اندکی مانده به نوروز و چندی پس از آن، از همکاران و دوستان بسیاری
(از جمله احمد امانی، مسعود بیزارگیتی، رحمان چوپانی، امیر
حسینزادگان، علی دهباشی، پدرام رضائیزاده، عرفان قانعیفرد و...)
پیام تبریک دریافت کردم. ضمن آنکه همانزمان به ایشان ادای احترام
کردم، در اینجا از همگان پوزش میخواهم نامههایشان را در این صفحه
نگذاشتم. مجله شماره نوروز پیش از موعد مقرر معمول به شبکه ارسال شد و
دیگر نمیتوانستم وظیفه روزنامهنگارانه خود را هم انجام دهم. گذاشتن
آنها در این شماره نیز لطف زمانی خود را از دست داد. بنابراین جز
اینکه سپاسم را تقدیم همگان کنم، چیزی برای گفتن ندارم.
سردبیر
رحمان چوپانی
Karoon_r_923@yahoo.com
29 اسفند 1386
سرکار خانم یکتا
با سلام
آینهها
پنجاه شمارهئی شد. عدد پنجاه برای من بسیار
تأملانگیز است. شاید بدیهیترین دلیل آن باشد که این عدد مرا به یاد
سال تولدم میاندازد، با تمام دستوپا زدنهائی که تاکنون بیشتر مرا
فرو برده تا به بالا کشانده باشد. دیگر اینکه پنجاه مرز رسوائی برخی
هم است. از چهل تا پنجاه اگر آدمی به بعثت نرسیده باشد، از آن به بعدش
هم دیگر ولمعطل است. هر چند گاه آدمها از به مرز پختگی رسیدن خود
بیاطلاعند. به گمانم خطاب به علی خدائی بود، روزی که از سؤال یکی از
خبرنگاران جوان مکدر شده بود و میگفت آخر این چه سؤالی است (مرز
پختگی)، به قصد مطایبه گفتم: «پختگی انسان مانند پختگی آبگوشت ایرانی
میماند. آبگوشت وقتی جا میافتد و به پختگی میرسد، که خبرش را نه
میشود به گوش بره بیچاره قطعهقطعهشده رساند، نه نخود و لوبیا و
سیبزمینی آن.»
قهقاه خنده سر داد که عجب تشبیه و وجه
شبهی.علیایحال فکر کردم بد نیست به این بهانه مصاحبهئی با شما ترتیب
دهم. شما که مثل خیلیهای دیگر از دوستان و بزرگان، بینصیب از تواضع
شرقی نیستید. چنانچه صلاح بود، پاسخ و پرسش را در یکی از شمارهها
منتشر کنید. راستی بد نیست در سال تازه برای
آینهها هم به
فکر رخت و لباس نو باشید. طرح دگری با رنگی غیر از آبی. آبی آسمان هم
گاه میطلبد با لکه ابری، نونوار شود. و اما سؤالها:
1. آینه
آینهها، آن هم پس از گذشت پنجاه شماره،
توان بازتابانندگی بیشتری را علیالقاعده خواهد داشت. آیا به قدر
کفایت راه برای بازتاباندن تمامی دیدههای
آینهها باز
بوده؟
2. از زهدان پنجاه شمارهئی نشریه شما چند
مولود، توفیق زائیده شدن داشتهاند- گفتگوها و
آینه داستان...
. این قابلگی ماهرانه آیا با برنامهریزی قبلی بوده یا محصول اتفاقهای
میان راه و کار بوده؟
3. با مقالههائی که در مورد نشریه
تکاپو در
آینهها
گنجاندهئید، آهستهآهسته از الهام یکتای منتقد و نویسنده، قلمزنی به
شدت مطبوعاتی و تا حدودی جنجالانگیز (در
آینهها)
جلوهگر شدهئید. گاه در این سبک کار، رد پای نثر و بحث روزنامهنگاران
مورخ نیز به چشم میآید. ظهور و بروز این لایه از دغدغههای الهام
یکتای نویسنده چگونه شد که پس از این همه سکوت سالیان سال روی صحنه
آمد؟
4. پردهبرداری از واقعههائی از این دست که در
عالم ژورنالیستی هم کم نیست، آیا منحصر به
تکاپو و کوشان
است، یا این خود آغاز طرح نو در دیگر شمارههای نشریه
آینهها است؟
5. آشفتگی بازار نشر و سیاست یک بام و دو هوای فرهنگی کشور، چه تأثیری
بر روند کاری الهام یکتا به عنوان سردبیر یا مدیرمسؤول گذاشته؟ به زعم
شما خط قرمزها میبایست برتابیده شوند؟
6. افت وخیز فرهنگی که در این چند سال شاهدش بودهئیم، اگر چه اسباب
تعطیلی بسیاری نشریهها و مجلهها را فراهم کرده، اما به موازات آن،
دنیای مجازی اینترنت و تارنماهای متعدد فرهنگی- ادبی، تا حدودی جای
خالی این قبیل آثار را پر میکند. اکنون با توجه به این شرایط آیا
میتوان گفت عمر ممیزی دارد به پایان خود نزدیک میشود؟
7. در سال جدید آیا شاهد تغئیرهائی در طراحی و
صفحهبندی آینهها
خواهیم بود؟
8. کمی هم از فعالیتهای خارج از قاب
آینهها
بگوئید. شما سردبیری یکی- دو نشریه دیگر را هم گوئی به عهده داشتهئید؟
9. آینهها
در شمارههائی که از این پس در دست انتشار خواهد
داشت، فضائی برای کنکاشهای تاریخی و فلسفی و حتا سیاسی، متصور خواهد
بود؟
از وقتی که برای پاسخ به این سؤالها اختصاص میدهید، سپاسگزارم.g
حق
پشت و پناهتان
رحمان چوپانی
به نام سبز سبزآفرین
اول فروردین 1387
جناب چوپانی
سلام بر شما
سپاسگزارم از اینکه با اینهمه دقت، فعالیت ادبی و روزنامهنگاری مرا
پیگیری میکنید. چشم، در شماره اردیبهشت ماه پاسخ پرسشهای شما را
درج خواهم کرد. اما مایلم همینجا نکتهئی را خاطرنشان کنم. ضمن آنکه
خواننده نیز مخاطب آن است.
آینهها
مانند هر نشریه دیگر، برای شمارههای آتی خود برنامهریزی دارد.
کمااینکه پوشههای تا شماره اسفند 1387 آن در حال پر شدن بوده و
هستند! بنابراین درج نقد داستان شما در همین شماره اردیبهشت نیز،
خداینکرده نان قرض دادن به یکدیگر نیست. حاصل برنامهریزی است که
دستکم در پائیز گذشته صورت گرفته است. و این شاید از عجایب دنیای
مجازی اینترنتی باشد که آدمها (از جمله من و شما) بیاینکه همدیگر
را دیده باشند، اندیشه و هنر یکدیگر را پی میگیرند و توازی کاری
مییابند، بیآنکه قول و قرار قبلی گذاشته باشند. پس بگذارید اعتراف
کنم وقتی نامهتان را خواندم، حسرت خوردم ای کاش زودتر به دستم رسیده
بود و میتوانستم پاسخش را برای شماره فروردین آماده کنم. چون بسیار
حرفها داشتم که همخوان با همان
مقلبالقلوب
و
حول حالی
بود که دعای سالگردانی ما است. با وجود این همچنان سپاسگزارم و
قدردان توجه شما.g
با احترام
الهام یکتا