دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم

________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

 کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

 فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

مرگ رنگ
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


 

 

 

 3 آبان 1386

elhaam e naadide ye aziz ,

salam,

afarin bar hematat ,

edaame bedeh aziz o bikhiyal be hame chiz,

 

erphan qaneei fard

erphan.qa@gmail.com

 

جناب قانعی‌فرد

سلام بر شما

نامه محبت‌آمیز شما را دریافت کردم. صداقت و محبت‌تان مغتنم است.

با سپاس و احترام

الهام یکتا  

 


 



 

به نام زیبای زیباآفرین

 3 آبان 1386

جناب شکراللهی؛ مدیر پای‌گاه اینترنتی هفتان

سلام بر شما

در دوره اول کاری‌یم؛ حدود یک دهه پیش نامی از شما نشنیده بودم. اما در دوره دوم کاری‌یم که اینترنت بخش مهمی از آن را تشکیل می‌داد، بارها به نام‌تان برخوردم و به یکی از کاربران پای‌گاه هفتان شما تبدیل شدم. این ارتباط یک‌طرفه به واسطه چند شماره مجله اینترنتی‌یم، آینه‌ها، دوسویه شد؛ در بهار و تابستان گذشته لطف می‌کردید و برخی صفحه‌های آینه‌ها را در هفتان به خوانندگان توصیه می‌کردید. تا حدی که صفحه هزارتو شماره 44 آن- نوشته این‌جانب-  به گواهی خود پای‌گاه‌تان جزو پرخواننده‌ها بوده است. بنابراین نمی‌توانم برای خود توجیه کنم آینه‌ها چیزی برای خواندن ندارد که به رغم ارسال خبر نصب شماره‌های 45 و 46 آن در شبکه برای هفتان، از معرفی آن به خوانندگان خودداری می‌شود.

واکنش‌ها موجب می‌شود ما دیگران را بشناسیم یا داوری خود را درباره ایشان تغئیر دهیم. از آن‌جا که واکنش شما برایم پرسش‌‌انگیز شده است، ممنون می‌شوم اگر بفرمائید چرا در طول دو ماه گذشته مهجورترین تارنوشت‌‌ها و پای‌گاه‌ها را معرفی کرده‌ئید، اما آینه‌ها را نادیده گرفته‌ئید. آیا این واکنش شما را باید نوعی حمایت از علی‌رضا عطاران (علی آرام) محسوب کنم و ترویج لمپنیسم در ادبیات که در این مدت چند بار پای‌گاه اینترنتی او را به خوانندگان معرفی کرده‌ئید؟ و به دنبالش آیا شما را هم باید در فهرست کسانی قرار دهم که چشم به روی حق می‌بندند و مروج بی‌عدالتی و ظلم هستند؟

 با احترام

سردبیر آینه‌ها

الهام یکتا مهویزانی

eyektam@gmail.com

      

 

ب. ت:

الف- فکر نکنم ضرورت داشته باشد شما را به خواندن صفحهنامه آینه‌های شماره 46 ارجاع دهم. به یقین پس از ارسال ئی‌میلم (2 آبان 1386) مبنی بر نصب شماره 46 آینه‌ها در شبکه، باید آن را دیده باشید.

ب- این نامه سرگشاده است و رونوشت آن برای برخی دوستان و هم‌کاران فرستاده خواهد شد.

 

 

 

3 آبان 1386

با سلام

از نظر لطف شما در باره خودم و هفتان بسیار ممنونم.

هفتان یک لینکده گروهی ست  که اعضای آن لینک‌های دل‌خواه خود را مطابق آداب هفتان در آن منتشر می‌کنند و این‌که خود من برخی لینک‌ها را در آن می‌گذارم، صرفاً یک اقدام داوطلبانه است، نه به عنوان وظیفه سایت هفتان. من صرفاً یک فعال رسانه‌ئی‌یم و به هیچ‌وجه شایستگی ورود به بحث‌هائی نظیر آن‌چه فرموده‌ئید، ندارم. چه رسد به قضاوت و تأثیر گرفتن.

هم‌چنان نیز اگر فرصت کنم و سایت‌تان را مرور کنم، با امضای مخصوص دبیر سایت، در هفتان به نشریه شما لینک می‌دهم. در این میان، اگر اعضای هفتان چنین کنند که چه بهتر.

برای شما و نشریه‌تان پای‌داری و موفقیت آرزو می‌کنم.

سیدرضا شکراللهی

rshokrollahi@gmail.com

 

 

 

خوانندگان علاقه‌مند باقی ماجرای نامه‌های زیر را می‌‌توانند در صفحه گزارش همین شماره بخوانند!

سردبیر

 

 6 آبان 1386

الهام جان سلام

از روزی که تلفن را قطع کردی تا الان که دارم این یادداشت را برایت می‌نویسم حدود 3-2 روزی می‌گذرد. البته در پاسخ مطلبی که در سایت زده بودی چند صفحه نوشته‌ام که به شکل پی‌ دی ‌اف همراه این ئی‌میل برایت اتچ کرده‌ام. ولی پیش از آن دوست داشتم مطلب کوتاهی را به تو بگویم چون می‌دانم به‌شخصه تا این‌جا که من فهمیدم (ولی البته اکنون به گونه‌ئی دیگر شده است و نمی‌دانم چرا) جَنَم تو (ذات تو)  اساسا بد، بخیل، کم‌جنبه، بی‌ظرفیت، بی‌ادب، و خلاصه صفات رذیله‌ئی که معمولا در آدم‌های، به زعم من غیرمؤمن و بی‌ریشه و بی‌فلسفه فکری، وجود دارد، نیست. من فکر می‌کنم شاید در شرایطی غیرعادی و شاید در وضعیتی به‌هم‌ریخته، از لحاظ روحی بوده‌ئی که این‌چنین وقت نازنینت را که چقدر خوب می‌توانی نقد یا قصه بنویسی به این خزعبلات بگذرانی؟

من، به روح مادرم و به جدم فاطمه زهرا هنوز هم نمی‌توانم تصور کنم این مطلب درباره نافه را - که اساسا به تو ربطی نداشته و همه آن مشکلات من بوده و من هم خیلی راحت از روی آن گذشتم و فراموشش کردم- تو نوشته باشی؟ چگونه و به چه انگیزه‌ئی؟ واقعا نفهمیدم

 من که به زعم تو مقهور نام‌دارانم، خب، تو چرا این همه مرعوب چند تا نویسنده هستی که نتوانسته‌ئی مطالب‌شان را چاپ کنی، آن هم در جائی که تو مسؤول نبوده‌ئی و هرچه قصور بوده از من و مشکلاتم بوده که الحمدالله هیچ‌کس نتوانست و نمی‌تواند آن ها را درک کند مگر مبتلایش شود و آن‌را هم که از خدا می‌خواهم همه سلامت باشند و سالم و از این گونه مشکلات هیچ‌گاه نداشته باشند

اگر متعهد به قولت به این نویسندگان بودی که من در نافه 36 همه بدقولی‌ها و مشکلات را گردن گرفتم تا از تو رفع هرگونه بی توجهی شده باشد. دو حالت وجود دارد، یا آن‌ها آن‌قدر بزرگ‌وار و پر هستند که اصلا برایشان مهم نیست و احتمالا کوچک و حقیر، اگر بزرگ‌وارند و با سعه صدر که مشکل با آن‌ها نداریم و اگر هم خدای ناکرده حقیرند، تو چرا خودت را در حد حقارت آنان به مثابه یک زن چغلی‌کن و ....پائین می‌آوری؟

 بی‌شک همه این عزیزان برای ما محترم هستند و همه آن‌ها مشکلات ما را می‌دانند. تو فکر می‌کنی کسانی را که در داخل یا خارج از ایران هستند و من نشانی سایت تو را هم‌راه با بهترین تعریف‌ها از تو به آن‌ها داده‌ام وقتی این مطلب‌ها را در سایت بخوانند چی فکر می‌کنند؟ من دلم برای خودم نسوخته که فکر کنم من را در حد تو پائین می‌آورند ولی باور کن الهام، برای تو متأسف می‌شوم اگر چندی از همین مگسان گرد شیرینی که با تو و من و... حشر و نشر ادبی /فرهنگی دارند و چه تلفنی و چه با ئی‌میل به من گفتند آن مطلب را بخوانم (چون تا پیش از آن من به دلیل سفر به ترکیه برای یک کنفرانس مطالعات زنان در استانبول ترکیه بودم و فرصت دیدن سایت‌ها و ئی‌میل‌هایم را نداشتم). اما پری‌روز که از سفر برگشتم هنگام چک کردن ئی‌میل‌هایم که در آن به مطلب تو راجع به نافه حرف‌هائی برای من نوشته بودند که البته من به دلیل اخلاقیاتی که همیشه با من است اجازه هیچ‌گونه اساعه ادب به آن‌ها ندادم، گرچه برخی‌شان خیلی هم با من بی‌رودربایستی هستند. خیلی متأسف شدم. واقعا خیلی.

به هرحال من بنا به اخلاقیات کاری و تعهدات میان ِ رسانه ادبی که من و تو هر کدام به گونه‌ئی داریم و مخاطبین بسیار و خوانندگان زیادی این مطالب را می‌خوانند، و برخی که یا دوستند و با خبر و یا دشمنند و بی‌خبر از من و شخصیت خاکی من، از تهمت‌ها و نسبت‌هائی  که تو به من داده‌ئی یا متأسف می‌شوند و یا خوش‌حال مجبور شدم به رغم مایل نبودن به توجه به آن، ناگزیر پاسخی در همان حوزه ولی با ادبیات خودم نوشتم

باور کن، باور کن، که آن‌قدر سخت بود نوشتن خطاب به تو با ادبیات تو. گرچه من از ادبیات خودم استفاده کردم و سعی کردم در هنگامی که سخت ناراحت و متعجب شده بودم اصلا ننویسم ولی به هرحال این کار بد را که تو متأسفانه به دلیل انجامش من را هم آلوده آن کردی و مجبور شدم چند صفحه‌ئی بنویسم، تو گردنم گذاشتی

من برایت آرزوی موفقیت دارم. هیچ‌گاه محبت‌هایت را و نیز... صد البته محبت‌هائی را که خودم به تو کرده‌ام فراموش نمی‌کنم  وبه عطار و آن بیت     

زیبایش می‌اندیشم

توئی و یک دم و آگاه نه‌ئی        کز دگر دم چه خبر می‌آید؟

من دوست ندارم سرم را که شب بر زمین می‌گذارم و نمی‌دانم که  دگر دم چه خبر خواهد بود، خاطری را آزرده باشم و بیش، دوست ندارم شب که به بستر می‌روم  و با خدای خودم راز و نیاز و برای خودم وهمه دعا می‌کنم با دلی سنگین از درد آزرده شدن از کسی که می‌دانم همه- مثل خود ما -مشکلات و گرفتاری دارند، سر به بالین بنهم

خوب باشی (که بوده‌ئی) و موفق و با یادی دیگر ازعطار

داد بستان ز جهانی که درو      بهترِ خلق بَتر می آید

دختر گلت را ببوس

ناهید

nahidnafe@yahoo.com

 

 

 

9 آبان 1386

خانم مهویزانی

سلام

چند روز پیش ئی‌میل‌یی هم‌راه با 7 صفحه یادداشت (نامه) به صورت پی دی اف برای شما به همین ئی‌میل‌تان فرستادم. انتظار داشتم تا امروز مطلب آن را روی سایت آینه‌ها و زیر گزارش مربوط به نافه می‌گذاشتید تا خوانندگان هم‌زمان بتوانند قضاوت کنند

متأسفانه تا امروز (چهارشنبه) که سایت را نگاه کردم نامه یا یادداشت من خطاب به شما زیر گزارش شما از نافه نیامده بود

می‌دانم پاسخ شما این است که تا شماره بعد امکان دخل و تصرف در سایت را ندارید. ولی با توجه به اطلاعات ناقصی که من از سایت و کارکرد آن دارم امکان تغئیر یا حذف و اضافه کردن مطلب به سایت در همان زمان که فعال است وجود دارد

من، با توجه به احترام و محبت هنوز دست نخورده‌ام به شما (که مشمول این بازی‌های......... نمی‌شود) و با توجه به این‌که اگر شما آن را خودتان در سایت خودتان بگذارید من دیگر نیازی به ارسال فوری آن به سایت‌های دیگر نمی‌بینم، سپاس‌گزار خواهم شد محبت فرموده به مسؤولین و همکاران‌تان در سایت که کارهای فنی را انجام می‌دهند دستور فرمائید تا پی دی اف یادداشت یا نامه ارسالی خدمت شما را به همان شکل اسکن کرده (مانند عکس صفحات نافه که اسکن کرده بودید) و تا روز شنبه حتما حتما در سایت قرار دهند

در غیر این صورت، اگر مطلب سایت خودتان و یادداشت یا نامه من را در جائی (اعم از سایت‌ها یا روزنامه‌ها یا مجله‌های ادبی) دیدید من را- مثل عادت جدیدتان-  متهم به عدم رعایت رفتار انسانی/صنفی نفرمائید

بی‌شک، چون قرار بر این دارید  که پاسخ این ئی‌میل‌ها را هم ندهید، بنابراین هرگونه دفاع من از شخص و شخصیت فردی و ادبی/ فرهنگی‌یم، با توجه به تهمت‌ها و اهانت‌های بی‌رحمانه روا شده  به من از سوی شما در سایت‌‌تان، موجه و اخلاقی تلقی خواهد شد

با محبت و احترام

ناهید توسلی

nahidnafe@yahoo.com

  

بعدالتحریر: امروز با یک نگاه سریع دوباره به سایت شما متوجه شدم اساسا این برخورد و اهانت و خرده‌گیری شما، به مانند عادتی ناپسند، در هر شماره و نسبت به تقریبا همه بخت‌برگشتگانی چون من انجام می‌شود (به ویژه در بخش خاطره‌های‌تان که همه را اعم از شاملو و براهنی و کارکنان روزنامه توسعه و ... و... خلاصه هر که را با او کار می‌کرده‌ئید از دم این تیغ تیز و 

بی‌رحمانه و سخت مرد/پدرسالارانه‌تان گذرانده‌ئید

اسفا..... وا اسفا........ از انسان و کیش شخصیت و مرز باریک و این پل صراط  انسان بودن/ و ناانسان بودن (که به شناختی که من از تو دارم هرگز و هرگز مشمول تو نمی‌شود ولی حیف که رفتار و کردارت این‌چنین به نظر 

می‌آید و تو را این‌چنین نشان می‌دهد)........باشد... باشد

 

 

 

 

20 آبان 1386

خانم مهویزانی عزیز سلام

من تا امروز (یک شنبه 20 آبان 86) تغئیری در متن بخش گزارش آینه‌ها شماره 46 ندیده‌ام

بی‌شک شما چند ئی‌میلی را که من برای‌تان ارسال کرده‌ام دریافت داشته‌ئید

ظاهرا شرط ادب و اخلاق اسلامی/انسانی که به نظر می‌رسید شما به آن پای‌بند هستید ایجاب می‌کرد در برابر این ئی‌میل‌ها پاسخی مثبت یا منفی حتا بدون خطاب به شخص خاصی (مثلا من) می‌دادید. من این را نه به پای بی‌ادبی شما بل‌که به پای شرمندگی شما از این رفتار زشتی که نسبت به من کرده‌ئید می‌گذارم و می‌دانم همان شرمندگی موجب عدم پاسخ‌گوئی شما به ئی‌میل‌های من شده است ولی بدانید من شأنم اجل از آن است  که از این رفتارها - تا جائی که به تهمت و افترا نیانجامد- دل‌تنگی به دل بگیرم. بدیهی است من در این‌گونه موارد شخص مقابل را در حد بیماری که دارای مشکلات رفتاری است می‌پذیرم و در مورد تو هم - با توجه به شرایطت - این برخورد را تنها و تنها به همین دلیل، موجه می‌دانم

من، تا آخرین جائی که امکان داشته باشد حرمت تو را به عنوان دوستی دیرین و به مانند دخترم عزیز، ملحوظ می‌دانم اما......... بدان که هرگز و هرگز از ارسال پاسخم به گزارش آینه‌های 46 در مورد نافه (آن هم تنها به دلیل تهمت‌ها وعریان‌سازی متن‌های داخلی نافه، که مانند حجاب اسلامی‌یت می‌بایست از دید بیگانگان ادبی/حرفه‌ئی پوشیده می‌ماند، کوتاه نخواهم آمد

این ئی‌میل‌ها را فقط برای روز مبادا می‌نویسم تا بی‌حرمتی شما را نسبت به یادداشت کسی که برای‌تان نامه‌ئی نوشته و آن را بی‌جواب گذاشته‌ئید نشان داده باشم

بدیهی است پس ازانتشار آینه‌های شماره 47 در اینترنت اگر متن ارسال من به شما زیر مطلب مزبور و در همان بخش (و بدون هیچ نوع اظهارنظر یا نقد یا... دیگر برخوردهای غیراخلاقی) نیامده باشد بلافاصله متن گزارش شما و متن پاسخ خودم را (در یک فایل پی دی اف و یک‌جا) برای کلیه سایت‌های ایرانی و خارج از ایران ارسال و البته در نافه شماره 37 نیز عین این مطالب را منتشر خواهم کرد

خداوند توفیق شناخت خودش و توفیق آموزش اخلاقیات اسلامی/انسانی را به شما عنایت فرماید

ناهید توسلی

nahidnafe@yahoo.com

 

   

  

8 آبان 1386

Ya hagh

 

Shoma be ien dastan che emtiyazi midahid ?

 

Salam dooste gerami , agar be andazeye faghat yek daghighe forsat dari , be ien dastan negahi kon va emtiyazi ke shayestegiye an ra darad be an dastan bede

Man hargez nakhaham fahmid che kasi che emtiyazi dade .

Agar ham chenin emkani bood az eradatam kam nemishod.

Digar arzi nadaram / khayam zahiri

 Khayamzahiri

 khayamzahiri@yahoo.com

   كسی كه از تاریكی ﺁمده بود، دل‌هره عجیبی به جان ﺁدم می‌انداخت. هیكل بزرگ و تنومندش٬ حركات آرام و مر‌موزش٬ چهره كبود و بی‌روحش، هیبت هیولائی به او داده بود و با چشمان دریده و نگاه نافذی كه داشت، تا عمق وجود آدم را می كاوید و هراس بزرگی بر آدم آوار می‌كرد، اما حال نزارش مانع از خشونت او می‌شد.

   او را به درختی بستند و ﺁتش روشن كردند. تا می‌شد هیزم جمع كرده بودند و دور "تخت̗ سنگی" كنار كوه چیده بودند و منتظر كه او بیاید. مرد سفید را می‌گویم.

مرد سفید مردی ا‌ست با موهای سفید٬ لباس سفید٬ چهره سفید٬ چشمان سفید... . كسی نمی‌داند چه می‌كند، كجا می‌ماند. هر وقت كه لازم باشد، او می‌آید و همه میﺁیند.

   حالا هم همه منتظر بودند و او ﺁمده بود. تا كنار مرد تاریك ﺁمد، به او نگاه نكرد، آن‌جا نایستاد. رفت، رفت تا بالای "تخت̗ سنگی" و به اطراف چشم دوخت.

او بالای سر آبادی چیزهائی می‌دید كه دیگران نمی‌دیدند. او حضور چیزی را حس می‌كرد كه به آن‌جا كشانده بودش و پریشانش می‌كرد. برای مدتی نگاهش را از مردم گرفت و در خود فرو رفت. آن‌گاه پایین ﺁمد، دست‌ها و پاهای مرد تاریك را باز كرد و او را با خود برد... .

   آن شب هیزم‌ها همه روشن شد و تا صبح سوخت، اما از مرد سفید خبری نشد. مردم آبادی نمی‌توانستند برای همیشه آن‌جا بمانند. برخاستند به خانه‌های‌شان رفتند.

پره‌ سر - شهریور 86

 

 

جناب ظهیری

سلام بر شما

نمی‌دانم دقیقا منظورتان از امتیازدهی چیست. اما همین‌‌قدر بگویم خیلی خوش‌آیند است بسته نامه‌هایت را باز کنی و داستان خوبی را که برایت ارسال شده، در آن بخوانی. انسان‌نمائی (‌personification) شب و روز جای خود زیبا است و این مضمون که مردم چشم‌انتظار روز با این‌که روز آمد، او را ندیدند و دست‌خالی به خانه‌های‌شان رفتند. البته به نظرم می‌رسد این فقط یک تأویل از داستان عمیق شما می‌تواند باشد. در هر حال داستان خوش‌دست‌تان نوید داستان‌های خوب دیگری را می‌دهد. خوش‌حال می‌شوم به هم‌راهان آینه‌ها بپیوندید و جز در صفحه نامه‌ها، در صفحه داستان نیز داستان منتشرنشده‌ئی از شما را درج کنم.

با احترام

الهام یکتا

 

 

 

 

به نام زیبای زیباآفرین

9 آبان 1386

هم‌کار گرامی، جناب آقای بی‌نیاز

سلام بر شما

جامعه‌شناسان شارح پست‌مدرنیسم از مرگ نقد و به تبع‌ آن نقد ادبی سخن به میان آورده‌اند. در سرمقاله آینه‌ها 46 (صفحه از دل برآید) خود از منظری به صحت و سقم این ادعا و تعمیم آن به نقد ادبی ایران  پرداخته‌ام. برخی نیز غلبه روی‌کرد فلسفی را در نقد ادبی موجب این اتفاق می‌دانند و... .

 خوش‌حال می‌شوم از نظر شما در این مورد آگاه شوم تا به صورت سلسله مقاله‌هائی در آینه‌ها درج شود.

پیشاپیش از هم‌کاری شما سپاس‌گزاری می‌کنم.

 

با احترام

الهام یکتا 

 

 

 

13 آبان 1386

سرکار خانم یکتا

    احتراما و با آرزوی سعادت و سلامت برای خود و دختر خانم عزیزتان. مقاله مورد تأکیدتان را خواندم و به دلیل بار ارزشی فراوان- بدون تعارف- آن‌را  برای هشت نفر از دوستان فرستادم. پرینتش را  نیز به مشاری از دوستان  خواهم داد.  به هر حال دست‌تان درد نکند. این‌جور مقالات در جامعه ادبی ما لازمند؛ چون نقد مفهوم  خود را از دست داده است.  سه نفر از دوستان مقیم  خارج در حال حاضر در ایران هستند که قرار شد مقاله را بخوانند و در صورت تمایل به نوعی در اختیار دیگران قرار دهند.

                                                با احترام و محبت همیشگی- دوست‌دارتان بی‌نیاز 

 

 

14 آبان 1386

جناب بی‌نیاز

سلام بر شما

شما هم‌واره به کارهایم با نظر لطف نگریسته‌ئید. سپاس‌گزارم و برای‌تان آرزوی توفیق روزافزون دارم.

با احترام

الهام یکتا

 

   

 

23 آبان 1386

salam khanom yektay aziz !

           shayad age sedamo beshnavid mano beshnasid . ashenayi ma dar had telefon kardanay shoma be entesharate ... ketab sokhane ayeneha ke man safeh arayish kardam . fekr konam yadeton omad ... khastam begam khili vaghte nist ke ba AYENEHA ashena shodam  va khili ham khosham omade!

     moafagh bashid mesl hamishe

matin bagheri

matin.bagheri@yahoo.com

خانم باقری عزیز

سلام بر شما.

از محبت‌تان نهایت سپاس را دارم. گرچه نمی‌دانستم صفحه‌بندی هم می‌کنید. و با این‌که هنوز نسخه چاپی کتاب سخن آینه‌ها را ندیده‌ام، از زحمتی که کشیده‌ئید، ممنونم. انتشارات فرهنگ ایلیا، دوستان نادیده؛ جناب آقای هادی میرزانژاد و هم‌سر گرامی‌شان سرکار خانم شادی پیروزی هم‌واره به من لطف داشته‌اند. لطفا سلام گرم مرا به ایشان برسانید. برای همه شما آرزوی توفیق دارم.

با مهر

الهام یکتا

ب. ت.

خوش‌حال می‌شوم اگر عکسی از خود برایم بفرستید تا هم‌راه نامه‌تان در مجله بگذارم.

 

     

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
نامه   .    آینه های دیگر   .   جوانه