دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی
ــــــــــــــــــــــــــ

 

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی

وحید مقدم
________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر زریاب

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ

نشر مرداد

خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________


نشر
روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


 

 

 

 

اردبیل سمفونی‌ مردگان (1)

 

الهام يكتا

eyektam@gmail.com

 

ساعت چهار بام‌داد جمعه دهم خرداد 1370 هم‌راه پدرم، به عزم اردبیل، از رشت حرکت کردیم. می‌خواستم این شهر را از نزدیک ببینم و طبق فیش‌هائی که از رمان سمفونی مردگان برداشته بودم، تمام مکان‌های نام‌برده در آن را بیابم و از آن‌ها عکس بگیرم. راه‌نمای‌مان هم ناصر پارسیان بود. او را نه به چهره می‌شناختم، نه به صدا. او با عباس معروفی مکاتبه و تماس تلفنی داشت. برنامه‌ام را با معروفی در میان گذاشته بودم و او هم به پارسیان گفته بود. پارسیان هم فوری پیش‌نهاد هم‌کاری داده بود. قرار بود به محض رسیدن به اردبیل برای وی زنگ بزنم و قرار ملاقات بگذارم.

حدود ساعت نه صبح به اردبیل رسیدیم. فوری برای پارسیان زنگ زدم و او خیابان محل توقف‌مان را پرسید و به نیم‌ساعت نکشیده، خود را رساند. از آن دم تا عصر با ما هم‌راه بود و جای‌جای شهر را طبق فهرست مکان‌های من از رمان، نشان‌مان می‌داد یا شرح مفصلی درباره آن‌ها عرضه می‌کرد.

بیش ‌از همه شوق داشتم شورآبی را ببینم. به گمانم بعد از ناهار بود که به آن‌‌جا رفتیم. در بخش صخره‌ئی ساحل، بی‌اختیار دنبال سنگ‌هائی می‌گشتم که در رمان صندلی آیدین بودند.

 

 

 

 

 

مشغول تماشا بودم که ناگهان نکته‌ئی به ذهنم رسید. هر چه در ساحل شورآبی چشم می‌گرداندم، نشانی از نی‌زار و شورزار نبود. همان‌گونه که در عکس‌های زیر می‌بینید، ساحل شورآبی در آن سال، بیشینه علف‌زاری بود. وقتی از زیر فشار سرخوردگی بیرون آمدم، تازه متوجه شدم چه‌قدر رمان را باور کرده‌ام و چه‌قدر معروفی توانا بوده است که چنین دروغی را به من خواننده باورانده است! سر فیلیپ سیدنی چندصد سال پیش چه درست گفته بود جهان ادبیات، جهان زرین است و دنیای واقعی، جهان سیمین!

 

 

 

 

 

 

 

از جمله مکان‌های دیگر رمان حمام فانتازی است که در دو عکس زیر در ورودی‌یش را می‌بینید. این حمام قدیمی است و در محله پیرعبدالملک واقع است. البته الان نمی‌دانم در چه وضعیتی است، اما چنان‌که در عکس پیدا است، تا سال 70 هنوز باز بود.

 

 

 

 

باغ اخوان هم همان پارک شهر اردبیل است که دو نمای بیرونی سال 70 آن را مشاهده می‌کنید. نام باغ اخوان را خود معروفی برای باغ ملی آن زمان اردبیل انتخاب کرده است.

 

 

 

 

عکس آخر هم از آن کتاب‌خانه اردبیل است.g

  

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .    از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه