دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 عباس معروفی
وحید مقدم

________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

 کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

مرگ رنگ
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 


 راه میان‌بر سیاست

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

لجن را هم زدن هیچ خوش‌آیند نیست و بوی گندش پیش و بیش از همه خود فاعل را آزار می‌دهد. اما بیش از یک دهه است بار دردی را با خود این‌سو و آن‌سو می‌کشانم که هر بار خواستم آن را بر زمین بگذارم، به دلیلی نشد. در حالی‌که هم‌واره صدای آن جوانی در گوشم بود که از دوست دانش‌جویش نقل‌قول می‌کرد "اگر دوباره بخواهد انقلاب شود، دانش‌جویان دیگر تنها نیستند و ره‌بری مانند کوشان دارند!"

نمی‌دانم آن دانش‌جوی نادیده اکنون کجا است و چه می‌کند. همان وقت از طرف آن جوان واسطه، حقایقی را که خود از نزدیک شاهد بودم، برایش عنوان کردم. اما هنوز آرزومندم او و هم‌اندیشانش این مجموعه نوشته‌ها را که تا پایان سال در صفحه‌های گوناگون آینه‌ها ادامه خواهد داشت و نشان خواهد داد چگونه منصور کوشان به چنین بتی تبدیل شد، بخوانند و متأسفانه پس از گذشت بیش از یک دهه، تازه قضاوت کنند درست می‌اندیشیده‌اند یا نه، آلت‌دست کسی قرار گرفته‌بودند که برای رسیدن به شهرت، هر که و هر چه را وسیله قرار می‌داد، بی‌آن‌که اندک بهائی دهد بر سر او یا دیگران چه می‌آورد. همان‌گونه که در دهه گذشته دیدیم چه‌ها شد که نمی‌بایست می‌شد و... صد البته حال با حسرت و اندوه باید اذعان کنیم از ماست که بر ماست.

سردبیر

 

 

 

 

 

 

 

 

در سرزمینی که مردم آن‌جا تاریخ می‌خوانند،

 خردسالان‌شان همانند سال‌خوردگان‌‌شان می‌اندیشند

 و در سرزمینی که مردمش تاریخ نمی‌خوانند،

 سال‌خوردگان‌شان مانند خردسالانند.

ارنست رنان

 

آذر ماه سال 1377 تاریخ‌چه روشن‌فکری ایران را ورق زد و آن را وارد برگ تلخ و تیره‌ئی کرد. در مورد محمد مختاری به عنوان یکی از نقش‌آفرینان این اتفاق، در همین صفحه شماره مهر ماه آینه‌های 1385 مفصل نوشته‌ام. این بار از منظر دیگری می‌خواهم به واقعه‌های تأسف‌بار آن مقطع و زمینه‌چینانش بپردازم. منظری که کلید آن در دست منصور کوشان؛ یکی از مدعیان ره‌بری روشن‌فکری آن‌زمان است. ابتدا از خوانندگان خواهش می‌کنم صفحه روز من این شماره را حتما مطالعه کنند. زیرا هم نظر و تا حدی موقعیت ادبی او را در ابتدای دهه هفتاد مشخص می‌کند، هم پرده از داعیه ره‌بری‌طلبی‌یش برمی‌دارد؛ اگرچه او در آن جلسه آینه‌ها به صراحت از خود به عنوان چنین ره‌بری برای روشن‌فکری ایران نام نمی‌برد، اما در عمل و به تدریج زمینه را برای چنین موقعیتی از آن ِ خود فراهم می‌کند. او در پاسخ انتقادآمیز یکی از حاضران جلسه، در مورد نقش و جای‌گاه قشر روشن‌فکر در تاریخ معاصر چنین می‌گوید:

در بیدار نشدن این قشر، اگر بیدار نشده باشند، من مقصر نیستم. مقصر حرکت تاریخی است که ما تاکنون داشته‌ئیم. البته به این شکل نیست که می‌فرمائید هم‌‌چنان در خواب غفلت به سر می‌برند. درست است در رمان محاق می‌گویم از انقلاب مشروطیت تا امروز ما مدام اشتباه پشت اشتباه کردیم، ولی از یاد نبریم منظور اشتباه‌های سیاسی است. قرار نیست نویسنده لیدر سیاسی باشد و حرکت‌های سیاسی جامعه‌اش را ره‌بری کند. گرچه از بد حادثه در کشورهائی مثل ما و به طور کلی جهان سوم، هزار و یک مسؤولیت از جمله این مورد به گردن نویسنده است، در حالی که واقعا نباید چنین باشد.

منصور کوشان مقدمات ره‌بری خود را ابتدا از طریق ماه‌نامه ادبی گردون فراهم می‌آورد. مشاور سردبیر آن مجله است و تز "نسل سوم" ادبیات معاصر را مطرح می‌کند. هدف از این کار از میدان به‌ در کردن ریش‌سفیدانی مانند احمد شاملو، رضا براهنی، هوشنگ گلشیری، محمود دولت‌آبادی و...- به عنوان نسل دوم ادبیات معاصر- از داعیه ره‌بری روشن‌فکری ایران است. او با نویسندگان و شاعران نسل سوم مصاحبه می‌کند و هر چه می‌تواند آن‌ها را پیش می‌کشد و بزرگ‌نمائی می‌کند تا هم نسل دومی‌ها را عقب بزند، هم برای خود هوادارانی گرد آورد. با تعطیلی گردون، او نشریه تکاپو- مفصل نحوه تدارک و نشر این مجله را در شماره بهمن و اسفند آینه‌ها خواهم نوشت-  را به دست می‌آورد و این بار با چرخش صدوهشتاد درجه‌ئی سراغ همان نسل دومی‌هائی می‌رود که در گردون پس زده بود. کوشان از احمد شاملو، رضا براهنی، جواد مجابی و... برای هم‌کاری در هیأت تحریریه تکاپو دعوت می‌کند. پاسخ شاملو ابتدا مثبت و بعد منفی است. اما دکتر براهنی برای هم‌کاری موافقت می‌کند و... . تکاپو پس از یک‌سال و اندی فعالیت به علت سرمقاله‌های تند کوشان تعطیل می‌شود و چند سال بعد او به آدینه کوچ می‌کند و برای دوره‌ئی سردبیرش می‌شود. این دوره مقارن است با فعالیت پررنگ‌تر کانون نویسندگان و... .

امتیاز داشتن نشریه و پیش از آن، برگزاری اولین جلسه‌های کانون نویسندگان پس از انقلاب در منزل کوشان، موقعیتش را در کانون نویسندگان بالا می‌برد. همین جا بگویم آن‌خانه که خود کوشان آن را "کاخ" می‌نامید، از خانه‌های مصادره‌ئی و در اختیار بنیاد مستضعفان بود. او سال‌ها بدون پرداختن اجاره در آن خانه زندگی کرد؛ البته نه به عنوان نویسنده، بل‌که در ابتدای انقلاب خویش را به بنیاد مستضعفان بی‌خانمان معرفی کرده بود تا امکان زندگی را در آن  بیابد! و این در حالی بود که او خانه‌ئی در خیابان مظفر داشت و اجاره داده بود و بعدها از آن به عنوان دفتر نهائی مجله تکاپو استفاده ‌کرد.

برای برگزاری نخستین جلسه‌های کانون در آن خانه بزرگ در خیابان آفریقا و جلب توجه نکردن رفت و آمد آن‌همه آدم در طی سه روز ، کوشان به هم‌سایگان القا کرد  گروهی از فیلم‌‌سازان تلویزیون مشغول فیلم‌برداری در آن‌جا هستند. زیرا پیش‌تر- و بعدها بارها- کوشان آن خانه را به تلویزیون برای ساختن فیلم و سریال اجاره می‌داد و چنین اتفاقی برای هم‌سایگان دور از ذهن نبود! بنابراین او خودرو پاترولی را با نشان صدا و سیما تمام وقت دم در خانه گذاشت و... .    

در جریان تدوین نامه 134 نویسنده، کوشان به یکی از نویسندگان آن و امضاگیرندگان از نویسندگان تبدیل می‌‌شود- از جمله من که در دفتر مجله تکاپو آن بیانیه را امضا کردم- و به‌تدریج نقش یکی از ره‌بران پشت پرده کانون را بازی می‌کند. در واقع در این مرحله او چند گام دیگر نیاز دارد تا خود به شعاری برسد که در آن جلسه آینه‌ها می‌دهد:

 من وجب به وجب این مملکت را گشته‌ام. کمابیش مردم را می‌شناسم. اما هر کس مشکل و معضلی دارد و می‌‌باید با گروهی در میان بگذارد. مسأله من هم جامعه روشن‌فکری است. ما به ره‌بر احتیاج داریم. ره‌بر در هر زمینه‌ئی. اگر بتوانیم ره‌برهای این جامعه را در زمینه‌های مختلف زیاد کنیم، خیلی سریع‌تر موفق می‌‌شویم تا این‌که بخواهیم خود مردم را مخاطب قرار دهیم.     

هنگام انتشار تکاپو و با درج سرمقاله‌های تند کوشان در آن، وی کم‌کم به بت نسل جوان و به ویژه دانش‌جویان تبدیل می‌شود. آن‌زمان تازه از دانش‌گاه فارغ‌التحصیل شده بودم و هنوز ارتباطم با دانش‌جویان- به‌ویژه دانش‌گاه تهران-  قطع نشده بود. همان زمان هم بود که از جوان دانش‌جوئی به واسطه شنیدم: «اگر دوباره بخواهد انقلاب شود، دانش‌جویان دیگر تنها نیستند و ره‌بری مانند کوشان دارند!»

این جمله تکان‌دهنده احساس خطر بی‌نهایتی را در من ایجاد کرد. زیرا هم‌کاری با کوشان در مجله تکاپو باعث شده بود او را به خوبی از نزدیک بشناسم و بارها از او رفتارها و کردارهائی ببینم که صلاحیت ره‌بری سیاسی که سهل است، وجودش را به عنوان دوست یا هم‌کار ساده و معمولی هم زیر سؤال می‌برد. شاخص‌ترین نمونه‌اش رفتار او با عظیم نراقی؛ معاون وزیر مسکن آن زمان و مدیرمسؤول نشریه فرجاد و پس از آن با سکینه حیدری؛ مدیرمسؤول نشریه تکاپو بود که باز همه آن‌ها را در آینده شرح خواهم داد. اما در این جا به میزان خلوصش می‌خواهم بپردازم که شرط اولیه برای کسی است که می‌خواهد ره‌بری جمعی را- صرف‌نظر از برحق یا ناحق بودن موضع سیاسی که بحث دیگری است- به عهده بگیرد. و این نخستین نمونه ناخالصی او:

آن زمان که در تکاپو کار می‌کردم، او به همه کارکنان از جمله خود من تأکید داشت پشت تلفن هیچ‌چیزی مربوط به فعالیت‌های درونی تکاپو یا کانون نویسندگان و... نگوئیم. چون تلفن مجله کنترل است! اما صبح روز پس از برگزاری آخرین جلسه کانون کافی بود یکی از نویسندگان غایب در جلسه برایش زنگ بزند. آن وقت مکالمه تلفنی به یکی- دو ساعت می‌کشید و کوشان تمام جزئیات جلسه را برایش تعریف می‌کرد و حتا درباره این‌که در آینده چه باید بکنند یا نکنند، با او به بحث می‌پرداخت. طبیعی بود اگر مأموران نظام در حال شنود سخنان او بودند، به راحتی به تمام اطلاعات مربوط به جلسه کانون دست می‌یافتند. حال آن‌که خود هر جا می‌نشست، می‌گفت: «... مأمور رژیم است! او جاسوسی ما را می‌کند و هنوز یک روز از برگزاری جلسه‌های کانون نگذشته، همه رژیم از آن‌چه در جلسه گذشته، خبر دارند! امروز فلان فرد شاغل در فلان مقام وزارت ارشاد یا وزارت اطلاعات را دیدم و کلمه به کلمه جلسه دی‌روز را برایم گفت!»

گرچه در جهان پیش‌رفته فن‌آوری امروز، دیگر به حضور فرد برای جاسوسی نیاز نیست و طبیعی هم است هر نظامی مخالفان خود را زیر نظر داشته باشد، اما سرانجام از این همه دوروئی کوشان به تنگ آمدم. عصری داشت برای ناصر زراعتی باز از جاسوس بودن ... می‌گفت و ابراز ناراحتی از اطلاعات مسؤولان نظام از جلسه دی‌شب کانون که دیگر نتوانستم خود را نگه دارم یا آداب اجتماعی را رعایت کنم. به او رو کردم و گفتم: « آقای کوشان، دی‌شب که ... به جلسه کانون نیامده بود. او چه‌‌طور می‌توانسته گفت‌وگوهای جلسه‌ئی را که غایب بوده، به دیگران بگوید؟!»

فراموش‌کاری دروغ‌گو کار دستش داده بود. با وجود این کوشان خود را از تک و تا نینداخت و داد سخن از جلسه‌های پیشین داد و....

حال در برابر چنین رفتاری آن سرمقاله‌های تند تکاپو را بگذارید و ادعاهایش را!  

دوروئی‌های کوشان فقط به فعالیت روزنامه‌نگاری وی ختم نمی‌شد. در این باره او به صراحت در آن جلسه آینه‌ها می‌گوید هدایت در شرایطی قرار می‌گیرد که احساس می‌کند معضل زمانه‌اش را به فرض با ژورنالیسم می‌تواند پاسخ‌گو باشد، حاجی آقا را می‌نویسد. شخصا حاجی آقا را به عنوان اثر ادبی هدایت نمی‌‌بینم. او برای‌ شرایط اجتماعی خاص و مقطع زمانی خاصی نوشته است. حاجی آقا می‌توانست مقاله یا سخن‌رانی باشد. البته من هم که به نوعی شاگرد او محسوب می‌شوم، تلاش خودم را می‌کنم. برای مثال وقت زیادی را صرف نوشتن مقاله برای مطبوعات می‌کنم تا بتوانم از راه دیگری، حداقل خود را به جامعه‌ام نزدیک کنم. به واقع به شیوه‌ دیگری قلم می‌‌زنیم تا جاده را برای حرکت خودمان صاف کنیم. من در تلویزیون کار کرده‌ام، ده‌‌ها برنامه ساخته‌ام، صدها متن فیلم و برنامه نوشته‌ام برای این‌که راه را هم‌وار کنم.

بله، کوشان برای تلویزیون هم برنامه می‌ساخت! البته در ابتدای انقلاب کارمند این سازمان بود و زمان انتشار تکاپو قراردادی کار می‌کرد. منتها آن‌چه می‌نوشت، درست خلاف همه آن مخالف‌خوانی‌هائی بود که در تکاپو و با شدت بیش‌تری در محفل‌های خصوصی روشن‌فکری داشت.‌ از جمله آن‌ برنامه‌ها، فیلم‌نامه مجموعه‌ئی- با بازی امین تارخ- بود که در آن سال‌ها برای بخش معارف تلویزیون با نام مستعار نوشت. البته این کار فی‌نفسه نه جرم است، نه گناه. منتها آن‌که ادعای لائیک بودن و ره‌بری اپوزیسیون جامعه‌ئی را دارد، نمی‌تواند آشکارا دم از مبارزه و بی‌دینی و... بزند و برای خود وجهه ره‌بری جوانان خالص و صادقی را کسب کند که هوای انقلابی‌گری در سر دارند و جان‌شان را سر دست گذاشته‌اند. آن‌وقت در خفا فیلم‌نامه‌ئی مخالف تمام شعارهایش بنویسد و در خدمت همان نظامی باشد که دیگران را به مبارزه با آن ترغیب می‌کند. پنهان‌کاری کوشان از این بابت چنان بود که وقتی به مسعود خیام در مورد آن مجموعه گفتم، باور نکرد. ناچار شدم شماره تلفن آن زمان آن بخش تلویزیون را پیدا کنم و به او بدهم تا مسؤول مربوطه، خود به وی بگوید فیلم‌نامه نوشته کوشان است، منتها نام مستعار برایش گذاشته‌اند. در این مورد و فعالیت‌های این‌گونه کوشان، رضا بابک (بازی‌گر) و روح‌الله علی (تهیه‌کننده) به یقین اطلاعات بیش‌تر و دقیق‌تری دارند. زیرا بارها ایشان را در دفتر تکاپو دیدم که با کوشان جلسه داشتند.

به هم‌چنین بود مجله ... که کوشان برای ...؛ معاون وزیر ارشاد وقت با امکانات فنی مجله تکاپو در می‌آورد و تا مدت‌ها آن را از همه پنهان می‌کرد. زمانی هم که این قضیه پس از چند ماه لو رفت، در جلسه کانون نویسندگان جنجالی به پا شد که حاضران خاطره‌‌ها درباره آن دارند!

بار دیگر تأکید می‌کنم هر فردی مخیر است رابطه خود را با نظامی که در آن‌ می‌زید، آن‌گونه تبیین کند که خود تشخیص می‌دهد . اما هیچ کس حق ندارد چهره دوگانه‌ئی داشته باشد و به فرض برای کسب شهرت، وجهه ضد آن نظامی بگیرد و دیگران را هم به آن ترغیب کند، اما برای تأمین نیازهای مالی‌یش، در خفا به آن نظام خدمت کند یا نقش هم‌کار اطلاعاتی بگیرد. چنین کسی با خیانت به هم‌گان، فقط در خدمت خود و منافع خود است. وگرنه نیازی به پنهان‌کاری ندارد. همان‌گونه که همگان می‌دانند مهربانو سیمین دانشور هنوز از وزارت آموزش عالی حقوق بازنشستگی خود را دریافت می‌کند، مهربانو سیمین بهبهانی به رغم ریاست کانون نویسندگان، حقوق بازنشستگی خود را از وزارت آموزش و پرورش دریافت می‌کند، منصور اوجی، پرویز خائفی، عنایت سمیعی و مشیت علائی در دانش‌گاه آزاد تدریس می‌کنند یا بازنشسته آن هستند، دکتر حسین پاینده و دکتر سیروس شمیسا در دانش‌گاه علامه طباطبائی و دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در دانش‌گاه تهران مشغول تدریسند، اصغر بیجاری، محمد قاسم زاده، محمد محمدعلی و محمود معتقدی کارمند یا بازنشسته مرکز اطلاعات و مدارک علمی معاونت پژوهشی وزارت فرهنگ و آموزش عالی هستند و... . تا این لحظه هم ندیده‌ام یا جائی نخوانده‌ام هیچ‌یک از این خانم‌ها یا آقایان چنین نکته یا موقعیتی را در زندگی کاری و هنری خویش کتمان کنند.در واقع باید بگویم ایشان به راحتی هم آن را به زبان می‌آورند. پس می‌اندیشم به ریگی که کوشان هم‌واره به کفش داشته است و نمی‌توانم خاطره زیر را به یاد نیاورم:

سرمقاله‌های هر شماره کوشان در تکاپو از شماره قبل تندترمی‌شد. تا حدی که هم‌گان احتمال تعطیلی آن را می‌دادند. تا زمانی که در تکاپو کار می‌کردم، کوشان این مقاله‌ها را پیش از صفحه‌بندی می‌‌داد بخوانم. یک بار به او گفتم خیلی تند است و ممکن است تکاپو را توقیف کنند. او در جوابم گفت: «خانم، من از خدا می‌خواهم تکاپو را توقیف کنند! آن وقت می‌شوم تیتر یک کیهان

کوشان هم‌واره ماکیاولیست بود و  روزنامه‌نگاری برای او، امکانی برای سخن گفتن از ادبیات نبود. بل‌که روزنامه‌نگاری- و همه فعالیت‌های دیگرش- وسیله‌ئی بود برای رسیدن به شهرت و کسب منافع شخصی‌. او آگاهانه می‌خواست به همان شهرتی برسد که  با تعطیلی گردون ناخواسته برای عباس معروفی ایجاد شده بود. غافل از آن‌که ماکیاولیسم حتا در آمریکا هم جواب درخور نداده است- نمونه‌اش رسوائی واترگیت برای ریچارد نیکسون؛ رئیس‌جمهور آن- چه برسد در کشورهائی با فرهنگ اخلاق‌گرای ما. درنتیجه کوشان تاوان ترک‌تازی خود را در عرصه سیاست و نه هنر، با مهاجرت به خارج از کشور داد و حال کم‌تر کسی است از نسل جوان امروز که حتا نام او را شنیده باشد!

و سرانجام این نکته مهم:

 کوشان در آن جلسه آینه‌ها به نکته‌ئی اشاره می‌کند که نقیض شعارهایش در مورد ره‌بری روشن‌فکری است. او در مورد شخصیت نویسنده/ روشن‌فکر داستان بلندش؛ خواب صبوحی می‌گوید:

آن زمان که این کارها را می‌نوشتم، چنین دید تفکیکی نداشتم. اما اکنون می‌بینم این دو اثر را از این دید می‌توان تفکیک کرد. یکی از مشخصه‌های نویسنده در ‌آن سال‌ها را می‌‌توان در خواب صبوحی مشاهده کرد. ماهوتی از بیرون گریزان است. او حتا دنیای بیرون را می‌باید در درونش بیافریند. در واقعیت بیرونی هم چنین است. در سال‌های 60 تا حدود 65 نویسنده ایرانی خانه‌نشین است. اما از سال 65 به بعد نشریه‌هائی منتشر می‌شوند؛ آدینه، دنیای سخن و ... منتشر می‌شوند و هم‌چنین چند رمان. کم‌کم با ظهور شخصیت بیرونی نویسنده مواجه می‌شویم. شما بهرام را همان ماهوتی فرض بگیرید که قبلا در خانه فقط با ذهنش حرکت می‌کرد، اما در محاق بیرون آمده، حرکت می‌کند و ذهن و عین در هم ادغام شده است.

پرسش این‌جا است نویسنده/ روشن‌فکری که در ادراک واقعیت این همه دچار توهم می‌‌شود که تا مرحله عشق به مخلوق خیالی‌یش پیش می‌‌رود، چگونه می‌تواند ره‌بری جامعه/ مردمی را برعهده بگیرد که هم خود واقعیت محضند، هم سر و کارشان با واقعیت محض است؟! آیا آن‌چه در سرمقاله مهر ماه 1385 آینه‌ها- صفحه از دل برآید- مطرح کردم و موضوع عدم صلاحیت ره‌بری روشن‌فکر هنرمند یا سیاسی‌بازی او را پیش کشیدم، به این شکل نیز نمی‌تواند مطرح شود؟ آیا حاصل همین دنیای توهم‌آلود اسکیزوفرنی‌گونه نیست که روشن‌فکر- هنرمندی مانند کوشان را به دودوزه‌بازی می‌کشاند و موجب می‌شود جهان واقعیت را آن‌گونه که خود می‌خواهد تخیل ‌کند و تا می‌تواند همگان را در مقطعی به بازی بگیرد؟ گرچه خود کوشان اسکیزو نبود، اما می‌خواهم بگویم جهان نویسنده عرصه تخیل است و ابزارش هم خیالی. وقتی عمری با این جهان و ابزارش سر و کار داشتی، کنش‌ها و واکنش‌هایت همان‌گونه‌ئی نخواهد بود که انسان واقعیت‌گرا از خود بروز می‌دهد. ممکن است واسلاو هاولی در سرزمینی به ریاست‌جمهوری برسد و قند در دل نویسندگان خودناباوری مانند منصور کوشان یا نویسنده درجه دوئی مانند محمد مختاری در همه جای جهان آب کند و آن‌ها خواب رئیس‌جمهور شدن ببینند و حتا یکی مانند محمد مختاری سر از پا نشناخته نامه سرگشاده برای هاول بنویسد و صبح اول وقت به در دفتر مجله گردون ببرد، اما این الگو یا در واقع اتفاق، برای همه هنرمندان و در همه‌جای جهان، لزوما جواب نمی‌دهد. حاصل چنین خواب‌های طلائی می‌شود همان وضع تأسف‌بار و ترحم‌آمیزی که بخش هنرمند روشن‌فکری ایران در طول یک‌دهه‌ونیم گذشته داشته است.ٱ  

                                                                                                                                   شنبه

5 آبان 1386                  

 

 

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه