به صحرا شدم،
عشق باریده بود و زمین ترشده،
و
چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود،
پای من به عشق فرو می شد.
بایزید بسطامی
در طول یك دههئی كه در دنیای خود فرو رفته
بودم، یكی از كارهائی كه كردم، نوشتن رمان پرمخاطب بود! استدلالم نیز
این بود چرا نوشتن در این حیطه در دست کسانی باشد که از کمینه دانش
برای نوشتن رمان برخوردارند و آنچه نیز به خورد خواننده میدهند، سخیف
است و مبتذل. حاصل آن دوره کاری دو رمان
خانهئی برای عشق
و چشمه عشق
شد. عنوان نخست انتخاب ناشر بود و دومی گزیده
خودم. در خانهئی برای عشق
روی سخنم با هزاران جوانی بود که آرزوی ورود به
دانشگاه را دارند و از آن برای خود اتوپیائی ساختهاند. اما به محض
ورود، همه آن دنیای قشنگشان فرو میریزد و مشکلها و معضلها
سرخوردهشان میکند و موجب میشود کارشان به ترکتحصیل بکشد یا به اجبار به
تحمل شرایط نامطلوب تن دهند. در رمان دوم به بخش حساسی از تاریخ
اجتماعی- سیاسی کشورمان، یعنی سالهای آغازین دهه شصت، از طریق سرگذشت
خانوادهئی پرداختم. این رمان را به احترام یاد مادرم با هدف ستایش
مقام مادر نوشتم، بیآنکه ردپای پررنگی از زندگی او در آن باشد. پایان
کار هم بود که دریافتم از یاد مادرم به مام وطن رسیدهام؛ همان مادری
که میتواند مصداق این سروده احمد شاملو باشد:
نگاه کن چه فروتنانه بر خاک
میگسترد
آن که نهال نازک دستانش
از عشق
خداست
و پيش عصيانش
بالای جهنم
پست است.
طرف قرارداد من برای چاپ این دو رمان آقای
محمدرضا جعفری (انتشارات زوار- تلفن 66491580) بود. اما به طور رسمی
خانهئی برای عشق
را نشر مرداد و
چشمه عشق را نشر زریاب منتشر کرد.
حال مانده بود نامی که باید اینگونه کارها را
با آن منتشر میکردم. طبیعی بود خواننده الهام مهویزانی در
مرگ رنگ و دو
دفتر آینهها،
هرگز نمیتوانست خواننده چنین کارهائی باشد. بنابراین باید از صفر آغاز
میکردم و نام دیگری میگزیدم تا به تدریج خواننده خود را بیابد. نام
اول خانوادگییم را آن زمان کمتر کسی میدانست. گزیدن نام کوچک هم که
کار سختی نبود! اینگونه بود که
نرگس یکتا متولد شد!
نوشتن رمان سوم از این دست را هم آغاز کردم. اما
نیمهکاره رها کردم. چون در رمان دوم (چشمه
عشق) نمادها و حتا اسطورههائی را در
پایان کار دیدم که حاصل ناخودآگاهم بود و کار را لایهدار کرده بود.
ذهنی که ادبیات حرفهئی را با درونکاوی رمان سنگینی مانند
سمفونی مردگان
آغاز کرده بود و با کشف راز و رمز آن، در حد خود به اسرار دنیای رمان
دست یافته بود، ناخودآگاه هم همانگونه لایهلایه مینوشت. حتا رمان
پرمخاطب را! و حیف بود خرج این نیرو در جائی که شاید تا ابد هم به چشم
کسی نمیآمد. افزون بر این رمان چشمه
عشق بسی فراتر از رمان پرمخاطب از آب
درآمده بود و میتوانست در قلمرو رمانهای رئالیستی
جدی جایگاه ویژه خود
را کسب کند. ناگزیر
نرگس یکتا
ناتمام ماند!
و اما:
کتاب مانند فرزند آدمی است. حتا اگر رهایش کنی،
روزی گریبانت را خواهد گرفت و حقوق خود را خواهد طلبید. بنابراین پیش
از آنکه روزی ناچار به پاسخگوئی شوم، امروز خود از
خانهئی برای عشق
و چشمه عشق
سخن میگویم و از این پس آنها را در
سابقه کارییم ذکر میکنم!g
شنبه
17 آذر 1386