگری هم دست‌اندرکارند. مثلا داستان "خناس" در نامتعارف ریشه دارد. این موضوع الزام می‌کند واژه‌هائی به کار رود و فضائی به وجود آید که مطابق آن نامعقول باشد.

 زبان شاعرانه هم الزاما زبان آرکائیک نیست، اما زبانی است که با فضای داستان مطابقت می‌کند.

 جولائی واژه تعاقب یا مرکوب را احتمالا به دلیل درست‌تر بودن به کار برده است. تعاقب از باب تفاعل است، یعنی حرکتی که از جانب دو نفر صورت می‌گیرد، اما به‌طور مساوی. باب مفاعله هم مستلزم دو نفر است، اما برابری شرط نیست. اگر ایشان تعاقب به کار برده، احتمالا موردی بوده که دو نفر نقش داشته‌اند. بر مرکب و مرکوب نیز سوار می‌شوند. اما حالت مفعولیت مرکوب بیش‌‌تر است؛ زمانی است که سوارکار سوار آن می‌شود.

 

رضا جولائی: متذکر می‌شوم اوج این نوع نثر را که ایرادهای دستوری زیادی دارد و من به‌عمد از آن استفاده کرده‌ام، می‌توانید در "باغ گل سرخ پروتیوا" ببینید. جمله‌بندی‌ها از نظر دستوری غلط است. اما اگر به ادبیاتی که در دوره قاجاریه در حال شکوفا شدن است و وارداتی نیز است، برگردیم، همین نوع نثر را می‌بینیم. به خاطر آن فضا، این زبان را به کار بردم.

 

سیروس فتاحی: آیا لزومی دارد نویسنده زبان شاعرانه داشته باشد؟

 

سیمین بهبهانی: نه. چنین لزومی نمی‌بینم. نظریه‌ئی وجود دارد که شعر را از مقوله ادبیات جدا می‌کند. معتقدان به این نظریه‌ بر این باورند که شعر جزو مقوله هنر است و رمان و داستان جزو ادبیات. کاری به درستی یا غلط بودن این نظریه  ندارم. اما مگر منظور از زبان شاعرانه داشتن چیست؟ در موردهائی آدمی در نهایت سادگی می‌تواند زبان شاعرانه پیدا کند. زبان شاعرانه که الزاما زبان مطنطن نیست. در زمانه ما لغت‌های خاصی که سلطه خود را بر حیطه شعر و ادب گسترده بودند، به‌تدریج طرد شدند و شعر حتا به زبان نثر نزدیک می‌شود. بنابراین زبان شاعرانه زبان خاصی نیست که نویسنده از آن استفاده بکند.

 

پرویز کلانتری: در تائید نظر خانم بهبهانی می‌خواهم بگویم در نقاشی هم غلط‌انگاری وجود دارد. نقاش آکادمیکی مثل دلاکروا اگر بخواهد صحنه قتل سهراب به دست رستم  را بکشد، همه چیز باید درست باشد؛ ساق، دست، اندام، آناتومی، پرسپکتیو، همه چیز. اما اگر به نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ئی نگاه کنید، متوجه می‌شوید نقاش به دلیل ندانستن پرسپکتیو و آناتومی، اندام را اشتباه کشیده است. این اشتباه یا  غلط‌‌ا‌نگاری به زبان یا سبک تبدیل شده است. زمانی که این رمان را خواندم، حس کم‌رنگی از نوعی زبان دیدم که به نظرم به داستان‌های دوره قاجاریه مثل سمک عیار یا چهل طوطی نزدیک آمد. من زبان انگلیسی نمی‌دانم، اما جویس به عنوان شکننده زبان معروف است. به‌عمد لغت‌ها را می‌شکست تا به نوعی سبک که خاص تفکر خودش باشد، دست یابد. این‌گونه مورد‌ها در ادبیات فراوان است. تعجب می‌کنم چرا باید دست و پای نویسنده را در گردوی قاعد‌ه‌های دستوری گذاشت.

 

مشیت علائی: زبان جولائی را شاید بتوان عنوان رمانتیک داد. البته از نظر نگارش و نه نگرش به دنیا. همین خصیصه را هم نثر دولت‌آبادی دارد. نثر وقتی سعی می‌کند فخامت خود را حفظ کند یا به طرف نثر فاخر و پیراسته برود، رنگ رمانتیک می‌گیرد. مثل نثر شاتوبریان یا لامارتین. این ویژگی در این دو رمان جولائی بیش‌تر مشخص است تا داستان‌های کوتاهش. نوعی شیفتگی زبان در آن وجود دارد و نوعی حرکت دورانی در بعضی قسمت‌های نثر احساس می‌شود. حرکت دورانی یکی از ویژگی‌های زبان شعری است. همان‌چه که در کار دولت‌آبادی، به خصوص کلیدر دیده می‌شود. شاید ایشان به‌خاطر تسلط  بر زبان از پس کار برآید و برای خواننده خستگی ایجاد نکند. اما نثر به فرض جواد فاضل یا حسین‌قلی مستعان خسته‌کننده است.

در این دو رمان جولائی مجذوب زبان‌پردازی می‌شود؛ از صفت‌های متعدد استفاده می‌کند یا برای یک مضاف، چند مضاف‌الیه می‌آورد و... . این‌‌ها با خصوصیات نثر شاعرانه تطبیق می‌کند. اما از نظر روان‌شناسی، همان‌طور که خانم یکتا اشاره کردند، آیا با ذهنیت راوی که نقاش است مطابقت می‌کند یا نه، موضوع جالبی است که می‌تواند یک مقاله باشد. اساسا نگرش نقاش، نگرش تصویری است تا نگرشی هم‌چون موسیقی‌دان یا داستان‌نویس. شاید این ویژگی نوعی ارتباط ارگانیک هم پیدا کرده باشد؛ یعنی پیدا کردن تصویر در بیان داستان به خاطر نوع نگرش و ذهنیت راوی داستان.

 

سیروس فتاحی: برای ارزیابی یک داستان چه نمره‌ئی می‌توان به خاصیت‌های زبانی داد؟ آیا بار بیش‌تر بر دوش خاصیت‌های زبانی است یا شخصیت‌پردازی و غیره؟

 

مشیت علائی: شاید به خاطر این‌که سال‌ها معلم زبان بوده‌ام، روی زبان خیلی حساسیت دارم و فکر می‌کنم آن‌چه تأثیر ابتدائی و نیز تأثیر نهائی را روی خواننده می‌گذارد، زبان است. البته منظورم همین زبان معمولی است، نه آن مسائل فنی و پیچیده‌‌ئی که بعضی منتقدان یا زبان‌شناسان درباره زبان مطرح می‌کنند. منظور همان صلابت، استحکام، استقامت و انتخاب واژه‌‌ها است.

 

سیروس فتاحی: آیا نویسنده و نثرش در خدمت واقعیت خارجی است یا این‌که نویسنده واقعیت خارجی را می‌یابد و به خدمت اثرش درمی‌آورد؟ آیا نویسنده باید به این فکر کند از زبان پیرزنی حرف می‌زند یا پیرزن، پیرزن جولائی است؟ آیا واقعا مهم است نویسنده در نظر داشته باشد شخصیت داستان نقاش است و مطابق با ذهنیت و زبان او باید بنویسد؟

 

رضا جولائی: به آن مثال خیلی ابتدائی ظرف و مظروف برگردیم. هرقصه‌ئی وقتی شروع به سیلان می‌کند، چهارچوب خاص خودش را پیدا می‌کند. این‌طور نیست اگر قصه جنگی می‌نویسم، از ابتدا مکرر به واژه‌های جنگی فکر کنم. فضای قصه جنگی خودبه‌خود زبان خاص خود را پیدا می‌کند. شاید این شکل از کار به دلیل تمرین حادث می‌شود و شاید هم به فرآیند دیگری مربوط می‌شود که برای من قابل توضیح نیست.

 

الهام یکتا: شاید مشکل این‌جا است که ما مرز خودآگاه و ناخودآگاه را در کار نویسنده از هم جدا نمی‌کنیم. اگر نسخه اولیه کار را حاصل ناخودآگاه نویسنده بدانیم، تراش‌هائی که نویسنده می‌دهد، به بخش خودآگاه برمی‌گردد. در این بخش خودآگاه، نویسنده می‌داند شخصیت داستانش نقاش است و ناگزیر باید ذهنیت و بیان نقاش را داشته باشد. در ثانی از یاد نبریم اگر اثری رئالیستی یا ناتورالیستی است، الزاما نویسنده از واقعیت تقلید می‌کند. یعنی لازمه این دو مکتب است که اگر می‌خواهد از دوران قاجار و واقعه‌های آن زمان صحبت کند، می‌باید همه عامل‌ها و عنصرهای داستان، از جمله زبان، در خدمت واقعیت باشد.

 

سیروس فتاحی: این سبک است که بر نویسنده غالب می‌شود یا در واقع نویسنده است که بر آن غالب می‌شود؟ این نویسنده است که تصمیم می‌گیرد رئالیستی بنویسد و قاعده‌های آن را رعایت کند یا اثری خلق می‌کند و منتقد می‌گوید این اثر رئالیستی است؟

 

رضا جولائی: این تقسیم‌بندی‌ها دامنه فعالیت نویسنده و اکتشاف‌هایش را محدود می‌کند. اگر نویسنده این قاعده‌ها را در ذهن داشته باشد، از قدرت مانورش کاسته می‌شود. کار رئالیستی به عنوان مکتبی که اکنون کمی عقب‌مانده است، قالب محدود می‌شود و بسیاری نیز به همین دلیل رئالیسم را نمی‌پسندند. اما این‌که نویسنده سبک را انتخاب می‌کند یا... به‌گمانم شخصیت نویسنده و دنیای درون او است که سبک متناسب را برمی‌گزیند، حتا بی‌آن‌که نویسنده آگاه باشد.

 

الهام یکتا: باید عرض کنم در مورد نویسندگانی چون جولائی یا چهل‌تن نمی‌توانیم برخورد مطلق داشته باشیم. زیرا اینان در مرحله گذارند. حتا اگر ویژگی‌های مکتب ناتورالیسم یا رئالیسم را در کار‌هایشان می‌بینیم، بدین‌معنی نیست که ایشان ناتورالیست یا رئالیستند. شاید در دوره بعدی کارشان، کاملا خلاف گذشته و اکنون عمل کنند.

 

رضا جولائی: در چند مورد ویژگی‌های سبک ناتورالیسم با کار‌های من انطباق دارد، اما هنوز اطلاق یک سبک خاص به کارهای ما که بخش بزرگی از آن هنوز به چاپ نرسیده یا نانوشته است، بسیار عجولانه است. در قصه‌هائی از قبیل "باغ گل سرخ پروتیوا"، "شاه‌کار"، "شکارگاه"، "سیلاب"، "مرگ مکرر" و حتا قصه بلند حدیث دردکشان فضای غالب بیش از آن‌که ناتورالیستی یا رئالیستی باشد، سوررئالیستی است.

 

سیروس فتاحی: اگر نویسنده پیرزنی را الگو کرد و بی‌آن‌که دخل و تصرفی به عمل بیاورد یا به واقع خلق کند، ارائه کرد، آیا هم‌ارز نقاشان بازاری نمی‌شود که کارشان کپی کردن است؟

 

رضا جولائی:  شخصا اعتقاد ندارم با نگرش مستقیم به چیزی می‌شود به کشفی رسید. با نگریستن‌های متعدد به اشیا یا اندیشه‌ئی است که می‌شود به چیزی فراتر از آن‌چه واقعیت می‌نامیم، رسید. آن‌هم به بخشی از واقعیت؛ واقعیتی که می‌تواند بسیار فردی باشد.

 

سیمین بهبهانی: اجازه دهید من هم سؤالی از آقای ‌جولائی کرده باشم. تفوق قصه بر شعر در دهه گذشته امر مسجلی بوده است. اما چرا گرایش نویسندگان بیش‌تر به دوران گذشته است؟ نویسنده‌ئی مثل دولت‌آبادی کمابیش زمان بین دو شاه را درک کرده، اما جوان‌های ما چه؟ کتاب روانی‌پور، معروفی، چهل‌تن و پارسی‌پور مربوط به گذشته است. از معدود کتاب‌هائی که خوانده‌ام و مربوط به زمان حال است، محاق منصور کوشان است. چرا به زمان حال کم‌تر توجه می‌شود؟ در حالی‌که ملموس‌تر و با دقت بیش‌تری می‌توان نوشت؟

 

رضا جولائی: اوایل انقلاب کتابی به نام گذشته چراغ راه آینده چاپ شد. به‌گمانم همه کسانی‌که شما نام بردید این کتاب را خوانده‌اند، الا کوشان!

 

منصور کوشان:  بله، دقیق همین‌طور است! اما از آن دوره نوشتن کم‌تر گزک به دست منتقد می‌دهد و درعین حال مقدار زیادی قدرت مانور و آزادی عمل برای نویسنده ایجاد می‌کند. البته ریاضتی هم که جولائی برای خلق فضای آن دوره می‌کشد، کم نیست.

 

سیمین بهبهانی: به هر حال این کار هم مستلزم رفتن و گشتن و مدرک پیدا کردن است.

 

مژگان مددکار: چرا بعضی واقعه‌ها و شخصیت‌های داستان‌های‌تان تکراری است؟ مثلا آن پیرزن دوک‌ریس جامه به خوناب در شب ظلمانی یلدا هم هست یا قضیه گرگ آدم.

 

رضا جولائی: آقای علائی هم به نوعی به تکرار و حرکت دورانی اشاره کردند. در ذهنم اندیشه‌های خاصی وجود دارد که هنوز از وسوسه‌شان فارغ نشده‌ام و در قصه‌هایم مکرر به آن‌ها می‌پردازم. مثلا همین مسأله رستم  و سهراب یا اسطوره‌ پسرکشی در ادبیات فارسی که باز جای دیگر تکرار خواهم کرد. یا یک‌سری قصه نوشتم که محور اصلی‌شان پیدا کردن طومار کهنه یا سنگ‌نبشته‌‌ئی بوده است. قصه از این‌جا شروع می‌شد، اما به مسیر‌های مختلف کشانده می‌شد. تا زمانی‌که این ذهنیت‌ رهایم نکرده و می‌توانم جانب‌های مختلف قضیه را ببینم، هیچ ابائی از تکرارش ندارم.

 

الهام یکتا: در گفت‌و‌گوئی که پیش از جلسه داشتیم، فرمودید یک دوره کاری را پشت سر گذاشته‌ئید و دیگر کم‌تر به دوره قاجار خواهید پرداخت. چرا؟

 

رضا جولائی: فکر می‌کنم به اندازه کافی به آن دوره پرداخته‌ام. شاید کسانی بیایند و با بیان به‌تری آن دوره را کامل‌تر تصویر کنند. من از کابوس آن دوره خلاص شده‌ام و حالا می‌توانم در مورد دو دوره بعدتر بنویسم. اما در عین حال مسأله‌های آن دوره هنوز مسأله‌های روزگار ما است؛ مسأله‌های مبتلا‌به جنگ آن دوره، مسأله‌های امروز ما است.

تیرگی رابطه انسان‌ها در زمان جنگ در هر دوره وجود دارد. در ضمن دوره قاجاریه با آن همه تلاطمش تأثیر بسیاری روی تاریخ معاصر خود گذاشته و بر آینده نیز خواهد گذاشت.

 

محمد کردی‌پور: مشابهت‌هائی بین آثار شما و توماس هاردی وجود دارد. آیا به آثار ایشان علاقه‌مندید؟

 

رضا جولائی: آثار هاردی را یک بار مطالعه کرده‌ام، اما شیفته آن‌ها نیستم. به نظر من نویسنده را می‌باید نسبت به کل دوران کاری‌‌‌‌‌یش بررسی کرد، نه یک دوره. شاید در آینده سبکی را در پیش بگیرم که اگر ده سال بعد نشستیم و بحث کردیم، به مکتب ادبی دیگری برسیم. مشابهتی را که مدعی هستید، تصادفی است.

 

محمد کردی‌پور: به تقدیر از دیدگاه‌های مختلف پرداخته‌ئید. اما نفهمیدم کجا نظر خود نویسنده است یا اصولا نویسنده به تقدیر معتقد است یا خیر؟

 

رضا جولائی: برداشت کلی وجود دارد که نویسنده باید خودش را در حد موعظه‌گر یا اخلاق‌گرا بالا یا احیانا پائین بیاورد. من کاری به این عقیده ندارم و صرفا سؤالات را مطرح کردم. در شأن نویسنده نیست به جزمیتی برسد و آن‌ را به خورد خواننده بدهد.

 

الهام یکتا: شما تهرانی‌ هستید، اما اصفهانی که در شب ظلمانی یلدا ساخته‌ئید، خیلی آشنا و درست است. آیا آن‌جا زندگی کرده‌ئید؟

 

رضا جولائی: نه. فکر هم نمی‌کنم همیشه ضرورتی برای این کار باشد. اگر آدمی به ذهن خویش متکی باشد و احیانا ذهن در بازآفرینی مطلوب، انسان را یاری دهد، همیشه به این کار نیاز پیدا نمی‌کند. روزگاری همینگوی این شیوه را باب کرد که برای خلق هر فضا، به دنبال آن فضا، جائی در واقعیت بگردد. این نیز رسمی است که بد هم نیست. اما فراموش نکنیم همینگوی روزنامه‌نگار قهاری بود. اما به نظر من وقتی می‌شود فضای لازم و کافی را در ذهن دوباره خلق کرد، چه ضرورتی دارد همیشه برویم در آن فضا زندگی کنیم.

 

الهام یکتا: اما آداب و رسوم ارمنی‌ها چه‌طور یا آن کتان‌شوئی کنار زاینده‌رود؟

رضا جولائی: به‌احتمال زیاد مراسم کتان‌شوئی را باید جائی خوانده یا شنیده باشم. اما بسیاری از آداب و رسوم ارمنی‌ها را از دوست ارمنی پرس‌و‌جو کرده‌ام. باقی هم من‌درآوردی است.

 

الهام یکتا: سفری هم به اصفهان نداشتید؟

 

رضا جولائی: برای داشتن این داستان‌ها خیر.

 

منصور کوشان: بسیاری نویسندگان امروز، از جمله خود من، در دوره‌ئی خیلی تلویزیون نگاه می‌کردیم. این تأثرات خودبه‌خودی است. مثلا فیلمی مربوط به کتان‌شوئی بارها از تلویزیون پخش شده است.

 

الهام یکتا: آقای جولائی، چه کارهائی در دست چاپ دارید؟

 

رضا جولائی: کارهائی که تا چند سال آینده زیر چاپ می‌برم، هنوز در همان فضای دوره قاجار است. گرچه جسته‌وگریخته از آن فضا خارج شده‌ام. از جمله این کارها تالار طرب‌خانه است که عن‌قریب منتشر خواهد شد و رمان بلبل سرگشته که روایتی از آن قصه معروف ایرانی و اسطوره پسرکشی است و رمان گم‌شدگان و سوءقصد به ذات همیونی و قصه‌های کوتاهی که امیدوارم طی سال‌های آینده از زیر چاپ بیرون بیاید.g

 

                                                                       یک‌شنبه                       

                                                                             12 مهر 1371                 

 

  

 

  

 

 

 

 

 

 



جلد   .   
صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد    .    روز من    .   از اين نگاه   .    شعر    .   داستان    .   رمان   .    فیلم‌نامه    .    نقد   .    برگ سبز  
  
از اين قلم    .    هزارتو    .    گفت و گو    .  
نامه    .    آینه های دیگر   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن