دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی
ــــــــــــــــــــــــــ

 

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی

وحید مقدم
________
 

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________


 

 

 

 

 

زنی با چكمه ساق بلند سبز

مرتضا کربلائی‌لو

نشر ققنوس

1385

104 صفحه

1650 نسخه

1200 تومان

مرتضا کربلائی‌لو در توضیح عدم تمایلش برای نامزدی کتاب زنی با چكمه ساق بلند سبز در جایزه بنیاد گلشیری اعلام کرد جایزه‌ ديگری که گرفته است، به دلیل بها یافتن موضوع در این جایزه بوده است و این‌که فرم و تکنیک دیگر اصل نیست. (نقل به مفهوم از خبرگزاری‌ها)

به راستی اگر موضوع چنین جای‌گاهی یافته است، تمام‌ رسانه‌هائی که خبرهای مربوط به منحرفان‌ جنسی، اجنه و... را درج می‌کنند، باید از برندگان این جایزه باشند. سوژه هم‌جنس‌بازی طلاب (داستان "تالاب") و دانش‌جویان (داستان "اتاق طبقه دوازدهم") یا زنی که عاشق رزمنده‌ئی بوده و امروز مانکن‌نمائی بیش نیست (داستان "زنی با چکمه ساق بلند سبز") یا پسر مالیخولیائی که جیره‌خوار مادر است و تا سیزده‌سالگی مادر او را حمام می‌کرده است و اشارت‌های فرویدی نهفته در آن (داستان ضعیف "قهوه ترک") حتا اگر شکستن خط قرمز و جسارت هم تلقی شود، در برابر ارزش تکنیکی یا فرمی و نوآوری در این دو زمینه، پشیزی نمی‌ارزد. هم‌چنان‌که داستان "زنی با چکمه ساق بلند سبز" ضعف تکنیکی دارد. راوی آن اول شخصی است که تا صفحه 19 با خود به مانند سوم‌شخص رفتار می‌کند، اما در این صفحه ناگهان به موضع اول‌شخصی خود برمی‌گردد. تغئیر زاویه دید منطق و محمل می‌خواهد و بی‌دلیل نمی‌توان از این به آن پرید. در حالی‌که در این داستان دلیلی برای چنین تغئیری عرضه نمی‌شود.

 تکرار خطای تکنیکی در صفحه 83 نیز به چشم می‌خورد. در دو- سه دهه گذشته ما نویسندگانی داشته‌ئیم که در تداعی‌معانی به چنان مهارت‌های شگفتی دست یافته‌اند که لذت خواندن‌شان هرگز از ذهن منتقد و خواننده حرفه‌ئی بیرون نمی‌رود. آن وقت پس از چنین تجربه پرباری با این جمله روبه‌رو می‌شویم که باران به بهانه زنگی که رفیع زده بود در خیالش به تگرگ تبریز تبدیل شد. ناتوانی تکنیکی بسی پس‌زننده‌تر از سراغ سوژه‌های کثیف رفتن است و آن‌را هم پیش‌تازی جلوه دادن.

کاربردهای غلط واژگان نیز که جا به جای کتاب به چشم می‌خورد (مانند صفحه 104 پادزهر آن‌ها را هم اختراع کرده بود که باید "کشف کرده بود" باشد) نشان می‌دهد کربلائی‌لو هنوز باید چه در زمینه تکنیک و فرم، چه نثر کار کند تا خلاقیت‌هایش هدر نرود. از جمله آن‌چه در مورد پایان‌بندی‌های داستان‌هایش انجام می‌دهد. داستان‌های او پایان باز پست‌مدرنیستی ندارند. بل‌که پایان هر داستان در خود آن نهفته است و خواننده با اندکی دقت می‌تواند آن را دریابد. مانند همان داستان نخست- "زنی با چکمه ساق بلند سبز"- که با آن فیلم ویدیوئی عکاس مشخص می‌شود معشوق آرمانی زن شهید شده است یا داستان "هیچ‌کس نفهمید که ما هر دومان به آن آدرس رفتیم و موهای سفید یارو را کوتاه کردیم حتا خودمان" که عنوانش پایان داستان است. اگرچه خود این عنوان به رغم ضعف نگارشی، خود داستانکی است. توان نمادپردازی و قرینه‌سازی کربلائی‌لو در داستان "تالاب" نیز قابل توجه است.     

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .    از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه