چنانکه هگل به استادی نشان داده، تاریخ اندیشه الگوی سیالی از
اندیشههای بزرگ رهائیبخش است که بهناچار به قفسهای خفهکنندهئی
تبدیل میشوند و بدینسان نابودی خود را به دست مفهومهای رهائیبخش
تازه، و در عینحال بردهسازنده، سبب میشوند. نخستین گام بر ای فهمیدن
انسانها آگاهی از الگو یا الگوهائی است که بر اندیشه و عمل آنان چیره
میشود و در آن رخنه میکند. این کار مانند هر تلاشی برای آگاهساختن
انسانها از مقولههائی که در آن میاندیشند، کار دشوار و گهگاه
دردناک است و چهبسا پیآمدهای سخت و ناراحتکنندهئی داشته باشد.
صفحه سیزده
مطالعه من درباره ذهنیات، شناخت و مباحث نخبگان روشنفکری معاصر ایران
نشان میدهد ایدئولوژی انقلاب ایران در آغاز منحصرا اسلامی نبوده است.
به عبارت دیگر، مذهب شیعه یکی از ارکان کلیدی ایدئولوژی انقلااب بوده،
اما تنها رکن آن نبوده است. آنچه بسیاری روشنفکران ایرانی را به
پیوستن به موج انقلابی برانگیخت، یا به آن کشانید، چیزی بیش از تعلقات
مذهبی بود. چرا که انقلاب هم از تعدد علیتها برخوردار بود و هم از
تکثر مشارکتها. میتوان گفت ضعف آرمانی و سازمانی دیگر نیروهای سیاسی
سبب شد ایدئولوژی اسلامی بتواند به پیش افتد و بسیاری کسان را که از
دگردیسیهای اقتصادی و اجتماعی کشور در دهههای پیش آسیب دیده بودند،
به یک همایش عظیم مبارزاتی فرا خواند.
صفحه 4
کاربرد ادبیات از سوی ادیبان متعهد، بهعنوان وسیلهئی برای زورآزمائی
با رژیم
[شاه] و
پرورش آگاهی سیاسی مردم، بعضی آنان را به پیروی از رئالیسم پیشرو
روشنفکرانی چون برتولت برشت، آنتون چخوف، نیکلای چرنیشفسکی، ماکسیم
گورکی، پابلو نرودا، رومن رولان و ایوان تورگنیف واداشت. هواداران
ایرانی این نویسندگان و شاعران اجتماعی متعهد، مانند خود آنها، تقریبا
بهگونه انحصاری به جناح چپ تعلق داشتند. نویسندگان، شاعران و مترجمانی
مانند بزرگ علوی، رضا براهنی، محمود اعتمادزاده (بهآذین)، صمد
بهرنگی، علیاشرف درویشیان، خسرو گلسرخی، غلامحسین ساعدی، سعید
سلطانپور، احسان طبری و فریدون تنکابنی، نمایندگان این مکتب فکری
بودند. گروه دیگری از ادیبان متعهد مرکب از نویسندگانی بودند که به
ادبیات جهتگیر باور داشتند اما هوادار رئالیسم رادیکال نبودند. این
گروه بیشتر از مارکسیستهای سرخورده، شاعران الهامگرفته از مذهب و
اعضای آزادیخواه جامعه ادبی ایران بودند. جلال آلاحمد، مهدی
اخوانثالث، صادق چوبک، سیمین دانشور، فروغ فرخزاد و احمد شاملو از
جمله افراد برجسته این گروه بودند. این نویسندگان، شاعران و فیلمسازان
تحتتأثیر هنرمندان و اندیشمندان غربی مانند آلبر کامو، ارنست
همینگوی، هنری جیمز، برتراند راسل، ژان پل سارتر و دیگران قرار داشتند.
بزرگ علوی، پیشکسوت گروه ادیبان متعهد، تعهد خود را به ادبیات جهتگیر
بدینگونه بیان کرده است: من
میدانم که نمیتوانم درباره گل و بلبل بنویسم.
شاملو، دستپرورده نیما یوشیج و برجستهترین شاعر ایران از سالهای
دهه 1340 به اینسو از شعر همچون
سلاح بشریت سخن گفته و
جهانشهرگرائی خویش را چنین نشان داده است:
من یک شاعر ایرانی، شعر را ابتدا از لورکای اسپانیائی، الوار فرانسوی،
ریلکه آلمانی، مایاکوفسکی روسی و... لنگستون هیوز آمریکائی یاد گرفتم و
تنها بعدها، با این آموزش، به شاعران زبان مادری خود رو آوردم تا برای
مثال عظمت حافظ را از چشمانداز تازهئی ببینم و بشناسم.
گروه ادیبان بیطرف نیز از دو گرایش اصلی تشکیل میشد. رهبری جناح
مدرنیست را کسانی چون هوشنگ گلشیری، شاهرخ مسکوب، نادر نادرپور،
یدالله رؤیائی و سهراب سپهری بهعهده داشتند. این گروه نویسندگان
تحتتأثیر آثار ادگار آلنپو، ساموئل بکت، ویلیام فاکنر، اوژن یونسکو،
جیمز جویس، فرانتس کافکا و جان اشتاینبک بودند. نمایندگان جناح
سنتگرا را که بیشتر سالمندانی هوادار مکتب کلاسیک بودند، صادق
رضازاده شفق، بدیعالزمان فروزانفر، جلالالدین همائی، مجتبا مینوی،
پرویز ناتلخانلری، سعید نفیسی و ذبیحالله صفا تشکیل میدادند.
در حالی که جناح مدرنیست ادیبان بیطرف کمابیش غیرسیاسی ماندند،
سنتگرایان در فرهنگ مجاز رسمی آنزمان بسیار درگیر شدند. دولت برای
این ادیبان سنتگرا، تریبونهای گوناگون فراهم میکرد، محفلهای آنان
را مورد حمایت مالی قرار میداد و حتا اجازه میداد که در مقامهائی
چون رئیس دانشگاه، رایزن دربار، سفیر و سناتور، با صاحبان قدرت حشر و
نشر داشته باشند.
صفحههای 74- 75
[نعمت میرزازاده:]
غولی خشن- بهصورت بانوئی معصوم-
بر تلی از دلار ستاده است
...
در دست مشعلیش فروزان
غولی خشن- به چهره قدیسی-
با مشعلی عظیم که با آن، اعماق بیشه بولیوی را روشن کند و آنگاه
با دست دیگرش چهگوارا را، خنجر به قلب فرود آورد
وندر نهان جنگل کنگو آتش دمد به جان لومومبا
بر تلی از دلار ستادهست، با مشعلی عظیم که با آن آتش پراکند به
ویتنام...
ای غول! ای مزور قدیسی، ای مشعل! ای چراغ شب رهزنان دریائی!
با باد شرق بر تو سرانجام میوزم
صفحه 87
روشنفکران غیرمذهبی ایران در دهههای 1330 تا 1350، موازی با احساس
"دیگربودشان" در برابر دولت، با گونه دومی از "دیگربود" در برابر غرب
روبهرو بودند. در حالی که دیگربود اول بیواسطهتر، مشخص، خطرناک و
روشن بود. دیگربود دوم دوردستتر، انتزاعی، بیخطر و مبهم به نظر
میآمد. دشمن موجودیت مسلح، سرکوبگر و محدودی بهنام دولت نبود،
بلکه کلیت دوردست و ناروشن و انتزاعی به نام غرب بود. از آنجا که
روشنفکران غیرمذهبی رژیم ایران را امتداد موجودیت بزرگتری به نام غرب
میدانستند، این دو گونه دیگربود نسبت به دولت و نسبت به غرب بهگونه
جدانشدنی با هم پیوند یافت.
صفحه 88
اگر فضای فکری ایران در دهه 1340 زیر تسلط جلال
آلاحمد بود، فضای دهه 1350 بیشک به شریعتی تعلق داشت. آلاحمد
گرفتاری اجتماعی را که روشنفکران ایران با آن روبهرو بودند، ادیبانه
آشکار کرد، ولی راهحلی پیش پا نهاد. شریعتی اما خود را با مسائل نظری
و راهحلهای تغئیر دادن این وضع دشوار مشغول ساخت. گفتمان اصلی او؛
بازگشت به خویشتن،
دنباله گفتمان غربزدگی آلاحمد بود. او درباره آلاحمد نوشت
آلاحمد روشنفکر بود، اما هنوز خودش را
نمیشناخت. او نمیدانست چگونه باید عمل کند و تنها در چند سال آخر
بود که بازگشت به خویشتن را آغاز کرد.
بدینسان شریعتی بر آن بود تا با در میان آوردن تعریف ملوستری از
روشنفکران و تعهد و شیوه عمل آنان، از اینکه مانند آلاحمد تنها
آنها را محکوم کند، فراتر رود. بدینترتیب غربزدگی و بازگشت به
خویشتن در دهههای 1340 و 1350 به دو گفتمان چیره صحنه روشنفکری
ایران بدل شدند. به عبارت دیگر، حیات هر یک از این دو گفتمان به دوام
آندیگری پیوست، چنانکه جدا کردنشان از یکدیگر ممکن نبود. برای فهم
بهتر گفتمان دوم نخست باید گرایشهای هستیشناختی و شناختشناسانه
شریعتی، نظر او را درباره دوگانگی شرق- غرب و درک وی از روشنفکران را
بررسی کرد.
صفحههای 162- 163روشنفکران
ایرانی و غرب، مهرزاد بروجردی
ترجمه جمشید شیرازی- انتشارات فرزان روز