خوانندگان علاقهمند باقی
ماجرای نامههای زیر را میتوانند در صفحه
گزارش همین شماره بخوانند!
سردبیر
6
آبان 1386
الهام جان سلام
از روزی که تلفن را قطع کردی تا الان که دارم
این
یادداشت را برایت
مینویسم حدود 3-2 روزی میگذرد. البته در پاسخ
مطلبی که در سایت زده بودی چند صفحه نوشتهام که به شکل
پی دی اف همراه این ئیمیل
برایت اتچ کردهام. ولی پیش از آن دوست داشتم مطلب کوتاهی
را به تو بگویم چون میدانم بهشخصه تا اینجا که من فهمیدم (ولی البته
اکنون به
گونهئی دیگر شده است و نمیدانم چرا) جَنَم تو (ذات تو)
اساسا بد، بخیل، کمجنبه، بیظرفیت، بیادب، و خلاصه صفات رذیلهئی که
معمولا
در آدمهای، به زعم من غیرمؤمن و بیریشه و بیفلسفه فکری، وجود دارد،
نیست. من
فکر میکنم
شاید در شرایطی غیرعادی و شاید در وضعیتی بههمریخته، از لحاظ روحی
بودهئی که اینچنین وقت نازنینت را که چقدر خوب میتوانی
نقد یا قصه بنویسی به این خزعبلات بگذرانی؟
من، به روح مادرم و به
جدم فاطمه زهرا هنوز هم نمیتوانم تصور کنم این مطلب درباره
نافه را -
که اساسا به تو ربطی نداشته و همه آن
مشکلات من بوده و من هم خیلی راحت از روی آن گذشتم و
فراموشش کردم- تو نوشته باشی؟
چگونه و به چه انگیزهئی؟ واقعا نفهمیدم
من
که به زعم تو مقهور نامدارانم، خب، تو چرا این
همه
مرعوب
چند تا نویسنده هستی که نتوانستهئی مطالبشان را چاپ کنی،
آن هم در جائی که تو مسؤول نبودهئی و هرچه قصور بوده از من و
مشکلاتم بوده که الحمدالله هیچکس نتوانست و نمیتواند آن ها را درک
کند مگر
مبتلایش شود و آنرا هم که از خدا میخواهم همه سلامت
باشند و سالم و از این گونه
مشکلات هیچگاه نداشته باشند
اگر متعهد به قولت به این نویسندگان بودی که
من در
نافه 36 همه بدقولیها و مشکلات را گردن
گرفتم تا از تو رفع هرگونه بی توجهی شده
باشد. دو حالت وجود دارد، یا آنها آنقدر بزرگوار و پر هستند که اصلا
برایشان مهم
نیست و احتمالا کوچک و حقیر، اگر بزرگوارند و با سعه صدر که مشکل با آنها
نداریم و
اگر هم خدای ناکرده حقیرند، تو چرا خودت را در حد حقارت آنان به مثابه یک زن
چغلیکن و ....پائین
میآوری؟
بیشک
همه این عزیزان برای ما محترم هستند و همه
آنها مشکلات ما را
میدانند. تو فکر میکنی کسانی را که در داخل یا
خارج از ایران هستند و من نشانی سایت تو را همراه با بهترین تعریفها
از تو به آنها دادهام وقتی این مطلبها را در سایت بخوانند چی فکر
میکنند؟ من دلم برای خودم
نسوخته که فکر کنم من را در حد تو پائین میآورند ولی باور کن الهام،
برای تو متأسف
میشوم اگر چندی از همین مگسان گرد شیرینی که با تو و من و... حشر و
نشر ادبی
/فرهنگی دارند و چه تلفنی و چه با ئیمیل به من گفتند آن
مطلب را بخوانم (چون تا
پیش از آن من به دلیل سفر به ترکیه برای یک کنفرانس مطالعات زنان در
استانبول ترکیه
بودم و فرصت دیدن سایتها و ئیمیلهایم را نداشتم). اما پریروز که از سفر
برگشتم
هنگام چک کردن ئیمیلهایم که در آن به مطلب تو راجع به
نافه
حرفهائی برای
من
نوشته بودند که البته من به دلیل اخلاقیاتی که همیشه با من است اجازه
هیچگونه
اساعه ادب به آنها ندادم، گرچه برخیشان خیلی هم با من بیرودربایستی
هستند. خیلی
متأسف شدم. واقعا خیلی.
به هرحال من بنا به اخلاقیات کاری و تعهدات
میان ِ
رسانه ادبی که من و تو هر کدام به گونهئی داریم و مخاطبین بسیار و
خوانندگان زیادی
این مطالب را
میخوانند، و برخی که یا دوستند و با خبر و یا دشمنند و بیخبر از من و
شخصیت خاکی من، از تهمتها و نسبتهائی که تو به من دادهئی
یا متأسف میشوند و یا خوشحال مجبور شدم به رغم مایل نبودن به توجه به
آن، ناگزیر
پاسخی در همان حوزه ولی با ادبیات خودم نوشتم
باور کن، باور کن، که آنقدر سخت بود نوشتن
خطاب به
تو با ادبیات تو. گرچه من از ادبیات خودم استفاده کردم و سعی کردم در
هنگامی که سخت
ناراحت و متعجب شده بودم اصلا ننویسم ولی به هرحال این کار بد را که تو
متأسفانه به
دلیل انجامش من را هم آلوده آن کردی و مجبور شدم چند صفحهئی بنویسم،
تو گردنم
گذاشتی
من برایت آرزوی موفقیت دارم. هیچگاه
محبتهایت را و
نیز... صد البته محبتهائی را که خودم به تو کردهام فراموش نمیکنم
وبه عطار و آن
بیت
زیبایش میاندیشم
توئی و یک دم و آگاه
نهئی کز
دگر دم چه خبر میآید؟
من دوست ندارم سرم را که شب بر زمین میگذارم
و نمیدانم که دگر دم چه خبر خواهد بود، خاطری را آزرده باشم و بیش،
دوست ندارم شب که به
بستر
میروم
و با خدای خودم راز و نیاز و برای خودم وهمه
دعا میکنم با دلی سنگین از درد آزرده شدن از کسی که
میدانم همه- مثل خود ما
-مشکلات
و گرفتاری دارند، سر به بالین بنهم
خوب باشی (که بودهئی) و موفق و با یادی دیگر
ازعطار
داد بستان ز جهانی که درو
بهترِ
خلق بَتر می آید
دختر گلت را ببوس
ناهید
nahidnafe@yahoo.com