مقاله زیر در شماره ششم
آینهها
(نیمه خرداد 1384) درج شده بود.
سردبیر
دامنه
نشانههای ناموزونی در عرصه ادبیات امروز را باید در چشمانداز
تأخیرهای فرهنگی و دشواریهای اطلاعرسانی نابههنگام، در سطوح مختلف
جامعه، مورد بررسی قرار داد.
زیرا مقوله نقد، بهعنوان پدیده تأثیرگذار در حوزههای مختلف ادبی،
باید در فضای پویا، مستعد و ساختمند فرهنگی، به موازات آفرینشهای
ادبی، دارای جریان همهجانبه باشد. زیرا هستی "نقد" بهعنوان ابزار
روشنگری و تعامل دو سویه بهعنوان واسطه فرهنگی خود میتواند
دریچهئی باشد به سمت فضاهای ناگشوده و چه بسا پیچیده یک "متن". در
این فضاها، منتقد در موقعیتهای تأویل میانمتنی، مخاطب را به جستوجو
در برجستگیها، ضعفهای یک "متن" و نشان دادن چشماندازهای ناشناخته آن
ترغیب میکند. بیگمان فضای نقد ادبی در گذشته که از نیمه دوم
دهه چهل تا اوایل دهه پنجاه با نوعی بالندگی و شکوفائی خاصی در حوزه
خلاقیتهای
ادبی همراه بوده است، در کنار خود، آثار و نگرش نوینی را نوید میداد.
هر چند در آن روزگاران، صداهای فراوانی در حوزه نقد شنیده نمیشد. با
اینهمه، بسیاری
دیدگاههای ادبی، در قالب ترجمه آثار در زمینههای ادبی، در اینجا و
آنجا یافت میشد. البته تنوع و شکوفائی آثار فرهنگی چون دو دهه اخیر
نبوده است.
در حوزه چاپ و نشر، ما شاهد فعالیت گستردهئی هستیم و بهتبع آن
کتابهای فراوانی به
بازار فرستاده میشوند. اما اغلب چندان جدی نیستند و برخی هم به علت
عدم توجه و نقد تخصصی، بر زمین میماند و فراموش میشوند.
به نظر میرسد ضمن اینکه روح تاریخی نقد را باید در گذشتههای فرهنگی
و تاریخی جستوجو کرد، اما نباید از دستمایههای دیگران، بهخصوص سه
قرن ادبیات و نقد در دنیای غرب غافل بود. به نظر میرسد نوعی "گسست"
همواره در فرهنگ ما، باعث شده است بسیاری پدیدههای فرهنگی جدی گرفته
نشوند. از سوی دیگر ظرفیتها و سقف تحمل و داوری در روزگار ما، چندان
ساختمند و قابلباور نیستند. در حالیکه حوزه نقد، همانا تأویل و
شکستن ساختهای کهنه و هول دادن نویسنده به سمت حرکتهای تازهتر است.
در حقیقت قلمرو نقد حرفهئی در مثلث اثر، نویسنده و مخاطب خلاصه
میشود. زیرا هر کدام
در
حوزه خود میتوانند گرههای ناگشوده را باز کنند و مقوله داوری را آسان
و آسانتر نمایند. بنابراین نقطه عزیمت ما به سمت نقد حرفهئی همانا
آگاهی داشتن، درک و شناخت ساختمندی از نحلهها و تکنیکهای تازه و
راهیابی به سمت آخرین دستآوردهای ادبی و هنری مطرح در جهان امروز
است. اصل "تفکر" و بازاندیشی در فضاهای "متن" نوعی برونرفت از
چشمانداز فضاهای بومی و رسیدن به سرچشمههای ادبیات نوین است. گفتنی
است در آن فضاها نوعی جریان فرهنگسازی و رویکرد جدی به سمت خردورزی
به وجود آمده بود که هستههای نخستین آن را باید در دهههای بیست و سی
جستوجو کرد. بهعبارتدیگر، شاید بتوان گفت در آن دوران، نوعی انضباط
و داوری ذهنی در میان روشنفکران، به وجود آمده بود که تا حدودی در
سایه ایدئولوژی چپ بود، با این وجود دامنه شناخت در بسیاری زمینهها،
با همه محدودیتهائی که داشت فراهم کرده بود. در مجموع ادبیات در آن
شرایط دارای جو تأثیرگذاری بوده است. اما امروزه با همه گستردگی فرهنگ
و دامنه وسیع اطلاعرسانی، رویکرد و تأثیر بسیاری نحلههای فرهنگی و
فکری باعث شده است مقوله ترجمه ادبیات و مباحث ادبی و جریان نقد، دارای
حرکتهای موزونی نباشد. زیرا فضای فرهنگی امروز به لحاظ کیفیت، چه بسا
در مراتب نازلتری از گذشتهها است. درحالیکه به لحاظ کمیت در گستره
تولیدات فرهنگی، بهویژه در قلمرو ادبیات، شاهد تنوع و گوناگونیهای
فراوانی به لحاظ عنوان و آثار ترجمهشده هستیم .
جریان نقد حرفهئی در مرکزهای دانشگاهی و در عرصههای مطبوعات، فاقد
روزآمد بودن و فضاهای ساختاری است و حرکتها، اغلب به صورت برخوردهای
سطحی انجام میپذیرد. عدم ساختمندی و ضعف تئوریک و برق جاذبههای صوری
باعث شده است به لحاظ تاریخی در حوزه نقد و تأویل متن، همچنان در
گامهای نخستین باشیم. شکی نیست امروزه آفرینشهای ادبی، ارتباط
تنگاتنگی با حوزه نقد حرفهئی و ساختارگرا دارند و هر آینه چهره متنی
بهدرستی نشان داده شود، فضای نقد ما علاوه بر توجه به جنبههای
اطلاعرسانی از جهت ارزشهای نسبی و فراگیر بودن و جلب مخاطب هم
میتواند، به سمت عرصههای تازه در حرکت باشد.
منتقد امروز باید با شاخکهای حسی و دانش "تشخیص" و با بهرهگیری از
الگوهای زیبائیشناختی، اثر را از زاویههای مختلف مورد ارزشیابی قرار
دهد و به کمک انگارههائی که در اختیار دارد، سرنوشت اثر را تا حدودی
مشخص کند. اما به علت ضعف تاریخی و نبودن چهره متخصص و موضوع در قلمرو
نقد، ناقدان ما همواره با نوعی کلیت به کلیبافی تن میدهند و سمت و
سوی اثر را به دانش ذهنی فردی خود، پیوند میزنند. ناموزونی و باورهای
فردی بزرگترین آفت در قلمرو نقد حرفهئی است.
البته نبودن پشتوانههای قوی نقد و دیر رسیدن آثار و اندیشههای
متفکران غربی به این سرزمین، فضای اندیشه و نقد ما را تا چشمانداز نقد
قرن نوزدهم اروپا، تقلیل داده است. از سوی دیگر، بیگانگی نسبت به
کارکرد ادبیات از یکسو و بحرانهای بزرگ و کوچک فرهنگی در حوزههای
اندیشه و نشر از سوی دیگر، چشمانداز نگرش به نقد حرفهئی را تا حد
زیادی خاکستری کرده است.
لذا برای رسیدن به سرچشمههای نقد
ساختمند و دارای ضابطههای زبانی و تکنیکی باید به جایگاه حرفهئی
بازگشت و قلمروهای فرهنگی را با نگاه و زبان تازه به داوری نشست. زیرا
امروز نمیتوان در فضاهای افراط و تفریط در قلمرو نقد نفس کشید.
یادمان نرود آسانگیری و آسانپسندی در فضای نقد این روزگار، وضعیت ما
را دشوارتر میکند. درحالیکه ایجاد زمینههای داوری و نقد ساختارگرا در حوزههای مختلف، خود میتواند جامعه اهل نظر را متوجه ظرفیتهای
فرهنگیمان کند و فضای گزینش و قضاوتهای ادبی و فرهنگی را در چارچوب
خردورزانهئی به فرهنگسازی و روشنگری سره از ناسره، نزدیک و نزدیکتر
کند.g