سيـر هـر كـس تـا كمـال او بـود
قرب هر كس حسب حال او بود
عطار نیشابوری
علیرضا محمودی ایرانمهر راوی سرگذشت نسل خود است؛ نسلی که دوره جوانی بیپروا و بیبندوبارش
را میگذراند. از این بابت محمودی ایرانمهر در
میان نویسندگان دوره خویش آغازگر است. و جالب اینکه او بیشتر راویان مؤنث را
برمیگزیند و فقط راویمؤنثبرگزیدن نیست که از او زنانهنویس
توانمند میسازد.
محمودی ایرانمهر با مهارت در دنیای زنان فرو میرود و چنان ماهرانه زاویه دید
ایشان را به تصویر میکشد که گوئی خود زن است. مانند داستان "پشت دروازه بهشت" (1)
که راوی دختری به نام سارا است و دنیای ذهنی و عینی خود را تشریح میکند.
سارا دختر جوانی است که نخستین تجربه جنس
مخالف را با مرد
جوانی بهنام ابی از سر میگذراند. او که معصومانه به ازدواج میاندیشد و حتا حس
باردار شدن را در ذهن بهطور مجازی تجربه میکند، در مقابل با مردی سر و کار
دارد که پیشتر دوست داشتن و رابطه جنسی را تجربه کرده است. حس کنجکاوی سارا
را وا میدارد از ابی حرف بکشد. اما هرچه ابی بیشتر از گذشتهاش میگوید، سارا
از وی دورتر میشود؛ دستش را از بازوی ابی
بیرون آورد و در جیبهایش فرو برد. باد سردی شروع به وزیدن کرده بود. چشمهای
ابی از خوشحالی میدرخشید. حتما به چیزهائی که گفته، افتخار میکند.
سرانجام سارا درمییابد ابی با آن دختر رابطه جنسی داشته است. حس حسادت
بهزبانآوردهنشده و عشق به ابی موجب میشود خود نیز مانند آن دختر تا نهایت
رابطه با او پیش رود. به بیان دیگر، با آنچه ابی برایش تعریف میکند، بکارت
روحییش را از دست میدهد و مهیای از دست دادن بکارت جسمی میشود. اما روند
بیزاری از ابی که با آگاهی از عشق وی به دختر آغاز شده بود، پس از همآغوشی با
او به نهایت میرسد.
نماد کوه (1)
زیبائی کار محمودی ایرانمهر در این است که برای مرحلهبهمرحلهئی که سارا طی
میکند، قرینهسازی (Juxtaposition)
میکند. برای مثال در همین مرحله نهائی، سقوط اخلاقی او با احساس سقوط از کوه
یا میل به آن مقارن میشود:
تنها هستند. با او هم تنها بوده است. چه کیفی دارد خودش را همین الان پرت کند
پائین! آنوقت ابی مات و مبهوت میماند. نه، باید بگذارد ابی کاری را که دوست
دارد انجام دهد. باید عاقل باشد، چون بالأخره زن است. شیر لزج. سیبهای
شعلهور. لعنت به هر چه شمع است! پائین رفتن سختتر بود. اگر همین الان پایش
بلغزد، ته دره سقوط کند، همهچیز تمام میشود. بعد ابی چه کار میکند؟ چند سال
دیگر ماجرا را برای کس دیگری تعریف میکند. کاش جای آن کس دیگر بود! کورهراه
سراشیب و عمیق بود. از روی سنگها پائین میرفتند، انگار از جائی که بوده است،
به دنیای دیگری سقوط میکند؛ جائی که مثل قبل نیست.
بینش و جهانبینی سارا نیز در این مرحله اوج ِ آگاهی
شکل نهائی خود را میگیرد. او که پیشتر بارها یادآور شده بود گوئی دستی یا کسی
همهچیز را بهگونهئی چیده است تا او به تلقی خاصی برسد، میاندیشد
حالا همهچیز را میداند؛ انگار اعماق همهچیز را
میتواند ببیند. مثل آنکه پوست ابی را از شیشه ساختهاند. مثل این است که یک
کسی همه این چیزها را دستی کنار هم چیده است.
به این دیدگاه باید افزود شناختی را که سارا از نیمه دیگر بشریت، چه در وجه جفت
خویش، چه در وجه همه مردان به دست میآورد:
هیچ مردی ارزش گریه کردن ندارد.
مردها همیشه همینطورند؛ مثل سکه دو رو دارند. مثل بچهها سادهاند، ولی
دوست دارند خودشان را تودار نشان دهند.
چقدر مردها احمقند. دوست دارند فکر کنند خیلی زرنگند. لابد ابی فکر میکند همه
فکرش را میخواند.
در این مرحله محمودی ایرانمهر به گونه (genre)
تراژدی نزدیک میشود و با تأکید بر موتیف تقدیرگرائی آن، روند "سقوط- آگاهی-
مرگ" آن را نیز برای داستان خود وام میگیرد.
نمادهای سیب و شمع
تقدیرگرائی ناتورآلیستی سارا یا درواقع فلسفه او با گندهگوئی یا فضلفروشی
عیان نمیشود. محمودی ایرانمهر از اینبابت هم قرینهسازی میکند و از ابتدا
به خواننده تصویر میدهد؛ در دیدار نخست شمعهای سیبشکل را در افق دید سارا
قرار میدهد:
روی پیشخان به ردیف سیبهای سرخ شمعی نگاه کرد؛
خیلی طبیعی به نظر میرسیدند. سیبهای دروغین که سیب نیستند؛ سیبهای سرخ
آبدار.
...
پدر و مادرش، دوستهایش، حتا ابی؛ فقط نقشهائی را برای او بازی میکنند.
هیچکس درباره واقعیتی که وجود دارد، با او حرف نمیزند. همهچیز را اینطور
ساختهاند تا او فکر کند دنیا وجود دارد، ولی یواشکی به او میخندند؛ مثل
سیبهای سرخ شمعی. شاید آن فروشنده هم عمدا آنها را آنجا گذاشته تا او
اینطوری فکر کند. یک نفر همهچیز را جور خاصی میچیند که چنین به نظر بیاید.
باید زودتر همهچیز را درباره آن دختر از ابی بپرسد.
...
مزه شیر لزج را هنوز به خاطر داشت و شمعهائی که سیب بودند. سیبهای سرخی که
شمع بودند.
سیب رمز باروری و زایندگی مادینه است.
(2) یعنی همین آرزوئی که سارا در ذهن میپرورد و حتا تا
مرحله حاملگی خیالی پیش میرود و مزهاش را حس میکند.
سیب همچنین رمز معرفت و دانش است و بین آرزوهای
زمینی و روحانیت محض است. (3)
باز همین معنا را در داستان شاهدیم. از آن لحظه که سارا ویر سردرآوردن از
گذشته ابی را پیدا میکند تا دمی که به آگاهی از آن میرسد و سپس تجربه همان
دختر را با او تکرار میکند، از معصومیت اولیه خود میکند و اسیر تمنیات زمینی
میشود.
و اما شمع قرینهئی برای نقش مقابل سارا، یعنی ابی
میشود. حضرت صادق میفرماید دیدن شمع در
خواب بر چهارده وجه است. ... چهارم عروسی، ... یازدهم عیش
(4) این تعبیر امام را در بیان هانس کورت نیز میبینیم و
او هم مدعی میشود شمع در خواب نشانه
تمایلات جنسی مذکر است. (5) یعنی همان نیازی که
سارا در ابی متوجه میشود و بهخاطر رقابت با خاطره آن دختر، اجازه میدهد ابی
آتش شهوت خود را فرو نشاند. اما شمع را در
حال سوختن یا خاموش بودن دیدن، از یک مورد مرگ در خانواده خبر میدهد.
شمع را در حال سوختن در مکان مقدس دیدن
یعنی صاحب رؤیا از
انجام کاری بهشدت پشیمان است که به لطمه خوردن به کسی منجر شده است.
مرگ نمادین به قرینه وجود
شمع در حال سوختن در
پایان داستان، در وجه ابی رخ میدهد. او دیگر برای سارا؛ این دختر دبیرستانی
وجه اثیری خود را از دست میدهد و دیگر تنها مردی نیست که ارزش گریهکردن داشته
باشد. بهتر بگویم، ابی در چشمان سارا چنان سقوط میکند که دیگر نمیخواهد او
را ببیند و پایان اندوهبار کنش تراژیک خود را رقم میزند. او از پایان تراژیک
عشق آن دختر نیز آزرده است و ابی را به صراحت سرزنش میکند چرا ترکش کرده است و
به عواطف او لطمه
زده است.
نماد کوه (2)
اوج آگاهی سارا در اوج مکانی رخ میدهد؛ سارا و ابی در قله کوه با هم نرد عشق
میبازند. بنابراین ضرورت دارد به معناهای نمادین کوه در منبعهای مختلف
بنگریم:
کوه اغلب محل الهام است که در آن تغئیر و استحاله میتوانند روی دهند. (6)
کوه نماد اصلی مادینه هستی است. (7)
کوه به معنای مقصد زیارت و صعود است. از اینرو اغلب از لحاظ روانشناسی به
معنای خویشتن است. (8)
کوه کنایه از تن آدمی است که حجاب حقیقت باشد. با این حال مظهر حق و مقام
عبودیت است. (9)
کوه و "زمین پست و هموار" نمایش دو دنیای جدا از هم است: طبیعت (آزادی احساسات
سرکش) و زندگی (عقل و نظم). (10)
سارا در قله کوه و در اوج احساس لذت جسمانی است که دچار
تغئیر و استحاله
میشود. در عین اینکه کوه خود وی است؛ چه در معنای
کوه نماد اصلی مادینه هستی است؛
چه در تعبیر یونگ که کوه... اغلب
از لحاظ روانشناسی به معنای خویشتن است؛
بههمچنین کوه کنایه از تن
او است که حجابی
بر حقیقت
ماهیت ابی میشود.
تا پیش از این سارا
تن خود و تن
ابی را نمیشناخت و حال به چنین شناختی/ بیزاری رسیده
است. او در قله کوه به احساسات سرکش
خود اجازه داده است لجامگسیخته بتازد، اما زمانی که از
کوه پائین میآید و به سمت زمین پست و
ناهموار حرکت میکند، به واقعیت وجودی خود
برمیگردد؛ به همان انسان متفکری که نهایت توجه را به جزئیات داشت و اکنون
زندگی (عقل و نظم)
را پیش روی خود میبیند. البته در اینجا، محمودی ایرانمهر در کسوت نویسنده
اخلاقگرائی ظاهر میشود که کردار همنسلان خود را نقد میکند و به آنان بابت
چنین کنشهائی هشدار میدهد. به زبان ارسطو در
بوطیقا (Poetry)،
او نتیجه کنش تراژیک را مینمایاند تا با ایجاد ترس (Fear)
از عاقبت شوم قهرمان و ترحم (Pity)
نسبت به او در خواننده، تزکیهاش (Catharsis)
را موجب شود تا دیگر خود به خویشتن اجازه تکرار چنین خطائی را ندهد.
نماد کلاغ
عنصر نمادین دیگر کلاغ است که در مرحلههای سیر و سلوک سارا خود را بهرخ
میکشد:
آپولون کلاغها را به تشنگی جاویدان محکوم کرد. زیرا کلاغی که برای آوردن آب
رفته بود، خیلی دیر کرد. در فرهنگ عامه آلمانی چنین میآید که کلاغ سیاه باید
در ماههای ژوئن و اوت از تشنگی عذاب برد و دلیلی که عرضه میشود آن است که
تنها او در شهادت مسیح ماتم نگرفت و نیز وقتی نوح او را پیشاپیش کشتی فرستاد،
بازنگشت. (11)
بار اول که سارا کلاغ را در بوستان میبیند، تشنه آگاهی
در باره گذشته ابی است، در عینحال که تشنگی جنسی دارد-
پارک سرد و خلوت بود. همه کلاغها روی شاخههای یک
درخت جمع شده بودند. بعد همه با هم بلند شدند و روی شاخههای درخت دیگری
نشستند.- در مرحله دوم ابی در حال تعریف گذشته
خود است که باز کلاغها ظاهر میشوند؛
کلاغها از بالای دریاچه پرواز کردند و عکسشان از روی آب گذشت، بعد روی درخت
دیگری جمع شدند. اینجا کلاغ قرینه ابی و به دلیل
دسته بودن، قرینه همه مردان به چشم سارا میشود. زیرا کلاغ مانند نمونه
اساطیرییش برای سارا پیامی دارد و رازی را افشا میکند:
در برخی نقشهای مهری در پشت میترا کلاغی دیده میشود که روی لبه هلالی غار
نشسته است. در اکثر تصویرهای بازمانده، پرنده مزبور این تصور را برمیانگیزد
که دارد به سوی خدا پرواز میکند و آورنده پیامی است که خدا برای شنیدن آن گوش
فرا میدارد. در بعضی پردهها خدا را بهوضوح میبینیم که سر را به سوی کلاغ
بلند کرده است. باید به یاد آورد که در ادبیات باستانی یونان کلاغ مبشر آپولون
است و به همین علت است که در زاویه فوقانی سمت چپ نقشبرجستهها، تصویر ایزد
آپولون دیده میشود. در آئین مهری عنوان کلاغ بهیادآورنده مراسم قربانی گاو
است. سالکی که به مرحله تشرف به اسرار دین رسیده است، نقابی به صورت میزند که
شکل کلاغ دارد.
سالک نقابدار در قبال میترا وظیفهئی همچون وظیفه کلاغ دارد. سل؛ ایزد خورشید
به کلاغ حکم کرده است تا فرمان او را دایر به کشتن گاو مقدس به میترا ابلاغ کند
و آنطور که روی نقشها دیده میشود، غباری از اندوه چهره میترا را فرا گرفته
است. (12)
از پرندگان کرکس و کلاغ که از پرواز آنها تفأل میشد، در نظر پیروان آپولون
مورد احترام بودند. (13)
کلاغ در ابتدا سفید رنگ بود ولی چون رازها را فاش میکرد، سیاه شد. (14)
کلاغ/ ابی به سارا میگوید آنچه برای او/ مردان در اولویت قرار دارد، نه عشق،
بلکه خواستههای دیگران است. زیرا خانواده او و آن دختر با ازدواجشان مخالف
بودند و ایندو عاقبت خسته شدند و به ترک یکدیگر رضا دادند. در حالیکه سارا
مخالف این کرده ابی است و میاندیشد و به او میگوید هم، نباید دختر را ترک
میکرد. در این مرحله ابی مانند کلاغ ِ پیامآور، نقاب از چهره برمیدارد و
درون و ذات خود را مینمایاند.
معنای نمادین کلاغ به همینجا ختم نمیشود. در منبعهای دیگری میخوانیم:
در خواب دیدن کلاغ نشانه روح، عقل و احتیاط است. (15)
کلاغ در خواب نشانه افکار بسیار تیره و گرایشهای تیره درونی واپسزده است.
کلاغ دیدن [یعنی] خواببیننده از طرف دزدان یا اختلاس تهدید میشود.
[در خواب] چندین کلاغ را دیدن از حادثه خبر میدهد.
[در خواب] به وسیله کلاغهای در حال پرواز احاطه شدن یا کلاغها را در حالی
دیدن که روی سر کسی مینشیند، نشانه خطر مرگ است.
فریاد کلاغ را شنیدن [در خواب] از اخبار ناخوشآیند خبر میدهد. (16)
کلاغ مانند همه پرندگان سیاه در قصههای غربی و گاه شرقی نماد هوش و فراست است
و آنچه از قدرت و اختیارش در تعئین سرنوشت مردمان میگوید، دال بر هوشیاری او
است.
... در بیشتر قصههای غربی و گاه در برخی روایتهای شرقی، کلاغ مشاور و ناصح
هوشیار مردمان است و از آینده و آنچه رویدادنی است، خبر میدهد.
در ادبیات فارسی غراب مظهر سیاهی و شئامت و حذر کردن و کراهت منظر نیز است.
(17)
از این دیدگاهها نیز کلاغ کارکرد خود را در داستان دارد و در هر دو مرحله حضور
در چشمانداز سارا، آینده شوم و سیاهش را پیشگوئی میکند. سارا باید از اصرار
به آگاهی از گذشته ابی و رابطه جنسی با وی خودداری میکرد تا به نفرت از او و
نیز خویشتن نرسد. زیرا با از دست دادن معصومیت ذهنی/ روحی و جسمی به این وقوف
میرسد روزی هم ابی او را مانند آن دختر ترک خواهد کرد و چه بسا دربارهاش به
دوستدختر جدیدش بگوید. زیرا کشش جنسی ارضانشده یکی از عاملهائی است که دو طرف را
میتواند تا مرحله ازدواج رسمی سوق دهد. اما وقتی دختر و پسر تن یکدیگر را
آزمودند و آتش تبوتاب خود را فرونشاندند، انگیزه کمتری برای ادامه رابطه
دارند. و چهبسا میل پنهانی تنوعطلبی، کار را به عادت هرزگی بکشاند. اینجا
است که کلاغ/ ابی نقاب برمیکشد و چهره واقعی خود را مینمایاند:
کلاغ سیاه تمثیل شر است. (18)
کلاغ سیاه چهره معروف شیطان در قالب حیوان است. (19)
در این معنا، حکم نهائی را نیز ابنسیرین صادر میکند که
معتقد است دیدن کلاغ در خواب دلیل بر مرد
فاسق بود و بدعهد. یعنی همان صفتهای به
زبانآورده نشده در داستان برای ابی! (20)
نماد شیر
عنصر دیگری که محمودی ایرانمهر برای تصویرپردازی
داستان خویش از آن بهره میگیرد، شیر
است. ابی در پاسخ به کنجکاوی سارا در باره گذشته
جنسییش از او دعوت میکند شیرکاکائو بنوشند:
ولش کن، بیا یه شیرکاکائوی داغ بخوریم.
شیر ولرم و شیرین حالش را به هم میزند. توده لیزی در معدهاش جمع شده است. اگر
از ابی بچهدار بشود، احتمالا احساسی شبیه به این خواهد داشت؛ لذت و تهوع.
...
مزه شیر لزج را هنوز به خاطر داشت و شمعهائی که سیب بودند. سیبهای سرخی که
شمع بودند. هوا سرد است. باید به ابی تکیه کند. نه، تکیه نمیکند. دوست ندارد
تکیه کند. قبلا یک نفر دیگر به او تکیه میکرده است. یک ویلای با تخت دو نفره
کنار دریا؛ تراس، صندلی، ملحفههای گلدار، دو تا بالش از جنس ملحفهها. چند
ساعت آنجا بودهاند؟
شیر در خواب اغلب نشانه امیال جنسی است.
(21)
و
در دو بند شاهد بالا نیز، در پی این نوشیدنی بهصراحت از رابطه جنسی و پیآمد
آن، یعنی بارداری سخن به میان میآید.
انتخاب شیر باز دلیل هوشیاری محمودی
ایرانمهر برای استحکام ساختار داستانش است که بر محور رابطه دو جنس مخالف در
یک مثلث عشقی میگردد.
نماد برف
برف همیشه نماد زمستان، تنهائی و خلوت، سادگی و بیآلایشی، دختر جوان و پاک
است... . خواب برف گاهی معنای اندوه شدید درونی و نابودی روانی خواببین را
میدهد.
