دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی
وحید مقدم

________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

 کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

مرگ رنگ
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 

 

 

 

به خواب‌رفتن با تنی خسته

عاشق از خواب برخاستن

و ناگهان پی بردن به این‌که شقایق‌ها چه قدر سرخند...

این نیروی آسمانی چیست

که در برج عاج الهه اندوه تو

درون می‌خزد؟

حیاط کوچک تو، رخت شسته بر طناب، عطر دیوانه‌ئی به زندگی می‌دهد

 و سپیدارها حصاری بر این عیش بی‌کرانند ٱ

آنا آخماتووا، بخارا 61، صفحه 102
 

 

 

از نظر جوزف کمپل، اسطوره‌شناس بزرگ آمریکائی، هر اسطوره با شکل و ساختمان خاص خود، گویای نیازهای روحی آدمی‌ است و هر نسل محتاج نمادها و اساطیر خود است و اگر چنین نباشد گفت‌وگوی انسان و جهان پایان می‌گیرد و بین آدمی و طبیعت فاصله می‌افتد. اسطوره مبین نوعی جهان‌بینی و نحوه حضور در عالم است، عالم کشف و شهود و تخیل. انسان اساطیری خود را با طبیعت و تمامی هستی یکی می‌داند و سر و کارش با حقایق ازلی و ساحت دیگری از‌‌ وجود است. ٱ

صفحه 7 بزرگ‌بانوی هستی گلی ترقی

انتشارات نیلوفر

 

 
   

 

... من عبارتی را از آخرین کتاب شما، توهم بی پایان، یادداشت کرده ام. به نوشته شما مضحک ترین ویژگی سراسر تاریخ، طنز پایان این است که کمونیسم درست به همان نحوی نابود شده که مارکس برای سرمایه داری پیش بینی کرده بود... سرمایه کار کمونیسم را انجام داد و کمونیسم به جای سرمایه مرد.

ژان بودریار: این شوخی تلخ است، پارادوکس است... . طنز در تاریخ وجود دارد. از نظر مارکس سرمایه‌داری می‌بایست بمیرد و کمونیسم به نحوی تاریخ را بسازد. اما سرمایه‌داری نمرده است، حال آن که کمونیسم به پایان راه خود رسیده است. ٱ 

 

 

ژاکلین دو رمه‌ئی کتابی را به این موضوع اختصاص داده است و نظریه اصلی‌یش این است که نرمش در فکر و رفتار نشانه تمدن است. او می‌‌نویسد در این کار تحقیقی، منظورش از واژه نامشض چیزی معادل خوش‌آ‌یند یا خلاف تلخی نیست، بل که رفتار و منش مورد نظرش است. این واژه در برابر خشونت، لجاجت و سرسختی، و بی‌عدالتی به کار برده شده است و مفهوم آن عبارت است از نرمش در رفتار، مروت و انصاف، و قضاوت عادلانه و لازمه آن داشتن نرمش در تفکر است. وی تمام واژه‌هائی را که در ادبیات یونان معادل نرمش به کار برده شده، بررسی‌کرده  و تحول آن را نشان داده است. آنان از همان آغاز ادبیات، یعنی با هومر، به این مسأله توجه کرده بودند. هومر بسیاری از واژه‌ها را که معادل نرمش است، برای اولین بار به کار برده و بعدها دیگران هم از آن‌ها استفاده کرده‌اند. اما واژه‌های جدیدی را که در قرن چهارم و پنجم وارد ادبیات شده، در آثار هومر نمی‌‌بینیم. در آثار هومر بارها نرمش در رفتار مطرح شده، آن هم در ایلیاد که اساسا حماسه جنگی است.

صفحه 134

 

در آثار آشیل نرمش به مراتب فزونی یافته است و شاهد هم‌دردی او با بشر هستیم، تا جائی که می‌گوید: «نزد یونانیان هم‌دردی نوعی دانائی است و گذشت و بخشش صفتی است والا که فقط خدایان بدان آراسته‌اند.

صفحه 135

 

ژاکلین دو رمه‌ئی خشونت را از زاویه دیگری هم بررسی کرده است. او معتقد است وقتی فراغت در زندگی روزمره نباشد، زمینه برای رشد خشونت آماده می شود. فراغت با عشق به زندگی هم‌راه است و با روح زیبائی هم‌آهنگی دارد.

در عصر ما بری بودن از دل‌شوره و اضطراب مشکل است، در حالی‌که این امر برای یونانیان آن دوران میسر بود. آنان زندگی را به صورتی که بود، پذیرفته بودند و بدان مهر می‌ورزیدند. روح هارمونی (هم‌آهنگی) و زیبائی هم از همین‌جا سرچشمه می‌گیرد. امروز ما همه‌جا شاهد کین به زندگی هستیم. وی می‌نویسد تقریبا در اغلب زمان‌ها در فرانسه، یا حتا در اروپا، عشق به زندگی وجود ندارد. ٱ

صفحه 145 چرا یونان؟ هما دهقان

نشر کتاب روشن

 

 

 

هیچکاک به منزله پدیده‌ نظری که ما در چند دهه اخیر شاهد بوده‌ئیم- جریان بی‌پایان کتاب‌ها، مقاله‌ها، واحدهای دانش‌گاهی، کنفرانس‌های تحقیقاتی- یک نمونه عالی پدیده پست‌مدرن است. پدیده‌ئی که متکی بر انتقال فوق‌العاده‌ئی است که اثر هنری او راه می‌اندازد. برای خوره‌های حقیقی هیچکاک، همه چیز در فیلم‌های او واجد معنا است. طرح داستانی به ظاهر ساده فیلم‌هایش، پیچیدگی‌های فلسفی نامنتظره‌ئی را می‌پوشاند. (و- انکار آن‌هم بی‌فایده است- این کتاب هم در چنین جنونی بی‌اندازه سهیم است.) آیا هیچکاک، با وجود همه این بحث‌ها هنرمند پیش‌گام پست‌مدرنیستی نیست؟ چگونه باید جای‌گاه هیچکاک را با ارجاع به مثلث رئالیسم- مدرنیسم- پست‌مدرنیسم نشان داد که فردریک جیمسن با دیدگاه خاصی نسبت به تاریخ سینما آن را نشان داده است. دیدگاهی که رئالیسم را معادل سینمای کلاسیک هالیوود می‌داند- یعنی رمزگان روایتی که در دهه 1930 و 1940 بنا شد، مدرنیسم را معادل مؤلفان بزرگ دهه 1950 و 1960 می‌داند، و پست‌مدرنیسم را معادل پیچیدگی که امروزه در آن به سر می‌بریم... . ٱ

صفحه‌های 20-21 لاکان- هیچکاک اسلاوی ژیژک

مازیار اسلامی

 

 

 

 

اعتقاد من این است که سوداها و امیال شدیدی که بر وجود شما مستولی می‌شود، بیش از آن‌که جهان را در راه اهداف خود سازمان دهد، خود شما را متلاشی می‌کند. این امیال شدید در "ارزش‌"ها تغئیری نمی‌دهد، بل‌که در درجه حدت و قوت چیزها اثر می‌گذارد. سازمان دادن جز یک پدیده ذهنی بیش نیست و فاجعه زندگی شما در همین است. در میان اشتیاق‌های شدید شما، هیچ‌یک به ‌اندازه عشق جنبه حیوانی انسان را نوازش نمی‌دهد و سپس آن را بیدار نمی‌‌کند. ٱ

صفحه 28 وسوسه غرب آندره مالرو

نشر کتاب روشن

 

 
 

زمانی که من به پراگ رسیدم، بهار بود؛ بهار پراگ. بهار پراگ عنوان و زمانی است در فصل بهار که هر ساله موسیقی‌دانان نام‌دار جهان به انتخاب خود برجسته‌ترین کار هنری آن ‌سال‌شان را به پراگ می‌آورند و در این شهر غرق در گل و گیاه، در باغ‌های باروک قطعات موسیقی خود را در هوای آزاد برای مردم اجرا می‌کنند. زمانی که من رسیدم، بهار پراگ بود و کشورهای سوسیالیستی عضو پیمان ورشو هم با ارکسترهای خودشان که به ره‌بری شوروی و با موسیقی حاصل از غرش توپ‌ها و تانک‌های "رفقای پیش‌رو" هم‌راه دود در این جشن‌واره شرکت کرده بودند. با وجود این، مراسم بهار پراگ باز هم اجرا شد، البته با رونق کم‌تر و چهره‌هائی مغموم و متألم اما ساکت و آرام. این حالت تضادمند (پارادوکسیکال) را باور نمی‌کردم تا یک روز که یکی از مستخدمه‌های محل کارم به من پناه آورد و با نگرانی و وحشت گفت: «فلانی، دستم به دامنت. خانم مقام ریاست (سفیر) به من بیست‌وچهار ساعت مهلت داده که کارم را ترک کنم و اخراجم کرده. کمک کنید که اگر کارم را از دست بدهم، واقعا بدبخت می‌شوم. شوهرم مردی است بازنشسته، با درآمد بسیار ناچیز و... .»

پرسیدم: «چرا تو را اخراج کرده‌اند؟»

گفت: «از من خواسته‌اند سه شب دیگر که این‌جا میهمانی دارند، حاضر باشم و خدمت کنم. البته من از خدا می‌خواهم که در این میهمانی حاضر باشم. چون علاوه بر اضافه‌کار، غذا هم به من می‌دهند که ببرم به خانه‌ام.»

گفتم: «چرا شرکت نمی‌کنی؟»

گفت: «قرار است با شوهرم به تئاتر برویم. از دو سال پیش بلیت رزرو کرده‌ام و اگر نرویم، من هرگز به دیدن این نمایش‌نامه توفیق نخواهم یافت.»

پرسیدم: «مگر چیز فوق‌العاده‌ئی است؟»

گفت: «نمی‌دانم. فقط این اجرا، دهمین اجرائی خواهد بود که من از این نمایش‌نامه هاملت شکسپیر خواهم دید.»

سرگیجه گرفته بودم از این‌که زن مستخدمی برای دیدن دهمین اجرای نمایش‌نامه‌ئی از دو سال پیش... . خلاصه نزد مقام ریاست رفتم، به او گفتم به خاطر آبروی ایران و این‌که گویا هنر نزد ایرانیان است و بس، دست از سر این بی‌چاره و اسیر فرهنگ بردارید. ده‌ها نفر دیگر هستند که با اشتیاق این‌کار را به جای او خواهند کرد. سرانجام طرف را از خر شیطان پائین آوردم و رضایت داد که او را از این مرتبه اخراج نکند. ٱ

صفحه‌های بیست و بیست و یک تنهائی پرهیاهو بهومیل هرابال

نشر کتاب روشن     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
نامه   .    آینه های دیگر   .   جوانه