زنی با چكمه ساق بلند سبز
مرتضا کربلائیلو
نشر ققنوس
1385
104 صفحه
1650 نسخه
1200 تومان
مرتضا کربلائیلو در توضیح عدم تمایلش برای
نامزدی کتاب زنی با چكمه ساق بلند سبز
در جایزه بنیاد گلشیری اعلام کرد جایزه ديگری که گرفته است، به دلیل
بها یافتن موضوع در این جایزه بوده است و اینکه فرم و تکنیک دیگر اصل
نیست. (نقل به مفهوم از خبرگزاریها)
به راستی اگر موضوع چنین جایگاهی یافته است، تمام
رسانههائی که خبرهای مربوط به منحرفان جنسی، اجنه و... را درج
میکنند، باید از برندگان این جایزه باشند. سوژه همجنسبازی طلاب
(داستان "تالاب") و دانشجویان (داستان "اتاق طبقه دوازدهم") یا زنی که
عاشق رزمندهئی بوده و امروز مانکننمائی بیش نیست (داستان "زنی با
چکمه ساق بلند سبز") یا پسر مالیخولیائی که جیرهخوار مادر است و تا
سیزدهسالگی مادر او را حمام میکرده است و اشارتهای فرویدی نهفته در
آن (داستان ضعیف "قهوه ترک") حتا اگر شکستن خط قرمز و جسارت هم تلقی
شود، در برابر ارزش تکنیکی یا فرمی و نوآوری در این دو زمینه، پشیزی
نمیارزد. همچنانکه داستان "زنی با چکمه ساق بلند سبز" ضعف تکنیکی
دارد. راوی آن اول شخصی است که تا صفحه 19 با خود به مانند سومشخص
رفتار میکند، اما در این صفحه ناگهان به موضع اولشخصی خود برمیگردد.
تغئیر زاویه دید منطق و محمل میخواهد و بیدلیل نمیتوان از این به آن
پرید. در حالیکه در این داستان دلیلی برای چنین تغئیری عرضه نمیشود.
تکرار خطای تکنیکی در صفحه 83 نیز به چشم
میخورد. در دو- سه دهه گذشته ما نویسندگانی داشتهئیم که در
تداعیمعانی به چنان مهارتهای شگفتی دست یافتهاند که لذت خواندنشان
هرگز از ذهن منتقد و خواننده حرفهئی بیرون نمیرود. آن وقت پس از
چنین تجربه پرباری با این جمله روبهرو میشویم که
باران به بهانه زنگی که رفیع زده بود در
خیالش به تگرگ تبریز تبدیل شد. ناتوانی
تکنیکی
بسی پسزنندهتر از سراغ سوژههای کثیف رفتن است
و آنرا هم پیشتازی جلوه دادن.
کاربردهای غلط واژگان نیز که جا به جای کتاب به
چشم میخورد (مانند صفحه 104
پادزهر آنها را هم اختراع کرده بود که
باید "کشف کرده بود" باشد) نشان میدهد کربلائیلو هنوز باید چه در
زمینه تکنیک و فرم، چه نثر کار کند تا خلاقیتهایش هدر نرود. از جمله
آنچه در مورد پایانبندیهای داستانهایش انجام میدهد. داستانهای او
پایان باز پستمدرنیستی ندارند. بلکه پایان هر داستان در خود آن نهفته
است و خواننده با اندکی دقت میتواند آن را دریابد. مانند همان داستان
نخست- "زنی با چکمه ساق بلند سبز"- که با آن فیلم ویدیوئی عکاس مشخص
میشود معشوق آرمانی زن شهید شده است یا داستان "هیچکس نفهمید که ما
هر دومان به آن آدرس رفتیم و موهای سفید یارو را کوتاه کردیم حتا
خودمان" که عنوانش پایان داستان است. اگرچه خود این عنوان به رغم ضعف
نگارشی، خود داستانکی است. توان نمادپردازی و قرینهسازی کربلائیلو در
داستان "تالاب" نیز قابل توجه است.