دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی
ــــــــــــــــــــــــــ

 

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی

وحید مقدم
________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________
 

نشر زریاب

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ

نشر مرداد

خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________



 

 

 


منوچهر آتشی

 

 

 

[دانش و فن:] نظر جناب‌عالی درباره چهره‌های مشخص داستان‌نویسی چیست؟

[منوچهر آتشی:] داستان‌نویسی به گونه موج فراگیری آغاز شده است. در رمان آثار ماندگاری درآمده و داستان کوتاه سریع جای خود را در ادبیات جهان باز کرده است. من آثار گلشیری و معروفی و صفدری و روانی‌پور و مندنی‌پور و خسروی را بیش از دیگران خوانده‌ام. وصف کارهای تازه امیرحسن چهلتن را شنیده‌ام که هنوز فرصت خواندن پیدا نکرده‌ام.g 

دانش و فن، شماره 59، دی‌ 1370، صفحه 28  

بزرگ علوی

 

 

[بزرگ علوی:] ... نویسندگان جدید و جوانی پیدا شده‌اند که به نظر من جالب می‌آیند، مثلا شخصی به نام حسن چهل‌تن و یکی هم عباس معروفی. نمی‌دانم چرا اسم کتابش را سمفونی مردگان گذاشته است. البته "موومان اول" و "موومان دوم" قابل درک است، اما این سمفونی را من نفهمیدم. هم‌چنین برایم مسأله است چرا همه اشخاص این داستان می‌میرند.g

 آدینه 68-69، نوروز 1371، صفحه 43

 

 

تنها حقایق پیش‌آمد کرده را قلمی کنیم

رحمان چوپانی
karoon_r_923@yahoo.com

 

 

 

استاد گران قدر! سرکار خانم الهام یکتا

بی‌پیرایه بگویم در این مقال، نوید نوبرانه‌ئی ندارم تا به محضر شما پیش‌کش کنم . قطع به یقین تاکنون از مخاطبان و اهل علاقه شنیده‌ئید آینه‌ها (علی‌الخصوص در چند شماره اخیر) بر عرض وعمق خود عمیقا افزوده و این‌همه برگرفته از حاذقیت و کاردانی کارگردان آگاه آن یعنی سرکار عالی است. به عنوان شاهد این ادعا می‌توان به ارائه لایه‌های مکتوم خط و ربط برخی اصحاب جرائد اشاره نمود، که در قالب خاطره یا امثال آن، در شماره‌های متعدد نشریه درج می‌شود. این قبیل مطالب از جای‌گاه ویژه‌ئی در ژورنالیسم ادبی یا ادبیات ژورنالیستی برخودار بوده و خواهد بود . کما این‌که امروزه روز، اکثر محققان و مؤلفان آثار اقتباسی و تاریخی، با مراجعه به این نوع خاطرات و شرح‌حال‌نوم‌چه‌ها است که به منظور نظر خود و مخاطبان نزدیک می‌شوند. اما یک امر مهم را هم در این میان نباید به دست فراموشی سپرد که، تاریخ و تاریخ‌نگاری هیچ‌گاه با قضاوت ازپیش‌تعئین‌شده مقبول نظر نبوده است و نخواهد بود. و اگر هم در جائی مورخ و شرح‌حال‌نویس، پیش از به پایان رساندن کار، صادقانه یا از سر بغض نامعلومی، حکم به نیک و بد فعل یا فاعل صادر کرده یا از ارج و قرب خود کاسته یا از ارج و قرب محصول مورد نظر. عبارت این ملت حافظه تاریخی ندارد را من مشمول تمام اقشار این آب وخاک می‌دانم و نه فقط عوام کالانعام. تاریخ ما سرشار از کج‌بینی‌ها و راست‌اندیشی‌های نابه‌جائی است که هیچ‌کس جز خود تاریخ فرصت بازگوئی آن را نخواهد داشت. چه بسا خدمت‌های جهان‌شمولی که در پس پرده‌های یک‌سونگری و خودخواهی در زیر غبار قضاوت‌های فردی مدفون شده و اسباب جهالت چندین و چند نسل را فراهم ساخته، و چه فراوانند بزرگ‌نمائی‌های بی‌مورد ، که باز همان  راه ناهم‌وار را بر مردمان بازشناسانده . گاه اندیشیده‌ام، ناچاریم به ادعای برخی فلاسفه تن در دهیم که خیر و شر، هر دو از موهبت‌های عالم ماده است و این دو در کنار هم قدرت تحلیل و تفسیر را بر انسان سردرگم امروزی میسور و ممکن می‌سازد. پس اگر شر و بدی اسباب نیک‌اندیشی را، ولو ناخواسته بر صاحب یا صاحبان تفکری به نطفه نشاند، نباید تنها به بدی‌ها بسنده کرد و مهر ابطال وغول‌پروری بر آن سند کوبید. به گمانم امثال منصور کوشان نیز تافته جدابافته این ادعا نبوده و نخواهند بود. و اگر هم چنین نیست، قضاوت آن را بر عهده دیگران بسپریم و ما تنها حقایق پیش‌آمد کرده را قلمی کنیم و بس.

به زعم این‌جانب اظهارنظر یک یا حتا چند دانش‌جو که در خرده‌افاضات منصور کوشان سمت و سوی رهبری، انقلابی را جست‌وجو می‌کنند، نمی‌تواند دال بر تحریک و تحریف ایشان باشد. چه بسا امروزه تنها سند افتخار و روشن‌فکری ایشان (حتا مهم‌تر از کتاب‌های‌شان) همان ده- سیزده شماره تکاپو است که سکوی ارتباطی نسل پا در راه آن روز با نسل‌های پاره پاره روشن‌فکری دو یا سه‌گانه ما بوده . حتما از خاطر نبرده‌ئید طیف وسیعی از اهل علاقه و حتا خود من از آن دری‌چه توانست اصحاب و اسباب روشن‌فکری خود را در چند مجلد آن هم در آن گرفت‌وگیر فرهنگی بازشناسد. شاید به‌تر بود در پرده‌برداری از جای‌گاه ولو دروغین آن جناب، به جای مقدمه‌ئی که آدمی را به یاد جوخه اعدام می‌اندازد، کمی هم از خدمات ایشان سخن می‌راندید و بعد کوس رسوائی می‌نواختید . ما به قدر کفایت از وابستگی‌های خرد و کلان روشن‌فکران‌مان به این و آن دیده‌ئیم وشنیده‌ئیم. اما در نهایت امر، آن‌چه به‌جامانده، ارزش‌های ماندگار و بلامنازع بوده و لا غیر. جلال کم از اتاق تنهائی نیما و منقلش برای ما نگفت. اما اکنون این نیما است که در حافظه تاریخ به عنوان پدر شعر نو جا خوش کرده . هدایت نیز از این اتهامات مبرا نبود، اما بوف کور هم‌چنان سند افتخار او بوده و خواهد بود، همین‌طور شاملو و... . حتما تعبیرهای زندگی ویل دورانت را مد نظر داشته‌ئید .آیا از میان آن‌همه روشن‌فکر جهانی، یک اخلاق پسندیده می‌توان پیدا کرد؟ اما هنوز که هنوز است شاه‌کارهای جهان‌پیمای آن‌ها، نسل به نسل، دست به دست می‌گردد و تمامی ندارد. از امثال فروغ فرخ‌زاد هم دیگر چیزی نمی‌گویم که همه می‌دانیم هر چیز را می‌بایست با سنگ محک خود سنجید و لا غیر. گیریم که منصور کوشان با سیاست و تزویر ریشه در جماعت روشن‌فکر ما دوانید ، باز صدهزاران احسنت و مرحبا که فرجام این دورنگی، خدمات نه چندان کم‌ارزشی بود که به جای خود اسباب روشن‌گری را هم مهیا ساخت. گیریم که انگ جاسوسی و ارتباط با رژیم هم بر پیشانی او حک باشد. بوالعجب که با همین سیادت و سیاست، ده‌ها مطلب و منبر به بازار اهل علاقه و البته سردرگم آن روز بازشناسانده شد. یادم است سال‌ها پیش در محضر استاد فرزانه‌ئی از ابعاد روشن‌فکری و آزادگی شاملو سخن می‌راندم و می‌گفتم او به‌واسطه تسهیلات اعطائی از سوی فلان دانش‌کده در آمریکا می‌توانست کتاب کوچه را با سرعت بیش‌تری به فرجام برساند، اما تا باخبر شد آبش‌خور این پیش‌نهاد دربار ایران است، عطای آن را به لقایش بخشید و به آغوش وطن، با تمامی مشکلاتش بازگشت. آن استاد گران‌قدر در پاسخ به تدبیر نابخردانه من گفت، بر فرض اگر شاملو به این پیش‌نهاد کذائی تن در می‌داد، چه اتفاقی می‌افتاد. جز آن‌که ما آن فرهنگ مبسوط و مردمی را کامل‌تر از آنی که هست، در اختیار داشتیم. با همه این تفاصیل راقم این سطور که خود نیز از هم‌نسلان همان دانش‌جوئی بوده‌ام که کوشان را مقتدای سیاسی یا حتا فرهنگی خود می‌دانسته، معتقدم کوشان در احراز چنین جای‌گاهی متصور نبود. حتما پاسخ وزیر وقت ارشاد آن زمان را خطاب به ایشان در آستانه مهاجرت به یاد دارید. بر حسب اتفاق، معتقدم شمار زیادی از دیگر روشن‌فکران و اهالی قلم پیرامون کوشان، بودند که خواسته یا ناخواسته به قدر و قاعده بالاتری نسبت به ایشان دست یازیدند و به نسل بی‌سن آن روز بازشناسانده شدند. شاید بتوان گفت این بارزترین خصیصه خدمات کوشان بود و خیانت‌هایش، اگر خیانتی در کار باشد، بماند برای دیگر صاحب‌منصبان. بزرگی می‌گوید نه تنها مردگان که از زندگان خود نیز به نیکی یاد کنید. در پایان با تکرار حکایت شیخ و شاگرد، خاطر مبارک شما بانوی گرامی و تأثیرگذار را تصدیع می‌کنم که روزی اهل و اهالی مدرسه گفتند: «شیخ چه نشسته‌ئی که فلان طلبه در حجره‌اش جام می به دست گرفته و شراب‌خواری پیشه کرده.»

شیخ عبا براندام بی‌قبا، پا در نعلین نهاد و عصاکوبان، رو به حجره طلبه جوان و خطاکار نمود و دق‌الباب کرد. طلبه جوان با تعجیل جام می را در پس گنجه کتاب‌ها پنهان نمود و در به روی استاد خویش گشود. دست بر قضا استاد یک‌راست به سراغ گنجه کتاب‌های شاگرد خطاکارش رفت و از احوال کتاب‌های مستقر پرسید که این چیست. پاسخ شنید این سیوطی است. پرسید این یکی، پاسخ شنید لمعه و دیگری و دیگری تا دست استاد به سمت کتابی رفت که جام می در پس آن جا خوش کرده بود. فرمود: «نام این یکی؟!»

طلبه جوان کمی تأمل کرد و پاسخ داد: «یا شیخ، این ستارالعیوب است.»

شیخ که از حکمت شاگرد خطاکار خویش به حیرت نشسته بود، دست دعا به آسمان گرفت و گفت: «انشاءا... خداوند عیوب ما را هم‌چنان مستتر بدارد.» و از حجره خارج شد.

                                                                        با هزاران سپاس و اعتذار

                                                                               رحمان چوپانی

                                   

                                                                             آذر، ماه آخر پائیز

 

 

هم‌کار بزرگ‌وار، جناب آقای رحمان چوپانی

من به کسی انگ نزده‌ام. به زبان خود شما تنها حقایق پیش‌آمد کرده را قلمی کرده‌ام. و اگر گاه مجبور بوده‌ام به نکته‌هائی اشاره کنم که در حیطه نقد و فعالیت ادبی نمی‌گنجد، فقط به این دلیل بوده است که آن‌چه کوشان کرد، دقیق همین پا بیرون گذاشتن از حیطه ادبیات و کار ادبی بود و کردن ادعاهائی که نه قد و قامتش را داشت، نه صداقتش را. و درست به دلیل امثال همان دانش‌جو و شما که در آینده هم می‌توانید تالیانی داشته باشید، پرده‌ها را اندکی کنار زده‌ام. اگر چه خدمتی از او به ذهنم نمی‌آید، تا به احترام خواسته شما از آن یاد کنم، اما در صفحه روز من شماره گذشته و اکنون کوشیده‌ام جای‌گاه واقعی او را در ادبیات معاصر تا حدی نشان دهم.

با سپاس از احساس مسؤولیت شما

و با احترام به نظرهای‌تان

الهام یکتا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .    از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه