دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی
ــــــــــــــــــــــــــ

 

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم

________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________


 کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر زریاب

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ

نشر مرداد

خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر
روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

مرگ رنگ
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 

 

با عباس معروفی

درباره آثارش (1)

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

 

 

از وقتی در آذر ماه 1369با عباس معروفی برای نخستین بار دیدار کردم، پرسش‌های بسیار داشتم که از او بپرسم. مشکلات کاری و رفت‌وآمدهای بسیار در دفتر مجله گردون باعث ‌شد قرارهای نخستین‌مان برای مصاحبه، هر بار به دلیلی به هم بخورد. خود او که از این وضع خسته شده بود، اوایل فروردین ماه 1370 وعده داد طوری برنامه‌ریزی کند گفت‌و‌گوی ما در اولویت قرار گیرد و اجازه ندهد کاری یا موضوعی مخل آن شود.

چنان‌که از متن زیر پیدا است، من پرسش‌گر حرفه‌ئی نبودم. دانش‌جوئی بودم در آغاز راه و همان‌گونه از معروفی سؤال می‌کردم که در کلاس‌های دانش‌کده از استادانم. حاصل این گفت‌وگوی ناتمام که در جمعه 23 فروردین، چهارشنبه 28 فروردین و پنج‌شنبه 5 اردی‌بهشت 1370 انجام شد، متن زیر است که بخش‌های بعدی‌ آن را در شماره آینده می‌توانید مطالعه کنید. وقتی مرگ رنگ را برای چاپ آماده می‌‌کردم، این گفت‌وگو را در جلد دوم آن گنجانده بودم. اما به دلیل تک‌جلدی شدن آن کتاب ناچار شدم این متن را در بایگانی بگذارم. حال که این متن را می‌خوانم، می‌بینم به هیچ‌وجه مشمول مرور زمان نشده است و هنوز جذابیت‌های خود را دارد. امیدوارم برای شما نیز چنین باشد.

سردبیر

 

 

الهام یکتا: آقای معروفی، پیش از این‌که سراغ سمفونی مردگان برویم، از آثار چاپ‌نشده‌تان صحبت کنید. برای مثال چرا مجموعه داستان سرباز بومی منتشر نشد؟

عباس معروفی: برای این‌که ناشر مدتی کتابم را نگه داشت و بعد من احساس کردم بعضی داستان‌ها کهنه شده و زمان‌شان گذشته است.

 

یکتا: این داستان‌ها در مجله‌ها چاپ شده‌اند؟

معروفی: بله. چند تائی از آن‌ها چاپ شده‌اند.

 

یکتا: مجموعه داستان‌های تمثیلی چه‌طور؟

معروفی: دو داستان از مجموعه داستان‌های تمثیلی در سال 60 و اوایل 61 چاپ شد. داستان سومش هم حروف‌چینی شده بود که جُنگی که آن را چاپ می‌کرد، تعطیل شد. این داستان‌ها برای زمان خاصی نوشته شده بود. بنابراین دیگر ضروری ندیدم چاپ‌شان کنم.

 

یکتا: طبل پاره که در واقع اولین رمان‌تان است، چرا چاپ نشد؟

معروفی: این رمان را سه ناشر گرفتند، اما نخواندند و حتا یکی از آن‌ها گمش کرده بود. رفتیم و در انبارش پیدا کردیم. یعنی لای قبض آب و برق و تلفن افتاده بود! ناشر دیگری هم نخوانده کار را برگرداند. ولی ناشر دیگری که معروف هم است، گفت: «کار قشنگی است. ولی اگر صد صفحه به آن اضافه کنی، چاپش خواهم کرد.»

 

یکتا: در نهایت چه شد؟

معروفی: می‌خواهم صد صفحه اضافه کنم و بعد به ناشر بدهم!

 

یکتا: اکنون متأسفید این رمان چاپ نشده است؟

معروفی: نه. ولی اگر  چاپ می‌شد، نسبت به زمان خودش رمان خوبی بود.

 

یکتا: این رمان و سمفونی مردگان خیلی متفاوتند. سمفونی مردگان خیلی کامل‌تر و پیچیده‌تر است و از تکنیک بالاتری برخوردار است. چطور این فاصله را طی کردید؟

 معروفی: پشت سر سمفونی مردگان تجربه نوشتن یک رمان دیگر وجود دارد. این تجربه یعنی طبل پاره. خیلی کمک کرد تا جرأت کنم و کار بزرگ‌تری بنویسم.

 

یکتا: نقطه شروع سمفونی مردگان یا در واقع عامل محرک شما در نوشتن آن چه بود؟

 معروفی: در ابتدا داستان شش صفحه‌ئی بود و بعد چهل صفحه شد.

 

یکتا: چه سالی بود؟

 معروفی: بهار سال 1363 بود. دیدم روی این موضوع باید کار شود و در اردی‌بهشت ماه به قصد نوشتن رمان، کار را شروع کردم. من برای نوشتن رمان از طرح پیش‌نویس استفاده نمی‌کنم. با رمان زندگی می‌کنم تا شکل بگیرد. سمفونی مردگان به مرور شکل گرفته است و من یادم نیست کدام بخش در چه سالی و کجا شکل گرفت. ولی با محیط اجتماعی من خیلی ارتباط داشت.

 

یکتا: سال 1355 که شعر "روزها و لحظه‌ها" را در سربازخانه کرمان سرودید، فکر می‌کردید، روزی چنین کاربردی پیدا کند؟

 معروفی: نه.

 

یکتا: مرد طرح روی جلد کتاب‌تان [چاپ نخست رمان سمفونی مردگان] کیست؟

 معروفی: طرح روی جلد  کار حسین خسروجردی از دوستان و هم‌شاگردی‌های دانش‌کده‌ام است. قبل از چاپ کتابم، دلش می‌خواست طرح روی جلد را او بکشد. من هم به او دادم و می‌دانم سه شب روی آن کار کرده است. در واقع هابیل را کشیده و کاری به اورهان و آیدین نداشته است.

 

یکتا: در کتاب اورهان و جمشیدند که غرق می‌شوند. اما آن سنگی که پرتاب می‌شود، نشان می‌دهد آن مرد طرح نه اورهان است، نه جمشید. در اصل آیدین است. به همین خاطر می‌پرسم طرح روی جلد کتاب چقدر با کل داستان هم‌خوان است؟

 معروفی: او فقط هابیل تاریخ را کشیده است. کار خیلی قشنگی هم است.

 

یکتا: وقت نوشتن سمفونی مردگان چه می‌خواندید؟ می‌خواهم بدانم چه کارهائی احتمالا بر شما تأثیر گذاشته‌اند.

 معروفی: شاه‌نامه و سمک عیار از کتاب‌های عمده‌ئی بود که هم‌زمان با نوشتن سمفونی مردگان خواندم. هم‌چنین طی آن‌سال‌ها هر رمانی هم که درمی‌آمد، می‌خواندم.

 

یکتا: بارها گفته‌ئید تحت‌تأثیر بیگانه کامو یا ناطور دشت سالینجر هستید. در مورد این‌ها صحبت کنید.

 معروفی: چند کتاب هست که من گاه‌به‌گاه سراغ‌شان می‌روم. یکی بیگانه است. یکی مادام بواری است و یکی سرخ و سیاه استاندال. من این‌ها را چندین بار خوانده‌ام. با این‌ها مشکل دارم.

 

یکتا: یعنی چه‌طور؟

 معروفی: یعنی این‌که مثلا با ژرمینال گیر دارم. همیشه احساس می‌کنم باید آن را بخوانم. دوست دارم. وقتی آن‌را می‌خوانم، احساس می‌کنم رمان خوبی خواندم. یا هر وقت دلم برای رمان خوبی تنگ می‌شود، سراغ این‌ها می‌روم.

 

یکتا: فکر می‌کنید نوشته‌های‌تان تحت‌تأثیر این‌ها باشد؟

 معروفی: خیر. زیرا چون زیاد به این‌ها نزدیک شده‌ام، فکر می‌کنم در کارم از آن‌ها دور شده باشم. 

 

یکتا: چرا؟

 معروفی: برای این‌که به این‌ها زیاد نزدیک شده‌ام و این‌ها را شناخته‌ام. بنابراین سعی می‌کنم در نوشته‌هایم به این‌ها نزدیک نشوم.

 

یکتا: در مورد خشم ‌و هیاهو چه‌طور؟

 معروفی: هنوز هم که در خدمت‌تان هستم، بخش‌هائی از خشم و هیاهو را نخوانده‌ام.

 

یکتا: کدام بخش‌ها را؟

 معروفی: بخش سوم و چهارم را نخوانده‌ام. یعنی برای من کشش نداشته است. اما داستان‌های کوتاه فاکنر را دوست دارم. مثل داستان "موم"، "سپتامبر خشک"، "یک گل سرخ برای امیلی". این‌ها کارهای قشنگی است که خیلی دوست دارم. .ولی آن رمان برایم جذبه نداشته است.

 

یکتا: آقای یعقوب آژند در مقاله‌ئی در مجله سوره می‌گویند آقای گلشیری تحت‌تأثیر فاکنر است. در دنباله مطلب هم اسم شما را می‌آورند که تحت‌تأثیر فاکنر هستید. جالب این‌که خود آقای گلشیری هم شما را به تحت‌تأثیر فاکنر بودن متهم می‌کند. به نظر من سه مقوله یادگیری، تأثیرپذیری و تقلید را باید از هم تفکیک کرد و حد و مرز هر یک را مشخص کرد. اگر از یادگیری شروع کنیم، یک‌سری اصول یا تکنیک‌ها است که هر نویسنده‌ئی باید بداند. صرف به‌کار بردن تکنیک جریان سیال‌ذهن توسط فاکنر و شما دلیل این نمی‌‌شود تحت‌تأثیر او هستید. شما این تکنیک را از هر نویسنده‌ئی که آن را به کار برده، می‌توانستید آموخته باشید. تأثیرپذیری هم یعنی این‌که نشان یا چیزی از اثر شخص اول در اثر شخص دوم باقی مانده باشد. به فرض اگر شما تحت‌تأثیر فاکنر باشید، باید نشانه‌‌هائی از آثار او در کارهای شما دیده شود که به نظر من حداقل در سمفونی مردگان چنین نشانه‌‌هائی دیده نمی‌شود. نهایت امر هم که تقلید است. حال می‌خواهم از دیدگاه خودتان، تأثیرپذیری را تشریح کنید.

 معروفی: تأثیرگذاری‌ها و تأثیرپذیری‌ها مقوله خیلی عظیمی در ادبیات است که ادبیات تطبیقی نامیده می‌شود. به‌عنوان نمونه آقای پریستلی کتابی نوشته به نام سیری در ادبیات غرب. او ادبیات اسپانیا، انگلیس، ایرلند، آمریکا و شوروی را بررسی کرده، درام‌نویس‌ها و رمان‌نویس‌ها را جدا کرده و برای هر دوره هم عنوانی گذاشته است. نمی‌گوید ادبیات انگلیس مادرزاد این‌گونه بوده، ریشه‌ها را پیدا می‌کند و می‌گوید مثلا ایرلند به این دلیل توانست به این ادبیات دست پیدا کند که با این زبان آشنائی داشت یا این سری خاص کتاب‌ها وارد ایرلند شده بود، این عده هم با آن کتاب‌ها رشد کردند. آن‌وقت کتاب‌های خود آن‌ها را هم مطرح می‌ک‌ند که این‌ها را هم از خودشان داشتند. و حاصل کار این شکل تازه از ادبیات بریتانیا یا ادبیات انگلیسی بود. یا مثلا چه‌طور شد در شوروی داستایفسکی، تولستوی و چخوف به وجود آمدند. آیا صرفا ریشه در ادبیات روس داشتند یا از فرانسه و انگلیس تأثیراتی گرفتند. ما می‌بایست منتقدانی می‌داشتیم که دوره‌ها‌ را بشناسند و بگویند چرا ادبیات امروز ایران این‌گونه است، ما کجا ایستاده‌ئیم و چه چیزهائی روی ادبیات ما تأثیر گذاشته است. هیچ‌وقت نمی‌شود گفت نویسنده‌ئی به تنهائی تحت‌تأثیر فلانی است. زیرا ریشه نویسنده در این‌جا است. اگر نویسنده‌ئی مستقیم تحت‌تأثیر کارلوس فوئنتس باشد، حتما از کسانی مثل صادق هدایت یا از تاریخ ادبیات ایران تأثیر پذیرفته است. یک برهه از تاریخ ما تحت‌تأثیر ادبیات جهان است. نمی‌شود گفت ادبیات انگلیس است یا مثلا آمریکا. در طول این چهل- پنجاه سال سیل ترجمه‌ها‌ بوده که به طرف مملکت ما سرازیر شده است. ما انواع و اقسام کتاب‌ها را خواندیم . ما یعنی همه نویسندگان این شصت سال. همه خواندیم، کار کردیم و بر هم تأثیر گذاشتیم. یعنی خود گلشیری هم من است، من هم همان گلشیری هستم. ما دنباله‌های هم‌دیگریم.

نمی‌شود گفت دهه پنجاه چه تأثیری روی دهه شصت گذاشته است. زیرا دهه پنجاهی‌ها در دهه شصت کار کرده‌اند یا هم‌زمان دارند کار می‌کنند. با ده سال نمی‌شود تأثیر گذاشت. یعنی ده سال دارای فرهنگ نیست. فرهنگ به قدمت تاریخی نیاز دارد. اما می‌‌شود گفت در دوره مشروطه ادبیات ایران به وسیله آخوندزاده، خود هدایت یا نیما و دیگر مترجمان تحت‌تأثیر ادبیاتی بود که از بیرون به ایران سرازیر شد. از این‌جا تأثیرپذیری شروع شده است. این سیر ادامه دارد. دیگر سیل آمده و سیر ادامه دارد تا به دهه شصت و هفتاد می‌رسد. در حالی‌که هم‌چنان داریم از غرب تأثیر می‌گیریم.

 

یکتا: از چه جنبه‌ئی؟ از نظر محتوا یا تکنیک؟

 معروفی: نسل اول یعنی دوره هدایت فرم را از غرب گرفت ولی اندیشه مال خودشان بود. شاخصش هم بوف کور است. بعد از آن‌ها گروه دیگری آمدند، آل‌احمد، گلستان، چوبک، دولت‌آبادی و گلشیری. بعضی‌ها مثل دولت‌آبادی فرم را از غرب گرفتند و با محتوای خودشان کار کردند. اما کسانی مثل گلستان یا گلشیری تحت‌تأثیر مستقیم غرب بوده‌اند. اصراری هم نداشتند محتوای کارشان محتوای شرقی و ایرانی باشد. اما نسل بعدی که آمده، به خاطر انقلابی که رخ داده، به خاطر دگرگونی‌هائی که در اندیشه این مردم رخ داده، هم فرم هم محتوای‌شان ایرانی است. به نظر من نسل‌سوم خیلی مستقل‌تر است.

در طول این دهه کسی شاخص خواهد ماند که آخرین متد را بگیرد. حالا می‌‌خواهد از غرب بگیرد، از خودش بگیرد، از هر جائی بگیرد. اما می‌باید نبض زمانه را بفهمد، زمان را بشناسد و از پائین‌ترین و ابتدائی‌ترین موضوع‌های اجتماعی و فرهنگی خودش هم استفاده کند. تاریخ ادبیات ما پر از موضوع‌های متافیزیکی و سیال‌ذهن است. پر از رمز و راز جادوئی است. منتها چون بورخس استفاده می‌کند، می‌گوئیم: «به‌به، چه خوب استفاده کرده!»

در حالی‌که خودمان تذکرة‌الاولیا داریم و نمی‌‌رویم آن را بخوانیم. خوش‌بختانه زبان ما مثل ترکیه نشده که زبان نسل قبل‌مان را نفهمیم و نتوانیم ادبیات و کتابش را بخوانیم. زبان ما تغئیر نکرده و الفبای ما همان الفبای هفت‌صد سال پیش است. منتها به خودمان زحمت نمی‌دهیم بنشینیم این‌ها را نقد بزنیم. من فکر می‌کنم کسی موفق است که بتواند از اساطیر و چیزهای جادوئی این مملکت استفاده بکند.

 

یکتا: گفتید در نسل سوم، فرم و محتوا از آن خودش است؟

 معروفی: بله، می‌تواند مدعی باشد که مال خودش است.

 

یکتا: ولی لااقل در سمفونی مردگان این‌طور نیست. فرم مال ما نیست. چون فرم سمفونی را ما نداریم.

 معروفی: ممکن است عین خودش را نداشته باشیم. ولی می‌خواهم ببینم کجای دنیا داریم؟

 

یکتا: رمان‌های میلان کوندرا به فرم سمفونی است.

 معروفی: یک وقتی سه نفر نویسنده از سه کشور مختلف فرمی را تجربه کردند، بدون این‌که از هم خبر داشته باشند. من نمی‌‌دانم میلان کوندرا کی این‌کار را کرده و کدام کتابش این‌گونه است. ولی من از سال 1363 دارم این کار را می‌کنم. البته این خیلی طبیعی است که در پایان هر قرن، هنرها جمع‌بندی و ذهنیت‌های هنرمندان سراسر جهان به هم نزدیک شود. شاخص‌های کارها، شاخص‌های رمان هر کشوری یا نقاشی و سینما و غیره از نظر فرم به هم نزدیک می‌شوند و نمی‌‌شود به هیچ‌کدام‌شان انگ این را زد که چخوف تحت‌تأثیر زولا بوده یا زولا تحت‌تأثیر چخوف یا ایبسن یا ونگوگ یا گوگن یا سزان. تمام این‌ها دارند یک کار می‌کنند. یعنی دارند پایان رئالیسم را اعلام می‌‌کنند، پایان آن رئالیسم اجتماعی که بالزاک دارد. 

 

یکتا: حرف‌تان کاملا درست است. زیرا از تکنیک جریان سیال‌ذهن برای اولین بار سه نویسنده استفاده کردند، بدون این‌که از هم خبر داشته باشند. جویس، پروست و ریچاردسون هیچ شناختی از یک‌دیگر نداشتند. نکته مورد نظر من هم همین است که آیا اگر نویسنده‌‌ئی از تکنیکی استفاده می‌کند که حاکم بر رمان قرن ما است، بر خطا است. در ابتدای صحبت هم  بین یادگیری، تأثیرپذیری و تقلید تفکیک قائل شدم. در حالی‌که اکثرا از واژه تأثیرپذیری تقلید را مراد می‌کنند.‌ 

 معروفی: دلم می‌خواهد از تمام کسانی که چینن چیزی را می‌گویند، بپرسم در سمفونی مردگان چند نوع دوربین‌گیری وجود دارد؟ می‌خواهم بدانم تا حالا چه کسی این کار را کرده است؟ یعنی اگر بگوئیم در آن هوش به کار نرفته یا خلاقیتی وجود ندارد، می‌شد جریان سیال‌ذهن را علم کرد و فقط بر آن تأکید کرد. در حالی‌که به نظر من چیزهای دیگر هم هست. فقط سیلان‌ذهن مطلق نیست. نوعی روایت، دوربین‌گیری و زاویه‌دید تازه هم هست که خوب، ممکن هم هست در همین سال‌ها آن سوی دنیا، کسی هم این کار را کرده باشد. من که از تمام دنیا خبر ندارم. بیست سال بعد متوجه می‌شوند با یکی- دو سال پس و پیش، دو نفر چنین کاری کرده‌اند. اگر کسی تقلید کرده باشد، قضیه شکل دیگری به خود می‌گیرد. این تأثیرهائی که بر تاریخ ادبیات ملتی وجود دارد، درست مثل جابه‌جائی زبان است. مگر به همین آسانی می‌شود تأثیر پذیرفت؟ خیلی‌ها مدعی بودند می‌توانند همینگوی را ادامه دهند، ولی هیچ‌کس نتوانسته همینگوی شود. حتا در تقلید هم آدم لنگ می‌زند و وا‌می‌ماند!

 

یکتا: نمی‌‌دانم کجا خواندم فقط در خود آمریکا دوهزار نویسنده هستند که از همینگوی تقلید می‌کنند.

 معروفی: و هیچ‌کدام‌شان همینگوی نشدند. باید زمان بگذرد تا ملتی جریان سنگین ادبی را از خود عبور دهد و نویسندگانش دگرگون شوند. من پشتم به صادق هدایت است. اگر صادق هدایت نبود، ممکن بود ما محکوم شویم. پشت سر ما هدایت ایستاده و چون او قله است و اندیشه‌اش این‌قدر قشنگ و والا است، جرأت نمی‌کنیم به او بگوئیم تحت‌تأثیر چه کسی هستی و این کار را هم نمی‌کنیم. زیرا او حیثیت ملی ما است و باید اعتبارش حفظ شود. در حالی‌که خیلی راحت من یا نویسنده دیگری که ده سال تفاوت سنی داریم، به هم انگ و برچسب می‌زنیم. در حالی‌که هر دوی ما یکی هستیم. یعنی در برهه‌ئی از تاریخ هستیم. هر بلائی سر من بیاید، سر خودش هم آمده است و متأسفانه ما این را درک نمی‌کنیم. ما هیچ‌وقت کل ادبیات ایران را ندیده‌‌ئیم. ما غیر از خودمان هیچ چیز را ندیده‌ئیم. اگر کل ادبیات را بینیم، وضع فرق می‌کند.

 

یکتا: از فروغ بگوئید. بارها گفته‌ئید که خیلی تحت‌تأثیرش هستید.

 معروفی: من لحن فروغ را دوست دارم. دی‌شب هم داشتم می‌خواندمش. هیچ‌وقت شعرهای فروغ را حفظ نکرده‌ام. دلم می‌خواهد همیشه برایم تازگی داشته باشد.

 

یکتا: یک بار گفتید از دید او به جهان نگاه می‌کنید. هنوز هم همین‌طور است؟

 معروفی: بله. با لحن فروغ می‌خواهم قضایا را ببینم. البته شاملو را هم خیلی دوست دارم. بر ای من شعرهای شاملو دست‌کمی از شعرهای فروغ ندارد.

 

یکتا: در مورد شعر فروغ من صاحب‌نظر نیستم. ولی بیش‌تر احساس می‌کنم دید منفی و سیاهی نسبت به جهان دارد. شما هم همین دید را نسبت به جهان دارید؟

 معروفی: فروغ سراسر تلخی نیست. در تمام سیاهی‌ها یک روزنه دارد. یعنی هیچ شعری از فروغ نیست در آن روزنه‌ئی نباشد.

 

یکتا: البته بیش‌تر تیره است.

 معروفی: می‌دانم، می‌آید، تکرار این چیزها و این‌که مدام منتظر کسی است که صورتش روشن است، قدش از سید‌جواد بلندتر است... پول‌دارتر است، روزنه است. منتها شعرهای اولیه فروغ، "اسیر" و "عصیان" مقداری سیاهند. آن‌ها ملاک نیست. ملاک شعرهای آخرش، به‌خصوص دو کتاب آخر او تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است.

 

یکتا: شاید به دلیل همین روزنه در سمفونی مردگان است که تمامی سیاهی و تیرگی که وجود دارد، رنگ می‌بازد. در واقع می‌توان مرگ اورهان را چنین روزنه‌‌ئی دانست.

 معروفی: بله. مرگ اورهان، تولد المیرا که دختر موطلائی است و من رنگ طلائی را به مفهوم روشنی‌یش استفاده کرده‌ام و حضور سهراب در آمریکا که به نوعی هجرتش داده‌اند.

 

یکتا: این مورد آخر چه روشنی می‌تواند باشد؟

 معروفی: ادامه زندگی است. به هر‌حال آیدا ادامه دارد.g

 

ادامه دارد

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه