پیشزمینه پرسش و پاسخ زیر به نامهئی برمیگردد كه رحمان چوپانی در 29
اسفند ماه 1386برایم فرستاد. خواننده علاقهمند میتواند آن نامه را در
صفحه
نامه
همین شماره مطالعه كند.
سردبیر
رحمان چوپانی:
آینه آینهها،
آن هم پس از گذشت پنجاه شماره، توان بازتابانندگی بیشتری را
علیالقاعده خواهد داشت. آیا به قدر کفایت راه برای بازتاباندن تمامی
دیدههای آینهها
باز بوده؟
الهام یکتا:
متوجه منظور شما نمیشوم. اگر به ممیزی و موضوعهای اینگونه نظر
دارید، باید بگویم، خیر، آینهها
مشکلی از این بابت نداشته است. اما اگر منظور
تمام فعالیتهای حرفهئی معمول است که باید در مجلهئی انجام شود،
مانند پاسخ همان پرسش دفعه قبلتان باید عرض کنم، گروه اجرائی مجله من
هستم و برادرم و دختر دوازده سالهام! بنابراین باید حدس بزنید همه ما
چه فشار کاری سنگینی را تحمل میکنیم. اشتغالم در زمینههای دیگری غیر
از روزنامهنگاری نیز مشکل را مضاعف میکند و بسیاری برنامههائی که
برای آینهها
داشتهام یا دیگران پیشنهاد میکنند، نتوانستهام و در حال حاضر هم
نمیتوانم انجام دهم.
رحمان چوپانی:
از زهدان پنجاه شمارهئی نشریه شما چند مولود، توفیق زائیده شدن
داشتهاند- گفتگوها و آینه داستان...
. این قابلگی ماهرانه آیا با برنامهریزی قبلی بوده یا محصول اتفاقهای
میان راه و کار بوده؟
الهام یکتا:
جناب رحمانی، اگر کمی به گذشته دور برگردیم، میبینید من هیچ کاری را
نیمهتمام رها نکردهام. وقتی بیست جلسه نقد جمعی
آینهها را
برگزار کردم، کتابهای آن را نیز به خوانندگان رساندم. (در حالیکه
جائی نخواندهام تاکنون برای جلسههای مشابه چنین کاری انجام شده
باشد.) اگرچه بر این باورم نشریههای کاغذی ادبی، دیگر برد چندانی
ندارند و عصر، عصر نشریههای الکترونیکی است، اما معتقدم هنوز از عمر
کتاب چیزکی باقی مانده است. بسیاری خوانندگان در منطقههای دورافتاده
امکان دسترسی به اینترنت را ندارند و چه بسا هم در شهرهای بزرگ چنین
باشد. پس باید به فکر آنها هم بود. به همین دلیل آرام آرام کتابهای
برآمده از دل آینهها
در حال شکلگیری است. جلد نخست گفتوگوهای آن
منتشر شده است. جلد دوم آن را در حال گردآوری هستم.
زنانهنویسی آینهها
امسال منتشر خواهد شد. جلد نخست آینه
داستان نیز مرحله نهائی آمادهسازی را طی
میکند. صفحه از دل برآید،
خاطره،
نامه
و... هم هر کدام در قاب یک کتاب در حال گنجیدنند و ... . بنابراین نه
میتوانم بگویم برنامهریزی قبلی در کار نبوده، نه میتوانم بگویم با
برنامهریزی قبلی انجام شده. شاید به تعبیر شاعر
راه خود بگویدت چون باید رفت!
رحمان چوپانی:
با مقالههائی که در مورد نشریه تکاپو
در آینهها
گنجاندهئید، آهستهآهسته از الهام یکتای منتقد
و نویسنده، قلمزنی به شدت مطبوعاتی و تا حدودی جنجالانگیز (در
آینهها)
جلوهگر شدهئید. گاه در این سبک کار رد پای نثر و بحث روزنامهنگاران
مورخ نیز به چشم میآید. ظهور و بروز این لایه از دغدغههای الهام
یکتای نویسنده چگونه شد که پس از این همه سکوت سالیان سال، روی صحنه
آمد؟
الهام یکتا:
تا حدی در مقالههای مربوط به تکاپو
در آينهها،
پاسخ شما موجود است. بنابراین در اینجا فقط تأکید میکنم به هیچوجه
قصد جنجالآفرينی نداشتهام. همانطور که خود اشاره کردهئید، فقط
دغدغهئی
بود که سالها آزارم میداد. منتها امکان بروز دادنش را نداشتم تا سال
گذشته که شرایطش فراهم شد. افزون بر این اجازه میخواهم به صراحت
نکتهئی را عرض کنم. اصولا با جنجال و جنجالآفرینی، بهویژه در حیطه
مطبوعات و در کل رسانهها مخالفم و احساس بدی به من دست میدهد. انگار
در قلمرو نشریههای زرد پا میگذاریم. منتها حقیقتهائی وجود دارند که
اگر با قلم بیان نکنیم، تا ابد نمیتوانیم آرام بگیریم یا خود را
ببخشیم. حال اگر پیآمد جنجالی دارند، خود موضوع دیگری است و به گوینده
ربطی ندارد.
رحمان چوپانی:
پردهبرداری از واقعههائی از این دست که در عالم ژورنالیستی هم کم
نیست، آیا به تکاپو
و کوشان منحصر است، یا این خود آغاز طرح نو در دیگر شمارههای نشریه
آینهها است؟
الهام یکتا:
نه، جناب چوپانی، برای نشریه یا فرد خاص دیگری برنامه چنینی ندارم. اما
متأسفانه کژیها و ناراستیهای برخی، بالأخره کارد به استخوان آدمی
میرساند و او را مجبور به افشای واقعیتهائی میکند که انجام آن،
پیشتر به مخیلهاش خطور نکرده بود. نمونهاش ماجرای شماره ویژه نقد
... .
رحمان چوپانی:
آشفتگی بازار نشر و سیاست یک بام و دو هوای فرهنگی کشور، چه تأثیری بر
روند کاری الهام یکتا به عنوان سردبیر یا مدیرمسؤول گذاشته؟ به زعم شما
خط قرمزها میبایست برتابیده شوند؟
الهام یکتا:
وقتی میپذیریم در کشوری و با نظام ویژهئی زندگی کنیم، به رعایت خیلی
چیزها ملزم هستیم. فرقی هم نمیکند این کشور ایران باشد، آمریکا باشد
یا بورکینافاسو.
از منظر دیگر، در دورهئی که در روزنامهها و
مجلهها کار میکردم، با بسیاری خط قرمزها آشنا شدم. اما در
آینهها مواجهه
چندانی با آنها نداشتم. زیرا در نوشتههایم خود به ارجحیت هنر بر
سیاست معتقد و مقید بودم. این رویه به تدریج برای دیگران هم جا افتاد و
مطلبهای ارسالی نیز کمتر برخوردی با خط قرمزها داشتند. با وجود این
به صراحت میگویم، موردی هم اگر بوده، فوری بر آن قلم کشیدهام تا هنر
هر چه سرزندهتر یکهتازی کند. اما به رغم چنین رویهئی، مایلم بحث را
بازتر کنم. با آنچه از من درباره
تکاپو و... خواندهئید، باید حدس بزنید
چقدر به سیاستبازان عرصه هنر بدبینم. حال بر این بدبینی بیفزائید،
شناخت نزدیکی را که به دلیل کار
آینهها نیز، از وضعیت بسیاری این
سیاستبازان یافتهام. و متأسفانه جز اینکه هر چه بیشتر از ایشان
نومید شوم و دریابم منصور کوشان چه خیل مقلدان بیمایهئی داشته است،
نتیجه هیچ چیز دیگر نبوده است. برایتان مثالی میزنم. خانم مثلا شاعر
و نویسندهئی در گفتوگوی تلفنی، داد سخنها میداد از سانسوری که
ارشاد نسبت به نوشتههای او اعمال کرده و او چنان به تنگ آمده بود که
مجموعه آنها را که بالغ بر 500 مورد میشد، کتابی کرده و در خارج از
کشور منتشر کرده بود! باور کنید وا مانده بودم بخندم یا بگریم! به
کتابهای این خانم میاندیشیدم، میدیدم خواندنشان جز اتلاف وقتم چیزی
نبوده است. حال ادعای چنینی و خود را باد کردن و مخاطب را فریفتن که چه
هنرمند بزرگی بوده است که ارشاد اینهمه سانسور بر نوشتههای او اعمال
کرده است! باور بفرمائید فقط شرط ادب بود که رک به او نگفتم وقتی خط
قرمزها را میشناسی، 500 مورد که سهل است، میتوان کتابی نوشت که
500000 موردِ ممیزی داشته باشد ! متأسفانه نادانی و استقبال از این
نادانان باعث شده است کار به چنین ابتذالی بکشد. مثال دیگری برایتان
بزنم:
به اقتضای شغلی، روزانه با جوانی سر و کار داشتم که کارنامه نوشتههایش
به تعداد انگشتان دو دست هم نمیرسید. اما هر یک از آن دیگری تندتر یا
مطلبهائی که برای صفحهاش در روزنامه برمیگزید نیز همه مورددار. از
او پرسیدم چرا چنین میکند و این روند کاری ممکن است به دستگیرییش
بینجامد. در کمال حیرتم جواب داد: «اتفاقا من همین را هم میخواهم! چون
یک شبه ره صد ساله میروم و به شهرتی میرسم که نگو و نپرس!»
آنقدر مبهوت شده بودم که آنلحظه به ذهنم نرسید از او بپرسم فکر میکند شهرت
اینگونه چقدر دوام خواهد داشت!
جناب چوپانی، موج سیاستبازی که دهه گذشته را فرا گرفت، باعث شد
از یاد ببریم کار است که میماند، نه هایوهو و جنجال.
رحمان چوپانی:
افت وخیز فرهنگی که در این چند سال شاهدش بودهئیم، اگر چه اسباب
تعطیلی بسیاری نشریهها و مجلهها را فراهم کرده، اما به موازات آن،
دنیای مجازی اینترنت و تارنماهای متعدد فرهنگی- ادبی، تا حدودی جای
خالی این قبیل آثار را پر میکند. اکنون با توجه به این شرایط، آیا
میتوان گفت عمر ممیزی دارد به پایان خود نزدیک میشود؟
الهام یکتا:
نه جناب چوپانی، عمر ممیزی هرگز به پایان نخواهد رسید! هر نویسندهئی
برای خود اصول و قاعدههای اخلاقی/ ارزشی دارد که در نوشتههایش
اعمال میکند. این اِعمال از سر اجبار هم نیست و به میل و اراده خود وی
و گاه ناخودآگاه صورت میگیرد. حتا بیاخلاقترین یا آنارشیستترین
نویسنده نیز برای خود اصول و حد و مرزی دارد. و آنکه این حد و مرز را
ندارد، نمیتواند به اوج هنر دست یابد و اسیر ابتذال و سخافت میشود.
بارها گفتهام ماندگاری سرودههای فروغ فرخزاد به بیپروائی او در
بیان تجربههای جنسییش نیست. توان هنری
برخی سرودهها ماندگارشان کرده است.
وگرنه پیروان او در بیپروانویسی، همکنون میبایست هر یک برای خود یلی
در پهنه شعر و ادب میشدند. اما وقتی به شعر ناب میاندیشید، هیچ نام
ایشان به ذهنتان میآید؟
رحمان چوپانی:
در سال جدید آیا شاهد تغئیرهائی در طراحی و صفحهبندی
آینهها خواهیم
بود؟
الهام یکتا:
نمیدانم. آیا شما (و خوانندگان) از این طراحی خسته شدهئید؟ من که سخت
دلبسته آنم. جوان دانشجوئی (احسان قدیری) که این طراحی را انجام
داد، بیش از یک بار ندیدم. طرحش را هم سفارش ندادم و نگفتم مثلا این
رنگ را دوست دارم یا آن رنگ را و این طرح را میپسندم یا آن را.
آنزمان آنقدر گرفتاری و مشکل داشتم که دیگر به این بخش از کار
نمیرسیدم! اما شگفتا وقتی طرح را دیدم، متوجه شدم کاملا همخوان با
دنیای ذهنییم است و خود اگر جزئیاتش را سفارش میدادم، از این بهتر
نمیشد!
آبی از
رنگهای سبک نو است. رنگی ملایم و شاعرانه.
آی عشق، آی عشق/ چهره آبییت پیدا نیست.
آبی صاف و آشکار بودن،
بیغلوغش بودن را هم به ذهن متبادر میکند و آسمان آبی صاف و بیابر
است، پس قلب حقیقت باید آبی باشد. در
فرهنگ نمادها آمده است
آبی به خدای خدایان؛ ژوپیتر (مشتری)
و همسرش جونو
منسوب
است. رمز احساسات مذهبی، عصمت و تقدس است.
[ص103]
رنگ آبی در ادبیات جدید رنگ آرامش و روحانیت و بیآلایشی است. [ص269]
(شمیسا، سیروس.
نگاهی به سپهری.
تهران: مروارید، 1370، صص103و 269)
رنگ آبی آسمان با معنویت و نیایش پیوند خاصی یافته است.
(یاحقی، محمدجعفر.
فرهنگ اساطیر. تهران: سروش، 1369، ص47)
اغلب مفاهیم کاملا مثبت و همراه با حقیقت، احساس مذهبی، امنیت و تزکیه
معنوی مختص این رنگ است.
(گورین، ویلفرد، ال. لیبر، ارل، جی.
راهنمای رویکردهای نقد ادبی،
زهرا میهنخواه. تهران: اطلاعات، 1370، ص175)
آبی اغلب نماد اندیشه است.
(یونگ، کارل گوستاو.
انسان و سمبلهایش،
محمود سلطانیه. تهران: جام، 1377، ص433)
رنگ آبی نماد طرز فکر و روحیه رمانتیک است.
(مان، توماس.
کوه جادو. تهران: نگاه، 1368، ص122)
بعد نمادین آبی آزادی است.
(حسینی، محمد.
سینمای کیشلوفسکی. تهران: آتیه، 1379،
ص99)
آبی بهعنوان رنگ، نماد برآورده شدن آرزوها است.
(کورت، هانس.
فرهنگ جامع تعبیر خواب. تهران:
انتشارات تهران، 1374، 672 ص)
آیا شما از اینهمه معنا و ظرافت نهفته در رنگ و
طراحی آینهها
میتوانید بگذرید؟!
رحمان چوپانی:
کمی هم از فعالیتهای خارج از قاب
آینهها بگوئید. شما سردبیری یکی- دو
نشریه دیگر را هم گوئی به عهده داشتهئید؟
الهام یکتا:
بله. کتاب نقد
انتشارات روشنگران و شماره ویژه نقد مجله
نافه. اما هر
دو نیمهکاره ماندند و... . باید ماجراهای رفته را در خود
آینهها خوانده
باشید.
رحمان چوپانی:
آینهها در
شمارههائی که از این پس در دست انتشار خواهد داشت، فضائی برای
کنکاشهای تاریخی و فلسفی و حتا سیاسی، متصور خواهد بود؟
الهام یکتا:
بله. اگر رویکردهائی به ادبیات و هنر باشند، چه اشکالی دارد؟
رحمان چوپانی:
از وقتی که برای پاسخ به این سؤالها اختصاص دادید، سپاسگزارم.
الهام یکتا:
من هم از شما نهایت سپاس را دارم. دقت و توجه شما به
آینهها،
دستاندرکارانش را به ادامه راه بیش از پیش راغب میکند.g