(22) امام جعفر صادق هم میفرمایند
دیدن برف در خواب بر شش وجه بود. ... پنجم بیماری،
ششم غم و اندوه. (23)
سارای جوان، ساده و
بیآلایش از همان ابتدای داستان، اندوه ناخواسته
خود را از رابطه با ابی نشان میدهد. او به دلیل نداشتن شناخت عمیق از نامزدش
افسرده است و حتا از خواندن کتابهای درسییش باز میماند تا برای دغدغه خود جوابی
بیابد. این درد و اندوه درونی اولیه در نهایت به نابودی عاطفی وی در قله کوه
منجر میشود. معصومیت روحی او تاب بیبندوباری را نمیآورد و با این مرگ عاطفی
و در واقع بهپایان رسیدن رابطه او با ابی، به مفهوم دیگر برف، یعنی سردی و مرگ
میرسیم: برف نماد مرگ و روح و بیحرکتی و
آرامش است. (24)
نمادهای دریاچه، آسمان... و زن دیمتری
اصرار سارا برای آگاهی از گذشته ابی، ایشان را به بوستانی میکشاند که
دریاچهئی دارد. اعترافهای ابی و تأثیر آن بر سارا، مرحله به مرحله با تصویر
دریاچه قرینهسازی میشود:
پشت تپه به دریاچه مصنوعی پارک رسیدند. دریاچه شفاف، بزرگ و آرام بود. اردکها
در آب سبز تیره شنا میکردند. عکس آسمان در آب منعکس میشد و آن را شفافتر
نشان میداد.
مطابق تعبیر فرهنگ نمادها،
دیدن ... دریاچه کوچک از خوشاقبالی تازه بعد از
تجربه دردناکی خبر میدهد. (25) اما آنچه در وجه
سارا رخ میدهد، فقط تجربه دردناک
است و نه خوشاقبالی.
به ویژه زمانی که سارا چشمان ابی ِ اعترافکرده به رابطه جنسی گذشتهاش را به
دریاچه خیره میبیند:
چشمهای ابی قهوهئی روشن است. دارد به دریاچه نگاه میکند. کس دیگری هم که به
چشمهای ابی نگاه کرده، فهمیده است قهوهئی روشنند.
همچنین میل به بارداری و مادر شدن، تلخی آگاهی از گذشته ابی و سرد شدن نسبت به
او، با رنگ سبز آب دریاچه بازسازی میشود. زیرا سبز دارای معناهای زیر است:
این رنگ کلمه هوپ (امید) را متداعی میکند و این هم گوشهئی است به حاملگی.
(26)
سبز مظهر رشد، احساس، امید است. اما باروری در زمینه منفی میتواند با ویرانی و
مرگ تداعی شود. (27)
سبز رنگ سرد است. (28)
سبز [نشانه] در حال آگاه شدن، نامصمم [بودن است.] (29)
و البته همه اینها به کمک انعکاس آسمان در آب دریاچه رخ میدهد. زیرا آسمان
نخست
قلمرو نور است که پنج عضو خدای روشنائی یعنی هوش، فکر، تأمل، اراده ... در
آنها ساکنند.
(30) در مرحله گذار از معصومیت به گناهکاری یا هبوط،
سارا با فکر و تأمل
و سرانجام اراده به راهی میرود که پیشتر ابی رفته است.
منتها سارا از قلمرو نور
فرو میافتد. تعارض آن دنیای روشن با آنچه در زندگی ابی
رخ داده و در زندگی سارا در حال رخ دادن است، موجب میشود درون/ روح سارا متوجه
خطایش شود و نسبت به آن موضعگیری کند. این سیر از روشنی به تیرگی، باز با
دریاچه نمایانده میشود:
از کنار دریاچه به طرف جائی که سایه درختان انبوه کاج برفها را تاریک کرده
بود، قدم زدند. اما انگار خوشش میآید به آن فکر کند؛ مثل جائی که درد میکند و
دوست دارد آن را بخاراند و فشار دهد.
سپس کلاغ بار دیگر به کمک میآید تا هم نقش پیامآوری نمادین خود را ایفا کند،
هم با دریاچه ترکیب شود که آنهم چنین معنائی را افاده میکند؛ منتها از نوع
دردناکش را:
کلاغها از بالای دریاچه پرواز کردند و عکسشان از روی آب گذشت، بعد روی درخت
دیگری جمع شدند.
آسمان یک بار دیگر حضورش را در جائی که باز موقعیت متناقضی با معنای نمادینش
است، به رخ میکشد:
آسمان خیلی آبی بود و نور آفتاب از سطح صخرههای لخت روی برفهای صاف دامنه
منعکس میشد. ابی بازویش را گرفت و کمک کرد تا از باریکه راه مالرو بالا
بروند. عرق کرده بودند. دست ابی دورش حلقه شده بود و هر بار کمکش میکرد از
تختهسنگی بالا برود، بوی شور موهایش را احساس میکرد. نزدیک قله رسیدند. وزنش
روی پاهایش سبک شده بود؛ انگار در بالاترین نقطه جهان ایستادهاند.
سارا به مهبط خود نزدیک میشود که سقوط و نابودی را در
پی دارد. محمودی ایرانمهر با این تمهید بار دیگر بیآنکه شعار دهد، آسمان را
بهعنوان قلمرو نور
در کنار این واقعه قرار دهد تا بر بزرگی خطای سارا
بیفزاید. اینجا نیز او تمهید دیگری از ژانر تراژدی را به خدمت میگیرد؛
Foil Character
در تراژدی فردی است که در تضاد با شخصیت قهرمان (Protagonist)
(در این داستان موقعیت زناکاری) قرار میگیرد تا
بزرگی او (در این داستان زشتی
عظیم واقعه زنا) را بیشتر جلوه دهد. ضمن آنکه
گاهی آسمان به مفهوم تقدیر الهی به کار رفته است
که در سرنوشت آدمیان مستقیم تأثیر دارد. (31)
پیشتر به تقدیرگرائی سارا و نیز نقش تقدیر بهعنوان موتیف در گونه (ژانر)
تراژدی اشاره کردم. مفهوم نمادین آسمان نیز با آنها همجهت میشود تا ساختار
داستان را قوام بخشد.
حضور آسمان در این مرحله سرنوشتساز معنای دیگری را هم
در بر دارد؛ سارا در قله کوه، زیر آسمان آبی به راحتی خود را تسلیم ابی میکند.
کارل گوستاو یونگ معتقد است بسیاری
چیزهائی که احساس فداکاری و حرمتگذاری را برمیانگیزند، میتوان از مظاهر مادر
به شمار آورد. مثل آسمان. (32) در اینجا آسمان و
سارا بهواسطه میل مادری بر هم منطبق میشوند. زیرا در طول داستان درمییابیم
حس مادرانگی به دو دلیل در او بسیار قوی است. نخست میل به حاملگی و مادر شدن در
خود او که بارها به آن اشاره کردم و دوم به دلیل مهر مادرانهئی که نسبت به ابی
بروز میدهد:
ابی زیپ اورکتش را باز گذاشته بود و با نوک پا سنگها را کنار برفها
میانداخت.
- زیپتُ ببند، سرما میخوری.
- هوا خوبه، کیف میکنم.
- اگه سرما بخوری، مامانت میگه تقصیر من بود.
بنابراین هم آسمان نماد ویژگی زن/ مادر سارا میشود، هم
مجموعه تصویرها و محتواهای مربوط به این مشخصه را در او تکمیل میکند تا مطابق
نظر دکتر شینودا بولن در کتاب نمادهای
اسطورهئی و روانشناسی زنان (33) زن دیمتری
باشد.
توفیق مهم
در نهایت باید به توفیق محمودی ایرانمهر در بهکارگیری
واژههای بیگانه اشاره کنم. خلاف بسیاری متنهای داستانی دیگر، کاربرد واژههای
پارک، شانس، بتن، اورکت، سالن
و... در داستان او ایرادی بهشمار نمیرود. زیرا محمودی
ایرانمهر همواره به ذهن و روایت راوی/ سارا وفادار میماند و او است که سخن
میگوید نه دانای کل محدود سومشخص و به تعبیری خود نویسنده. در واقع حتا ما در
این داستان شاهد کمینه دخالت دانای کل محدود سومشخص/ نویسنده در روایت نیستیم
و این کم دستآوردی برای علیرضا محمودی ایرانمهر نیست.g
--------------------------------------------------------------------------------------
1-
محمودی ايرانمهر، علیرضا.
بريم خوشگذرونی.
تهران: روشنگران و مطالعات زنان، 1384، 156 صفحه.
2- ستاری، جلال. رمز و
مثل در روانکاوی. تهران: توس، 1366، ص258.
3- شمیسا، سیروس. نگاهی
به سپهری. تهران: مروارید، 1370، ص261.
4- شیخ ابوالفضل جیشبنابراهیمالتفلیسی.
تعبیر خواب (متن کامل ابنسیرین و دانیال پیغمبر).
تهران: پل، 1378، ص305.
5- کورت، هانس. فرهنگ
جامع تعبیر خواب. تهران: انتشارات تهران، 1374،
ص407.
6- یونگ، کارل گوستاو.
انسان و سمبلهایش، محمود سلطانیه. تهران: جام،
1377، ص460.
7- لاهیجی، شهلا و کار، مهرانگیز.
شناخت هویت زن ایرانی.
تهران: روشنگران، 1371، ص95.
8- یونگ، کارل گوستاو.
چهار صورتمثالی؛ مادر، ولادت، روح، مکار، پروین
فرامرزی. مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، 1368، ص116.
9- حلاج (مجموعه آثار)،
قاسم میرآخوری. تهران: یادآوران، 1379، ص482.
10- مان، توماس. کوه
جادو. تهران: نگاه، 1368، ص یازده.
11- چهار صورتمثالی؛
مادر، ولادت، روح، مکار، ص132
12- همان، ص86
13- گریمال، پیر.
فرهنگ اساطیر یونان و روم، ج1، چ3، احمد بهمنش.
تهران: امیرکبیر، 1367، ص91.
14- همان، ص525
15- رآل، پیر. خواب
دریچهئی به سوی ناخودآگاه، مصطفا موسوی
(زنجانی). تهران: بهجت، 1369، ص146.
16- فرهنگ جامع تعبیر
خواب، ص507
17- یاحقی، محمدجعفر.
فرهنگ اساطیر. تهران: سروش، 1369، ص315.
18- چهار صورتمثالی؛
مادر، ولادت، روح، مکار، ص133
19- همان، ص136
20- تعبیر خواب (متن
کامل ابنسیرین و دانیال پیغمبر)، ص354
21- فرهنگ جامع تعبیر
خواب، ص411
22- خواب دریچهئی به
سوی ناخودآگاه، ص144
23- تعبیر خواب (متن
کامل ابنسیرین و دانیال پیغمبر)، ص91
24- نگاهی به سپهری،
ص213
25- فرهنگ جامع تعبیر
خواب، ص154
26- فروید، زیگموند.
تعبیر خواب و بیماریهای روانی، ایرج پورباقر.
تهران: آسیا، 1342، ص265.
27- گورین، ویلفرد، ال. لیبر، ارل، جی.
راهنمای رویکردهای نقد ادبی،
زهرا میهنخواه. تهران: اطلاعات، 1370، ص175.
28- حسینی، محمد.
سینمای کیشلوفسکی. تهران: آتیه، 1379، ص70.
29- فرهنگ جامع تعبیر
خواب، ص333
30- دانته. کمدی الهی،
چ5، شجاعالدین شفا. تهران: امیرکبیر، ص1074.
31- فرهنگ اساطیر،
ص47
32- چهار صورتمثالی؛
مادر، ولادت، روح، مکار، ص26
33- بولن، شینودا.
نمادهای اسطورهئی و روانشناسی زنان، آذر یوسفی.
تهران: روشنگران، 1373، 348ص.