دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی
ــــــــــــــــــــــــــ

 

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم

________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر زریاب

چشمه عشق

نرگس (الهام) یکتا
ـــــــــــــــــــــ

نشر مرداد

خانه‌ئی برای عشق

نرگس (الهام) یکتا ___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

مرگ رنگ
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 


 

گفت‌گوی الهام یکتا با سیمین دانشور

راه رفتن روی تیغ

پیمان برنجی

 

 

 

 

پیمان ‌برنجی در تارنمای خود به نام ملودی شهر بارانی (gilanii.blogfa.com) مطلبی درباره کتاب سخن آینه‌هایم نگاشت. نوشته او واکنش‌هائی برانگیخت و مرا نیز درگیر خود ساخت. با سپاس از او و همه آن‌ها که مسؤولانه (و در موردهائی مغرضانه) در مود یکی از گفت‌وگوهای این کتاب اظهارنظر کرده‌اند، متن کامل نوشته پیمان برنجی و دیگران را در این‌جا می‌آورم.

سردبیر 

 

 

سیمین دانشور :

اگر می گویند جلال  سووشون را نوشته، بگذار بگویند! باشد این هم مال او!

 

الهام یکتا ( الهام  م. )؛ نویسنده و منقد، به تازگی مجموعه گفت‌گوهایش را با اهل ادب که پیش‌ترها در سایت مستقلش آینه‌ها منتشر شده بود، به‌صورت کتاب مستقلی تحت عنوان سخن آینه‌ها 1 توسط نشر فرهنگ ایلیا منتشر کرده است.

الهام م. را  از سال‌های دور در خاطر دارم؛ زمانی که مجموعه کتاب‌هائی چون دفتر آینه‌ها (متن مکتوب نشست‌های ادبی که به نقد آثار نویسندگانی چون غزاله علی‌زاده، منصور کوشان، رضا فرخ‌فال، مسعود خیام، عباس معروفی و... با حضور خود نویسنده )؛ مرگ رنگ (نقد و بررسی کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی ) و ... را منتشرکرد.

اما این کتاب مجموعه گفت‌گوهایش است با کسانی چون آیدین آغداشلو، مسعود احمدی، سیمین بهبهانی، فتح‌الله بی‌نیاز، عنایت سمیعی، منیرالدین بیروتی، بنفشه حجازی، حسن شکاری، پرویز خائفی،احمد قربان‌زاده، محمود معتقدی، ا. کیهان‌نیا، پیام یوسفی  و سیمین دانشور.

گفت‌گوها بعضی‌هایش بسیار جذاب و خواندنی ست. مثل مسعود احمدی که پیرامون کتاب دو زنش است. یا برش‌هائی از گفت‌گو با پرویز خائفی!

اما خواندنی‌‌ترین گفت‌گو از این مجموعه به خانم سیمین دانشور متعلق است.

شگردهای الهام م. در این گفت‌گو بسیار حرفه‌ئی‌ است و مثل راه رفتن روی تیغ می‌ماند که اگر کوچک‌ترین خطائی کنی، آسیبش را خواهی دید.

این گفت‌گو بیشتر درباره جلال آل احمد است و حاشیه‌های زندگی وی.

برش‌هائی خواندنی از این گفت‌گو را با هم مرور کنیم، با این توضیح که طرح بعضی مباحث در این گفتگو باعث رنجش خانم دانشور شد. اما با نظر خانم الهام  م. موافقم که برای ثبت حقیقت در تاریخ  باید تعارف را کنار گذاشت:

 

[الهام یکتا:] در نامه‌های‌تان بارها به برتری ادبی آقای آل‌احمد بر خودتان در نوشتن داستان اشاره کرده‌ئید. شاید برای همین هم این شایعه تقویت شده است که سووشون نوشته شما نیست و آقای آل‌احمد آن را نوشته است. در حالی که قلم شما و ایشان کاملا از هم متمایز است. ایشان سرد، بی‌روح، خشن و عصبی می‌نوشتند. درحالی‌که در رمان شما روح ظریف و زنانه‌ئی موج می‌زند که لطافت خاصی به اثر می‌بخشد. به همین دلیل من هرگز نتوانستم این شایعه را باور کنم که سووشون نوشته ایشان است. آیا زمان آن فرا نرسیده است موضع خود را رک و صریح از این بابت بیان کنید که بر سر این رمان بین شما و ایشان چه گذشته است؟

 

دانشور: من تا حالا چنین حرفی را نشنیده بودم! کی این حرف را گفته؟!

