خرداد ماه دو تن از اهل قلم را با خود به دیار باقی برد. نخست نادر
ابراهیمی که خاطره نسل من از او با
سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن
آمیخته است. خاطره دوران کار ادبییم هم از او، به چاپ کتاب نخستم (مرگ
رنگ)
برمیگردد که در چاپ دوم این کتاب (ازل
تا ابد)
و نیز
آینهها
شماره 6 درج کرده بودم. از آنجا که این شماره
آینهها
در شبکه اینترنت موجود نیست، برای دومین بار آن را در این صفحه تکرار
میکنم. یاد نادر ابراهیمی همچنان گرامی!
و اما اهل قلم مرحوم دیگر اسدالله نوروزی بود که خبرش را در تارنمای
مجتبا پورمحسن خواندم.
سال 1375 از طریق دوست مشترکی با دکتر نوروزی آشنا شدم تا ویرایش یکی
از کتابهایش را انجام دهم. کار از ویرایش گذشت و پیرمرد مهربان ِ
همیشهخندان موافقت کرد مقابله با متن اصلی را هم انجام دهم. زیرا
بهقول خودش پیری و بیحوصلگی موجب خطاهائی شده بود. اما همین چند بار
کار کردن بر متن آن کتاب موجب شد تاریخچه جامعهشناسی قرن بیستم را
دوره کنم و حسابی در ذهنم بنشیند. یادش گرامی که زندگی عاطفییش خود
رمانی است!
سردبیر
مرگ رنگ
تازه در آمده بود. به احترام بسیاری اهل قلم که
در تدارک بخش "ضمیمه" آن همراهییم کرده بودند، کتاب را برایشان
میبردم. گرچه نادر ابراهیمی از همراهان
مرگ رنگ نبود،
اما در دنیای کودکییم جایگاه ویژهئی داشت.
سفرهای هامی و کامی
او را چه خوانده بودم، چه هر هفته از شبکه دو
تلویزیون پیش از انقلاب، مشتاقانه به تماشا نشسته بودم. پس ادب و معرفت
حکم میکرد، او را از قلم نیندازم.
به خانه اش زنگ زدم. بهراحتی قرار دیدار گذاشت. همراه اسماعیل سلامی؛
مترجم و همدورهئی دانشگاه راهی منزل ابراهیمی شدم.
داشتم کتاب را به دست ابراهیمی میدادم که
برآشفت. مبهوت ماندم. نمیفهمیدم بهرغم آن محبت تلفنی و
نیز استقبال گرم
در خانه، حال چرا رنجیده مینماید و حتا از فرط خشم سرخ شده است.
سرانجام باور کرد به راستی نمیدانم چرا و صادقانه به حرف آمد،
میخواسته است از عباس معروفی و من شکایت کند! زیرا معروفی بخشی از
کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم او را در
سمفونی مردگان
آورده و این سرقت ادبی است! کتاب من نیز در حمایت از این سرقت ادبی
است! (مرگ رنگ
را پیش تر خریده بود!)
خشم او و جاخوردگی من باعث شد در لحظه نتوانم استدلال منطقی را عرضه
کنم که میبایست. اما سلامی که خونسردتر از همه ما مینمود، گفت:
«به
این کار سرقت ادبی نمیگویند. بلکه در اصطلاح ادبی به آن
نسبتبینامتنی (INTERTEXTUALITY)
میگویند.»
توضیح مختصر سلامی گرچه اندکی از خشم پیر دیر فرو کاست، اما تا دم
خداحافظی، گرفته و ناراحت مینمود.
پس از گذشت نزدیک به یک دهه از آن روز غریب ،
دوشنبه 3 اسفند 1383 با فرزانه منصوری؛ همسر نادر ابراهیمی تلفنی صحبت
میکردم. باز حرف به
سمفونی مردگان
و
مرگ رنگ کشید.
بهرغم تکرار آن توضیح، هنوز گلهمند بود و
پرسید آیا در چاپ بعدی
مرگ رنگ این
موضوع را یادآور شدهام یا نه. یادم آمد چنین نکردهام. اما گفتم متأثر
از صحبتهای آن روز، زمانی که کتاب نقد
سال بلوا
را مینوشتم ، اتفاقا عنوان و متن یکی از
مقالههایش را به نسبتهای بینامتنی این رمان با آثار هنری دیگر اختصاص
دادهام. و ای کاش در مورد
سمفونی مردگان
نیز چنین کرده بودم. زیرا معروفی غیر از
بار دیگر شهری که دوست می داشتم،
به آثار دیگری نیز نظر داشته است. از جمله تضمین شعری از ه. ا. سایه در
فصل تکگوئی سوجی یا جملههائی از مجموعه داستان
به کی سلام کنم
سیمین دانشور، گزینش نام سورملینا از
گزارش به خاک یونان
نیکوس کازانتزاکیس و... .
اما این توضیح باز کافی نبود و
منصوری اصرار داشت، جائی به این نکته اشاره کنم. برای ادای احترام به
خواسته او، ناچار این سطرها را نوشتم تا همگان بدانند عباس معروفی در
رمان سمفونی مردگان
از بار دیگر شهری که دوست می داشتم،
برای پرداخت بهویژه بخش غرق شدن مرد قایقران و دوستان
اورهان در موومان
یکم سود جسته است و بهرغم اصرار جناب ابراهیمی و همسرش هیچ الزامی
نداشته است آن را به شکل ایتالیک یا سیاه یا داخل گیومه مشخص کند. زیرا
کار هنرمند نویسنده یا شاعر این نیست. کما اینکه در هیچ یک از آثار
برجسته ادبی جهان که از نسبتهای بینامتنی برای غنای کار سود برده
شده است، چنین نکردهاند. از سابقه تضمین در شعر کهنمان که بگذریم،
تی. اس. الیوت استاد این کار در ادبیات غرب است و آثارش، بهویژه سرزمین هرز
از تنیدن متن در متنهای پیشینیان و معاصران مشحون است. این کار منتقد
یا پژوهشگر است که مشخص کند کدام کلمه یا عبارت یا جمله، برگرفته از
فلان یا بهمان اثر ادبی و غیره است. در ضمن در متن پژوهشی و نیز نقد
است که مرجع هر کلمه یا جمله را باید با اطلاعات کامل کتابشناسی عرضه
کرد. همچنان که خود در تمام مقالهها و کتابهای نقدم چنین کردهام و
حتا نام نخستین کتابم (مرگ رنگ)
را که از عنوان دفتر شعر سهراب سپهری برگزیدم، در همان نخستین مقاله
زیرنویس دادم. اما نویسنده ادبیات داستانی به هیچوجه به چنین کاری
مکلف نیست و چنانکه گفتم برعهده خواننده هوشمند یا منتقد با فراست
است که بر مبنای میزان آگاهی و دانشش دریابد، نویسنده کجا بین اثر خود
و اثر دیگری، نسبت بینامتنی برقرار کرده و چه هدفی از آن داشته است.
و اما یک نکته مهم اما پنهانمانده از زیر چشم خشم و آزردگی نادر
ابراهیمی بزرگوار:
بازتاب استفاده از چنین تمهیدی در دنیای غرب،
موج افتخاری است که برای صاحب متن برگزیده ایجاد میکند. زیرا این
تمهید ادبی، حاکی از ارزش اثر مأخذ یا علاقه نویسنده ثانی به آن برای
الگو قرار دادنش است. درضمن دنیای آن را وارد کارش میکند و خواننده
حرفهئی را به سمت مطالعهاش سوق میدهد. بنابراین چه افتخاری بالاتر
از اینکه بخشی از کاری، به چشم هنرمند بزرگی چون تی. اس. الیوت آمده
باشد و آن را در اثر خود بازپرداخت کند؟! پس با اجازه استاد شهر عشق و
مهرورزی، ای کاش بار دیگر شهری که
دوست میداشتم را من نوشته بودم تا عباس
معروفی آن را در رمان سمفونی مردگان
استفاده میکرد!
عمر استاد دراز باد و سلامتش کامل و همواره.
3 اسفند
1383