دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس

66460099-0121



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ


فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
3244732-0131


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس

66460099-0121



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

نشر زریاب
(نشر زوار)
66491580-0121


 

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ


نشر
مرداد
(نشر زوار)
66491580-0121



خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان
0121-88723936

آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر
فرهنگ‌ستان هنر

هنر معاصر آفریقا  سیدنی لیتل‌فیلد کاسفر

ترجمه
 علی‌رضا آبیز

____________

نشر آبیز

روایت عشق و مرگ سرجوخه کریستف ریلکه

 
راینر ماریا ریلکه
ترجمه
 علی‌رضا آبیز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

 

ساختارشکنی در غزل
 

سیمین بهبهانی

 

 

 

متن زیر در شماره 8 آینه‌ها (نیمه‌تیر 1384) درج شده بود.

سردبیر

 

 

 

 

این شعر ساختار مدرن دارد . پیش‌تر کار تئاترال یا دراماتیک درغزل نبوده است. همه فکر می‌کنند غزل نو یعنی این که کلمه‌هایش نو باشد. در حالی‌که باید ساختمانش نو باشد، فضاسازی‌یش درست باشد. در غزل می‌تواند ساختارشکنی از لحاظ محتوا صورت بگیرد. یعنی می‌توان محتوا را به گونه‌ئی مطرح کرد که در غزل تاکنون سابقه نداشته است. شعر دیگری "آن مرد بوسه و تکرار" به شما می‌دهم که یکی دیگر از نمونه‌های نوآوری این‌گونه است.      

                                                                           13 تیر 1384

 


 

یونس تراکمه

 

متن زیر در شماره 8 آینه‌ها (نیمه‌تیر 1384) درج شده بود.

سردبیر

 

 

آه ای امن دل‌خواه من

بام و ایوان و درگاه من!

با تو سرگرم اوهام خویش

                                 در تو از هر گزند ایمنم!

 سیمین بهبهانی شعر ضد جنگ فراوان گفته است. کم نیست سطرهائی از شعرهای ضدجنگ خانم بهبهانی که در زبان و حافظه مردم جا گرفته و بر پیشانی مقاله‌های غیرادبی حتا آمده است. شعر "نرگسانه" یکی از قوی‌ترین شعرهای ضدجنگ خانم بهبهانی است‌، بی‌آن‌که مستقیم به جنگ بپردازد. در سه بند اول شعر فضای بسیار لطیف و ظریفی ایجاد می‌شود و در بند پنجم می‌بینیم که این‌همه لطافت و ظرافت به اعتبار آن  بام و ایوان و درگاه امنی است که راوی را از هر گزندی ایمن نگه‌می‌دارد؛ چنان امن که راوی با آن سرخوشی، سرگرم اوهام خویش باشد. این بام و ایوان و درگاه امن و آن نرگس‌وار در آئینه خیره‌شدن است که صدا و رخشه انفجاری، چنین موحش و غیرانسانی می‌نماید. نه فقط صدا و رخشه که انگار لحظه‌ئی بعد ویرانی حاصل از اصابت هم در پیش است و قرار است آن سرپناهی که محمل آن‌همه زیبائی و لطافت بوده است، ویران شود و در پسِ ویرانه‌ها و زیر آوارها، آن نرگس خیره در آب‌دان مدفون شود. با آن شروع به‌ این پایان رسیدن؛ زیباتر از این می‌توان چهره کریه جنگ را نشان داد؟                               

                                                                               12تیر 1384

 

 

 

 
محمود معتقدی
 

متن زیر در شماره 11 آینه‌ها (شهریور 1384) درج شده بود.

سردبیر

 

 

 

"نرگسانه" چشمانداز تغزلی است که در فضای آن زن ایرانی در موقعیت تاریخی دیگری، به واگوئی خود نشسته است. از حس خیال‌انگیزی و ایستادن در برابر آینه، بار دیگر از هویت خود میپرسد حکایت دلش، بر کدام بام و ایوان برپا ایستاده است تا غم خویش را از ورای اوهام به بستر واقعیتهای تلخ تاریخی بکشاند. فضای تغزل با شروع رمانتیک از ناوک چابک سوزن به گذر زمان میپردازد، با سه پرسش همانند اساسی: کیستم؟/ کیستم؟/ کیستم؟ اما حس "نرگس" بودن و "زن بودن" انگار قرینه‌ئی است که از منظر هستی‌شناسانه و زیبائی‌شناختی از سرشاری و طعم خوش زندگی خبر میدهد. شاعر در بخش نخستین به جستجو در تخیل و ایام از دست رفته میپردازد. خیال‌انگیزی از روزگار ایمن میگویدش:

پیش آینه میایستم/ پای تا سر به خود شیفته/ راستی، نرگسم یا زنم؟/  آه ای امن دلخواه من/ بام و ایوان و درگاه من / با تو سرگرم اوهام خویش / در تو از هر گزند ایمنم

بخش دوم، انگار شاعر از خواب و اوهام برمیخیزد و با شنیدن صدای انفجار، فضای آرام اندیشهاش به‌هم‌می‌ریزد. گوئی همه چیز منقلب می‌شود و آن آرامش خیال‌انگیز در فضای انفجار و جنگ، ناگهان از دست می‌رود. زبان رعشه‌انگیز جای خیال‌انگیزی را می‌گیرد و دل‌مرگی و نعره جنگ صدایش را به حکایت فراموشی و گورستان می‌کشاند.

رخشه‌ها در شب قیرگون/ رعشه می‌افکند در تنم/ من چنین ناتوان از دو پا/ دل‌غمین، دست‌ها بی‌نوا/ خلق را از نهان‌گاه‌شان / «نعره جنگ‌ بس» میزنم

باری، نرگسی در گل‌دان بود و از بو و رنگش، چهره زن تازه و تازهتر می‌شد. اما نگرش توفان جنگ، حتا نرگس در آب‌دان را واژگون می‌کند و در این‌جا مخاطب به تخیل شاعر، در فضای فروپاشی نزدیک و نزدیک می‌شود. زیرا حرف و حدیث شاعر در قلم‌رو "صلح‌اندیشی" به جائی نمی‌رسد و اهریمن جنگ، آثار خود را بر وی و روزگارش تحمیل می‌کند. به‌ویژه آن‌جا که می‌گوید:

چون بیاید زمانم به سر/ گر کسی جوید از من خبر/ نرگسی در بر آب‌دان/ خیره در عکس خود، آن منم... 

بنابراین در این رؤیای شاعرانه سیمین بهبهانی، از فضاهای خودی و حس زنانگی و طراوت "نرگسانه" به سمت باورهای دردمندانه حرکت می‌کند و راز "من"بودنش را در فضاهای بیهودگی "جنگ" و ستیز از دست می‌دهد. انگار همه چیز در خواب شبان‌گاهی شروع و تمام می‌شود. در شعر "نرگسانه" که با حس درونی و بیرونی گره خورده است، شرایط دنیای بیرون را در راه ناتوانی از دو پایش صرف نگاههای ترس‌خورده کسانی میکند که در این آتش ناخواسته، به زندگی و مرگ سوزانی تن دادهاند. "نرگسانه" حس خاصی از فرار از مصائب جنگ را به شیوه تغزل‌انگیز و با زبان ساده امروزی بیان می‌کند. سیمین بهبهانی در آینه زندگی، رابطه درونی "نرگس" و "زن" را با جنبه‌هائی از دنیاهای واقعیت و رؤیا در هم می‌ریزد و زبان را در خدمت لحظه‌های خوش و ناخوش می‌گیرد، تا یک پدیده دهشتناک اجتماعی در پیوند با رؤیای زنانگی و با گیاه را به فضای مخاطب نزدیک کند. آن‌چه در "نرگسانه" می‌گذرد، روایت صدائی است که از اعماق وجود برمی‌خیزد و انگار در دو پرده اجرا می‌شود. پرده نخست، خیال‌انگیزی و پرسش‌های درونی و پرده دوم، چهره آتش‌انگیز مرگ و نیستی است که دیگر در آن یاسها به "داسها" برمیخورند و از آن گلوبند و حریر تن، دیگر خبری نیست. کسی که در برابر آینه ایستاده است، از یک چرائی و کیستی خبر میدهد، اما آن‌که در برابر انفجار و فروریختن خویش ایستاده است، فقط به روزهای رفته میاندیشد. آن‌چه از سمت رؤیای "نرگسانه" به بیرون از خود می‌انجامد، همانا بازمانده عکسی است از من "شاعر" که با از دست رفتن زندگی و آرامش، خبری برای استواری زیستن بر جا نمی‌ماند. اینک سیمین بهبهانی راز دویدن خود و جنون روزگار این‌جا و اکنون را از زبان کسانی بازگوئی می‌کند که از جنگ‌اندیشی دیگر به تنگ آمده‌اند.  

                                                                            17 مرداد 1384

 

 

 

 

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

متن زیر در شماره 7 آینه‌ها (اول تیر 1384) درج شده بود.

سردبیر

 

 

 

 

اصلی‌ترین مشخصه اسطوره جاودانگی است و روی‌کرد به آن در هر اثر هنری، از اشاره به جاودانگی در چیزی یا امری  حاکی است. نارسیس که مبنای اسطوره‌ای شعر "نرگسانه" است، هم بدین‌معنا اشاره دارد. البته در وجه حس زیباپرستی موجود زیبائی که از فرط ستایش زیبائی خویش‌تن به خودپرستی می‌رسد. چنین حس افراطی و غیرطبیعی، پی‌آمدی ندارد جز هلاکت چه  در سرانجام اسطوره چه در پیش‌نمونه آن؛ نارسیس و چه در سخن‌گوی ( Persona ) شعر. اما شاعر در اسطوره تغئیری ایجاد می‌کند. یعنی جنسیت آن را از مرد به زن تبدیل می‌کند تا علت گام زمانی بلندی که برمی‌دارد و به امروز می‌رسد، مشخص شود. زیرا واقعه‌ئی که میان ابتدا و انتهای ماجرای اسطوره در زمان حال رخ می‌دهد، زمانی عمومی‌تر و طبیعی‌تر می‌شود که قهرمان داستان زن باشد. او از صدائی از جا می‌پرد. خود می‌اندیشد انفجار است یا رعد یا... . نمی‌داند، اما رخشه‌ها در شب قیرگون/ رعشه می‌افکند در تنش. جنگ است و آن برقی که می‌بیند، نه از آذرخش که شاید موشکی است. زن نعره جنگ بس! می‌زند. اما هیچ‌کس بانگ او را نمی‌شنود یا نمی‌خواهد بشنود. مگر نه این‌که جنگ افروزان تاریخ هم‌واره مرد بوده‌اند؟ پس مخالف آن‌هم قبل از همه، می‌باید زن باشد که ماهیتش زادن است و ثبات و ساختن و ایجاد امنیت که با جنگ و ویرانی در تعارض است. (آه ای امن دل‌خواه من/ بام و ایوان و درگاه من/ .../ در تو از هر گزند ایمنم ) اما بانگ هشدار این نرگس‌بانو بی‌جواب می‌ماند و او به ناچار در خود فرو می‌رود. او که دیگران را گرم خودبینی خویش‌تن می‌بیند، خود نیز به ناچار به خودبینی در معنای تماشای زیبائی خویش‌تن رو می‌آورد تا سرانجام با زوال زیبائی‌یش و به سر آمدن زمانش می‌میرد و در سیر زوال طبیعی به گل نرگسی تبدیل می‌شود. گل نرگسی که در گل‌دانی پای قاب عکس زن، سخن‌گوی (Persona) شعر گذاشته شده است. اما آیا این راوی بهبهانی، صرفا زنی است تنها که از فرط ناشنیده گرفته شدن در اجتماع، به خلوت خود پناه آورده و عاقبت در تنهائی جان سپرده است یا خیر و او به دلیل زیباپرستی و آن‌چه می‌کند (یاس‌ها را به نخ می‌کشد/ ناوک چابک سوزنم/ ساعتی بعد گل می‌کند/ آن گلوبند بر گردنم ) هنرمند در مفهوم عام آن است که جهان امن و آسایشش با صدای رعدآسائی به هم می‌ریزد و او هر چه می‌کوشد دیگران را- که هر کس و قومی در هر گوشه این جهان می‌تواند باشند- از نابودی یک‌دیگر بازدارد، نمی‌تواند و عاقبت از پاافتاده و دل‌مرده کنجی می‌خزد تا در پیله تنهائی‌یش جان دهد؟ 

                                                                             21 خرداد 1384

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد  .    خاطره   .    از این نگاه   .   شعر   .   داستان   .  
فیلم‌نامه    .    نقد   .    برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفتوگو   .   آینه‌های دیگر   .   جوانه   .    English
این‌سو و آن‌سوی متن