 

[الهام یکتا:] راستش از آن اولین روزهائی که در دوران دانش‌جوئی در کتاب‌فروشی‌های انقلاب پا گذاشتم، این حرف‌ها را شنیدم تا امروز.

 

دانشور: این اولین بار است که این حرف را می‌شنوم! خیلی هم عصبی‌یم کرده است.

 

[الهام یکتا:] خیلی  شرمنده‌ام که چنین حرفی را به شما زدم. من نمی‌دانستم شما نشنیده‌ئید. چون خودم از بس شنیده‌ام، برایم خیلی عادی بود. البته معمولا برای شخصیت‌های نام‌داری مانند شما چنین اتفاق‌هائی رخ می‌دهد و اطرافیان و آشنایان چون مقهور شخصیت و نام‌تان می‌شوند، جرأت نمی‌کنند آن‌چه در افواه هست، به گوش شما برسانند. هر چند چنین برخوردی با کارتان هم اجحاف در حق شما است وهم نشانه این که جامعه ما هنوز نمی‌تواند بپذیرد زنی از شوهرش در کاری برتر باشد.

 

دانشور : من به شدت این امررا تکذیب می‌کنم. نثر جلال این طور است: الخ، خزعبلات، ولش کن و... . من به او می‌گفتم آخر الخ یعنی چه. بنویس چه می خواهی بگوئی. نثر جلال طوری است که اگر آدم فنجان چای در دستش باشد، می‌لرزد و می‌افتد و می‌شکند. نثر او تلگرافی و عصبی است. من نثرم خیلی آرام و متعادل است.

بعد هم این‌که، سووشون بعد از مرگ او در آمد. سووشون سال چهل‌وهشت چاپ شد. آن وقت هم جلال مرده بود. به علاوه من از اول ازدواجم به سووشون فکر کرده بودم و می‌خواستم آن را بنویسم. من دکترایم را که گرفتم، دائی‌یم دوبار مرا به تعزیه سووشون برد به عنوان کادو. جلال هیچ دخالتی در آثار من نداشت. اگر این‌طور باشد، به کی سلام کنم را که نوشته؟

با کمال صراحت این شایعه را تکذیب می‌کنم. رمان من همه‌اش در شیراز رخ داده. جلال گذرا به شیراز رفته اما در آن‌جا زندگی نکرده . آن چه جلال نوشته و چاپ کرده، آخرینش نفرین زمین بوده.

 

[الهام یکتا:] البته این هم هست: شما در چند سال آخر زندگی ایشان، رابطه عمیق و دوستانه‌ئی با هم نداشتید. این رمان هم باید همان زمان نوشته شده باشد. بنابراین از احتمال دخالت ایشان بسیار می‌کاهد.

 

دانشور: بله. جلال  حتا آن را نخواند. یعنی نرسید بخواند. بعد از مراسم عزاداری او، من سووشون را نوشتم. اگر جلال نوشته بود، یعنی شمس می‌گذاشت من آن را به اسم خودم در آورم؟! حرف احمقانه‌ئی است! اما خوب، اگر می‌گویند جلال آن را نوشته، بگذار بگویند! باشد این هم مال او!

 

[الهام یکتا:] این نامه‌ها و پاسخ‌های آقای آل‌احمد حکایت از عشق و وفاداری دو طرفه دارد.هر چند ایشان خیلی تند خو، خشن، عصبی، حسود و بی‌رحم جلوه می‌کنند. اما چه شد مردی که این‌گونه عاشق شما بود و از دوری‌تان می گفت از دست رفتم راه خارج را در پیش گرفت و با زنان دیگر رابطه برقرار کرد؟

 

دانشور : واقعا جلال اول مرا خیلی عاشقانه دوست داشت. تا به اروپا رفت و مانند لر دوغ‌ندیده، چشمش به هیلدا افتاد.

 

[الهام یکتا:] آیا شما این خانم را دیده‌ئید؟

 

دانشور : خودش را ندیده‌ام. ولی جلال عکسش را نشانم داد. زن زیبائی هم نیست.

 

[الهام یکتا:] پس چرا؟

 

دانشور:  وقتی فرنگ رفته، آن‌جا سرد بوده، زنان هم به آسانی به دست می‌آمدند یا عشوه‌گری می‌کردند . مرد را جان به جانش کنی، تنوع‌‌پرست است . او هم به خود این اجازه را داد. این آخری‌ها فکر نکنم جلال مرا دوست می‌داشت یا خیلی مبتلایم بود.

.........

[الهام یکتا:] در دو سه جای نامه‌ها‌تان آمده است ایشان در فراق شما به تریاک رو آورده‌اند. چرا روشن‌فکری که در سیاست آن گونه یکه‌تاز بود و برای عالم و آدم خط مشی تعئین می کرد، در زندگی شخصی چنین ضعفی نشان می‌داد؟ سؤالم را کلی‌تر می‌کنم. چرا روشن‌فکر ما اصولا در زندگی شخصی چنین منفی عمل می‌کند و به افیون رو می‌آورد؟

 

دانشور: آل احمد تریاکی نشد! گاهی با نیما می‌کشید... .

...

خواندن این کتاب و این گفت‌گوی ویژه توصیه می‌شود!g

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 21:28  توسط پیمان برنجی

 

 

 

نويسنده: خوانا

سه‌شنبه 13 آذر 1386، ساعت 9:42

با عرض سلام

از شما به خاطر نوشتن این مطلب سپاس‌گزارم.

برایم جالب و تأسف‌آور بود که دانستم نویسنده‌ئی چیره‌دست چون سیمین دانشور در مقابل سؤالات کودکانه و ....یک نویسنده تازه‌به‌دوران‌رسیده چنین جواب‌هائی!!! دهد.

 

 

 

 

نویسنده: پرتو نوری‌علا

سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 9:50

خانم الهام یکتا، سلام

مصاحبه شما را با خانم دانشور خواندم. در سراسر گفت‌گوها احساس بسیار بدی داشتم. تعجب می‌کردم چرا نحوه مصاحبه شما در برابر زن هنرمندی با مردان هنرمند متفاوت است. چرا از سیمین سؤالاتی می‌کنید که هرگز نه شما و نه دیگر مصاحبه‌کنندگان از مردان هنرمند نمی‌پرسند. سؤالاتی که مُعَرف شما در سایت از آن‌ها کنار گذاشتن تعارف یاد کرده است. اصلاً نمی‌دانم چرا چنین پرسش موهنی را که خود به‌طور شایعه شنیده‌ئید، و خودتان نیز به آن باور نداشته‌ئید را مطرح کردید. شَمّ هنری و داوری ادبی هر بچه‌مدرسه‌ئی به اختلاف عظیم میان نگاه، برداشت، بیان توازن و سبک نگارش کارهای خانم دانشور و آقای آل‌احمد گواهی می‌دهد. آیا تا به حال از مرد هنرمندی سؤال کردید که نه به‌طور کامل اما به‌طور مختصر چقدر زنش در کار او اثر و نقش داشته؟ آیا پرسیده‌ئید چرا زنش دیگر او را دوست نداشت؟ یا چرا در سفری با مرد غریبه‌ئی روی هم ریخت؟ یا چرا به مشروب‌خوری و قماربازی و ... روی آورد؟

هر وقت به فکر شما رسید، یا جرأت کردید از مردان سربلند هنرمندمان سؤالاتی نظیر آن‌چه از سیمین خانم پرسیدید، بپرسید، آن‌وقت به راستی تعارف را کنار گذاشته‌ئید. پرسش‌‌های شما از سیمین دانشور که تمام هستی و عمر و انرژی خود را بر سر نوشتن و غنی کردن ادبیات معاصر ایران داو گذاشته است، وَهن مسلمی به او و هر زن هنرمندی است که برای تثبیت خویش چه بسا جدال‌ها با مردان خود داشته است.

توفیق نصیب‌تان باشد

 پرتو نوری علا

 

 

 

نویسنده: بابک (کافه چکش رشت!)

سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 12:56

سلام رفیق. مطلب فوق‌العاده‌ئی بود. وسوسه شدم حتما این کتابُ تا آخر بخونم. راستی وب‌لاگ خوبی دارین و بیش‌تر به محتوا اهمیت می‌دین تا ظاهر. راستی من لینک‌تون کردم.

 

 

 

 

نویسنده: آزاده محسنی

سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 15:11

وای از جامعه ادبی کوچکم ...افسوس از دریغ‌هایم ...دلم سیمین را سیمین می‌خواهد، جلال را جلال...

پاینده باشید . در وب‌لاگ من لینک شدید. سر بزنید.

 

 

 

 

 

نویسنده: ملیحه تیره‌گل

سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 16:5

خانم پرتو نوری‌علای عزیز

به درستی مطرح کرده‌ئید چرا و چگونه است که مصاحبه‌کنندگان ما، از بزرگ‌مردان ادبی/ فرهنگی/ ‏اجتماعی ما درباره زندگی خصوصی‌شان نمی‌پرسند. و من می افزایم چرا تاکنون کسی، مثلاً، از جناب ‏شجریان نپرسیده است چه طور شد پروانه نازنین را تنها گذاشت و هم‌زمان با پسرشان بر سفره عقد نشست. (شاید هم پرسیده‌اند و من نمی‌دانم.) اما فراموش نکنیم طرح این‌گونه پرسش‌ها، در ذات ‏خود، فضا را باز می‌کند و حتا اگر به پاسخی درخور هم نرسد، باز به شناخت اجتماعی یاری می‌دهد. خانم الهام ‏یکتا با طرح پرسش‌های خود، بر تابوی اجتماعی انگشت گذاشته است و به خانم دانشور فرصت روشن‌گری ‏و شایعه‌زُدایی داده است. خانم سیمین دانشور هم، به باور من، با سعه صدر ستایش‌انگیزی به پرسش‌های او ‏پاسخ داده است. بگذریم که سیمین مانند همیشه، این‌جا هم در برابر جلال کوتاه آمده است و خود را "دست ‏کم" گرفته است. و مشکل همیشگی من با این نخسیتن زن داستان‌نویس‌مان و با خالق سووشونمان همین ‏بوده است که نه‌تنها در برابر جلال‌مان، بل‌که در برابر هوشنگ گلشیری‌مان کوتاه آمده است. این نوع ‏شایعاتِ مردمدارانه، در مورد فروغ فرخ‌زادمان و در مورد پرتو نوری‌علامان هم زمزمه شد، که با ‏مرگ اولی و ادامه درخشش دومی در نطفه خفه شد. فراموش نکنیم سیمین دانشور و جلال آل‌احمد دو ‏شخصیت اجتماعی به هم پیوسته بوده‌اند، هستند. و فراموش نکنیم جلال، درست برعکس سیمین، موج‌آفرین ‏بود و با شلاق شخصیت خود، بر حیات فکری/ سیاسی/ اجتماعی/ فرهنگی ایران تأثیر انکارناپذیری ‏داشت، که هنوز هم رد پای آن بر سینه زندگی اجتماعی ما حک است؛ و هنوز هم از این شلاق به عنوان ‏اسطوره یاد می‌شود، و هنوز هم به عنوان "مراد"، "مریدان" فراوانی دارد. چه به‌تر از این که ‏نزدیک‌ترین کسان او از این اسطوره رمزگشائی کنند. بگذارید بپرسیم. به قول محمد رُبوبی پرسش نخستین ‏گام پاسخ است.

 

 

 

 

نویسنده: پرتو نوری علا

سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 23:57

خانم تیره‌گل عزیزم. ممنون از نظری که ابراز داشته‌ئید. بدون شک با شما هم‌عقیده و هم‌زبانم که باید تابوها را شکست و گفتنی‌ها را گفت. اما گمان می‌کنم نقطه‌نظر خود را به درستی بیان نکردم. من نمی‌گویم از بزرگ‌مردان هنری/ ادبی/ اجتماعی سؤال کنیم چرا زن خود را طلاق دادند یا... می‌گویم همان‌طور که از سیمین خانم سؤال شده که چرا جلال دیگر به شما علاقه نداشت یا با زن دیگری رفت، آیا می‌شود از آقای هنرمندی پرسید چرا هم‌سرتان بعد از بیست سال زندگی مشترک دیگر به شما علاقه نداشت و شما را ترک کرد. آیا می‌شود پرسید چرا هم‌سر شما با مرد دیگری دوست شد؟

منظورم این است که کاش خانم الهام نظیر این دست سؤالات را از آقایان بپرسد تا ببیند چگونه با او عمل می‌کنند. حتما شنیده‌ئید در فرانسه مهد تمدن آزادی و برابری زن و مرد، خبرنگاری از آقای سرکوزی پرسید:‌«چرا زن‌تان از شما جدا شد و با مرد دیگری دوست شد؟»

آقای سرکوزی میکروفون را قطع می‌کند و با عصبانیت فریاد می‌زند: «مرتیکه ابله!»

تمام تأکید من این است که مصاحبه‌گر خانمی به خود اجازه می‌دهد از زن نویسنده‌ئی درباره عشق‌بازی هم‌سرش با زن دیگری در سفر کوتاهی سؤال کند و او را وا دارد کلیشه‌ئی کاملا غلط را تکرار کند و بگوید مرد را جان‌به‌جانش کنند، تنوع‌طلب است. اما نه ایشان و نه هیچ مرد مصاحبه‌گری به خود اجازه نمی‌‌دهد از مردی راجع به تنوع‌طلبی زنش بپرسد. اجازه دهید در همین‌جا جواب را بگویم:

چون این رفتار از طرز تفکر پدرسالاری می‌آید که بودن زن شوهردار با مرد دیگر را پستی و خیانت او به هم‌سرش می‌خواند، اما رفتن مرد زن‌داری با زن دیگر را نه‌تنها پستی و خیانت نخوانده که حتا زن روشن‌فکری این عمل زشت را به ذات تنوع‌طلب مرد توجیه می‌کند. نظریه‌ئی ضد زن و به نفع مرد در جامعه‌ئی که زن ملک طلق مرد است. امیدوارم منظورم را به روشنی بیان کرده باشم.

                                                                                                                                 ارادت‌مند 

  پرتو نوری‌علا     

 

 

 

 

نویسنده: حامد سوئد گوته‌برگ

سه‌شنبه 15 آذر 1386 ساعت 4:37

هر انسانی یک زندگی شخصی دارد و یک زندگی اجتماعی و نباید به خاطر هیچ‌کدام از این‌ها مورد مؤاخذه قرار گیرد.

اگر طرف‌دار نوشته‌های کسی هستیم، نباید به خاطر زندگی خصوصی‌یش جبهه‌گیری کنیم، به مخالفش تبدیل شویم. خلوت هر کس تعلق به خودش دارد، نه غیر.

با احترام

 

 

 

سرکار خانم پرتو نوری‌علای گرامی

سلام بر شما

سپاس‌گزارم از این‌همه توجه شما به نوشته آقای پیمان برنجی و در نهایت کتابم.

کاملا با شما هم‌عقیده هستم که در مورد آقایان لطف مصاحبه‌گران بی‌نهایت است. خود هم هرگز در چنین وادی خطرناکی پا نگذاشته‌ام. چون مرز بین ژورنالیسم حرفه‌ئی و خاله‌زنک‌بازی باریک‌تر از مو است و تیزتر از شمشیر. اما آن‌چه مرا واداشت در مورد خانم سیمین دانشور بر این لبه تیغ راه بروم، کتاب سنگی بر گوری خود آقای آل‌احمد بود. بنابراین خلاف تمام موردهای دیگر که حکم شایعه یا شنیده را دارند و نمی‌توان به آن‌ها استناد کرد، متن مکتوبی در دست بود، آن‌هم برای سالیان سال که احساس کردم بالاخره باید خانم دانشور عزیز سکوت در مورد آن را بشکنند. به این ترتیب از هرچه خاله‌زنک‌بازی و حرف‌های درگوشی فاصله بعیدی گرفته می‌شد و حاصل متن مناسب برای نشریه‌های زرد از آب درنمی‌آمد.

در مورد نویسنده اصلی سووشون نیز حتما مانند من از زبان کسانی این حرف را شنیده‌ئید که خود مات و مبهوت مانده‌ئید. به همین دلیل این پرسش را هم از خانم دانشور کردم. منتها اشتباهم این بود که نمی‌دانستم ایشان از این قضیه بی‌خبرند. گرچه ایشان را آزردم، اما هم من هم ایشان به حقیقت بزرگی دست یافتیم. آن‌هم این‌که ما چه‌قدر ریاکاریم که پشت سر به راحتی شایعه‌ئی را به مرور سالیان به واقعیت نزدیک می‌کنیم، اما خود سوژه از آن بی‌خبر باقی می‌ماند. ناچار باید اعتراف کنم خوش‌حالم به رغم رنجش خانم دانشور، خود ایشان پاسخ دندان‌شکنی به یاوه‌گویان دادند.

با خانم تیره‌گل هم موافقم که این گفت‌و‌گو و گفت‌وگوهای مشابه دیگران می‌تواند تابوشکنی باشد و اندکی از ریاکاری و لاپوشانی جامعه ادبی ما بکاهد. از این بابت شما را به گفت‌وگویم با آقای مسعود احمدی درباره کتاب دو زن در همین سخن ‌آینه‌ها ارجاع می‌دهم تا وضعیت موجود در گفت‌وگوهای چنینی برای‌تان ملموس‌تر شود.

با سپاس دوباره

و احترام 

       الهام یکتا     

 

 

 

 

 

نويسنده: پرتو نوری‌علا

جمعه 16 آذر 1386، ساعت 8:44

خانم الهام عزیز

سپاس‌گزار از پاسخ مشروح و منصفانه شما. گرچه دیگر قصد پُرگویی نداشتم، اما نکته‌ئی در نوشته شما بود که مرا وادار به نوشتن کرد.

تا آن‌جا که حافظه‌ام یاری می‌کند کتاب سنگی بر گوری پس از مرگ جلال آل‌احمد، بدون اجازه خانم دانشور و توسط برادر ایشان آقای شمس آل‌احمد چاپ و منتشر شد. اگر اشتباه می‌کنم، لطفاً تصحیحم کنید.

در برابر آقای آل‌احمد، فروغ فرخ‌زاد را مثال می‌آورم که در حیات خود با چاپ کتاب‌های شعرش، بسیاری از شایعات در باره خود را تأئید کرد. آیا هیچ خبرنگاری، یا حتا دوست نزدیکی جرأت کرد از آقای پرویز شاپور، حتا پس از مرگ فروغ در باره او سؤالی بپرسد؟

تمام تأکید من بر آن است که اگر ما واقعاً خواهان برابری زن و مرد در تمام عرصه‌ها هستیم، اولین قدم شکستن ساختارهای کهنه فکری و کلامی خودمان است. شکستن کلیشه‌ها و قالب‌هائی که به صورت مدرن، اما هنوز با کارکرد سنتی در ذهن ما ثبت شده است. در همین راه به‌طور مثال می‌توانیم به جای کاربرد کلمه "خاله زنک" در مورد مردانی که طاقت دیدن زن برتر از خود را ندارند و شایعه می‌سازند، کلمه "خالو مردک" را به‌کار بریم که بیش‌تر معنای مقصود می‌کند.

 با آرزوی توفیق و تداوم،

 پرتو نوری‌علا

 

 

 

 

 

نویسنده: حسین

جمعه 16 آذر 1386، ساعت 17:43

با احترام

به عنوان فردی (در مقابل کس) که سال‌ها و مرزهای بسیاری را دیده، از خواندن این چند صد کلمه ذوق‌زده شدم. به‌خصوص که این رفت و‌آمد فرهنگی در میان بانوان روی می‌دهد که برخلاف مطالبی که این روزها از آقایان به دستم می‌رسد، دارای طول، عرض و عمق است. اما از این‌هم مهم‌تر شناخت زنانی است که (مادر، خواهر، هم‌سر اول، و و و) شاید بر حسب اتفاق در مسیر بودند که ارزش مطالب فوق را چنان بالا می‌برد که امیدزا است. سووشون را فریده (یکی از هم‌کلاسی‌ها) به من قرض داد. تا تمام نشد، از دستم نیفتاد. و دیگر این کتاب را ندیدم ، اما طعم آن جاودانه است.

از آن زمان حدود سی‌و‌پنج سال می‌گذرد، اما هنوز به یاد دارم که تقدیم به جلال که جلال زندگی‌یم بود. نویسنده با این جمله به اندازه کافی در مورد کیفیت رابطه‌اش صحبت کرده، فقط این‌که این تصور من خواننده بود. هم‌چنان که این تصور من نبود که مرحوم آل‌احمد (حتا به عنوان تفنن)تریاک می‌کشید و این‌که هیلدائی وجود داشته و و.

و اگر بپذیریم که در چند سال آخر رابطه عمیق و... ، تنها تحلیل ما از جمله تقدیم به... به یک جمله حرفه‌ئی محدود خواهد شد.

در مورد مهد آزادی که اشاره شد، عزیزم آواز دهل است.

در مورد برابری زن و مرد! مثالی که در جوانی داشتم، تشبیه به دو زاویه مکمل بود که اغلب مساوی نیستند، اما یک‌دیگر را تکمیل می‌کنند. البته اجباری نیست که نظر این‌جانب را بپذیرید. چه، اقرار می‌کنم که در زندگی بیش‌تر خطا کردم.

این روزها صحبت‌هائی می‌شود که چون موسیقی در گوش صدا می‌کند، اما مفهومی را نمی‌‌رساند. به عنوان نمونه آزادی، برابری، عدالت... شاید نباید ایده‌آلیسم را با رئالیسم و پراگماتیسم بیامیزیم.

با عرض تبریک، چه اگر این نبود، تصویر از این‌هم ناروشن‌تر بود.

موفق باشید.  

 

 

 

 

 

 

نویسنده: احمد

شنبه 17 آذر 1386، ساعت: 29 دقیقه بام‌داد

من و آقای آل‌احمد

یادم می‌آید زمانی سال اول دانش‌گاه ادبیات تهران بودم. هنوز بیست سالم تمام نشده بود. گاهی با هم‌کلاسی‌هایم ادای روشن‌فکرهای آن زمان بیرون می‌آوردیم !! به سبک آن‌ها به کافه نادری یا به کافه اسلامبول می‌رفتیم. این دو کافه شبیه کافه‌های/ منپارناس/ پاریس پاتوق هنرمندان و شعرا و روشن‌فکران آن زمان ایران بود.

قهوه یا چای می‌نوشیدیم و درباره تمام امور عالم از فلسفه و دین گرفته تا سیاست و هنر و ادبیات اظهار فضل می‌کردیم...

چیزی نبود که ما ندانیم !! و درباره آن اظهارنظر قطعی ارائه ندهیم . و گاهی اختلاف سلیقه‌های ما جوجه‌روشن‌فکرها سبب می‌شد در کافه سر وصدا راه نیندازیم و آرامش کافه را به‌هم نزنیم...

گاهی صاحب کافه محترمانه از ما می‌خواست از کافه بیرون رویم و درخیابان با هم مجادله کنیم .خوب تا این‌جا یک‌خاطره بود.

در همین کافه اسلامبول بود که برای اولین بار نویسنده محبوبم جلال آل‌احمد را از نزدیک دیدم که با جمعی از دوستانش دور میزی نشسته بودند و شاید آن‌ها هم مثل ما مشغول رتق و فتق امور عالم بودند!!

من او را تا آن روز از نزدیک ندیده بودم . یکی از دوستانم اشاره کرد که او جلال آل‌احمد است. من چنان از دیدن او ذوق‌زده شدم... که نزدیک بود از جایم بلند شوم، به‌ طرفش بدوم و بگویم چقدرخوش‌حالم او را می‌بینم. خوش‌بختانه دوستم مانع شد که نباید مزاحم او شوم...

من کتاب‌های او را مثل غرب‌زدگی / خسی درمیقات و مدیر مدرسه راخوانده بودم. در ذهنم او را با چخوف مقایسه می‌کردم!! البته ظاهر او کم و بیش از نظر من شبیه چخوف بود!!

از آن به بعد هرجا او سخن‌رانی می‌کرد، تمام کارهایم را رها می‌کردم تا به محل سخن‌رانی او خودم را برسانم... نوعی شیفتگی نسبت به او پیدا کرده بودم.

اما این شیفتگی خیلی دیر نپائید .هرچه بیش‌تر این نوشته او را خواندم و به حرف‌های او گوش می‌کردم، بیش‌تر احساس می‌کردم در زیر نوشته‌های او نوعی تعصب و یک‌سونگری پنهان است. که در گفتن آن‌ها صادق نیست و این تردیدم با خواندن مجدد غرب‌زدگی  منجر به یقین شد. شاگردی و نزدیکی او با دکتر احمد فردید که استاد من هم بود و گرایش او به شریعتی مرا به کلی نسبت به جهان‌بینی او به عنوان یک نویسنده متعهد بی‌اعتماد کرد.من کاری به زندگی شخصی او ندارم، اگر زن‌باره بود یا افیونی... ولی او یک نویسنده متعهد اجتماعی نبود.

به‌نظر من آثار نویسندگان و هنرمندان یک جامعه مثل دارو هستند برای مداوای دردهای جامعه‌شان. این داروها گاهی مخدر و مسموم‌کننده هستند و آثار آن‌ها فقط به تخریب جامعه کمک می‌کند و من تصور می‌کنم آثار جلال آل‌احمد از این نوع داروها بود. که روح و روان بسیاری از جوانان ما را مسموم کرد. و جهان‌بینی آن‌ها را منحرف ساخت. نمونه بارز این نوع نوشته‌های او همان کتاب معروف غرب‌زدگی او است که ای کاش می‌فهمید جامعه ایران غرب‌زده نبود بل‌که عرب‌زده بوده و البته جلال آل‌احمد متعلق به قشری از جامعه ایران بود که آثارش باید درخدمت قشر خودش باشد.

اما در باره خانم سیمین دانشور و کتاب سووشون او:

این کتاب هزاران سال دور از طرز تفکر جلال آل‌احمد است. چه رسد که او آن را نوشته باشد!!

این کتابی است که از حقوق زن دفاع می‌کند و این چیزی بود که جلال به آن عقیده‌ئی نداشت... .

 

 

 

 

 

 

نویسنده: میم

شنبه 17 آذر 1386، ساعت 19:29

دانشور: آل احمد تریاکی نشد! گاهی با نیما می‌کشید... .

عجب جامعه هنری داشتیم. ای‌ول، همه اهل دود بوده و هستند!!

 

 

 

 

 

یک‌شنبه 18 آذر 1386

 

سرکار خانم پرتو نوری‌علای عزیز

سلام بر شما

خانم دانشور در همین گفت‌وگو اعلام کردند اجازه چاپ کتاب سنگی بر گوری را خود داده‌اند و حتا اصرار به چاپش داشته‌اند.

متن کامل این گفت‌وگو را می‌توانید در شماره‌های پیشین آینه‌ها(www.aineha.com)، صفحه گفت‌وگوی شماره 22(اول اسفند 1386) مطالعه بفرمائید.

با احترام

الهام یکتا

 

 

 

 

نويسنده: اهورا

دوشنبه 19 آذر 1386، ساعت 14:51

با درود...

من خیلی اهل داستان نیستم .اما هر ایرانی سیمین دانشور را می‌شناسد... .

من کاری به مصاحبه و نوع مصاحبه ندارم. اما سؤالم این است که چرا این خانم نویسنده!! و دانش‌مند!! از جمله لر دوغ ندیده استفاده کرده و به یک قوم و نژاد به راحتی توهین کرده؟؟!! آیا ایشان نمی‌توانست از جمله دیگری استفاده کند...؟؟!! آیا من هم به‌‌عنوان یک "لر" الان می‌توانم به ایشان بگویم "خوب حتما شما خانم دانش‌مند مشکلی داشتید که آقا جلال سراغ هیلدا رفت..."

واقعا متأسفم برای ایشان... .

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: پرتو نوری‌علا

سه‌شنبه 20 آذر 1386،

سرکار خانم الهام یکتا، ممنون از پاسخ‌تان.

گیج از کرده‌ها و گفته‌های مردمان سال‌خورده روزگار سپری شده، (روزگار سپری شده مردم سال‌خورده) نتوانستم شماره اسفند 86 را که قاعدتاً هنوز نباید درآمده باشد، در فهرست نوشته‌های پیشین آینه‌ها بیابم. اسفند 85 هم که در لیست نیست. آیا درست می‌گویم؟ اسفند 86 هنوز نباید آمده باشد.

مرا از این که شما را به دردسر انداخته‌ام، ببخشید.
با احترام

 پرتو نوری علا

 

 

 

 

 

 

 

 

سرکار خانم نوری‌علای عزیز

سلام بر شما.

 اشتباه تایپی از من بود. شماره 22 از آن اسفند 1384 است، نه 1386. در صفحه اصلی آینه‌ها، اگر بر "شماره‌های پیشین" و بعد بر "شماره بیست‌ودوم" کلیک کنید، در صفحه گفت‌و‌گو این متن را می‌توانید بیابید. گرچه از ابتدا باید نشانی مستقیم زیر را به شما می‌دادم:

http://www.aineha.com/22/interview.htm

با عرض پوزش

و

با احترام

الهام یکتا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه