رمضان ماه میلاد یکی از امامان شیعه است که
نقش مهمی در فتنههای سیاسی- اجتماعی دوران حکومت نوپای اسلامی
بازی کرد. روزی که او پا به این دنیا گذاشت، چنان زیبا بود که
پدربزرگش وی را حسن
به معنی "خوبرو، نیکو" نام گذاشت. این اسم که
میان عرب آن زمان غریب و نو بود، پس از تولد سبط زیبای دوم تکرار شد.
پدربزرگ آن را مصغر کرد و نام حسین؛
"خوبروی کوچک" را ابداع کرد. سومین پسر هم اگرچه از مرحله جنینی
پیشتر نرفت و پا به این دنیا نگذاشت، با وجود این نام
محسن داشت، به معنی "زیباکردار".
پدربزرگ که
محمد نام داشت، یعنی چنان نیکوخصال که
مورد ستایش خدا و خلقش بود، رویکرد زیباشناختی برگرفته از حدیث اللهُ
جَمیلٌ و یُحِبّ ُالجمال خود را تعین میبخشید و نام "زیبا" بر
نوادگانش میگذاشت. اما اوج بروز حس زیباشناسیک او هنگام نامگذاری
نواده دخترش متجلی شد؛ او نامش را
زینب، به
معنی "زینت پدر" انتخاب کرد. آن سه نام پسران، معنای مستقل و وابسته به
خود داشتند. اما نام این دختر به پدرش پیوند میخورد و او را زیبائی
میدانست که بر زیبائی پدر میافزود!
چنین نامگذاری بر دختر در عصری رخ میداد که وقتی پدران میشنیدند فرزند
نوآمدهشان مؤنث است، رگ گردنشان از خشم متورم میشد و تا نوزاد را
زندهبهگور نمیکردند، آرام نمیگرفتند! پدربزرگ به خال زده و
قرنها باور
پوچی را به مبارزه طلبیده بود! و آندم کجا بودند فمینیستهای جهان
که دورش بگردند؟! به یاد دارم همین چند سال پیش به زن مسن فمینیست
لائیکی برخوردم که هر وقت یاد
میآورد پدرش نام او را به دلیل دختر بودن در شناسنامه خود وارد نکرده
بود، اشک در چشمانش جمع میشد!
و اما آن دختر تاریخی زیر نظر پدر زیبااندیش و
پدربزرگ زیباپسند پرورش یافت تا به روزی رسید که برای همراهی با برادر
از شوهر جدا شد (باز هم قابلتوجه فمینیستهای لائیک زمانه) تا در محشر
صغرای کربلا حاضر شود و از آنجا راهی دربار یزید، تا وقتی فرمانروای
مست از باده پیروزی با تمسخر از او بپرسد در قتلگاه کربلا چه دیده
است، بگوید جز زیبائی هیچ ندیدم!
زینب در آن دم نقشی را ایفا میکرد که پدربزرگ
بارش را بر دوش او گذاشته و پدر مهیایش کرده بود. مگر پدربزرگ او را
زینت پدر
موسوم نکرده بود؟ و مگر پدر؛ علی بزرگ وقتی در سحرگاه رمضانی، در
محراب فرق سرش شکافته شد، فریاد نکرد فُزتُ وَ رَبِالکعبه؟ پس او که
در مرگ خونین رستگاری دیده است، دختر پرورده مکتبش در خونبارش
بیابان کربلا هم، زیبائی را شکار نمیکند؟! حال در وصف این پیامبر و
این امام و این فرزندان، همنوا با احمد شاملو نباید با تحسین و شگفتی
گفت:
چه مردی! چه مردی!
که میگفت:
قلب را شایستهتر آن
که به هفت
شمشیر عشق
در خون نشیند
و گلو را بایستهتر آن
که زیباترینِ نامها را
بگوید.
و
شیرآهنکوهمردی از اینگونه عاشق
میدانِ خونینِ سرنوشت،
به پاشنه
آشیل
درنوشت.
روئینهتنی
که راز مرگش
اندوهِ عشق
و
غم ِ تنهائی بودg
11مرداد 1387