الف-
فرانتس فانون؛ اسطوره الجزایری مبارزه با
استعمار فرانسه و نویسنده دوزخیان روی
زمین عقیده داشت راه بیرون آوردن
بومیان از ضعف و سترونی و احساس حقارت در برابر غرب" نوشتن متقابل"
است. طریق کسب هویت راستین آن است که در وهله نخست حق روایتگری را از
راه نوشتن به چنگ آورد. اگر قرار باشد بومیان از عقده حقارت درونیشده
خویش رها شوند، باید استراتژی تقلید و مدرنیسم تقلبی نخبگان بومی
غربگرا (یا به قول فانون "دروغهای سفید متحرک") را نیز به مبارزه
خواند. بنابراین بومیگرائی را، هم در سطح متن هم در سطح آگاهی سیاسی
باید پاسخی به اروپامداری و استعمار تلقی کرد. بهعبارت دیگر،
بومیگرائی فقط یک نماد مقاومت روشنفکران جهان سوم نیست، بلکه عین
گفتمانی است که به خاطر آن به مبارزه دست زده شده است.
(صفحه 33
روشنفکران ایران و غرب نوشته مهرزاد
بروجردی و ترجمه جمشید شیرازی- نشر فرزان روز)
دیری است بسیاری کشورها دوران سلطه استعمار را
پشت سر گذاشتهاند. اما گوئی فانون این سخنان را وصف حال امروز ما گفته
است. نزدیک به یک قرن است ترجمه متنها از زبانهای اروپائی به فارسی
شروع شده است. در آغاز استقبال بسیار گرمی از این واقعه به عمل آمد و
حتا روشنفکر پژوهشگری مانند سیدفخرالدین شادمان سال 1326 در صفحه 75
کتاب
تسخیر تمدن فرنگی
خود نوشت:
تمدن فرنگی را میتوان به سپاهی تشبیه کرد مرکب از صدمیلیون سرباز. هر
کتاب معتبر فرنگی را که به ایران بیاوریم و هر ترجمه درستی که به دست
ایرانی بدهیم و هر طرح و نقشه کارخانه و عمارت و ماشین و... که در
ایران جمع کنیم و شرح و تفسیرش را به فارسی بیغلط بنویسیم، به آن ماند
که یکی از سربازان این سپاه عظیم را اسیر و خدمتگزار خود کرده باشیم.
گرچه به زعم بسیاری با آن سیل ترجمه، گنجینه
غنی از فرهنگ غربی به زبان فارسی فراهم آمد، اما نکته مهم اینجا است
که خلاف تصور شادمان و روشنفکرانی چون وی،
تسخیر تمدن فرنگی
غرب توسط ما رخ نداد و با اتفاقهائی که همزمان
در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران روی داد، برعکس خود مسخر
تمدن فرنگی
شدیم. انقلاب اسلامی در سال 1357 گرچه سلطه سیاسی و تا حدی اجتماعی غرب
را در کشورمان متزلزل کرد، اما روند ترجمه تاکنون به همان سیاق یکسویه
و از سمت غرب به شرق*
ماند که ماند و همچنان به سلطه فرهنگ غرب و غربمداری ادامه داد. در
حالیکه این روند میتوانست دستکم دوسویه باشد و تجربه منتسکیوها و
گوتهها و فیتزجرالدها تداوم یابد. اما چنین نشد و حتا از سوی خود ما**
هم اقدامی صورت نگرفت تا
حق روایتگری
را برای خویشتن نیز محفوظ داریم
و
صادر کننده کالاهای فرهنگیمان شویم تا جایگاه واقعی و
هویت راستین
ادبیات خود را در جهان امروز تعئین کنیم. ترجمههای گاه و بیگاهی و
پراکنده فلان یا بهمان کتاب داستان کوتاه یا رمان را به زبانهای
انگلیسی، فرانسه، آلمانی و تلاش برای تمرکزگرائی و پدیدآمدن نهادهائی
مانند "مرکز ساماندهی ترجمه" و... را در جهت ترجمه متنهای دینی
نادیده نمیگیرم. اما اینهمه قطرهئی است در برابر اقیانوسی که
میباید باشد و نیست. فعالان آنسوی مرزهایمان هم هستند، اما حتا رقم
فروش بیشتر مثنوی معنوی
از هری پاتر
در آمریکا اغوایم نمیکند. زیرا این کمتر از
سر سوزن در برابر آن خیل عظیم واردات ترجمه به ایران در طول نزدیک به
یک قرن، دردی را درمان نمیکند. باید در پی راهکار بنیادین باشیم که
دمدستیترین آن از ین قرار است:
اکنون یکچهارم مردم دنیا به زبان انگلیسی- با
خزانهئی نزدیک به یکمیلیون واژه- صحبت میکنند. افزون بر آن، در دو
قرن گذشته زبان انگلیسی با پیشرفت علم و فنآوری به زبان جهانی علم
تبدیل شد و با شروع عصر رایانه و اینترنت، گستره جهانییش را چنان قوام
بخشید که امروزه سخنبهمیانآوردن از جایگزینی زبان دیگری بلاهت
مینماید. حال اگر در این وضعیت جهانی، به ساختار آموزش زبان در دوره
راهنمائی و دبیرستانهای کشورمان نگاه کنیم، میبینیم شش سال تلاش
برای آموختن زبان انگلیسی سرانجام به معنی کردن جملههای سادهئی
به فارسی منتهی میشود و بیشینه اینکه دانشآموز به دستور زبان
انگلیسی مسلط شود. در مقطع دانشگاه هم وضع بهتر نیست. حتا در رشته
ترجمه زبان انگلیسی در دانشگاهها، بیشتر واحدها همان روند یکسویه
بالا بردن مهارت برگردان زبان خارجی به زبان فارسی را طی میکنند. به
تعداد انگشتان دست هم نام کسانی را نشنیدهام که از دانشکدههای زبان
ایران فارغتحصیل شده باشند و بتوانند کار برگردان فارسی به انگلیسی را
انجام دهند. با چنین ساختاری بیش از این هم نمیتوان توقعی داشت. توان
ترجمه به زبان خارجی ملزومات ثانویهئی میخواهد که کمینه آن به سر
بردن در محیط زبان مبدأ و در وهله دوم سر و کار داشتن با کسانی است که
به آن سخن میگویند. در نتیجه تا همین ساختار آموزشی حاکم است، همچنان
با مشکل نبود مترجمان فارسی به زبان انگلیسی و هر زبان دیگر روبهرو
هستیم. مگر آنکه این ساختار تغئیر کند و اگر از همین لحظه برنامهریزی
آن را آغاز و اجرایش را هم فوری شروع کنیم، دستکم بیستسال دیگر میوه
آن را خواهیم چید، در حالیکه تا همین حالا حتا همسایه افغانمان از
ما پیش افتاده است. خالد حسینی را میگویم و
بادبادکبازش
را. نویسندگان پاکستانی و هندی که به زبان انگلیسی مینویسند و
جایزههای ادبی را پیدرپی درو میکنند که دیگر جای خود دارند. گویا
سلطه زبان انگلیسی ناشی از دوران استعماری، در دوران پسااستعماری به
امتیاز بدل شده است و محرومان زیردست دیروزی را که بعضا به آمریکا یا
اروپا مهاجرت کردهاند، به فرادستان امروزی تبدیل کرده است. اینجا است
که ضرورت پدیده نویسنده دوزبانه- بهویژه فارسی/ انگلیسی- ذهن را
تسخیر میکند. این پدیده چه در داخل و خارج از کشور خودجوش و بهاصطلاح
در بخش خصوصی شکل گیرد یا حاصل نخبهپروری در داخل کشور شود، باز هم
دستکم سالیان سال بعد به بار خواهد نشست و تا آنوقت فقط باید صبر کرد
و نوشت و صبر کرد تا به کمینه گفتمان برابر فرهنگی با غرب دست یازید.
ب-
و اما بههیچوجه نباید از یاد بریم، نوشتن و
خود شدن و از فرهنگ خودی گفتن به معنای داغ کردن تنور جنگ سیاسی یا
نظامی با غرب نیست. هدف فقط بازیافتن خود و ارزشهای خودی است. چرا
وقتی غرب فرهنگ و اندیشه خود را به سراسر جهان صادر میکند، کسی نباید
از آن بترسد و آن را خودمداری ارزیابی کند؟ اما زمانیکه انسان شرقی/
جهان سومی از فرهنگ خود سخن میگوید، خودمداری است و احتمال جنگ
هفتادودو ملت میرود؟! تا حدیکه روشنفکر نامدار شرقی مانند ادوارد
سعید را به بیراهه میبرد و چنین کاری را
به معنی پذیرش پیآمدهای امپریالیسم یعنی
تقسیمات نژادی، مذهبی و سیاسی امپریالیستی
یا به تشویق امپریالیسم به پذیرش
بیخردانه کلیشههای ذهنی، اسطورهها، دشمنیها و سنتها
(صفحه 36 روشنفکران ایران و غرب)
میداند. در حالیکه نویسندهئی در حد هشام جعیط هم میداند
تماس میان فرهنگها همواره به پیدایش
درام میانجامد: درام هستیشناختی و قومی تفاوتهای انسانی یا درام
وجودی و فکری در زندگی یک فرد. تماس سطحی، احساس ناآشنائی به وجود
میآورد و تماسهای ژرفتر خطر ازهمپاشیدگی ذات فردی، گسیختن
یکپارچگی آن، پایان یقین و چالشی روان- زخمی نسبت به ارزشهای خویشتن
را در بر دارد. (صفحه 9
روشنفکران ایران و غرب)
تماس فرهنگ شرق با غرب همواره در وضعیت
نابرابر بوده و در بسیاری موردها حتا رابطه حاکم و محکوم بین آن دو
برقرار بوده است. ازهمپاشیدگی ذات
فردی، گسیختن یکپارچگی آن، پایان یقین و چالشی روان- زخمی نسبت به
ارزشهای خویشتن اتفاقی است که انسان
پیرامونی در دو- سه قرن اخیر تجربه تلخش را کرده است و درست به همین
دلیل تنها راه مقابله با آن نوشتن
متقابل و حفظ
حق روایتگری
برای خود نیز است تا گفتمان قدرت فرهنگی در موضع
برابر رخ دهد.g
-----------------------------------------------------------------------------------------
*
غرض شرق جغرافیائی است كه از خاور دور آغاز میشود و از خاورمیانه و
خاور نزدیك میگذرد و تا آفریقا پیش میرود، نه شرقی كه در دوران جنگ
سرد روسیه در مقابل آمریكا معنا میداد و در شعار "نهشرقی، نه غربی"
انقلاب اسلامی نیز جلوهگر شد.
**
از این بابت میتوان سویه انتقاد را متوجه
هنردوستانی کرد که بهویژه پس از انقلاب به خارج از کشور مهاجرت کردند.
از میان ایشان که ضرورتها و نیازهای ادبیات فارسی را میشناختند،
بهرغم سالها اقامت در دیار دیگر، حتا یک مترجم فارسی به زبان مقصد
پدید نیامد تا بتواند کمینه جریانسازی را در این زمینه داشته باشد.
سهشنبه
11 تیر 1387