|
|
|||||
|
|
|||||
|
نسخه انگلیسی
عباس
معروفی 66460099-0121
کتاب روشن آینه داستان
گزینش و نقد
الهام یکتا
فرهنگ
ایلیا
الهام یکتا نشر ققنوس 66460099-0121
نشر زریاب چشمه عشق
نرگس (الهام) یکتا
نرگس (الهام) یکتا ___________
آینهها
هنر معاصر آفریقا
سیدنی لیتلفیلد کاسفر ____________
نشر
آبیز
روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
|
|
|||
|
|
|
![]() |
|
||
|
|||||
|
|
|||||
|
![]() |
||||
|
آه ای امن دلخواه من بام و ایوان و درگاه من! با تو سرگرم اوهام خویش در تو از هر گزند ایمنم! سیمین بهبهانی شعر ضد جنگ فراوان گفته است. کم نیست سطرهائی از شعرهای ضدجنگ خانم بهبهانی که در زبان و حافظه مردم جا گرفته و بر پیشانی مقالههای غیرادبی حتا آمده است. شعر "نرگسانه" یکی از قویترین شعرهای ضدجنگ خانم بهبهانی است، بیآنکه مستقیم به جنگ بپردازد. در سه بند اول شعر فضای بسیار لطیف و ظریفی ایجاد میشود و در بند پنجم میبینیم که اینهمه لطافت و ظرافت به اعتبار آن بام و ایوان و درگاه امنی است که راوی را از هر گزندی ایمن نگهمیدارد؛ چنان امن که راوی با آن سرخوشی، سرگرم اوهام خویش باشد. این بام و ایوان و درگاه امن و آن نرگسوار در آئینه خیرهشدن است که صدا و رخشه انفجاری، چنین موحش و غیرانسانی مینماید. نه فقط صدا و رخشه که انگار لحظهئی بعد ویرانی حاصل از اصابت هم در پیش است و قرار است آن سرپناهی که محمل آنهمه زیبائی و لطافت بوده است، ویران شود و در پسِ ویرانهها و زیر آوارها، آن نرگس خیره در آبدان مدفون شود. با آن شروع به این پایان رسیدن؛ زیباتر از این میتوان چهره کریه جنگ را نشان داد؟ 12تیر 1384
|
|||||
|
|
|||||
محمود معتقدی |
![]() |
||||
"نرگسانه" چشمانداز تغزلی است که در فضای آن زن ایرانی در موقعیت تاریخی دیگری، به واگوئی خود نشسته است. از حس خیالانگیزی و ایستادن در برابر آینه، بار دیگر از هویت خود میپرسد حکایت دلش، بر کدام بام و ایوان برپا ایستاده است تا غم خویش را از ورای اوهام به بستر واقعیتهای تلخ تاریخی بکشاند. فضای تغزل با شروع رمانتیک از ناوک چابک سوزن به گذر زمان میپردازد، با سه پرسش همانند اساسی: کیستم؟/ کیستم؟/ کیستم؟ اما حس "نرگس" بودن و "زن بودن" انگار قرینهئی است که از منظر هستیشناسانه و زیبائیشناختی از سرشاری و طعم خوش زندگی خبر میدهد. شاعر در بخش نخستین به جستجو در تخیل و ایام از دست رفته میپردازد. خیالانگیزی از روزگار ایمن میگویدش: پیش آینه میایستم/ پای تا سر به خود شیفته/ راستی، نرگسم یا زنم؟/ آه ای امن دلخواه من/ بام و ایوان و درگاه من / با تو سرگرم اوهام خویش / در تو از هر گزند ایمنم بخش دوم، انگار شاعر از خواب و اوهام برمیخیزد و با شنیدن صدای انفجار، فضای آرام اندیشهاش بههممیریزد. گوئی همه چیز منقلب میشود و آن آرامش خیالانگیز در فضای انفجار و جنگ، ناگهان از دست میرود. زبان رعشهانگیز جای خیالانگیزی را میگیرد و دلمرگی و نعره جنگ صدایش را به حکایت فراموشی و گورستان میکشاند. رخشهها در شب قیرگون/ رعشه میافکند در تنم/ من چنین ناتوان از دو پا/ دلغمین، دستها بینوا/ خلق را از نهانگاهشان / «نعره جنگ بس» میزنم باری، نرگسی در گلدان بود و از بو و رنگش، چهره زن تازه و تازهتر میشد. اما نگرش توفان جنگ، حتا نرگس در آبدان را واژگون میکند و در اینجا مخاطب به تخیل شاعر، در فضای فروپاشی نزدیک و نزدیک میشود. زیرا حرف و حدیث شاعر در قلمرو "صلحاندیشی" به جائی نمیرسد و اهریمن جنگ، آثار خود را بر وی و روزگارش تحمیل میکند. بهویژه آنجا که میگوید: چون بیاید زمانم به سر/ گر کسی جوید از من خبر/ نرگسی در بر آبدان/ خیره در عکس خود، آن منم... بنابراین در این رؤیای شاعرانه سیمین بهبهانی، از فضاهای خودی و حس زنانگی و طراوت "نرگسانه" به سمت باورهای دردمندانه حرکت میکند و راز "من"بودنش را در فضاهای بیهودگی "جنگ" و ستیز از دست میدهد. انگار همه چیز در خواب شبانگاهی شروع و تمام میشود. در شعر "نرگسانه" که با حس درونی و بیرونی گره خورده است، شرایط دنیای بیرون را در راه ناتوانی از دو پایش صرف نگاههای ترسخورده کسانی میکند که در این آتش ناخواسته، به زندگی و مرگ سوزانی تن دادهاند. "نرگسانه" حس خاصی از فرار از مصائب جنگ را به شیوه تغزلانگیز و با زبان ساده امروزی بیان میکند. سیمین بهبهانی در آینه زندگی، رابطه درونی "نرگس" و "زن" را با جنبههائی از دنیاهای واقعیت و رؤیا در هم میریزد و زبان را در خدمت لحظههای خوش و ناخوش میگیرد، تا یک پدیده دهشتناک اجتماعی در پیوند با رؤیای زنانگی و با گیاه را به فضای مخاطب نزدیک کند. آنچه در "نرگسانه" میگذرد، روایت صدائی است که از اعماق وجود برمیخیزد و انگار در دو پرده اجرا میشود. پرده نخست، خیالانگیزی و پرسشهای درونی و پرده دوم، چهره آتشانگیز مرگ و نیستی است که دیگر در آن یاسها به "داسها" برمیخورند و از آن گلوبند و حریر تن، دیگر خبری نیست. کسی که در برابر آینه ایستاده است، از یک چرائی و کیستی خبر میدهد، اما آنکه در برابر انفجار و فروریختن خویش ایستاده است، فقط به روزهای رفته میاندیشد. آنچه از سمت رؤیای "نرگسانه" به بیرون از خود میانجامد، همانا بازمانده عکسی است از من "شاعر" که با از دست رفتن زندگی و آرامش، خبری برای استواری زیستن بر جا نمیماند. اینک سیمین بهبهانی راز دویدن خود و جنون روزگار اینجا و اکنون را از زبان کسانی بازگوئی میکند که از جنگاندیشی دیگر به تنگ آمدهاند. 17 مرداد 1384
|
|||||
|
|
|||||
|
![]() |
||||
|
|||||
|
|
|||||