دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی
ــــــــــــــــــــــــــ

 

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی

وحید مقدم
________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

 کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


 

 

 

 


 

اندوهی به وسعت زمان

نگاهی به سال بلوای عباس معروفی

کاوه گوهرین

 

 

 

 

مقاله زیر در چاووش 11 و 12 (سال یکم، فروردین 1372) چاپ شده بود.

سردبیر

 

 

 

 

لوکاچ در تقسیم‌بندی ادبیات مدرن به وجود سه ساختار اعتقاد دارد:

الف. ادبیات پیش‌رو (آوانگارد)

ب. رئالیسم سوسیالیستی

ج. رئالیسم انتقادی (1)

با این که رئالیسم سوسیالیستی اکنون دچار زوال است و لکن چنین شیوه‌ئی در ادبیات معاصر هنوز وجود دارد. همین‌که صاحب اثری در هر سرزمینی با دید ایدئولوژیک و جزمی به مقوله‌ئی در هنر بنگرد و با تعصب بر آن پا بفشارد، اثر هنری پدید‌آمده، خواه رمان و داستان کوتاه یا موسیقی و شعر و نقاشی، در این بخش از تقسیم‌بندی، قابل‌بحث خواهد بود. البته نباید انکار کرد قبل از فروپاشی نظام سوسیالیستی در اتحاد شوروی، بوده‌اند آثار ادبی که در عین پیروی از رئالیسم سوسیالیستی، به گونه شگرفی خواندنی هستند. شاید خواننده نام کتاب صدوپنجاه‌وهفت گیس عروس (2) از خانم فازو علی‌یوا را شنیده باشد. این اثر نمونه خوبی از ادبیات حزبی است، اما رگه‌های روشنی از هنر قصه‌نویسی ناب هم در آن موج می‌زند. با این دید، رمان مادر (3) از چنگیز آیتماتف، پرتو اختر دوردست (4) از الکساندر چاکوفسکی و بعضی داستان‌‌های نویسندگان آذربایجان در مجموعه آذرستان (5) نیز قابل تأمل هستند. در این نوشته قصد بر این نیست بیش از این پیرامون رئالیسم، آن هم از نوع سوسیالیستی یا انتقادی‌یش بحث شود. از آن‌جا که این بررسی درباره رمان جدیدالانتشار عباس معروفی، سال بلوا است، بر آنم بیش‌تر به رمان مدرن بپردازم که بزرگانی هم‌چون جویس، پروست، وولف و فاکنر منادی آن هستند. سال بلوا رمان مدرن است با پرداخت دقیق و ساختار منسجم. نویسنده ضمن رعایت اصول رایج رمان کلاسیک و سنتی در تبیین شخصیت‌ها به گونه ماهرانه‌ئی پلی میان رمان کلاسیک و مدرن می‌زند. تجربه‌ئی که پیش از این با رمان شگرف سمفونی مردگان موفقیت آن تضمین شده است.

سال بلوا دو تم اصلی دارد که با استحکام پرورانده شده است. نخست جنگ و بلوا و هرج و مرج ناشی از آن و دوم عشق شکست‌خورده و مظلومیت زن هم‌راه بیان عواطف و مافی‌الضمیر او در زمان وقوع حادثه‌های رمان.

مکان اتفاق‌های رمان شهر کوچک سنگسر در مقطع زمانی 1316 تا 1320 هجری شمسی است. معروفی با ترسیم دقیق فضای شهر و فاجعه جنگ و بلوای آن سال‌ها، از سنگسر شهر جهانی پدید آورده است. این شهر و این جنگ و این عشق پای‌مال شده در هر کجای این جهان می‌تواند اتفاق بیفتد و این یکی از وجه‌های ممیزه خلق اثری با زبان جهانی است.

دید و نگرش فلسفی نویسنده و جست‌وجو در ذهنیت شخص اصلی رمان؛ نوش‌آفرین که با تکنیک و شیوه سیلان ذهن به خواننده منتقل می‌شود، عمیق و موشکافانه است و دست‌نیافتنی‌ترین گوشه‌های خاطره‌های شخصیت اصلی رمان را می‌نمایاند. کل حادثه‌های رمان در هفت‌شبی که بر نوشا می‌رود، روایت می‌شود و در این هفت شب، خواننده می‌تواند تبعات اجتماعی و سیاسی سال‌های قبل و بعد از بلوا را درک کند.

ویرجینیا وولف ماجراهای خانم دالووی را در یک روز رقم می‌زند و در اورلاندو این زمان به سه قرن می‌‌رسد. ماجرا از آغاز سلطنت ملکه الیزابت تا دوازدهمین ضربه ساعت در نیمه‌شب یازدهم اکتبر 1928 ادامه می‌یابد. (6)

عنصر زمان در اکثر رمان‌هائی که به شیوه سیال ذهنی پدید آمده‌اند، از عنصرهای اصلی است و در آثار فاکنر و پروست و وولف، هم‌واره بر اهمیت زمان تصریح می‌‌شود. این تأکید بر زمان و ذهنی که به دنبال زمان‌های گم‌شده است، از فلسفه برگسون درباره زمان و نیز عقاید ویلیام جیمز سرچشمه می‌‌گیرد. برگسون می‌گفت خاطره‌هائی را که از میان رفته می‌پنداریم، با دقت شگفت‌آوری به یادمان می‌آیند. چنان‌که صحنه‌هائی از دوران کودکی را که به کلی فراموش کرده‌ئیم، با همه جزئیات‌شان برای‌مان زنده می‌کنند. (7)

سطرهای آغازین سال بلوا شاهد صادقی بر این سخن برگسون است. در این بخش از اثر، نوشا هنگامی که دست‌هایش را بالای سر سپر ‌کرده است تا ضربه‌های قنداق موزری را دفع کند که شوهرش معصوم بر سر او فرود می‌آورد، به کودکی‌یش می‌اندیشد و بسیار دقیق از آن‌چه در خاطره دارد، یاد می‌کند:

صدای گریه زنی را می‌شنیدم که از سرما و گرسنگی، یا شاید از تنهائی بر سومین پله خانه پدرش مانده بود. گاه‌گداری برمی‌گشت پشت سرش را نگاه می‌کرد و باز به تلاشش ادامه می‌داد. انگشت‌های پاهاش یخ زده و رفته‌رفته ریخته بود. انگار از جذام سردی پوسیده باشد. [ص12]

 

به یاد می‌آوردم پدرم سرهنگ نیلوفری را که هر وقت خیال می‌کرد کسی دور و برش نیست، کورمال کورمال یکی از لباس‌های مرا برمی‌داشت، سرش را در آن فرو می‌‌برد و زار می‌زد. و مادرم گفته بود که از بس گریه کرد، کور شد. [ص14]

تأکید بر نشستن زن بر سومین پله و گه‌گاه پشت‌سرش را نگاه کردن، در نمونه اول و به خاطر آوردن پدر نابینا که سرش را در لبا‌س‌های دخترش فرو می‌‌کند و می‌گرید، در نمونه دوم، دلالت بر اهمیت حافظه و زمان در چنین شیوه نگارش حالت‌های درونی شخصیت‌ها است. این فصل که شب اول از هفت شب را بیان می‌کند، پس از فرود ضربه‌های قنداق موزر، با خاطره‌های ذهنی نوشا تا به انتها جریان دارد. درست هم‌چون سوآن در اثر پروست که با شنیدن نوائی از پیانو، در ذهن جست‌وجوگرش به یاد زنی می‌افتد که در روزگار گذشته دیده است.

با الهام از اندیشه‌های فلسفی برگسون در مورد حافظه و زمان، ویلیام جیمز به سال 1890 در کتاب اصول روان‌شناسی از جریان سیال ذهن به صراحت یاد کرد و پس از این بود که به وسیله بزرگ‌ترین نویسندگان، این سبک و شیوه بیان حالت‌های درونی شخصیت‌ها شکل گرفت و شکوفا شد.

در داستان‌نویسی معاصر ایران، بعضی داستان‌‌های کوتاه هدایت از چنین زبانی در بیان مافی‌الضمیر شخصیت‌ها برخوردارند. بوف کور نیز یک نمونه درخشان در شیوه تک‌گوئی درونی و سیال‌ذهن است. سنگ‌صبور از صادق چوبک، در تک‌گوئی‌‌های بلقیس، جهان‌سلطان و کاکل‌زری عالی ‌است. منصور کوشان و رضا براهنی نیز در صفحه‌هائی از آداب زمینی و رازهای سرزمین من از عهده برآمده‌اند. نمونه ناموفق این شیوه را می‌توان در گوژ از قاسم لاربن دید.

معروفی پیش از این در رمان سمفونی مردگان این شیوه را تجربه کرده است. او حتا با گسترش زاویه‌دیدها از اول‌شخص، سوم‌شخص و ذهن در ذهن به قله‌های جدیدی از خلاقیت در بهره‌گیری از این تکنیک در نگارش حالت‌های درونی شخصیت‌ها دست می‌یابد. تمایل معروفی به این شیوه و صناعت زبانی سبب شده است منتقدان او را تحت تأثیر فاکنر بدانند. در این که معروفی با آثار فاکنر و جویس و امثال‌هم انس و الفت دیرینه دارد، شکی نباید کرد. اما اعتقاد من بر این است که او با درک صحیح از این تکنیک و استفاده به‌جا و دقیق آن و تلفیق این سبک با رمان کلاسیک، به زبان خاص آثار دست یافته است. نگاهی به بعضی داستان‌های کوتاه او از جمله "آب دریاها" (8) نشان می‌دهد نویسنده با امتزاج تکنیک و تخیل و واقعیت، ضمن کشف زبان خاص اثر، غریزی می‌نویسد. اصولا زبان هنر زبانی است که در عین برخورداری از منطق والا، مهربانانه و عاطفی است. و سال بلوا نیز با چنین زبانی پدید آمده است. زبانی که در سمفونی مردگان نیز به کار گرفته شده است. اما به یقین سال بلوا حکایت خود را ساز می‌کند و به هیچ رو در سایه آن اثر قرار نمی‌گیرد... .

همان‌گونه که پیش‌تر گفته آمد، عنصر زمان و حافظه در آثار معروفی از ویژگی بارزی برخوردار است. آغاز سال بلوا با تأکید بر زمان و تأثیر آن بر حیات آدمی شکل می‌گیرد. پیرنگ اثر بدون عنصر زمان قابل تصور نیست. پس‌زمینه سال بلوا متشکل از مکان سنگسر در دوره زمانی سال‌های 1316 تا 1320 و موقعیت سیاسی و اجتماعی شخصیت‌ها در برهه تاریخی حساس سرزمینی می‌گذرد. مضاف بر این‌‌ها بهره‌گیری نویسنده از افسانه قدیمی "حکایت مرد زرگر و دختر پادشاه" و مونتاژ موازی آن با اصل اثر که در ذهن نوشا اتفاق می‌افتد، ساخت فنی به اثر بخشیده است. بخش‌بندی رمان به هفت شب و شرح ماجرا در این هفت بخش تمهید درخشانی است که هم‌چون موومان‌ها در سمفونی مردگان از سوی نویسنده اندیشیده شده است. معروفی در شب یکم، سوم، پنجم و هفتم از زاویه‌دید نوش‌آفرین، اول‌شخص و در شب‌های دوم و چهارم و ششم از دید راوی دانای‌کل سخن می‌گوید. در ابتدای رمان شب یکم که در ذهن نوشا می‌گذرد، ساعت بزرگ بالای ساختمان انجمن شهر و دنگ‌دنگ آن بر زمان تأکید می‌کند. پس از فرود اولین ضربه‌های قنداق موزر، تشریح ذهنیت نوشا، فقط به صورت فلاش‌بک ساده ذهنی نیست. بل‌که نگرش عمیق و موشکافانه از زاویه‌های پنهان روح افسرده زن پای‌مال‌شده‌ئی است. من به خواننده توصیه می‌کنم به محض رسیدن به فینال اثر، حتما یک بار دیگر شب یکم را مرور کند، زیرا افتتاح رمان با صحنه فرود ضربه‌های موزر و تأکید بر زمان، مفهوم خود را عیان خواهد کرد.

بی‌تردید نوشا پخته‌ترین شخصیت اثر است. و ترسیم دقیق حالت‌های او از وجوه ممیزه کار معروفی است. زیرا کنکاش در ذهنیت و درون زنی، از سوی  نویسنده مرد، ‌رنج بسیار می‌طلبد که نویسنده بر خود هم‌وار کرده است. ترسیم حالت‌های معصوم و حسینا نیز دقیق است. 

جاوید با این‌که از شخصیت‌های فرعی اثر است، اما هم‌چون وجدان بیدار در سراسر رمان و ذهن نوشا جاری است. او کسی نیست جز جاویدی که سال‌ها پیش داستان او را از زبان اسماعیل فصیح خوانده‌ئیم. توضیح‌های معروفی از خصوصیت‌های جسمی و روحی او منطبق بر شخصیت اصلی داستان جاوید است. بی‌شک شخصیت جاوید در رمان فصیح چنان مورد توجه معروفی بوده است که او را در اثر خویش حیات دوباره بخشیده است. پیش از این نیز شاهد کوچ نام سورملینا از رمان کازنتزاکیس؛ زوربای یونانی به سمفونی مردگان بوده‌ئیم... .

استفاده ‌به‌جای نویسنده از اسطوره و حکایت دختر پادشاه و مرد زرگر در بافت روایت خوش نشسته است. دختر پادشاه تمثیلی از نوشا و معصوم از پسر حسود وزیر و حسینای کوزه‌گر از مرد زرگر است. معصوم با این‌که حسادت عمیقی روح و جان او را می‌خورد، اما منطق خاص خود را دارد. او می‌داند قلب نوشا سرشار از عشق و آرزو است، اما هیچ‌گاه حق را به جانب او نمی‌دهد و سرانجام او است که سبب مرگ حسینا و نوشا است.

در صفحه 238 صحنه‌ئی است که به توصیف دوشقه کردن سرباز روسی می‌پردازد. چنین صحنه‌ئی در اقلیم باد کتاب اول از روزگار سپری‌شده مردم سال‌خورده نیز وجود دارد. من به دلیل این‌که نثر معروفی را در روایت این لحظه‌ها گزارشی و عجولانه یافتم، توصیف‌های دولت‌آبادی را ترجیح می‌دهم. شب هفتم، آخرین فصل سال بلوا درخشان‌ترین صحنه‌ها را در خود دارد. این فصل تماما تشریح خواب نوشا است. او دیگر مرده است. او هم مرده، هم خواب می‌بیند. اوج سیلان ذهن نوشا خواننده را مبهوت می‌کند. صحنه‌های ترسیم‌شده از مرگ، خوب از کار درآمده است و با خواندن آن سطرها، تلقی ایوان ایلیچ از مرگ را در داستانی از تولستوی به خاطر می‌آورد.

پاسبان دوچرخه‌سواری سوت‌زنان از کوچه تاریکی می‌گذشت  و دختر نه‌ساله‌ئی از پنجره او را تماشا می‌کرد و آن دختر انگار من بودم. [ص340]

 

جلو درخت چنار بزرگی که سیاوشان را به آن دوخته بودند، ماندم. خواستم به صورتم دست بکشم، ببینم هستم. بعد دانستم که نیستم. [ص341]

 

در سرسرا قفل بود. گربه‌ئی روی دیوار خوابیده بود. تا مرا دید ناله‌ئی کرد و خودش را پائین انداخت. دلم می‌خواست کنار خودم باشم. به سرسرا برگشتم. ملحفه سفیدی روی صورتم کشیده شده بود. [ص343]

 

در مرگ ایوان ایلیچ (9) با این که ماجرا از زبان اول شخص بیان نمی‌‌شود، اما نزدیکی مرگ و انس دیرین انسان با آن به روشنی ترسیم می‌‌شود. ایوان ایلیچ که هم‌واره از مرگ می‌هراسید، اکنون دریافته است مرگ آن‌قدرها هم کریه و غیرقابل تحمل نیست. چقدر راحتم! چه حال خوبی دارم! و از خود پرسید درد کجاست، چه بر سرش آمد؟ درد کجائی؟ (10)

 

به جای مرگ روشنائی بود. ناگهان با صدای بلند گفت: «پس همین بود! چه سعادتی!» (11)

با خواندن مرگ ایوان ایلیچ و مقایسه آن با فصل انتهائی سال بلوا و تشریح صحنه‌های مرگ از زاویه نوشا، می‌توان به روشنی دریافت دید دو نویسنده چقدر قرابت و هم‌‌خوانی دارد و این تلقی از مرگ چقدر بی‌باکانه و شکوه‌مند است.

لیونل تریلینگ در نقدی بر داستان تولستوی، جمله‌هائی دارد که درباره مرگ نوشا هم صادق است:

ایوان ایلیچ پشیمان است، اما نه به خاطر گناهانی که مرتکب شده، بل‌که به خاطر شادی‌هائی که هرگز گرد آن‌ها نگشته است. حضور ایوان‌ ایلیچ درون تابوت، در سراسر داستان، هم‌چون حضور جمجمه مرده در مجلس‌های شادی انسان‌های نخستین، از گذرا بودن حیات حکایت دارد و در عین‌حال اشاره‌‌ئی است بر این‌که آیا ما که از آغاز تا پایان داستان پیوسته چشم به تابوت داشته‌ئیم، به راستی زیسته‌ئیم! (12)

هم‌چنین در فصل انتهائی سال بلوا نویسنده با نام باسی؛ تلفظ عوامانه عباس که کودک هشت‌ساله‌ئی است، در کنار پدربزرگش میرزاحسن رئیس در ذهن نوشا ظاهر می‌شود:

جلو خانه خودمان که رسیدم، میرزا حسن رئیس را دیدم ، روی سکوی کنار پله‌ها نشسته بود و داشت نوه‌اش باسی را به کشف یک افسانه می‌برد. [ص336]

 

به کف دست باسی نگاه کردم. به چشم‌هاش نگاه کردم.  لب‌خند زدم که نترسد... . [ص337]

نگاهی به دو قصه از مجموعه آخرین نسل برتر (13) به نام‌های "رشته تسبیح" و "موری" نشان می‌دهد ترسیم شخصیت باسی کنار پدربزرگ، هم‌‌واره از اشتغال‌های ذهنی نویسنده بوده است. مگر نه‌ این‌که نوشا به او سپرده است:

کوچولو خواهش می‌کنم مرا از یاد نبر. من خیلی غریبم. [ص347]g

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1- موقن، یدالله. لوکاچ و مدرنیسم، گردون 8-9، اسفند 1369.

2- علی‌یوا، فازو. صدوپنجاه‌وهفت گیس عروس، داغستانی. مسکو: انتشارات پروگرس.

3- آیتماتف، چنگیز. مادر. مسکو: پروگرس.

4- چاکوفسکی، الکساندر. پرتو اختر دوردست. گامایون. مسکو: پروگرس.

5- آذرستان؛ داستان‌هائی از نویسندگان آذربایجان. مسکو: پروگرس.

6- دبیری، ماه‌رخ. دست‌یابی به معنای زندگی. گردون 12. اردی‌بهشت 1370.

7- پروست، م. در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته، چ 2. مهدی سحابی. تهران: مرکز، 1369، ص52.

 8- معروفی، ع. آب دریاها. دریچه گفت‌وگو 5، دی 1370.

9- داستان و نقد داستان، ج2. ترجمه احمد گلشیری، تهران: نگاه، 1370.

10- همان، ص213

11- همان

12- همان، ص221

13- معروفی، ع. آخرین نسل برتر. تهران: گردون، 1365.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه