دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ


فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)
66491580-0121


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا  سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

 

 

 

 

زیبایان زیباپسند

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

رمضان ماه میلاد یکی از امامان شیعه است که نقش مهمی در فتنه‌‌های ‌سیاسی- اجتماعی دوران حکومت نوپای اسلامی بازی کرد. روزی که او پا به این دنیا گذاشت، چنان زیبا بود که پدربزرگش وی را حسن به معنی "خوب‌رو، نیکو" نام گذاشت. این اسم که میان عرب آن زمان غریب و نو بود، پس از تولد سبط زیبای دوم تکرار شد. پدربزرگ آن را مصغر کرد و نام حسین؛ "خوب‌روی کوچک" را ابداع کرد. سومین پسر هم اگرچه از مرحله جنینی پیش‌تر نرفت و پا به این دنیا نگذاشت، با وجود این نام محسن داشت، به معنی "زیباکردار". 

پدربزرگ که محمد نام داشت، یعنی چنان نیکو‌خصال که مورد ستایش خدا و خلقش بود، روی‌کرد زیباشناختی‌ برگرفته از حدیث اللهُ جَمیلٌ و یُحِبّ‌ ُ‌‌الجمال خود را تعین می‌‌بخشید و نام "زیبا" بر نوادگانش می‌گذاشت. اما اوج بروز حس زیباشناسیک او هنگام نام‌گذاری نواده‌ دخترش متجلی شد؛ او نامش را زینب، به معنی "زینت پدر" انتخاب کرد. آن سه نام پسران، معنای مستقل و وابسته به خود داشتند. اما نام این دختر به پدرش پیوند می‌خورد و او را زیبائی می‌دانست که بر زیبائی پدر می‌افزود!

چنین نام‌گذاری بر دختر در عصری رخ می‌داد که وقتی پدران می‌شنیدند فرزند نوآمده‌شان مؤنث است، رگ گردن‌شان از خشم متورم می‌شد و تا نوزاد را زنده‌به‌گور نمی‌‌کردند، آرام نمی‌گرفتند! پدربزرگ به خال زده و قرن‌ها باور پوچی را به مبارزه ‌طلبیده بود! ‌و آن‌دم کجا بودند فمینیست‌های جهان که دورش بگردند؟! به یاد دارم همین چند سال پیش به زن مسن فمینیست لائیکی برخوردم که هر وقت یاد می‌آورد پدرش نام او را به دلیل دختر بودن در شناس‌نامه خود وارد نکرده بود، اشک در چشمانش جمع می‌شد!

و اما آن دختر تاریخی زیر نظر پدر زیبااندیش و پدربزرگ زیباپسند پرورش یافت تا به روزی رسید که برای هم‌راهی با برادر از شوهر جدا شد (باز هم قابل‌توجه فمینیست‌های لائیک زمانه) تا در محشر صغرای کربلا حاضر شود و از آن‌جا راهی دربار یزید، تا وقتی فرمان‌روای مست از باده پیروزی با تمسخر از او بپرسد در قتل‌گاه کربلا چه دیده است، بگوید جز زیبائی هیچ ندیدم!

زینب در آن دم نقشی را ایفا می‌کرد که پدربزرگ بارش را بر دوش او گذاشته و پدر مهیایش کرده بود. مگر پدربزرگ او را زینت پدر موسوم نکرده بود؟ ‌و مگر پدر؛ علی بزرگ وقتی در سحرگاه رمضانی، در محراب فرق سرش شکافته شد، فریاد نکرد فُزتُ وَ رَبِ‌‌الکعبه؟ پس او که در مرگ خونین رست‌گاری دیده است، دختر پرورده‌ مکتبش در خون‌بارش بیابان کربلا هم، زیبائی را شکار نمی‌کند؟! حال در وصف این پیامبر و این امام و این فرزندان، هم‌نوا با احمد شاملو نباید با تحسین و شگفتی گفت:

چه مردی! چه مردی!

که می‌گفت:
قلب را شایسته‌تر آن
که به هفت شمشیر عشق
در خون نشیند

و گلو را بایسته‌تر آن
که زیباترینِ نام‌ها را
بگوید.

و شیرآهن‌کوه‌مردی از این‌گونه عاشق
میدانِ خونینِ سرنوشت،
به پاشنه آشیل
درنوشت.
روئینه‌تنی
که راز مرگش
اندوهِ عشق و
غم ِ تنهائی بودg

 11مرداد 1387 

 

ماه کوچ نام‌داران

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

متن زیر در شهریور ماه 1384 در شماره دهم آینه‌ها درج شده بود.

سردبیر

 

 

 

 

 

 

شهريور ماه كوچ چند نامدار است: مهدی اخوان‌ثالث، جلال آلاحمد، آيتالله سيد محمود طالقانی و... . درگذشت هر يك از اين سه تن كه مشتركاتی هم داشتند، جمعهائی را به سوگ نشاند. گرچه زمان فوت مهدی اخوان‌ثالث را درك كردم و برای رحلت آيت الله طالقانی هم‌راه ميليونها نفر سخت گريستم، اما دوست ندارم از مرگ ايشان بگويم. مگر نه اين‌كه صاحب‌قلم مرگ ندارد و با اثرش حی و حاضر است و ای بسا حيات جاودانه نيز بيابد؟ پرتوی از قرآن، شعرنامههای اخوان و قريب بهاتفاق آثار آلاحمد هنوز جذاب و خواندنی هستند و چاپهای مكررشان گواه حيات پر دامنه خالقشان. اما حرفی هست كه سالها است در دلم مانده و میخواهم اكنون آن را بر زبان بياورم.

با اجازه جلال آل‌قلم و بانوی ميراثدارش میخواهم روی يكی از نوشتههای آن بزرگ انگشت بگذارم كه چند دهه است چون خاری قلب دوستدارانش را میخلد.

سنگی بر گوری را میگويم. محض نمونه نيز جوان روزنامهنگار خامی را يادآور میشوم كه شهريور ماه پارسال كتاب را نخوانده، چند سطر ابتدايش را در روزنامه چاپ كرد و آن را به در خانه گرامی بانو سيمين دانشور برد تا با افتخار شاهكارش را خود به دست او بدهد! به چشم نديدم آن بانوی بزرگ‌وار از اين ندانمكاری و نادانی چه كشيد. اما میتوانم حدس بزنم آن روز چه نمكی بر زخم ديرين اين مهربانو پاشيده شد. آيا هر زنی چون او میتواند چند دهه درد زخم به اين عميقی را فروخورد و باز به كسی وفادار بماند و از كسی هم‌واره به نكوئی ياد كند كه در زمان حيات با او راه وفا نرفته است ؟

جلال بزرگ، از سر درد میخواهم بگويم حق بانویت اين نبود و گرچه در سنگی بر گوری خودشكنی كردی. اما تو كه به نقش قهرمان و نياز نسلها به او آگاه بودی و از صمد غرق شده در ارس صمد شهيد ساختی، چرا با خود و با ما چنين كردی؟ از سر صداقت بود و تعهد كه از تو بت دروغين نسازند؟ باشد، قبول. اما سيمين دل‌سوخته ما چه گناهی داشت كه بار عمری درد و رنج را بر دوشش گذاشتی؟g

 

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره های پيشين  
   
از دل برآيد   .   روز من    .    خاطره   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   رمان   .   نقد   .    برگ سبز  
   
 این‌سو و آن‌سوی متن   .   هزارتو   .   آینه های دیگر   .   جوانه   .    English